این آزمایش در یک كشورى پيشرفته انجام شد و دانش آموختگان را به چند گروه تقسیم کردند و به هر گروه 5 دلار دادند و گفتند دو هفته برای افزایش پول خود زمان دارید در پایان نتیجه و استراتژی شما مورد بررسی قرار میگیرد ....
بعد از اتمام دو هفته آنها با مبالغی در دست آمدند ... گزارش ها به این صورت بود . گروهی 5 دلار را به خرید دستمال و تمیز کردن ماشین ها اختصاص داد ... گروهی اقدام به دستفروشی کرد ...
گروهی به فروش گل اقدام کرد ... هر یک از این گروه ها تنها ضریب کمی از پول خود را افزایش دادند ... اما گروهی دیگر که برنده مسابقه شد این سیاست را در پیش گرفتند که آنها با چند روزتحقیق دریافتند که یکی از رستوران های بزرگ و شلوغ شهر افراد پولدار دقایق زیادی را با اعضای خانواده در صف میایستند و از این بابت ناراحتند . از این رو آن ها با دریافت نوبت و گذراندن دقایقی و فروش نوبت خود به افراد انتهای صف مبالغی را از خانواده ها دریافت نموندند و خانواده ها با رضایت کامل نوبت آنها را خریداری می نمودند جالب اینجاست که خانواده ها تمایل بیشتری به خرید نوبت از دختر ها بودند و مبالغ بالاتری را به آنها میدادند بنا بر این پسر ها تصمیم گرفتند نوبت خود را به دختر های هم گروهی بدهند تا دختر ها بعد از فروش نوبت خود نوبت پسر ها را نیز بفروشند . بدین صورت آنها توانستند با کمترین زحمت بودجه خود را دست نخورده ده ها برابر کنند
از این استراتژی درمیابیم گاهی برای خلق موقعیت و شروع به کار نیاز است دارایی های خود را نادیده گرفت و محدودیت ها را کنار زد تا دنیایی از ایده و خلاقیت پیش روی ما قرار گیرد.
بدون شک 5 دلار محدودیتی بود که در ذهن همه رقم خورد و تنها به فکر کارهایی با خرج 5 دلار میافتیم و تنها میتوانیم ضریبی از آن را افزایش دهیم در حالی که با کنار گذاشتن آن دریچه فکرمان به بی نهایت ایده باز می شود.
@newmanagement
بعد از اتمام دو هفته آنها با مبالغی در دست آمدند ... گزارش ها به این صورت بود . گروهی 5 دلار را به خرید دستمال و تمیز کردن ماشین ها اختصاص داد ... گروهی اقدام به دستفروشی کرد ...
گروهی به فروش گل اقدام کرد ... هر یک از این گروه ها تنها ضریب کمی از پول خود را افزایش دادند ... اما گروهی دیگر که برنده مسابقه شد این سیاست را در پیش گرفتند که آنها با چند روزتحقیق دریافتند که یکی از رستوران های بزرگ و شلوغ شهر افراد پولدار دقایق زیادی را با اعضای خانواده در صف میایستند و از این بابت ناراحتند . از این رو آن ها با دریافت نوبت و گذراندن دقایقی و فروش نوبت خود به افراد انتهای صف مبالغی را از خانواده ها دریافت نموندند و خانواده ها با رضایت کامل نوبت آنها را خریداری می نمودند جالب اینجاست که خانواده ها تمایل بیشتری به خرید نوبت از دختر ها بودند و مبالغ بالاتری را به آنها میدادند بنا بر این پسر ها تصمیم گرفتند نوبت خود را به دختر های هم گروهی بدهند تا دختر ها بعد از فروش نوبت خود نوبت پسر ها را نیز بفروشند . بدین صورت آنها توانستند با کمترین زحمت بودجه خود را دست نخورده ده ها برابر کنند
از این استراتژی درمیابیم گاهی برای خلق موقعیت و شروع به کار نیاز است دارایی های خود را نادیده گرفت و محدودیت ها را کنار زد تا دنیایی از ایده و خلاقیت پیش روی ما قرار گیرد.
بدون شک 5 دلار محدودیتی بود که در ذهن همه رقم خورد و تنها به فکر کارهایی با خرج 5 دلار میافتیم و تنها میتوانیم ضریبی از آن را افزایش دهیم در حالی که با کنار گذاشتن آن دریچه فکرمان به بی نهایت ایده باز می شود.
@newmanagement
اکونومیست پیشبینی کرد
تصویر آماری صنایع 2016
10 روند اصلی صنایع جهان که اکونومیست برای سال 2016 پیشبینی کرده است، میپردازیم:
1) افزایش نرخ بهره آمریکا موجب رونق صنعت بانکداری آمریکا خواهد شد و نرخ دلار چنان تقویت خواهد شد که نرخ مبادله دلار در برابر هر یورو به طور میانگین به 10/ 1 خواهد رسید. این برای صادرکنندگان آمریکایی خبر خوبی نخواهد بود.
2) در ماه آوریل حمل و نقل و مبادلات تجاری از طریق کانال پاناما افزایش خواهد یافت اما رشد تجارت جهانی در سال آینده میلادی تنها 3 درصد خواهد بود. این در حالی است که این رقم پیش از بحران مالی جهان 8 تا 9 درصد بود.
3) بازیهای المپیک تابستانی برزیل، یک کارناوال از هزینه برای تبلیغات به راه خواهد انداخت و بازار تبلیغات برزیل که بزرگترین بازار تبلیغات در آمریکای لاتین است تا 11 درصد رشد را تجربه خواهد کرد.
4) صنعت بزرگ داروی جهان از طول عمر انسانها نفع خواهد برد. میانگین طول عمر افراد جهان در سال 2016 به 7/ 72 سال خواهد رسید و این رقم حتی در آفریقای جنوبی که با بیماری ایدز دست و پنجه نرم میکند به 2/ 57 سال افزایش خواهد یافت.
5) آلمان چهارمین انقلاب صنعتی خود را که به پیشرفت دستگاههای خودکار و فناوری دادهها مربوط است، بیش از پیش به جلو خواهد راند. نتیجه آنکه روباتها و سایر دستگاههای پیشرفته، میزان بهرهوری در این کشور را تا 30 درصد افزایش خواهند داد.
