Forwarded from Saeed Jafari
ا. اردستانی
بله ماشری تلاش می کند نوعی اینهمانی بین صفات و جوهر ایجاد کند و به این ترتیب هر امر خاصی ، جوهر است در پدیدارشدنش .او برای رد این خوانش هگل از فروشدن صفات نسبت به جوهر ، قائل به اینهمانی صفات و جوهر می شود به طوریکه تمایز جوهر از صفات صرفا نوعی ایده عقلی است…
بله، دو مرتبه ما با همان تفاوت کذایی میان عقل کرانمند و ناکرانمند مواجه میشویم.
عقل کرانمند نمیتواند همزمان یگانگی و تفاوت جوهر و صفات را دریابد: این کار کار عقل ناکرانمند است.
و باز این درست شبیه تمایزی است که هگل میان فهم و خرد قائل میشود.
عقل کرانمند نمیتواند همزمان یگانگی و تفاوت جوهر و صفات را دریابد: این کار کار عقل ناکرانمند است.
و باز این درست شبیه تمایزی است که هگل میان فهم و خرد قائل میشود.
Forwarded from ا. اردستانی
نوروآنالیز
من دارم خواب میبینم یا این واقعیت داره؟😐 @Meraj_Jamshidi @Ebrahimi1228
درود
حالا گذشته از اینکه هگل در فلسفه ایده آلیست بود بله این سخن درسته که رویکرد واقع گرا به حقوق سیاسی داشته و به عبارتی درکی از انقلاب حقوقی نداره .گویی این نظمی هست که بوده و خواهد بود .سخن از نوعی دولت انتزاعی هست که وظایف و حقوق خاصی داره نسبت به شهروندان .رابطه بین امر حقوقی و امر سیاسی آشتی جویانه و وحدت گرایانه است .دولت به عنوان ظرف قانون موظف است از شهروندان مراقبت کند و از انحراف و جرم پیشگیری کند .این ارتباط پیدا می کنه به همون بحثهای مربوط به کیفر که چند وقت پیش پویا یک مقاله در این مورد گذاشته بود .هگل درک انقلابی از ساختارهای حقوقی نداشت و گویی نگاه ابدی ازلی به قانون داره .این هم میراث کانتی باقیمانده در هگل .شاید نوعی محافظه کاری سیاسی در زمانه خودش .
به عبارتی این سیستم حقوقی خودش رو نظم همیشگی می دونه و درکی از گسست و لحظه تصمیم ناپذیری حقوقی نداره
شبیه همون انتقادی که مارکس از اقتصاددانان بورژوا می کرد .
حالا گذشته از اینکه هگل در فلسفه ایده آلیست بود بله این سخن درسته که رویکرد واقع گرا به حقوق سیاسی داشته و به عبارتی درکی از انقلاب حقوقی نداره .گویی این نظمی هست که بوده و خواهد بود .سخن از نوعی دولت انتزاعی هست که وظایف و حقوق خاصی داره نسبت به شهروندان .رابطه بین امر حقوقی و امر سیاسی آشتی جویانه و وحدت گرایانه است .دولت به عنوان ظرف قانون موظف است از شهروندان مراقبت کند و از انحراف و جرم پیشگیری کند .این ارتباط پیدا می کنه به همون بحثهای مربوط به کیفر که چند وقت پیش پویا یک مقاله در این مورد گذاشته بود .هگل درک انقلابی از ساختارهای حقوقی نداشت و گویی نگاه ابدی ازلی به قانون داره .این هم میراث کانتی باقیمانده در هگل .شاید نوعی محافظه کاری سیاسی در زمانه خودش .
به عبارتی این سیستم حقوقی خودش رو نظم همیشگی می دونه و درکی از گسست و لحظه تصمیم ناپذیری حقوقی نداره
شبیه همون انتقادی که مارکس از اقتصاددانان بورژوا می کرد .
