It's hard to believe that social media has made us think that 20 likes is not enough. Because if 20 people told you in real life that you're beautiful/interesting, you'd feel perfect. (=
☃5
I love this trend.
☃1
Forwarded from rey’s vignette
«به به. این زبان بدبختی ایرانی بودن را جبران میکند.»
روزها در راه، شاهرخ مسکوب
روزها در راه، شاهرخ مسکوب
Forwarded from بهار سلام میرساند و میگوید متاسف نیست.
هرجا میرم کتاب میبرم.یا خوش میگذره و کتاب رو میبندم و لحظات رو زندگی میکنم یا خوش نمیگذره و سرم رو توی کتاب میکنم و شروع میکنم به خوندن.مثل یه میانبر کوتاهی میمونه برای خلوت کردن با خودم و فراموش کردن دنیای اطراف.تجربه ای رو که نمیتونم کسب کنم رو با خوندن حداقل تصورش میکنم و لحظات نازیسته رو زندگی میکنم.
☃1
آه خدای من! دلم برای نوشتههای کامو تنگ شده! امشب کمی از نامههاش رو میخونم و بعد میخوابم.
☃1
No revenge, just everyone telling me I look so much happier now.
☃4
عاشق لحظهای هستم که به یک کتاب اعتماد میکنم و باعث میشه که توقعاتم دربارهٔ تک تک کلماتش بالا بره.
☃5
«تابستانی که خودم را پیدا کردم.» بهترین عنوان برای یادداشت امشبم هست. وقتی به تابستانی که گذشت فکر میکنم لبخند میزنم، لبخند رضایت. از وقتی که پروژهها تمام شد و دانشگاه تعطیل، تنها دو ماه فرصت داشتم که به موضوع اصلی زندگیم یعنی «خودم» بپردازم. «من که هستم؟» یا «من چه چیزی میخواهم؟». شفاف شدن این مسئله به مرور زمان با جستجو کردن بیشتر و بیشتر میشد و بعد از دو ماه میتونم بگم حداقل جوابی برای این مسئله دارم. یادم هست وقتی پروژهام را تحویل دادم اولین کاری که کردم آرام کردن این تن خسته بود و حالا، آرام تر از همیشه کولهم را برای ادامه راه میبندم و به حرکت خودم ادامه میدهم.
از آدمها گذشتم و بیشتر کتاب خواندم. از آدمها گذشتم و بیشتر به خانوادهام اهمیت دادم. از آدمها گذشتم و بیشتر به طبیعت عشق ورزیدم.
دوباره به خودم بازگشتم، به کسی که زندگی را نه در چشمان معشوق بلکه در دامان مادرش، طبیعت، پیدا میکند.
در این تابستان، به درختی تکیه دادم. گلی را بوییدم، گربهای را لمس کردم و صدای پرندهای را شنیدم. پس میتوانم بگویم تابستان امسال را دوست داشتم و به یاد میسپارم.
از آدمها گذشتم و بیشتر کتاب خواندم. از آدمها گذشتم و بیشتر به خانوادهام اهمیت دادم. از آدمها گذشتم و بیشتر به طبیعت عشق ورزیدم.
دوباره به خودم بازگشتم، به کسی که زندگی را نه در چشمان معشوق بلکه در دامان مادرش، طبیعت، پیدا میکند.
در این تابستان، به درختی تکیه دادم. گلی را بوییدم، گربهای را لمس کردم و صدای پرندهای را شنیدم. پس میتوانم بگویم تابستان امسال را دوست داشتم و به یاد میسپارم.
☃3
و بالاخره بوک کلاب نقلیمون رو افتتاح کردیم.
روندمون چه جوریه؟
قراره با هم کتاب بخونیم و در تاریخی معین، همه دور هم به صورت آنلاین جمع بشیم و در مورد کتابی که خوندیم صحبت کنیم. صحبت کنیم و از شخصیتها بگیم، از تاثیری که به روی ما گذاشتن و مهمتر از همه از زندگی بگیم...این تنها یکی از کارهایی که قراره توی بوک کلابمون انجام بدیم.
خوشحال میشیم عضوی از این انجمن نقلی باشید. 🧸
https://t.me/teandbook 📚
قراره با هم کتاب بخونیم و در تاریخی معین، همه دور هم به صورت آنلاین جمع بشیم و در مورد کتابی که خوندیم صحبت کنیم. صحبت کنیم و از شخصیتها بگیم، از تاثیری که به روی ما گذاشتن و مهمتر از همه از زندگی بگیم...این تنها یکی از کارهایی که قراره توی بوک کلابمون انجام بدیم.
خوشحال میشیم عضوی از این انجمن نقلی باشید. 🧸
https://t.me/teandbook 📚
•°NGC.6503°•
خلاصه اینکه قراره ادبیات بخونیم، راجع به ادبیات صحبت کنیم و دل و جانمون رو زنده کنیم. ✨
خیلی خوشحالم و خیلی ممنون از شیدا که حمایتم کرد و کمکم میکنه. 💞🌟
☃1