6) ایران، با رهایی از تحریمها نیم میلیون بشکه بر تولید نفت جهان خواهد افزود. سرمایهگذاران سراسر جهان از حوزههای مختلف از خودرو گرفته تا هتلداری، گرد ایران حلقه خواهند زد.
7) هندوستان نخواهد توانست جای چین را بگیرد. دست کم در زمینه آمار خردهفروشی موفق به این کار نخواهد شد و همچنان آمار خردهفروشی آن در سطح یکسوم آمار خردهفروشی چین خواهد بود. در سال 2016، فروش بخش خردهفروشی چین به 3/ 3 تریلیون دلار خواهد رسید اما این رقم برای هندوستان تنها 1/ 1 تریلیون دلار خواهد بود. استخراج زغالسنگ هندوستان، این منبع ناپاک انرژی، تا 8 درصد رشد خواهد کرد در حالیکه چین استخراج زغالسنگ خود را کاهش خواهد داد.
8) کسب و کارهای روسیه از فشار تحریمهای جدید و قیمت 60 دلاری هر بشکه نفت در عذاب خواهند بود. آمار خردهفروشی این کشور نسبتبه 2015 یک درصد کاهش خواهد یافت.
9) بر حجم عظیم وامهای چین افزوده خواهد شد. رشد اعتبارات این کشور به 11 درصد خواهد رسید.
10) کاهش تقاضا برای کالاهای چینی، به اقتصاد استرالیا ضربه خواهد زد. همزمان با بهرهبرداری از کارخانههای بزرگ تولید گاز مایع طبیعی (الان جی) استرالیا، قیمت گاز مایع طبیعی به 40 درصد کمتر از بالاترین رکورد خود خواهد رسید و چین از میزان خرید گاز مایع خود از استرالیا خواهد کاست.
https://telegram.me/newmanagement
تصویر آماری صنایع 2016
10 روند اصلی صنایع جهان که اکونومیست برای سال 2016 پیشبینی کرده است، میپردازیم:
1) افزایش نرخ بهره آمریکا موجب رونق صنعت بانکداری آمریکا خواهد شد و نرخ دلار چنان تقویت خواهد شد که نرخ مبادله دلار در برابر هر یورو به طور میانگین به 10/ 1 خواهد رسید. این برای صادرکنندگان آمریکایی خبر خوبی نخواهد بود.
2) در ماه آوریل حمل و نقل و مبادلات تجاری از طریق کانال پاناما افزایش خواهد یافت اما رشد تجارت جهانی در سال آینده میلادی تنها 3 درصد خواهد بود. این در حالی است که این رقم پیش از بحران مالی جهان 8 تا 9 درصد بود.
3) بازیهای المپیک تابستانی برزیل، یک کارناوال از هزینه برای تبلیغات به راه خواهد انداخت و بازار تبلیغات برزیل که بزرگترین بازار تبلیغات در آمریکای لاتین است تا 11 درصد رشد را تجربه خواهد کرد.
4) صنعت بزرگ داروی جهان از طول عمر انسانها نفع خواهد برد. میانگین طول عمر افراد جهان در سال 2016 به 7/ 72 سال خواهد رسید و این رقم حتی در آفریقای جنوبی که با بیماری ایدز دست و پنجه نرم میکند به 2/ 57 سال افزایش خواهد یافت.
5) آلمان چهارمین انقلاب صنعتی خود را که به پیشرفت دستگاههای خودکار و فناوری دادهها مربوط است، بیش از پیش به جلو خواهد راند. نتیجه آنکه روباتها و سایر دستگاههای پیشرفته، میزان بهرهوری در این کشور را تا 30 درصد افزایش خواهند داد.
6) ایران، با رهایی از تحریمها نیم میلیون بشکه بر تولید نفت جهان خواهد افزود. سرمایهگذاران سراسر جهان از حوزههای مختلف از خودرو گرفته تا هتلداری، گرد ایران حلقه خواهند زد.
7) هندوستان نخواهد توانست جای چین را بگیرد. دست کم در زمینه آمار خردهفروشی موفق به این کار نخواهد شد و همچنان آمار خردهفروشی آن در سطح یکسوم آمار خردهفروشی چین خواهد بود. در سال 2016، فروش بخش خردهفروشی چین به 3/ 3 تریلیون دلار خواهد رسید اما این رقم برای هندوستان تنها 1/ 1 تریلیون دلار خواهد بود. استخراج زغالسنگ هندوستان، این منبع ناپاک انرژی، تا 8 درصد رشد خواهد کرد در حالیکه چین استخراج زغالسنگ خود را کاهش خواهد داد.
8) کسب و کارهای روسیه از فشار تحریمهای جدید و قیمت 60 دلاری هر بشکه نفت در عذاب خواهند بود. آمار خردهفروشی این کشور نسبتبه 2015 یک درصد کاهش خواهد یافت.
9) بر حجم عظیم وامهای چین افزوده خواهد شد. رشد اعتبارات این کشور به 11 درصد خواهد رسید.
10) کاهش تقاضا برای کالاهای چینی، به اقتصاد استرالیا ضربه خواهد زد. همزمان با بهرهبرداری از کارخانههای بزرگ تولید گاز مایع طبیعی (الان جی) استرالیا، قیمت گاز مایع طبیعی به 40 درصد کمتر از بالاترین رکورد خود خواهد رسید و چین از میزان خرید گاز مایع خود از استرالیا خواهد کاست.