Forwarded from Mehdi
ا. اردستانی
درود حالا گذشته از اینکه هگل در فلسفه ایده آلیست بود بله این سخن درسته که رویکرد واقع گرا به حقوق سیاسی داشته و به عبارتی درکی از انقلاب حقوقی نداره .گویی این نظمی هست که بوده و خواهد بود .سخن از نوعی دولت انتزاعی هست که وظایف و حقوق خاصی داره نسبت به شهروندان…
خب الان ارتباط دادن هگل با پوزیتیویسم صحیح هست؟ چون استدلال استاد ما توی جزوه اینکه چون هگل به امر ابژکتیو توجه داشته پس با پوزیتیویسم ارتباط داره.
Forwarded from Me'rāj
نوروآنالیز
خب الان ارتباط دادن هگل با پوزیتیویسم صحیح هست؟ چون استدلال استاد ما توی جزوه اینکه چون هگل به امر ابژکتیو توجه داشته پس با پوزیتیویسم ارتباط داره.
اگر اینطوری نگاه کنیم که چون هگل جامع تمام فلسفه هاست، پس هگل همه ایسم ها بوده. هم منطق ابژکتیو دارد و هم منطق سوبژکتیو. و در عین حال هم وحدت این دو.
Forwarded from ا. اردستانی
نوروآنالیز
خب الان ارتباط دادن هگل با پوزیتیویسم صحیح هست؟ چون استدلال استاد ما توی جزوه اینکه چون هگل به امر ابژکتیو توجه داشته پس با پوزیتیویسم ارتباط داره.
خوب نباید از همه انتظار داشته باشیم که در کانتکست مورد نظر ما فکر کنند مخصوصا در فضای آکادمیک که منشا این متون مشخص نیست چند بار خلاصه نویسی شده ؟
بله ممکن است کسی که فلسفه خوانده این برایش مشکل باشد .اینجا چیزی شبیه بازیهای زبانی ویتگنشتاین هست هر گروهی تو کانتکست معرفتی خودش واژه ها را برای منظور یا نیت خاص خودش به کار می بره .مشخص نیست این استاد فلسفه هم خوانده یا نه
بله ممکن است کسی که فلسفه خوانده این برایش مشکل باشد .اینجا چیزی شبیه بازیهای زبانی ویتگنشتاین هست هر گروهی تو کانتکست معرفتی خودش واژه ها را برای منظور یا نیت خاص خودش به کار می بره .مشخص نیست این استاد فلسفه هم خوانده یا نه
Forwarded from Mehdi
ا. اردستانی
خوب نباید از همه انتظار داشته باشیم که در کانتکست مورد نظر ما فکر کنند مخصوصا در فضای آکادمیک که منشا این متون مشخص نیست چند بار خلاصه نویسی شده ؟ بله ممکن است کسی که فلسفه خوانده این برایش مشکل باشد .اینجا چیزی شبیه بازیهای زبانی ویتگنشتاین هست هر گروهی…
این متن رو استاد گفته دانشجو ها نوشتن
و طبق حرف خودش در دانشگاه تهران هم استادا این کتابو تدریس میکنن، وای به حال دانشگاه تهران😅
حالا درسی که به ما میده اسمش فلسفه حق هست میخواد فلسفه حقوق رو آموزش بده
و طبق حرف خودش در دانشگاه تهران هم استادا این کتابو تدریس میکنن، وای به حال دانشگاه تهران😅
حالا درسی که به ما میده اسمش فلسفه حق هست میخواد فلسفه حقوق رو آموزش بده
Forwarded from ا. اردستانی
نوروآنالیز
این متن رو استاد گفته دانشجو ها نوشتن و طبق حرف خودش در دانشگاه تهران هم استادا این کتابو تدریس میکنن، وای به حال دانشگاه تهران😅 حالا درسی که به ما میده اسمش فلسفه حق هست میخواد فلسفه حقوق رو آموزش بده
هگل در فلسفه حق ، دولت رو متکفل امر حقوقی می دونه ، نوعی دولت متمرکز که امر حقوقی رو کنترل می کنه ، جایگاه داوری رو داره و مسئول کیفر هست یعنی دولت هگلی شامل قدرت اجرایی ، تقیینی و قضایی هست .در واقع یک دولت توتالیتر شاید در ابتدای قرن نوزدهم این نظریه دولت عجیب بوده برای خیلیها مثل اینکه اینجا در زمان رضاشاه تصمیم گرفته شد همه شناسنامه بگیرند خوب مقاومت بود در مقابل این تمرکز .پس دولت هگل فراتر از اینکه محتوی حقوقی اون چی باشه بیشتر صورت توتالیتر داره به عبارت دیگه هدف هگل در فلسفه حق این بود که حق رو فقط محدود به دولت کنه و مشروعیت حقوقی سایر نهادها رو ازشون بگیره .طبیعی است در آلمان ابتدای قرن نوزدهم این نظریه دولت متمرکز بیشتر برای روشنفکران و تحصیل کرده ها جاذبه داشته ( از جهت خواست وحدت آلمان میگم )
Forwarded from 𝐏𝐎𝐘 ⃤
من هیچوقت سعی نکردم یک ایسم رو به فیلسوفی الصاق کنم مگر اینکه مبتکر همان ایسم باشه . محدود کردن فلاسفه ی بزرگ قاره ای به ایسم ها ، بدترین نوع شناخت آنهاست چون به نوعی محدودیت ایجاد می کنه . هر فیلسوف جهان پیچیده ی خودشو داره .
