آدم وقتی یک سیب را گاز میزند چه لازم دارد در پشت جعبه آینه باشد برای نمایش به دیگران که آی سیب خوردهام. کتاب چاپ میکنی و قصه مینویسی برای کیف خودت. همین. فیلم میسازی برای کیف خودت. و بعد برای نشان دادنش و این که بدانند چگونه کارهای دیگری هم میشود کرد و چیزهای دیگری هم میشود گفت.
- نامه به سیمین، ابراهیم گلستان
- نامه به سیمین، ابراهیم گلستان
“You said I killed you- haunt me, then! The murdered do haunt their murderers. I believe- I know ghosts have wandered on earth. Be with me always- take any form drive me mad, Only do not leave me in this abyss, where I cannot find you!”
- Wuthering heights
- Emily Brontë
- Wuthering heights
- Emily Brontë
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Heaven is a place on earth with you.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
- Wuthering heights
Forwarded from Book and Human
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
But I can see us lost in the memory, August slipped away into a moment in time 'cause it was never mine
از احیا کردن کتابها خوشم میاد. معمولا کتابهای امانتی که میگیرم اگه مشکلی داشته باشن یا قبلا پاره شده باشن، خودم رو موظف میدونم که نجاتشون بدم. تمیزشون میکنم و با چسب و کاتر اون برشها و لکهها رو از بین میبرم. انگار میخوام بهشون دوباره فرصت نفس کشیدن بدم. از کاری که برای کتابها انجام میدم، خوشحال میشم. احتمالا وقتی برمیگردن توی قفسههای خاک خوردهٔ کتابخونه، به بقیه کتابها میگن که اون دختر نجات دهندهٔ من بود.
💘1
خیال میکردم مرگ پدیدهای است مربوط به بدن آدم، حالا میفهمم که فقط یکی از احوال روحی آدم است.
_ گور به گور
_ ویلیام فاکنر، به ترجمه نجف دریابندری.
_ گور به گور
_ ویلیام فاکنر، به ترجمه نجف دریابندری.
من این رو قبلاً هم تو زنها دیدهام. دیدهام آدمهایی رو از اتاق بیرون میکنند که با محبت و دلسوزی اومدهاند سراغشون، اومدهاند کمکشون کنند، اون وقت به یک جونور بیقابلیتی میچسبند که هیچوقت براشون چیزی بهجز یه یابوی بارکش نبودهاند. اینه اون چیزی که بهش میگن عشق- عشقی که از حد فهم آدمیزاد گذشته، همون غرور، همون میل شدید به پوشوندن برهنگی نکبتی که ما با خودمون میاریم، با خودمون میبریم تو اتاق عمل، با کمال سماجت باز با خودمون میبریم زیر خاک.
_ گور به گور
_ ویلیام فاکنر، به ترجمه نجف دریابندری.
_ گور به گور
_ ویلیام فاکنر، به ترجمه نجف دریابندری.