https://telegram.me/newmanagement
قصاب با دیدن سگی که به طرف مغازه اش نزدیک می شد حرکتی کرد که د ورش کند اما کاغذی را در دهان سگ دید. کاغذ را گرفت. روی کاغذ نوشته بود «لطفا ۱۲ سوسیس و یه ران گوشت بدین». ۱۰ دلار همراه کاغذ بود. قصاب که تعجب کرده بود سوسیس و گوشت را در کیسه ای گذاشت و در دهان سگ گذاشت. سگ هم کیسه را گرفت و رفت. قصاب که کنجکاو شده بود و از طرفی وقت بستن مغازه بود تعطیل کرد و به دنبال سگ راه افتاد. سگ در خیابان حرکت کرد تا به محل خط کشی رسید. با حوصله ایستاد تا چراغ سبز شد و بعد از خیابان رد شد. قصاب به دنبالش راه افتاد. سگ رفت تا به ایستگاه اتوبوس رسید نگاهی به تابلو حرکت اتوبوس ها کرد و ایستاد. قصاب متحیر از حرکت سگ منتظر ماند. اتوبوس امد, سگ جلوی اتوبوس آمد و شماره آنرا نگاه کرد و به ایستگاه برگشت. صبر کرد تا اتوبوس بعدی امد دوباره شماره آنرا چک کرد. اتوبوس درست بود سوار شد. قصاب هم در حالی که دهانش از حیرت باز بود سوار شد. اتوبوس در حال حرکت به سمت حومه شهر بود و سگ منظره بیرون را تماشا می کرد. پس از چند خیابان سگ روی پنجه بلند شد و زنگ اتوبوس را زد. اتوبوس ایستاد و سگ با کیسه پیاده شد. قصاب هم به دنبالش. سگ در خیابان حرکت کرد تا به خانه ای رسید. گوشت را روی پله گذاشت و کمی عقب رفت و خودش را به در کوبید. این کار را باز هم تکرار کرد اما کسی در را باز نکرد. سگ به طرف محوطه باغ رفت و روی دیواری باریک پرید و خودش را به پنجره رساند و سرش را چند بار به پنجره زد و بعد به پایین پرید و به پشت در برگشت. مردی در را باز کرد و شروع به فحش دادن و تنبیه سگ و کرد. قصاب با عجله به مرد نزدیک شد و داد زد: چه کار می کنی دیوانه؟ این سگ یه نابغه است. این باهوش ترین سگی هست که من تا به حال دیدم.
مرد نگاهی به قصاب کرد و گفت: تو به این میگی باهوش؟ این دومین بار تو این هفته است که این احمق کلیدش را فراموش می کنه.
پائولو کوئلیو
نتیجه اخلاقی: اول اینکه مردم هرگز از چیزهایی که دارند راضی نخواهند بود. و دوم اینکه چیزی که شما آنرا بی ارزش می دانید، بطور قطع برای کسانی دیگر ارزشمند و غنیمت است. سوم اینکه بدانیم دنیا پر از این تناقضات است. پس سعی کنیم ارزش واقعی هر چیزی را درک کنیم و مهم تر اینکه قدر داشته های مان را بدانیم.
@newmanagement
مرد نگاهی به قصاب کرد و گفت: تو به این میگی باهوش؟ این دومین بار تو این هفته است که این احمق کلیدش را فراموش می کنه.
پائولو کوئلیو
نتیجه اخلاقی: اول اینکه مردم هرگز از چیزهایی که دارند راضی نخواهند بود. و دوم اینکه چیزی که شما آنرا بی ارزش می دانید، بطور قطع برای کسانی دیگر ارزشمند و غنیمت است. سوم اینکه بدانیم دنیا پر از این تناقضات است. پس سعی کنیم ارزش واقعی هر چیزی را درک کنیم و مهم تر اینکه قدر داشته های مان را بدانیم.
@newmanagement
🔔انگیزه = موفقیت
درمان درد بیانگیزگی
@newmanagement
🔊آیا برای ایجاد انگیزه خود جهت انجام کارهایتان دچار مشکل هستید؟
مثلا میدانید که باید پروژه جدیدتان را شروع کنید یا یک محصول یا خدمت جدید به مشتریانتان عرضه کنید؛ اما هیچ انرژی برای این کارها در خودتان نمیبینید؟
⭕️ برای حل این مشکل چند پیشنهاد برای شما داریم:
🔻آن کار را انجام ندهید:
از خودتان بپرسید
«آیا واقعا باید این کار را همین الان انجام دهم؟»
چه کارهایی باید حتما امروز انجام شوند؟
🔴 کارها را میشود به ۴دسته تقسیم کرد: ضروری/نه چندان فوری، ضروری/ فوری، نه چندان ضروری/نه چندان فوری، نه چندان ضروری/فوری. میتوانید حدس بزنید باید وقتتان را روی کدامیک صرف کنید؟
🔴اگر آن کار چندان ضروری یا چندان فوری نباشد، واقعا مجبور نیستید آن را انجام دهید.
🔻زمانبندی کنید:
معمولا یکی از اشکالات همه ما انسانها زمانبندی نکردن کارهاست. بنابراین، از این پس وقتی یک کار ضروری/نه چندان فوری پیش آمد، زمانی را برای انجام آن مشخص کنید و آن را در تقویم کاری خود بنویسید. با خودتان قرار بگذارید که آن کار را سر وقت خود انجام دهید.
🔻به خودتان جایزه بدهید:
وقتی با کاری روبه رو میشوید که نمیخواهید آن را انجام بدهید، ولی در عین حال چارهای جز انجام دادن آن ندارید، چه باید بکنید؟
راهی پیدا کنید که بخواهید آن کار را انجام دهید، مثلا رفتن به کلاسی که دوست دارید، گرفتن یک حمام داغ یا حتی تماشای فیلم مورد علاقهتان. اگر این هم جواب نداد آن وقت میشود کارهای ناخوشایند را با ارزشهای محوری که به آنها معنا میبخشند مرتبط کرد. مثل اینکه من برای زندگی کردن به پول نیاز دارم؛ پس باید این کار را انجام بدهم تا بتوانم پول دربیاورم.
@newmanagement
درمان درد بیانگیزگی
@newmanagement
🔊آیا برای ایجاد انگیزه خود جهت انجام کارهایتان دچار مشکل هستید؟
مثلا میدانید که باید پروژه جدیدتان را شروع کنید یا یک محصول یا خدمت جدید به مشتریانتان عرضه کنید؛ اما هیچ انرژی برای این کارها در خودتان نمیبینید؟
⭕️ برای حل این مشکل چند پیشنهاد برای شما داریم:
🔻آن کار را انجام ندهید:
از خودتان بپرسید
«آیا واقعا باید این کار را همین الان انجام دهم؟»
چه کارهایی باید حتما امروز انجام شوند؟
🔴 کارها را میشود به ۴دسته تقسیم کرد: ضروری/نه چندان فوری، ضروری/ فوری، نه چندان ضروری/نه چندان فوری، نه چندان ضروری/فوری. میتوانید حدس بزنید باید وقتتان را روی کدامیک صرف کنید؟
🔴اگر آن کار چندان ضروری یا چندان فوری نباشد، واقعا مجبور نیستید آن را انجام دهید.