Forwarded from Mehdi
ا. اردستانی
دولت توتالیتر
این بخاطر بحث هگل در باب تمامیت و کلیت در بطن دیالکتیک هست؟
Forwarded from ا. اردستانی
نوروآنالیز
این بخاطر بحث هگل در باب تمامیت و کلیت در بطن دیالکتیک هست؟
بله تا حدودی می شود این شباهت ساختاری را بین توتالیتاریسم دیالکتیک سوژه شدن و ساختار دولت دید .هر چند نمی شود داوری تامی در این مورد داشت .همانگونه که جوهر از سوژه شدن رهایی ندارد ، هیچ حقی هم بیرون دولت تعریف نمی شه .
Forwarded from Mehdi
ا. اردستانی
بله تا حدودی می شود این شباهت ساختاری را بین توتالیتاریسم دیالکتیک سوژه شدن و ساختار دولت دید .هر چند نمی شود داوری تامی در این مورد داشت .همانگونه که جوهر از سوژه شدن رهایی ندارد ، هیچ حقی هم بیرون دولت تعریف نمی شه .
مرسی از توضیحات خوبتون
خب حالا فیلسوفی مانند دلوز که ضد اون منطق تمامیت هگلی هست و از وضعیت تکین حرف میزنه در مورد، 1_سوژه چه میگوید؟(جایگاه سوژه)2_ دولت در ترسیم دلوزی به کجا میرود آیا اصلا جایگاهی دارد یا نه؟
خب حالا فیلسوفی مانند دلوز که ضد اون منطق تمامیت هگلی هست و از وضعیت تکین حرف میزنه در مورد، 1_سوژه چه میگوید؟(جایگاه سوژه)2_ دولت در ترسیم دلوزی به کجا میرود آیا اصلا جایگاهی دارد یا نه؟
Forwarded from ا. اردستانی
نوروآنالیز
مرسی از توضیحات خوبتون خب حالا فیلسوفی مانند دلوز که ضد اون منطق تمامیت هگلی هست و از وضعیت تکین حرف میزنه در مورد، 1_سوژه چه میگوید؟(جایگاه سوژه)2_ دولت در ترسیم دلوزی به کجا میرود آیا اصلا جایگاهی دارد یا نه؟
خواهش می کنم
البته من خیلی با نظرات دلوز در حوزه دولت آشنا نیستم و خوبست دوستانی که مطالعه کردند توضیح بدن .
اما خوب می توانم به طور کلی بگم که طبیعتا فلسفه مکان گرا و تکینی مثل دلوز با این مدل از دولت مشکل داره .بحث اقلیتها و مقاومت اونا خوب می دونی که در دلوز مهم هست و طبعا این اقلیتها مشروعیت بیشتری از دولت دارند .طبعا تا صلب شدن فلسفه ای مثل دلوز در یک دولت هگلی خیلی فاصله هست .
در مورد سوژه فقط می تونم برخی استنتاجات فرضی داشته باشم .سوژه برای دولت هگلی مهم است حقی که صحبت میشه ازش یک طرفش سوژه است اون هم سوژه فردی که مستحق مجازات هست اما خوب ما در فلسفه تکینی مثل دلوز که تلاش می کنه سوژه فردی رو داخل کمونته های متکثر پخش کنه و به داوریهای فردی باوری نداره ، از این صورتهای کلی امر سیاسی و حقوقی دور هستیم .
