فرانسویها علاقه داشتند نیچه را هگلی بخوانند و هگل را نیچه ای .بلانشو نویسنده ای بود که همچنان علاقه داشت نیچه را در حدود مرزهای هگل بخواند و ژان وال و هیپولیت هم هگل را نیچه ای .
همچنان میلی وجود داشت به خصوص بعد از جنگ دوم که از مرزهای اندیشگانی هر دو متفکر به وساطت آن دیگری عبور کنند .یکی از جذاب ترین فضاهایی که در فلسفه خلق شد .
همچنان میلی وجود داشت به خصوص بعد از جنگ دوم که از مرزهای اندیشگانی هر دو متفکر به وساطت آن دیگری عبور کنند .یکی از جذاب ترین فضاهایی که در فلسفه خلق شد .
❤2
Forwarded from 𝐏𝐎𝐘 ⃤
ولی بنظر من نه نیچه رو میشه هگلی خوند و نه هگل رو نیچه ای .
باید جمله ی صریح نیچه رو درباره ی هگل بیاریم .
اگه اشتباه نکنم در فراسوی نیک و بد ، نیچه هگل رو در احمقانه کردن جهان با مکانیکی کردنش به شیوه ی انگلیسی ، همصدا می دونه .
نیچه فرسنگها فاصله داره با هگل
باید جمله ی صریح نیچه رو درباره ی هگل بیاریم .
اگه اشتباه نکنم در فراسوی نیک و بد ، نیچه هگل رو در احمقانه کردن جهان با مکانیکی کردنش به شیوه ی انگلیسی ، همصدا می دونه .
نیچه فرسنگها فاصله داره با هگل
❤1
Forwarded from ا. اردستانی
نوروآنالیز
ولی بنظر من نه نیچه رو میشه هگلی خوند و نه هگل رو نیچه ای . باید جمله ی صریح نیچه رو درباره ی هگل بیاریم . اگه اشتباه نکنم در فراسوی نیک و بد ، نیچه هگل رو در احمقانه کردن جهان با مکانیکی کردنش به شیوه ی انگلیسی ، همصدا می دونه . نیچه فرسنگها فاصله داره با…
خوب اینجا جمله ای رو از بلانشو اوردم که هگلی خواندن نیچه می تونه معنادار بشه .همین متنی که تکه ای از اون رو از بلانشو اوردم دست گذاشته روی همین تضادهای فلسفه نیچه که از سویی باید در زمینه ای سنت متافیزیکی خونده بشه و در نیچه نوعی شیفتگی به این کار بزرگ وجود داشته و از اون طرف هم میل عجیب نیچه به انفجار اون .مثلا میشه در مورد نظریه های اراده قدرت بازگشت ابدی یا ابر انسان این دوگانگی ها رو دید .اراده قدرت می توته به عنوان نوعی اصل متافیزیکی در نظر گرفته بشه که هستی رو توضیح میده ( نگاه کنید به نیچه هایدگر ) و از سویی نیروی انفجار و تمایل به تکثیر و تشدید دلوزی .نمی شه منکر این شد که در متون نیچه اراده قدرت در حد یک تز متافیزیکی هم مطرح شده .
یا نظریه بازگشت ابدی هم حامل این دوگانگی هست از سویی می تونه نوعی تز متافیزیکی باشه و از سویی یک تجربه فرا نظری .
یا در مورد ابر انسان آیا نیچه مجبور نیست مفهوم تعالی و فراسو را وارد تحلیل ابر انسان کنه ؟ آیا نیچه نمی گفت انسان موجودی هست که باید برش چیره شد ؟
بنابراین همچنان میشه تزهای نیچه را در بستری از متافیزیک تضاد هگلی خواند یا حداقل کسانی مثل بلانشو و وال اینطوری خوندند .
یا نظریه بازگشت ابدی هم حامل این دوگانگی هست از سویی می تونه نوعی تز متافیزیکی باشه و از سویی یک تجربه فرا نظری .
یا در مورد ابر انسان آیا نیچه مجبور نیست مفهوم تعالی و فراسو را وارد تحلیل ابر انسان کنه ؟ آیا نیچه نمی گفت انسان موجودی هست که باید برش چیره شد ؟
بنابراین همچنان میشه تزهای نیچه را در بستری از متافیزیک تضاد هگلی خواند یا حداقل کسانی مثل بلانشو و وال اینطوری خوندند .