🔻زمانبندی کنید:
معمولا یکی از اشکالات همه ما انسانها زمانبندی نکردن کارهاست. بنابراین، از این پس وقتی یک کار ضروری/نه چندان فوری پیش آمد، زمانی را برای انجام آن مشخص کنید و آن را در تقویم کاری خود بنویسید. با خودتان قرار بگذارید که آن کار را سر وقت خود انجام دهید.
🔻به خودتان جایزه بدهید:
وقتی با کاری روبه رو میشوید که نمیخواهید آن را انجام بدهید، ولی در عین حال چارهای جز انجام دادن آن ندارید، چه باید بکنید؟
راهی پیدا کنید که بخواهید آن کار را انجام دهید، مثلا رفتن به کلاسی که دوست دارید، گرفتن یک حمام داغ یا حتی تماشای فیلم مورد علاقهتان. اگر این هم جواب نداد آن وقت میشود کارهای ناخوشایند را با ارزشهای محوری که به آنها معنا میبخشند مرتبط کرد. مثل اینکه من برای زندگی کردن به پول نیاز دارم؛ پس باید این کار را انجام بدهم تا بتوانم پول دربیاورم.
@newmanagement
اندیشه، تجارب، چالشها و موفقیتهای دیگران در عرصههای مختلف اقتصادی از جمله صنعت بیمه، راهگشای كسانی است كه به دنبال یافتن راههای تازه و دستاوردهای نوینی در كسب و كار موفق میباشند. پیشروان و نوآوران آنانی هستند كه از تجارب دیگران به بهترین شیوه بهره میجویند و جامعه را به سوی ترقی رهنمون میسازند.
كلمنت استون (W.celement ston) بنیانگذار بیمهای توامان و از نابغههای انگیزه بخش قرن ما بود و در آموزش غلبه بر ترس به فروشندگان مهارت داشت. او میدانست كه اگر آنان فن كار را تا دریافت پاسخ مثبت ندانند، بعد از ده تماس برای فروش دست از كار میكشند.
او كاری كه كرد این بود كه به آنان "بیست و پنج لوبیا" داد تا در جیب سمت چپشان بگذراند. هر بار كه برای فروش میرفتند یك لوبیا از جیب چپ به جیب راست منتقل میكردند. آنان تا زمانی كه همه بیست و پنج لوبیا را در جیب راست خود جمع نمیكردند، دست از كار نمیكشیدند. فروشندگان چون لازم بود كه هر بیست و پنج لوبیا را از یك جیب به جیب دیگر منتقل كنند، دست از كار نمیكشیدند. در پایان روز، بالاخره فروشی میكردند كه انگیزه تداوم كار را به ایشان میبخشید. آنان یاد گرفتند كه از عهده رد شدنها بربیایند، چون میدانستند كه بالاخره یك نفر بله میگوید. این فن ساده و قوی به هزاران فروشنده- كه بسیاری از آنان مدرك دیپلم دبیرستان را نداشتند- كمك كرد كه بر ترس از رد شدن چیره شوند و فروشنده قابلی باشند.
امیدوارانه منتظر «نه»ها باشید
استون ميگويد: در ده سال اخیر بیش از سه هزار نفر به من «بله» گفتهاند و حدود 2.000.000دلار به ما اهدا كرده ( یا بخشیده)اند. بعضی وقتها وسوسه میشوم كه به جواب «بله» اهمیت ندهم، ولی بعد روزهای اول را به خاطر میآورم و لبخند میزنم.
من «نه» و «بله» شنیدن را وقتی بیست و دوساله بودم یاد گرفتم. آن سال من خانه به خانه، بیمه عمر میفروختم. آن زمان ما شیوه فروشی داشتیم به نام «بستانكار» (كه دیگر از آن استفاده نمیشود). به عنوان یك فروشنده «بستانكار»، من مسیر خاصی را مثل پستچیهای پیاده میرفتم و شغل من جمعآوری پرداختهای هفتگی و سعی در فروش نوع ارتقا یافته بیمهنامه به صاحبان بیمه (بیمهگذاران) بود. بیشتر بیمه كفن و دفن و بیمه حوادث را به مردم فقیر مثل خودم میفروختم. پرداختها از 50 سنت تا دو دلار در هفته بود.
وقتی آن كار را شروع كردم، مربی فروشم به من گفت (و من كاملا به حرف او اعتقاد داشتم) كه برای یك فروش باید هفت عدد فروش داشته باشم. میتوانستم امیدوارانه منتظر باشم كه در برابر هر هفت باری كه با من مخالفت میشد یك فروش انجام گیرد.
وای! آنقدر از فروش حتمی هیجانزده بودم كه در كمال خوشحالی و امید منتظر مخالفتها میشدم! من تقریبا هر بار كه كسی نه میگفت هورا میكشیدم و خندان به خانه بغلی میرفتم كه «نه» بعدی را با سرعت هرچه بیشتر از سر راه بردارم، چون با تمام ذرات وجودم میدانستم كه هر «نه» مرا مقداری به دریافت یك «بله» بزرگ عزیز و شیرین نزدیكتر میكند. و آیا وقتی خانه هشتم و نهم دو «نه» دیگر میگفتند، ناامید میشدم؟ البته كه نه!! آن «نه»های هشتم و نهم مانند پول در بانك بودند! خیلی زود بعد از چهارده «نه» دو «بله» بزرگ عزیز شیرین منتظرم بود!! و اگر بیست و یك «نه» میشنیدم سه «بله» پیش رو داشتم!
هر «نه» خبر خوبی بود!! با كار سخت روزانه با آن طرز فكر، بعد از شش ماه انتخاب آن شغل در شركت بیمه، من جایزه اول فروش ملی را دریافت كردم، كه این پیروزی در رقابت با بیش از دو هزار فروشنده زن و مرد تازهكار دیگر، به عنوان تازهكاری با بیشترین فروش بود.