البته من خیلی با نظرات دلوز در حوزه دولت آشنا نیستم و خوبست دوستانی که مطالعه کردند توضیح بدن .
اما خوب می توانم به طور کلی بگم که طبیعتا فلسفه مکان گرا و تکینی مثل دلوز با این مدل از دولت مشکل داره .بحث اقلیتها و مقاومت اونا خوب می دونی که در دلوز مهم هست و طبعا این اقلیتها مشروعیت بیشتری از دولت دارند .طبعا تا صلب شدن فلسفه ای مثل دلوز در یک دولت هگلی خیلی فاصله هست .
در مورد سوژه فقط می تونم برخی استنتاجات فرضی داشته باشم .سوژه برای دولت هگلی مهم است حقی که صحبت میشه ازش یک طرفش سوژه است اون هم سوژه فردی که مستحق مجازات هست اما خوب ما در فلسفه تکینی مثل دلوز که تلاش می کنه سوژه فردی رو داخل کمونته های متکثر پخش کنه و به داوریهای فردی باوری نداره ، از این صورتهای کلی امر سیاسی و حقوقی دور هستیم .
Forwarded from Baktiar [without H]
ا. اردستانی
هگل درک انقلابی از ساختارهای حقوقی نداشت و گویی نگاه ابدی ازلی به قانون داره
ولی در بخش هایی از درسگفتارهای فلسفه تاریخ به زعم هگل قوانین اساسیِ قوم های معتبر «تاریخی جهانی» به اوج شکوفایی خودشان رسیدند نه تنها مبنای عام نیستند، یعنی مختص به خودشان هستند، بلکه از آنها برای دوران ما هیچ امری نمیتوان آموخت.
Forwarded from ا. اردستانی
Baktiar [without H]
ولی در بخش هایی از درسگفتارهای فلسفه تاریخ به زعم هگل قوانین اساسیِ قوم های معتبر «تاریخی جهانی» به اوج شکوفایی خودشان رسیدند نه تنها مبنای عام نیستند، یعنی مختص به خودشان هستند، بلکه از آنها برای دوران ما هیچ امری نمیتوان آموخت.
درود
این اشکال بر می گرده به محتوی قانون اساسی که اتفاقا هگل و رفقا خیلی هم تاریخی نگاه می کردند به موضوع .بحث من بر سر صورت دولت بود .
اما خوب به نظرم در بخش پایانی فلسفه حق طالب جهانی شدن این دولت هست .
از انجا که این فقط صورت دولت رو داره ، یعنی نه انتخاب عامه که مومنت اراده کل هست بنابراین نمی تونه جهانی نباشه .هر چند این نوع دولت تقریبا در تمام جهان گسترش پیدا کرد و دولت مدرن عمدتا دولت متمرکز هگلی است .
این اشکال بر می گرده به محتوی قانون اساسی که اتفاقا هگل و رفقا خیلی هم تاریخی نگاه می کردند به موضوع .بحث من بر سر صورت دولت بود .
اما خوب به نظرم در بخش پایانی فلسفه حق طالب جهانی شدن این دولت هست .
از انجا که این فقط صورت دولت رو داره ، یعنی نه انتخاب عامه که مومنت اراده کل هست بنابراین نمی تونه جهانی نباشه .هر چند این نوع دولت تقریبا در تمام جهان گسترش پیدا کرد و دولت مدرن عمدتا دولت متمرکز هگلی است .
