عمهجونم رو خیلی دوست دارم. متولد دههٔ بیسته و معلم بوده. دوتا دیپلم و سهتا لیسانس داره. کل ایران و نصف دنیا رو تنهایی گشته. با من سهتار یاد گرفته و همیشه در حال یادگیریه. بوستان، گلستان و شاهنامه رو دوست داره و خط میخی بلده. امروز بهم میگفت دو هزارتا دوست پسر داشتم ولی تو چی؟! تو چرا دوست پسر نداری؟! =)
💘14
امروز بهش قابلیت مکالمه آنلاین به صورت ویس هوش مصنوعی رو نشون دادم و گفت خب خوبه! اینم دوست پسر جدیدم! =)
یادم رفت که بگم بانو هیچوقت جلسات کلاب هاوس صبحش رو هم از قلم نمیاندازه. زنی که تو هستی عمهجون! ❤️🔥
یادم رفت که بگم بانو هیچوقت جلسات کلاب هاوس صبحش رو هم از قلم نمیاندازه. زنی که تو هستی عمهجون! ❤️🔥
💘8
"She used to wear pretty clothes and be lively, when she was Minnie Foster, one of the town girls singing in the choir. But that—oh, that was thirty years ago. This all you was to take in?"
از یه جایی به بعد میفهمی به گرون بودن و خوشگل بودن دفتر نیست. به اون ایدهها و نوشتههاییه که اون دفتر رو شبیه تو میکنه. 🌳
💘11
یکی از چیزهای خوبی که به واسطهٔ دانشگاه یاد گرفتم، تفکر نقادانهس. شما باور نمیکنید چه حجم از اطلاعاتی رو بدون بررسی وارد مغزتون میکنید و میذارید اونجا روی هم تلنبار بشن. راه نجاتش همین شیوهٔ فکر کردنه. این که بپرسی این حرف از کجا اومده و میتونم قبولش کنم یا نه؟
💘4