این فرمول هنوز هم برایم موثر است. نسبت هفت به یك تغییر كرده، اما فكر اصلی در ستارهها ثبت شده و ممكن نیست مقبول نیفتد تا به امروز میدانم كه اگر به تعدادی كافی تلفن كنم همیشه یك «بله» در انتظار من است و در هنگام مناسب به آن میرسم. بنابراین «نه شنیدن خبر خوبی است!»
كلمنت استون (W.celement ston) بنیانگذار بیمهای توامان و از نابغههای انگیزه بخش قرن ما بود و در آموزش غلبه بر ترس به فروشندگان مهارت داشت. او میدانست كه اگر آنان فن كار را تا دریافت پاسخ مثبت ندانند، بعد از ده تماس برای فروش دست از كار میكشند.
او كاری كه كرد این بود كه به آنان "بیست و پنج لوبیا" داد تا در جیب سمت چپشان بگذراند. هر بار كه برای فروش میرفتند یك لوبیا از جیب چپ به جیب راست منتقل میكردند. آنان تا زمانی كه همه بیست و پنج لوبیا را در جیب راست خود جمع نمیكردند، دست از كار نمیكشیدند. فروشندگان چون لازم بود كه هر بیست و پنج لوبیا را از یك جیب به جیب دیگر منتقل كنند، دست از كار نمیكشیدند. در پایان روز، بالاخره فروشی میكردند كه انگیزه تداوم كار را به ایشان میبخشید. آنان یاد گرفتند كه از عهده رد شدنها بربیایند، چون میدانستند كه بالاخره یك نفر بله میگوید. این فن ساده و قوی به هزاران فروشنده- كه بسیاری از آنان مدرك دیپلم دبیرستان را نداشتند- كمك كرد كه بر ترس از رد شدن چیره شوند و فروشنده قابلی باشند.
امیدوارانه منتظر «نه»ها باشید
استون ميگويد: در ده سال اخیر بیش از سه هزار نفر به من «بله» گفتهاند و حدود 2.000.000دلار به ما اهدا كرده ( یا بخشیده)اند. بعضی وقتها وسوسه میشوم كه به جواب «بله» اهمیت ندهم، ولی بعد روزهای اول را به خاطر میآورم و لبخند میزنم.
من «نه» و «بله» شنیدن را وقتی بیست و دوساله بودم یاد گرفتم. آن سال من خانه به خانه، بیمه عمر میفروختم. آن زمان ما شیوه فروشی داشتیم به نام «بستانكار» (كه دیگر از آن استفاده نمیشود). به عنوان یك فروشنده «بستانكار»، من مسیر خاصی را مثل پستچیهای پیاده میرفتم و شغل من جمعآوری پرداختهای هفتگی و سعی در فروش نوع ارتقا یافته بیمهنامه به صاحبان بیمه (بیمهگذاران) بود. بیشتر بیمه كفن و دفن و بیمه حوادث را به مردم فقیر مثل خودم میفروختم. پرداختها از 50 سنت تا دو دلار در هفته بود.
وقتی آن كار را شروع كردم، مربی فروشم به من گفت (و من كاملا به حرف او اعتقاد داشتم) كه برای یك فروش باید هفت عدد فروش داشته باشم. میتوانستم امیدوارانه منتظر باشم كه در برابر هر هفت باری كه با من مخالفت میشد یك فروش انجام گیرد.
وای! آنقدر از فروش حتمی هیجانزده بودم كه در كمال خوشحالی و امید منتظر مخالفتها میشدم! من تقریبا هر بار كه كسی نه میگفت هورا میكشیدم و خندان به خانه بغلی میرفتم كه «نه» بعدی را با سرعت هرچه بیشتر از سر راه بردارم، چون با تمام ذرات وجودم میدانستم كه هر «نه» مرا مقداری به دریافت یك «بله» بزرگ عزیز و شیرین نزدیكتر میكند. و آیا وقتی خانه هشتم و نهم دو «نه» دیگر میگفتند، ناامید میشدم؟ البته كه نه!! آن «نه»های هشتم و نهم مانند پول در بانك بودند! خیلی زود بعد از چهارده «نه» دو «بله» بزرگ عزیز شیرین منتظرم بود!! و اگر بیست و یك «نه» میشنیدم سه «بله» پیش رو داشتم!
هر «نه» خبر خوبی بود!! با كار سخت روزانه با آن طرز فكر، بعد از شش ماه انتخاب آن شغل در شركت بیمه، من جایزه اول فروش ملی را دریافت كردم، كه این پیروزی در رقابت با بیش از دو هزار فروشنده زن و مرد تازهكار دیگر، به عنوان تازهكاری با بیشترین فروش بود.
این فرمول هنوز هم برایم موثر است. نسبت هفت به یك تغییر كرده، اما فكر اصلی در ستارهها ثبت شده و ممكن نیست مقبول نیفتد تا به امروز میدانم كه اگر به تعدادی كافی تلفن كنم همیشه یك «بله» در انتظار من است و در هنگام مناسب به آن میرسم. بنابراین «نه شنیدن خبر خوبی است!»
10 نكته برای ایجاد تاثیری فوق العاده روی رئیس و همكارانتان :
@newmanagement
1- بین كارها كمی استراحت كنید.
اگر قبل از رفتن به سراغ یك كار جدید كمی به خودتان استراحت دهید، می توانید برنامه های كاری قبل را از ذهنتان پاك كرده و خودتان را برای برنامه های جدید آماده كنید. انسانها مخلوقات عادت هستند. هر شغلی، مخصوصاً كاری كه مدت زمان زیادی در آن بوده باشید، یك نوع عادت و روتین در زندگیتان ایجاد می كند و باعث می شود بدون اینكه خودتان بخواهید، میلی به تغییر نداشته باشید. حیت چند روز استراحت بین كار قدیم و كاری كه تازه می خواهید شروع كنید میتواند به شما كمك كند خودتان را برای روتین كاری جدید و محیط كارتان آماده كنید.
2- تحقیق كنید.