Forwarded from Baktiar [without H]
ا. اردستانی
درود این اشکال بر می گرده به محتوی قانون اساسی که اتفاقا هگل و رفقا خیلی هم تاریخی نگاه می کردند به موضوع .بحث من بر سر صورت دولت بود . اما خوب به نظرم در بخش پایانی فلسفه حق طالب جهانی شدن این دولت هست . از انجا که این فقط صورت دولت رو داره ، یعنی نه انتخاب…
در هر صورت مفهوم دولت در منطق دیالکتیکب همواره باید از خودش فراتر برود، چه، در غیر این صورت مرگش فرا میرسد. و نباید فراموش کرد پیشگفتارهای هگل رو در حالی که شما به انتهای فلسفه حق نظر کردید. در پیشگفتار هگل حتی فلسفه خودش را هم تاریخی میبیند و فراروی از زمانه خودش را ابلهانه میداند، با این حال اشاره به ازلی و ابدی بودن نظر هگل درباره دولت او میکنید این سخن را نادیده میگیرید:
«این تصور که فلسفهای می تواند از جهان معاصر خود فراتر رود، به همان اندازه ابلهانه است که تصور کنیم فردی میتواند از فراز زمانهی خود، یا از فراز رودس، بپرد»
با تکیه بر نظری که هگل در قوانین اساسی دارد (که تا حد زیادی قوام بخش و حالت دهنده صورت دولت است) بحث ما تغییری نمیکند. هگل همچنان میگوید که شرقی ها «هنوز» نمیدانند که در پیش آنان یک نفر آزاد است. دولتی که هگل معرفی میکند برای ملت هایی با فرهنگ مدرن است نه ملت هایی کپی هایی از روی نسخه های غربی هستند. پس این دولت قابلیت تحقق پیدا کردن در تمام جوامع رو ندارد تا زمانی که رانای دوم، یعنی کنشمندی، در به فعلیت رساندن مفهوم دولت در مقام ایده نقشی نداشته باشد. که در شرق چنین کنشمندی هزاران سال بعد نخواهد آمد.
«این تصور که فلسفهای می تواند از جهان معاصر خود فراتر رود، به همان اندازه ابلهانه است که تصور کنیم فردی میتواند از فراز زمانهی خود، یا از فراز رودس، بپرد»
با تکیه بر نظری که هگل در قوانین اساسی دارد (که تا حد زیادی قوام بخش و حالت دهنده صورت دولت است) بحث ما تغییری نمیکند. هگل همچنان میگوید که شرقی ها «هنوز» نمیدانند که در پیش آنان یک نفر آزاد است. دولتی که هگل معرفی میکند برای ملت هایی با فرهنگ مدرن است نه ملت هایی کپی هایی از روی نسخه های غربی هستند. پس این دولت قابلیت تحقق پیدا کردن در تمام جوامع رو ندارد تا زمانی که رانای دوم، یعنی کنشمندی، در به فعلیت رساندن مفهوم دولت در مقام ایده نقشی نداشته باشد. که در شرق چنین کنشمندی هزاران سال بعد نخواهد آمد.
Forwarded from ا. اردستانی
Baktiar [without H]
در هر صورت مفهوم دولت در منطق دیالکتیکب همواره باید از خودش فراتر برود، چه، در غیر این صورت مرگش فرا میرسد. و نباید فراموش کرد پیشگفتارهای هگل رو در حالی که شما به انتهای فلسفه حق نظر کردید. در پیشگفتار هگل حتی فلسفه خودش را هم تاریخی میبیند و فراروی از…
اشکال مهمی گرفتید و به نظرم مسائل زیادی رو میشه اینجا در نظر گرفت .
به شخصه تمایل دارم بین روح فلسفه هگل و صورت خاص اون تفاوت بزارم .
مثلا در همین مورد تاریخ جهانی اگر به پایان فلسفه حق مراجعه کنیم ، این روحی که در نهایت در دولت ایده ال ظاهر میشه رو روح نوردیک یا ژرمنی می دونه اون هم بر سه پایه حرکت جداشونده روح و دوباره بازگشت کننده به خود یعنی اون وحدت ارگانیک یونانی تبدیل به جدایی دولت رومی و سپس آشتی روح با خودش در دولت نوردیک یا ژرمنی می شود .روح سرانجام در این صورت دولت به آشتی و وحدت عناصر خودش می رسه .من در حال حاضر به محتوی قانونی این دولت کاری ندارم صرفا صورت توتالیترش مدنظرم بود .