👍1
Forwarded from ا. اردستانی
نوروآنالیز
ولی بنظر من نه نیچه رو میشه هگلی خوند و نه هگل رو نیچه ای . باید جمله ی صریح نیچه رو درباره ی هگل بیاریم . اگه اشتباه نکنم در فراسوی نیک و بد ، نیچه هگل رو در احمقانه کردن جهان با مکانیکی کردنش به شیوه ی انگلیسی ، همصدا می دونه . نیچه فرسنگها فاصله داره با…
حالا که دارم بیشتر فکر می کنم این سنت فکری حتی تا دریدا و لویناس هم ادامه پیدا کرده .مثلا کارهای دریدا در هر لحظه هم ساخت هست و هم ساخت شکنی یعنی در کارهای دریدا ما دیالکتیکی از هگل و نیچه رو می بینیم که روتوشی از فروید و هوسرل یا هایدگر هم خورده .
دریدا مخصوصا در تعاریفی که از دکانستراکشن میده سعی می کنه همواره این سنت متافیزیکی را در کنار انفجار نیچه ای نگه داره .متون دریدا همواره تلاش می کنند گفتار قطعه وار را در کنار سنت متن نویسی نگه داره ، فروید شالوده شکن و سرکش رو کنار فروید دانشگاهی و با دیسپلین نگه داره یا حتی در مورد هوسرل هم این دوگانگی رو تشخیص میده و میگه اتفاقا اگر فروید فروید شد به واسطه همین تضادی بود که در شخصیت و نوشته هاش وجود داشت .
دریدا مخصوصا در تعاریفی که از دکانستراکشن میده سعی می کنه همواره این سنت متافیزیکی را در کنار انفجار نیچه ای نگه داره .متون دریدا همواره تلاش می کنند گفتار قطعه وار را در کنار سنت متن نویسی نگه داره ، فروید شالوده شکن و سرکش رو کنار فروید دانشگاهی و با دیسپلین نگه داره یا حتی در مورد هوسرل هم این دوگانگی رو تشخیص میده و میگه اتفاقا اگر فروید فروید شد به واسطه همین تضادی بود که در شخصیت و نوشته هاش وجود داشت .
👍1
Forwarded from ا. اردستانی
فرانسویها از همان دهه ۳۰ شروع کردند هگل رو جور دیگری خواندند و اینکه من تاکید داشتم این خوانش از هگل پسا- هایدگری است به این دلیل بود که مثلا خوانشهایی از نیچه مثل خوانش دلوز بلانشو باتای یا دریدا از هگل بدون شالوده شکنی هایدگری ناممکن بود .حتی خود هایدگر ببینید چقدر با نظریات بازگشت ابدی ، اراده قدرت و نهیلیسم ور می رود و پر حرفی می کند .کوژو و هیپولیت مبدع این خوانش هگلی بودند حتی میشه پیش از هایدگر هم در متون ژان وال این ردپاها رو دید .شما همین کتاب ناخشنودی آگاهی وال رو ببینید متوجه میشید که حاوی مولفه های اگزیستانسیالیستی مثل مرگ خدا و نهیلیسم هست .عناصری که قبلا در تفسیر هگل بهش توجه نشده بود .هم نشینی مارکسیسم هگل و اگزیستانسیالیسم با تاکید بر مضامینی مثل میل ، ایثار ، قربانی گری ( باتای ) ، نبرد تا پای جان و روابط ارباب و برده ( هیپولیت و کوژو ) شروع کننده مسیری جدیدی بود که بعدها ابزارهای لازم را به فرانسویها داد تا بتوانند بر هگل چیره شوند یا از آن عبور کنند .هر چند به نظر من هگل هیچگاه در مطالعات آنها حذف نشد اگر چه با عناصر دیگر هموراه هم نشین شد .
مشخصه این خوانش جدید از نیچه تاکید بر عناصر تفاوت ، مازاد ، امر تکین ، دیگری ، رستاخیز شناسی ( آیا این مازاد منتج به چنین رستاخیز گرایی نمی شود ؟ ) تکثیر و تشدید متن ، و آنچه که شاید بتوان وضعیت پست مدرن نامید ( لیوتار ) .اراده قدرت دیگر به شکل یک اصل متافیزیکی ( همچون خوانش هایدگر ) خوانده نمی شود بلکه از آن تکثیر و تشدید نیروها نتیجه گرفته می شود و نتایجی که بعدها دلوز از این گرفت .بازگشت ابدی نه چون اصل تکرار ساده همان به عنوان متافیزیک زمان بلکه چون گسست و وقفه در زمان به عنوان نوعی تجربه فراموشی ( باتای و کلوسوفسکی ) یا تجربه فروپاشی نظم نمادین که بعدها امر واقع یا رخداد را به عنوان یکی از خوانشهای اصیل از نیچه مطرح کرد .