احتمالاً طی دوره مصاحبه ها و مقدمات شروع كار روی كارفرمای جدیدتان خوب تحقیق كرده اید. الان وقتش رسیده كه تحقیقاتتان را تمام كنید و درك خودتان را درمورد كارفرمای جدید تكمیل كنید. اگر بین كار قدیم و كار جدیدتان چند روز استراحت بیندازید می توانید از آن زمان برای این منظور استفاده كنید. برای تحقیق كردن درمورد كارفرمای جدید، هر نوشته ای در مورد این شركت جدید به شما كمك می كند، از جمله كتاب راهنمای كارمندان. هدف شما دو جنبه دارد: یكی فهمیدن در مورد كاری كه شركتتان انجام می دهد و اینكه شما به چه درد آن می خورید و یكی برای دانستن اینكه چه انتظاری از محیط كارتان داشته باشید. اگر شما یا كسی در شبكه تخصصیتان كسی را در آن شركت می شناسد، برنامه بریزید و قبل از روز اول قرار ملاقاتی برای ناهار یا یك قهوه با او بگذارید و با این روش از او اطلاعات بگیرید.
3- حرفه ای لباس بپوشید.
نشان دادن یك ظاهر مرتب، تاثیر مثبتی بر كلاس و عادات كار شما دارد. درنتیجه، وقتی كار جدید را شروع می كنید، باید یك تا دو درجه بالاتر از سطح كارتان لباس بپوشید. وقتی چند روز مهم و حیاتی اول تمام شد، می توانید كمی راحت تر لباس بپوشید بدون اینكه نگران باشید دیگران تصور كنند وضعیت مالیتان خوب نیست.
4- زود بیایید، دیر بروید.
اگر قرار باشد دیرتر از همه وارد شركت شوید و زودتر از همه خارج شوید، باعث می شود دیگران تصور كنند علاقه ای به بودن در آن محیط ندارید. این میتواند خیلی خطرناك باشد، مخصوصاً در چند هفته اول شروع كارتان. درعوض، سعی كنید همیشه كمی زودتر از بقیه به محل كارتان برسید و برای ترك آنجا هم عجله نداشته باشید. این كار باعث می شود همه تصور كنند به كارتان علاقه مند هستید و بعدها اگر یك روز دیر سر كار برسید همه فكر می كنند كه حتماً مشكل مهمی داشته اید.
5- همكارانتان را بشناسید.
برای جا افتادن در محل كارتان باید سعی كنید خودتان را وارد شبكه اجتماعی شركت كنید. چه دوست داشته باشید و چه نداشته باشید، بیشترین ساعات روزتان را با همین افراد می گذرانید. علاوه بر این، نظرات این افراد می تواند مستقیماً بر موفقیت شما در كارتان تاثیر داشته باشد و هیمنطور باعث می شود ساعات بهتری در محل كار داشته باشید. هر كاری كه می كنید، فقط سعی كنید خودتان را از همكاران جدیدتان دور نكنید. با اینكه ممكن است دوست داشته باشید با همكاران سابقتان ناهار بخورید اما با اینكار فقط به همكاران جدیدتان نشان می دهید كه یكی از آنها نیستید. پس سعی كنید با همكاران جدیدتان در ساعات ناهار و چای ارتباط برقرار كنید.
6- كمك بخواهید.
یكی دیگر از كارهایی كه برای جا افتادن در محل كار جدید لازم است انجام دهید، كمك خواستن است. اما خیلی از افراد تصور می كنند اینكار ناتوانی و ضعف آنها را نشان می دهد. درواقعیت، برعكس این مسئله صادق است. اگر از همكارنتان تقاضای كمك نكنید، فقط خودتان را از آنها دور میكنید و از این گذشته وقت و انرژی زیادی برای اشتباهات غیرقابل اجتناب هدر می دهید. اما ممكن است دوست نداشته باشید یك سوال را بارها و بارها بپرسید. اگر فكر می كنید به خاطر سپردن یك كار پیچیده برایتان سخت است، یا كلاً حافظه خوبی ندارید، وقتی از همكارانتان كمك می خواهید نت برداری كنید. اگر هر سوال را فقط یكبار بپرسید، رئیس و همكارانتان مطمئن می شوند كه باهوش و قابل هستید.
@newmanagement
1- بین كارها كمی استراحت كنید.
اگر قبل از رفتن به سراغ یك كار جدید كمی به خودتان استراحت دهید، می توانید برنامه های كاری قبل را از ذهنتان پاك كرده و خودتان را برای برنامه های جدید آماده كنید. انسانها مخلوقات عادت هستند. هر شغلی، مخصوصاً كاری كه مدت زمان زیادی در آن بوده باشید، یك نوع عادت و روتین در زندگیتان ایجاد می كند و باعث می شود بدون اینكه خودتان بخواهید، میلی به تغییر نداشته باشید. حیت چند روز استراحت بین كار قدیم و كاری كه تازه می خواهید شروع كنید میتواند به شما كمك كند خودتان را برای روتین كاری جدید و محیط كارتان آماده كنید.
2- تحقیق كنید.
احتمالاً طی دوره مصاحبه ها و مقدمات شروع كار روی كارفرمای جدیدتان خوب تحقیق كرده اید. الان وقتش رسیده كه تحقیقاتتان را تمام كنید و درك خودتان را درمورد كارفرمای جدید تكمیل كنید. اگر بین كار قدیم و كار جدیدتان چند روز استراحت بیندازید می توانید از آن زمان برای این منظور استفاده كنید. برای تحقیق كردن درمورد كارفرمای جدید، هر نوشته ای در مورد این شركت جدید به شما كمك می كند، از جمله كتاب راهنمای كارمندان. هدف شما دو جنبه دارد: یكی فهمیدن در مورد كاری كه شركتتان انجام می دهد و اینكه شما به چه درد آن می خورید و یكی برای دانستن اینكه چه انتظاری از محیط كارتان داشته باشید. اگر شما یا كسی در شبكه تخصصیتان كسی را در آن شركت می شناسد، برنامه بریزید و قبل از روز اول قرار ملاقاتی برای ناهار یا یك قهوه با او بگذارید و با این روش از او اطلاعات بگیرید.
3- حرفه ای لباس بپوشید.