مثلا هگل بر خلاف کانت ناقد مفهوم جامعه ملل یا دولت جهانی صلح هست و چنین چیزی را محال می دونه جنگ بین دولتها یک واقعیتی هست که ابدی هست .اما هگل دولت ژرمنی را مرحله نهایی این ایده آل شدن روح می دونه که خوب بر اساس اون دیدگاه دیالکتیک ابدی و پایان ناپذیر شما قابل بحث هست .
به شخصه تمایل دارم بین روح فلسفه هگل و صورت خاص اون تفاوت بزارم .
مثلا در همین مورد تاریخ جهانی اگر به پایان فلسفه حق مراجعه کنیم ، این روحی که در نهایت در دولت ایده ال ظاهر میشه رو روح نوردیک یا ژرمنی می دونه اون هم بر سه پایه حرکت جداشونده روح و دوباره بازگشت کننده به خود یعنی اون وحدت ارگانیک یونانی تبدیل به جدایی دولت رومی و سپس آشتی روح با خودش در دولت نوردیک یا ژرمنی می شود .روح سرانجام در این صورت دولت به آشتی و وحدت عناصر خودش می رسه .من در حال حاضر به محتوی قانونی این دولت کاری ندارم صرفا صورت توتالیترش مدنظرم بود .
مثلا هگل بر خلاف کانت ناقد مفهوم جامعه ملل یا دولت جهانی صلح هست و چنین چیزی را محال می دونه جنگ بین دولتها یک واقعیتی هست که ابدی هست .اما هگل دولت ژرمنی را مرحله نهایی این ایده آل شدن روح می دونه که خوب بر اساس اون دیدگاه دیالکتیک ابدی و پایان ناپذیر شما قابل بحث هست .
Forwarded from Mehdi
ا. اردستانی
خواهش می کنم البته من خیلی با نظرات دلوز در حوزه دولت آشنا نیستم و خوبست دوستانی که مطالعه کردند توضیح بدن . اما خوب می توانم به طور کلی بگم که طبیعتا فلسفه مکان گرا و تکینی مثل دلوز با این مدل از دولت مشکل داره .بحث اقلیتها و مقاومت اونا خوب می دونی که در…
درسته
حالا مسئلهی قضاوت در جهان دلوزی چی میشه؟
اگه دو نفر مرتکب جرم بشن بر چه مبنایی باید قضاوت کرد و تصمیم گرفت؟ وقتی که قاعدهی کل در دلوز کنار میره چطور میتونیم از تکین بودن در امر قضاوت حقوقی حرف بزنیم؟
حالا مسئلهی قضاوت در جهان دلوزی چی میشه؟
اگه دو نفر مرتکب جرم بشن بر چه مبنایی باید قضاوت کرد و تصمیم گرفت؟ وقتی که قاعدهی کل در دلوز کنار میره چطور میتونیم از تکین بودن در امر قضاوت حقوقی حرف بزنیم؟
Forwarded from ا. اردستانی
نوروآنالیز
درسته حالا مسئلهی قضاوت در جهان دلوزی چی میشه؟ اگه دو نفر مرتکب جرم بشن بر چه مبنایی باید قضاوت کرد و تصمیم گرفت؟ وقتی که قاعدهی کل در دلوز کنار میره چطور میتونیم از تکین بودن در امر قضاوت حقوقی حرف بزنیم؟
خوب من فقط می تونم خیال پردازی کنم در مورد این سوال و اتفاقا خیلی علاقه مند هستم در این موارد خیال پردازی رو چون می دونی نه فوکو و نه دلوز خیلی نخواستند یا امکانش رو نداشتند که ته کار رو در بیارن مثلا اندیشه خودشون رو با این جور سوالات بسنجند .
نیچه یه جا جمله ای داره که حالا دقیق نمی دونم تو کدوم کتابش بود و دنبال وضعیت اخلاقی هست که مثلا رابطه جنسی مثل غذا خوردن باشه بین ادما .البته ادمای زیادی هستند که سعی می کنند غذا خوردن شون رو هم کسی نبینه اما احتمالا جامعه ای فرض میشه که توش جنایت معنایی نداره جرمی وجود نداره و دلوز فهمید چنین کمونته زیبایی شناسانه ایی نیاز به حذف مالکیت داره اون مثال نیچه خیلی چیزای دیگه هم میگه مثلا اینکه تمایل جنسی و روابط جنسی اونا جرم انگاری نشه حالا در هر شکلی ، تصور می کنم وقتی دلوز از عدم داوری میگه چنین چیزی رو مد نظر داره جامعه ای که آدما به طور طبیعی تمایلی به جرم نداشته باشن
مصرف مواد جرم محسوب نشه ، مالکیت معنایی نداشته باشه بنابراین دزدی دیگه جرم محسوب نمی شه و از این قبیل .