بنابراین امر واقع یا رخداد که بعدتر در آثار فیلسوفانی مثل لویناس و دریدا یا حتی لکان طرح شد یا همان تجربه ایلیا ، تجربه بازگشت ابدی یا فروپاشی نظم نمادین بود ، لحظه جنون ، لحظه فروپاشی سوژه و جهان .
مشخصه این خوانش جدید از نیچه تاکید بر عناصر تفاوت ، مازاد ، امر تکین ، دیگری ، رستاخیز شناسی ( آیا این مازاد منتج به چنین رستاخیز گرایی نمی شود ؟ ) تکثیر و تشدید متن ، و آنچه که شاید بتوان وضعیت پست مدرن نامید ( لیوتار ) .اراده قدرت دیگر به شکل یک اصل متافیزیکی ( همچون خوانش هایدگر ) خوانده نمی شود بلکه از آن تکثیر و تشدید نیروها نتیجه گرفته می شود و نتایجی که بعدها دلوز از این گرفت .بازگشت ابدی نه چون اصل تکرار ساده همان به عنوان متافیزیک زمان بلکه چون گسست و وقفه در زمان به عنوان نوعی تجربه فراموشی ( باتای و کلوسوفسکی ) یا تجربه فروپاشی نظم نمادین که بعدها امر واقع یا رخداد را به عنوان یکی از خوانشهای اصیل از نیچه مطرح کرد .
بنابراین امر واقع یا رخداد که بعدتر در آثار فیلسوفانی مثل لویناس و دریدا یا حتی لکان طرح شد یا همان تجربه ایلیا ، تجربه بازگشت ابدی یا فروپاشی نظم نمادین بود ، لحظه جنون ، لحظه فروپاشی سوژه و جهان .
👍1
Forwarded from 𝐏𝐎𝐘 ⃤
کتاب رو دارم باید دوباره بهش رجوع کنم و درباره اش گفت وگو کنیم ، مایلم چندخط از نیچه بگم ؛
بنظر من نیچه جزو متفکرانی هست که همیشه سایه اش بر سر انسان سنگینی خواهد کرد مثل فروید .
خوانش ها از نیچه بسیار هست همانند هموطنش مارکس
باید گفت نیچه با پس زدن سیستم یا دستگاه ، تحولات عمیقی در فلسفه پدید آورد و مضمونش رو وسعت داد بدین شکل که فلسفه رو از فضای صلب و تکراری معرفت شناسی و اخلاقیات و پدیدارشناسی و نقادی عقل و .. درمیاره و فلسفه رو تبدیل می کنه به اندیشه درباره ی هر چیز بشری !
اندیشه ای که در پرتو آزادی نامحدود به زمینی پا میذاره که بقول کوندرا ، قله ی سبکبالی و آزاداندیشی است که عقل مبتنی بر سیستم نمی تونه به آن راه پیدا کنه .
صراحت بیان و ایجاز کلام نیچه ، اغلب پیچیدگی بینش تیز و برنده اش رو پنهان می کنه یعنی خواندنش آسان اما فهمیدنش سخت و دشواره چون به تعبیر خودش آلمانی ها همه هگلی اند حتا اگه هگل وجود نداشت . روی همرفته استراتژی نیچه به مبارزه طلبیدن خوانندگان و بیرون راندن آنها با ضربه ای ناگهانی از الگوهای فرسوده ی اندیشه است که این استراتژی با سبک نگارش او همخوانی داره .
بنظر من نیچه جزو متفکرانی هست که همیشه سایه اش بر سر انسان سنگینی خواهد کرد مثل فروید .
خوانش ها از نیچه بسیار هست همانند هموطنش مارکس
باید گفت نیچه با پس زدن سیستم یا دستگاه ، تحولات عمیقی در فلسفه پدید آورد و مضمونش رو وسعت داد بدین شکل که فلسفه رو از فضای صلب و تکراری معرفت شناسی و اخلاقیات و پدیدارشناسی و نقادی عقل و .. درمیاره و فلسفه رو تبدیل می کنه به اندیشه درباره ی هر چیز بشری !