نشان دادن یك ظاهر مرتب، تاثیر مثبتی بر كلاس و عادات كار شما دارد. درنتیجه، وقتی كار جدید را شروع می كنید، باید یك تا دو درجه بالاتر از سطح كارتان لباس بپوشید. وقتی چند روز مهم و حیاتی اول تمام شد، می توانید كمی راحت تر لباس بپوشید بدون اینكه نگران باشید دیگران تصور كنند وضعیت مالیتان خوب نیست.
4- زود بیایید، دیر بروید.
اگر قرار باشد دیرتر از همه وارد شركت شوید و زودتر از همه خارج شوید، باعث می شود دیگران تصور كنند علاقه ای به بودن در آن محیط ندارید. این میتواند خیلی خطرناك باشد، مخصوصاً در چند هفته اول شروع كارتان. درعوض، سعی كنید همیشه كمی زودتر از بقیه به محل كارتان برسید و برای ترك آنجا هم عجله نداشته باشید. این كار باعث می شود همه تصور كنند به كارتان علاقه مند هستید و بعدها اگر یك روز دیر سر كار برسید همه فكر می كنند كه حتماً مشكل مهمی داشته اید.
5- همكارانتان را بشناسید.
برای جا افتادن در محل كارتان باید سعی كنید خودتان را وارد شبكه اجتماعی شركت كنید. چه دوست داشته باشید و چه نداشته باشید، بیشترین ساعات روزتان را با همین افراد می گذرانید. علاوه بر این، نظرات این افراد می تواند مستقیماً بر موفقیت شما در كارتان تاثیر داشته باشد و هیمنطور باعث می شود ساعات بهتری در محل كار داشته باشید. هر كاری كه می كنید، فقط سعی كنید خودتان را از همكاران جدیدتان دور نكنید. با اینكه ممكن است دوست داشته باشید با همكاران سابقتان ناهار بخورید اما با اینكار فقط به همكاران جدیدتان نشان می دهید كه یكی از آنها نیستید. پس سعی كنید با همكاران جدیدتان در ساعات ناهار و چای ارتباط برقرار كنید.
6- كمك بخواهید.
یكی دیگر از كارهایی كه برای جا افتادن در محل كار جدید لازم است انجام دهید، كمك خواستن است. اما خیلی از افراد تصور می كنند اینكار ناتوانی و ضعف آنها را نشان می دهد. درواقعیت، برعكس این مسئله صادق است. اگر از همكارنتان تقاضای كمك نكنید، فقط خودتان را از آنها دور میكنید و از این گذشته وقت و انرژی زیادی برای اشتباهات غیرقابل اجتناب هدر می دهید. اما ممكن است دوست نداشته باشید یك سوال را بارها و بارها بپرسید. اگر فكر می كنید به خاطر سپردن یك كار پیچیده برایتان سخت است، یا كلاً حافظه خوبی ندارید، وقتی از همكارانتان كمك می خواهید نت برداری كنید. اگر هر سوال را فقط یكبار بپرسید، رئیس و همكارانتان مطمئن می شوند كه باهوش و قابل هستید.
7- داوطلب شوید.
در چند هفته اول هر كار مطمئناً كارفرمایتان كار سبك تری نسبت به بقیه همكارانتان به شما محول می كند. بااینكه انتظار نمی رود خیلی زود پیشرفت كنید اما رئیستان انتظار دارد وقتی برای انجام كار بیشتر آمادگی پیدا كردید خودتان اعلام كنید. از آن چند هفته كار سبك استفاده كنید و خیلی خوب روی كارتان تمركز كنید و هر كاری كه به شما محول می شود را با دقت و درستی انجام دهید و سعی كنید در كارتان وارد شوید. و خودتان به ناظر شركت بگویید كه آمادگی كار بیشتر یا یك مسئولیت جدید را دارید. هرچه زودتر بتوانید برای انجام كار سنگین تر آماده شوید، تاثیر بهتری هم روی رئیس و همكارانتان میگذارید. حتی می توانید برای انجام برخی پروژه های خاص داوطلب شوید. اما یادتان باشد فقط زمانی اینكار را بكنید كه مطمئنید با وجود وظائف خودتان از عهده آن برمی آیید.
8- برنامه ریزی كنید.
داشتن یك برنامه باعث می شود خوب كارهایتان را كنترل كنید و در همان چند هفته اول به اهدافتان برسید. برنامه شما باید شامل همه چیزهایی كه باید یاد بگیرید بشود، و همچنین چند هدف برای خودتان كه به شما انگیزه دهد. اهدافتان و مهارت هایی كه باید یاد بگیرید را به ترتیب اهمیت اولویت بندی كنید. یادتان باشدف نكته این است كه برای خودتان چالش ایجاد كنید تا برایتان ایجاد انگیزه شود اما نه آنقدر كه كلاً از كار كردن دلسرد شوید. كار قشنگی كه می توانید بكنید این است كه اهدافتان و همچنین پیشرفتتان را به اطلاع رئیستان برسانید. بااینكه ممكن است تصور كنید این كارتان خودنمایی باشد، اما برای رئیستان نشانه جاه طلبی و نظم شماست.
9- با رئیستان ارتباط برقرار كنید.
همانطور كه مطلع كردن رئیس از اهدافتان می تواند به گذاشتن یك تاثیر خوب و مثبت بر روی او، به شما كمك كند، صحبت كردن درمورد سایر جوانب كار كردنتان هم می تواند اعتماد و اطمینان او را نسبت به شما جلب كند. رئیستان به این دلیل شما را استخدام كرده است كه به نظرش بهترین فرد برای آن كار می آمدید؛ به عبارت دیگر او روی شما ریسك كرده است و مطمئناً دوست دارد از پیشرفت های شما در اطلاع باشد.
10- دیدگاهی مثبت داشته باشید.
افراد خوشبین همیشه تاثیر بهتری روی دیگران می گذارند. كسانیكه برای كار و مسئولیت ها و مشكلات جدیدشان دیدگاهی مثبت دارند و خوشبین هستند، مطمئناً بیشتر مورد پسند عموم قرار می گیرند. وقتی با افراد جدید یا همكارانتان برخورد می كنید، همیشه لبخند بزنید. از گله و شكایت درمورد چیزی بپرهیزید . طی چند هفته اول از غیبت كردن های همكارانتان درمورد محل كار، خود را دور كنید.