بله جامعه بدون داور احتمالا چنین جامعه ای باشه که خوب فکر کنم محمد تو هزار و چهارصد سال پیش چنین تصویر جمعی رو وعده داده در بهشت هیچ کاری جرم نیست بنابراین هیچ داوری هم وجود ندارد .
ایا دلوز و فوکو به دنبال چنین تصویری نبودند ؟
باز هم تکرار می کنم اینها صرفا خیال ورزی هست و هیچ متنی رو ارجاع نمی ده.
نیچه یه جا جمله ای داره که حالا دقیق نمی دونم تو کدوم کتابش بود و دنبال وضعیت اخلاقی هست که مثلا رابطه جنسی مثل غذا خوردن باشه بین ادما .البته ادمای زیادی هستند که سعی می کنند غذا خوردن شون رو هم کسی نبینه اما احتمالا جامعه ای فرض میشه که توش جنایت معنایی نداره جرمی وجود نداره و دلوز فهمید چنین کمونته زیبایی شناسانه ایی نیاز به حذف مالکیت داره اون مثال نیچه خیلی چیزای دیگه هم میگه مثلا اینکه تمایل جنسی و روابط جنسی اونا جرم انگاری نشه حالا در هر شکلی ، تصور می کنم وقتی دلوز از عدم داوری میگه چنین چیزی رو مد نظر داره جامعه ای که آدما به طور طبیعی تمایلی به جرم نداشته باشن
مصرف مواد جرم محسوب نشه ، مالکیت معنایی نداشته باشه بنابراین دزدی دیگه جرم محسوب نمی شه و از این قبیل .
بله جامعه بدون داور احتمالا چنین جامعه ای باشه که خوب فکر کنم محمد تو هزار و چهارصد سال پیش چنین تصویر جمعی رو وعده داده در بهشت هیچ کاری جرم نیست بنابراین هیچ داوری هم وجود ندارد .
ایا دلوز و فوکو به دنبال چنین تصویری نبودند ؟
باز هم تکرار می کنم اینها صرفا خیال ورزی هست و هیچ متنی رو ارجاع نمی ده.
Forwarded from Mehdi
ا. اردستانی
خوب من فقط می تونم خیال پردازی کنم در مورد این سوال و اتفاقا خیلی علاقه مند هستم در این موارد خیال پردازی رو چون می دونی نه فوکو و نه دلوز خیلی نخواستند یا امکانش رو نداشتند که ته کار رو در بیارن مثلا اندیشه خودشون رو با این جور سوالات بسنجند . نیچه یه جا…
ولی اینطوری وارد دنیای فلسفه بافی شدیم و یک تفسیر خیالین صرف ارائه دادیم.
در باب کمونیسم هم همینه، جامعه بدون دولت و قانون و... خب چطوری قراره چند میلیارد نفر رو مدیریت کنیم؟
من فکر میکنم این اتوپیا امکان سیاستورزی رو از ما میگیره، اگه قرار بود صرفاً چنین خیالاتی رو بسازیم که دیگه نیازی به فلاسفهی جدید نبود، افلاطون چند قرن پیش این کار رو کرده و برای ما یک آرمان ساخته که همه چیز گل و بلبل هست و بقول شما همون بهشت محمد هست.
مگه فلسفه در جهان زیسته نیست که بخواد گامی برای سیاست ما برداره؟
در باب کمونیسم هم همینه، جامعه بدون دولت و قانون و... خب چطوری قراره چند میلیارد نفر رو مدیریت کنیم؟
من فکر میکنم این اتوپیا امکان سیاستورزی رو از ما میگیره، اگه قرار بود صرفاً چنین خیالاتی رو بسازیم که دیگه نیازی به فلاسفهی جدید نبود، افلاطون چند قرن پیش این کار رو کرده و برای ما یک آرمان ساخته که همه چیز گل و بلبل هست و بقول شما همون بهشت محمد هست.