اندیشه ای که در پرتو آزادی نامحدود به زمینی پا میذاره که بقول کوندرا ، قله ی سبکبالی و آزاداندیشی است که عقل مبتنی بر سیستم نمی تونه به آن راه پیدا کنه .
صراحت بیان و ایجاز کلام نیچه ، اغلب پیچیدگی بینش تیز و برنده اش رو پنهان می کنه یعنی خواندنش آسان اما فهمیدنش سخت و دشواره چون به تعبیر خودش آلمانی ها همه هگلی اند حتا اگه هگل وجود نداشت . روی همرفته استراتژی نیچه به مبارزه طلبیدن خوانندگان و بیرون راندن آنها با ضربه ای ناگهانی از الگوهای فرسوده ی اندیشه است که این استراتژی با سبک نگارش او همخوانی داره .
Forwarded from 𝐏𝐎𝐘 ⃤
ما آلمانی ها هگلی هستیم حتی اگر هرگز هگل هم وجود نداشت زیرا ما بنا به غریزه به تکامل معنایی عمیق تر و والاتر می بخشیم تا به آنچه هست ! / نیچه
Forwarded from ا. اردستانی
نوروآنالیز
کتاب رو دارم باید دوباره بهش رجوع کنم و درباره اش گفت وگو کنیم ، مایلم چندخط از نیچه بگم ؛ بنظر من نیچه جزو متفکرانی هست که همیشه سایه اش بر سر انسان سنگینی خواهد کرد مثل فروید . خوانش ها از نیچه بسیار هست همانند هموطنش مارکس باید گفت نیچه با پس زدن سیستم…
بله
فرویدی بخوایم به نیچه نگاه کنیم ( کاری که به نظرم امثال فوکو یا بلانشو و دریدا کردند ) باید به این تفاوت ها مازادها ، گسستها ، ناتمامی و پایانها توجه کرد .به نظرم در اینجا ما شاهد این هستیم که از اون نیچه متافیزیکی به عنوان ارباب نهیلیسم عبور می کنیم .دیگر نیچه نه به عنوان پیامبر نیهیلسم بلکه نویددهنده امر نو و متفاوت هست .تکثیر و تشدید تفاوتها یا نیروها .همانطوریکه نویسنده این مقاله از کتاب بازگشت ( رقص نشانه ها ) فروید رقاص رو به فروید دانشگاهی ترجیح میده .فرویدی که نیروی های رویا را کشف کرد یا حتی نیروی فراموشی و سرکوب .این فرویدی هست که با نیچه میشه کشفش کرد .
فرویدی بخوایم به نیچه نگاه کنیم ( کاری که به نظرم امثال فوکو یا بلانشو و دریدا کردند ) باید به این تفاوت ها مازادها ، گسستها ، ناتمامی و پایانها توجه کرد .به نظرم در اینجا ما شاهد این هستیم که از اون نیچه متافیزیکی به عنوان ارباب نهیلیسم عبور می کنیم .دیگر نیچه نه به عنوان پیامبر نیهیلسم بلکه نویددهنده امر نو و متفاوت هست .تکثیر و تشدید تفاوتها یا نیروها .همانطوریکه نویسنده این مقاله از کتاب بازگشت ( رقص نشانه ها ) فروید رقاص رو به فروید دانشگاهی ترجیح میده .فرویدی که نیروی های رویا را کشف کرد یا حتی نیروی فراموشی و سرکوب .این فرویدی هست که با نیچه میشه کشفش کرد .
Forwarded from ا. اردستانی
نوروآنالیز
ما آلمانی ها هگلی هستیم حتی اگر هرگز هگل هم وجود نداشت زیرا ما بنا به غریزه به تکامل معنایی عمیق تر و والاتر می بخشیم تا به آنچه هست ! / نیچه
برای هگل هم البته همین بود ، هگل خودش به تنهایی فیلسوف نویی بود دیالکتیک کشف نیروهای سرکوب شده تاریخ بود که تا آن زمان پنهان مانده بودند .هگلیانیسم هم نوعی نیروشناسی است .
Forwarded from ا. اردستانی
یک نقد دلوزی به روانکاوی و تعببر خواب فروید
فرصتی بشه در این موضوع بحث داشته باشیم
فرصتی بشه در این موضوع بحث داشته باشیم
❤1👍1