@newmanagement
در چند هفته اول هر كار مطمئناً كارفرمایتان كار سبك تری نسبت به بقیه همكارانتان به شما محول می كند. بااینكه انتظار نمی رود خیلی زود پیشرفت كنید اما رئیستان انتظار دارد وقتی برای انجام كار بیشتر آمادگی پیدا كردید خودتان اعلام كنید. از آن چند هفته كار سبك استفاده كنید و خیلی خوب روی كارتان تمركز كنید و هر كاری كه به شما محول می شود را با دقت و درستی انجام دهید و سعی كنید در كارتان وارد شوید. و خودتان به ناظر شركت بگویید كه آمادگی كار بیشتر یا یك مسئولیت جدید را دارید. هرچه زودتر بتوانید برای انجام كار سنگین تر آماده شوید، تاثیر بهتری هم روی رئیس و همكارانتان میگذارید. حتی می توانید برای انجام برخی پروژه های خاص داوطلب شوید. اما یادتان باشد فقط زمانی اینكار را بكنید كه مطمئنید با وجود وظائف خودتان از عهده آن برمی آیید.
8- برنامه ریزی كنید.
داشتن یك برنامه باعث می شود خوب كارهایتان را كنترل كنید و در همان چند هفته اول به اهدافتان برسید. برنامه شما باید شامل همه چیزهایی كه باید یاد بگیرید بشود، و همچنین چند هدف برای خودتان كه به شما انگیزه دهد. اهدافتان و مهارت هایی كه باید یاد بگیرید را به ترتیب اهمیت اولویت بندی كنید. یادتان باشدف نكته این است كه برای خودتان چالش ایجاد كنید تا برایتان ایجاد انگیزه شود اما نه آنقدر كه كلاً از كار كردن دلسرد شوید. كار قشنگی كه می توانید بكنید این است كه اهدافتان و همچنین پیشرفتتان را به اطلاع رئیستان برسانید. بااینكه ممكن است تصور كنید این كارتان خودنمایی باشد، اما برای رئیستان نشانه جاه طلبی و نظم شماست.
9- با رئیستان ارتباط برقرار كنید.
همانطور كه مطلع كردن رئیس از اهدافتان می تواند به گذاشتن یك تاثیر خوب و مثبت بر روی او، به شما كمك كند، صحبت كردن درمورد سایر جوانب كار كردنتان هم می تواند اعتماد و اطمینان او را نسبت به شما جلب كند. رئیستان به این دلیل شما را استخدام كرده است كه به نظرش بهترین فرد برای آن كار می آمدید؛ به عبارت دیگر او روی شما ریسك كرده است و مطمئناً دوست دارد از پیشرفت های شما در اطلاع باشد.
10- دیدگاهی مثبت داشته باشید.
افراد خوشبین همیشه تاثیر بهتری روی دیگران می گذارند. كسانیكه برای كار و مسئولیت ها و مشكلات جدیدشان دیدگاهی مثبت دارند و خوشبین هستند، مطمئناً بیشتر مورد پسند عموم قرار می گیرند. وقتی با افراد جدید یا همكارانتان برخورد می كنید، همیشه لبخند بزنید. از گله و شكایت درمورد چیزی بپرهیزید . طی چند هفته اول از غیبت كردن های همكارانتان درمورد محل كار، خود را دور كنید.
@newmanagement
فنون مدیریت موفق
@newmanagement
فنون مدیریت موفقچگونگی ادارهکردن امور فردی، خانوادگی، مجمعهای گوناگون عمومی و تخصصی، سازمانها و مؤسسهها مهارتی است که از یک ”مدیر“ انتظار میرود و بدین ترتیب میتوان این قبیل مهارتهای اجتماعی را ”مدیریت“ نامید. بنابراین از باورهای ما دور نخواهد بود که ”مدیریت را از قدیمیترین حرفههای ثبتشده در تاریخ“ قلمداد کنیم. لحظهای به این نکته توجه کنید که چه کسی بزرگترین و برجستهترین ”مدیر“ در طول تاریخ بوده است؟! تا دریابید که اهمیت مدیریت بهعنوان یک حرفه شناخته شده در تاریخ آفرینش، بشریت و تمدن تا چه حد میباشد.
گذشته از آفرینش، مهارتهائی را که در رابطه با مدیریت از هزاران سال پیش تا به امروز به انجام رسیده و در تاریخچه مدیریت به ثبت رسیدهاند، میتوان در چهار مورد زیرین خلاصه کرد:
ـ بهوجود آمدن سازماندهی مناسب
ـ توسعه فلسفه در کار
ـ ارزشیابی بهکار گماشتن
ـ تأثیرگذاری بر روی دیگران.
@newmanagement
فنون مدیریت موفقچگونگی ادارهکردن امور فردی، خانوادگی، مجمعهای گوناگون عمومی و تخصصی، سازمانها و مؤسسهها مهارتی است که از یک ”مدیر“ انتظار میرود و بدین ترتیب میتوان این قبیل مهارتهای اجتماعی را ”مدیریت“ نامید. بنابراین از باورهای ما دور نخواهد بود که ”مدیریت را از قدیمیترین حرفههای ثبتشده در تاریخ“ قلمداد کنیم. لحظهای به این نکته توجه کنید که چه کسی بزرگترین و برجستهترین ”مدیر“ در طول تاریخ بوده است؟! تا دریابید که اهمیت مدیریت بهعنوان یک حرفه شناخته شده در تاریخ آفرینش، بشریت و تمدن تا چه حد میباشد.
گذشته از آفرینش، مهارتهائی را که در رابطه با مدیریت از هزاران سال پیش تا به امروز به انجام رسیده و در تاریخچه مدیریت به ثبت رسیدهاند، میتوان در چهار مورد زیرین خلاصه کرد:
ـ بهوجود آمدن سازماندهی مناسب
ـ توسعه فلسفه در کار
ـ ارزشیابی بهکار گماشتن
ـ تأثیرگذاری بر روی دیگران.