مگه فلسفه در جهان زیسته نیست که بخواد گامی برای سیاست ما برداره؟
Forwarded from ا. اردستانی
نوروآنالیز
ولی اینطوری وارد دنیای فلسفه بافی شدیم و یک تفسیر خیالین صرف ارائه دادیم. در باب کمونیسم هم همینه، جامعه بدون دولت و قانون و... خب چطوری قراره چند میلیارد نفر رو مدیریت کنیم؟ من فکر میکنم این اتوپیا امکان سیاستورزی رو از ما میگیره، اگه قرار بود صرفاً چنین…
خوب در ابتدا فیلسوفانی مثل فوکو و دلوز انرژی خود را بر نقد صورتهای مدرن انقیاد سوژه ها گذاشتند ( که خودتان از من بهتر به این مباحث آشنا هستید ) به هر حال هیچ نقدی نمی تونه هیچ غایتی رو دنبال نکنه .طبعا تارگت اصلی فلسفه هگل و دولت توتالیتر اون هست که می بینیم اتفاقا هژمونیک و پارادایم غالب جهانی است .
اینها هم مثل هگل درون ماندگار هستند هر چند تن به قواعد تاریخی تکامل درون ماندگاری نمی دهند اگر بهشت هگلی در انتها بعد از تاریخی پر رنج و خون ظاهر می شود ( مثل بهشت مومنان که پس از رنج عمری کنترل نفس و نخواستن ) دلوز این تاریخ را نفی می کند یا اهمیتی به آن نمی دهد .هستی یک فقدان نیست ، پس کمبود معنایی نداره .بر خلاف شاخه هگلی مارکسیسم که عمدتا سوسیالیسم رو بر اساس فقدان و کمبود نتیجه می گیرن برای دلوز کمونیسم صرفا تصویری آرمانی از بهشتی است که در آن داوری معنایی ندارد آن هم به سبب نفی مالکیت .چون از نظر دلوز مالکیت نوعی نفی و محدود کردن هستی ایجابی است باید هستی را از محدودیتهای خارجی اش آزاد کرد و مالکیت یکی از این محدودیتهاست همچنین دولت و همه نظامهای داوری و ایدئولوژیها و از این قبیل .هر ذاتی بر اساس کوناتوس خودش عمل می کند بنابراین عمل درون ماندگار است سوژه ای نیست که صاحب عمل باشد ، عمل بی صاحب است و صرفا بر اساس توان تشدیدی خودش پیش می رود بنابراین داوری نوعی حد زدن بر کوناتوس است و محدود کردن یک ذات .
اینها هم مثل هگل درون ماندگار هستند هر چند تن به قواعد تاریخی تکامل درون ماندگاری نمی دهند اگر بهشت هگلی در انتها بعد از تاریخی پر رنج و خون ظاهر می شود ( مثل بهشت مومنان که پس از رنج عمری کنترل نفس و نخواستن ) دلوز این تاریخ را نفی می کند یا اهمیتی به آن نمی دهد .هستی یک فقدان نیست ، پس کمبود معنایی نداره .بر خلاف شاخه هگلی مارکسیسم که عمدتا سوسیالیسم رو بر اساس فقدان و کمبود نتیجه می گیرن برای دلوز کمونیسم صرفا تصویری آرمانی از بهشتی است که در آن داوری معنایی ندارد آن هم به سبب نفی مالکیت .چون از نظر دلوز مالکیت نوعی نفی و محدود کردن هستی ایجابی است باید هستی را از محدودیتهای خارجی اش آزاد کرد و مالکیت یکی از این محدودیتهاست همچنین دولت و همه نظامهای داوری و ایدئولوژیها و از این قبیل .هر ذاتی بر اساس کوناتوس خودش عمل می کند بنابراین عمل درون ماندگار است سوژه ای نیست که صاحب عمل باشد ، عمل بی صاحب است و صرفا بر اساس توان تشدیدی خودش پیش می رود بنابراین داوری نوعی حد زدن بر کوناتوس است و محدود کردن یک ذات .