Forwarded from Saeed Jafari
درود و ادب،
اگر ، آنطور که شما میفرمایید، نمیتوان نتایج یک دستگاه فلسفی را به گونهای تام و تمام سنجید و، در واقع، نتایج تا این اندازه واژگونه محقق میشوند، پس چگونه میتوان به اتکای تئوری ها دست به عمل زد؟ آخر، نه فقط کانت و هگل فاجعه به بار اوردند، مارکس نیز نتایج اش فاجعه آمیز از کار درآمد!!!
اگر ، آنطور که شما میفرمایید، نمیتوان نتایج یک دستگاه فلسفی را به گونهای تام و تمام سنجید و، در واقع، نتایج تا این اندازه واژگونه محقق میشوند، پس چگونه میتوان به اتکای تئوری ها دست به عمل زد؟ آخر، نه فقط کانت و هگل فاجعه به بار اوردند، مارکس نیز نتایج اش فاجعه آمیز از کار درآمد!!!
Forwarded from ا. اردستانی
Saeed Jafari
درود و ادب، اگر ، آنطور که شما میفرمایید، نمیتوان نتایج یک دستگاه فلسفی را به گونهای تام و تمام سنجید و، در واقع، نتایج تا این اندازه واژگونه محقق میشوند، پس چگونه میتوان به اتکای تئوری ها دست به عمل زد؟ آخر، نه فقط کانت و هگل فاجعه به بار اوردند، مارکس…
اگر تاکید بر ابهام تاریخ کردیم ، اگر تحقق تاریخ را حدی بر منطق پیش پنداشته ایده آل دانستیم ، اینگونه نیست که اگر فرض کنیم تاریخ جریان کور ابهامات و تصادفات است پس ما انسانها هم کورانه خود را در جریانش قرار دهیم .باید به کارآمدی منطق و دانش هم ایمان داشته باشیم ، وضعیت اگزیستنس انسانی به گونه ای است که چاره ای از زیستن در تعارضات ندارد ، به قول معروف "در نهایت همه باید با هم کار کنند" . اصلا تفاوت سوژه مدرن از انسان کلاسیک باستانی و میانه همین گراندد کردن هستی و زمان است حتی اگر این توهم باشد که بخش بزرگی از آن هست ، اما نمی توان به بهانه سایدافکت دانایی از هر نوع عمل دست کشید یا عمل رو به امان خدا رها کرد .این شاید از تاثیرات نوعی متافیزیک درون ماندگار باشد که اینگونه القا کند که در نهایت نتیجه ای بر عمل مترتب نیست اما هر دانشی تحقق یا امکان یک نوع عمل است بدون فلسفه هایی مثل کانت یا هگل یا مارکس مشخص نبود وضعیت امروزه چگونه بود .
Forwarded from LaLa kiavash
درود بر شما
اگاهی شبح وار انسان با ورود یک گلوله به مغز ناپدید میشود
این به خوبی نشان میدهد که ماده است که من را شکل میدهد و تغییری در ان من را از بین میبرد.
اگاهی شبح وار انسان با ورود یک گلوله به مغز ناپدید میشود
این به خوبی نشان میدهد که ماده است که من را شکل میدهد و تغییری در ان من را از بین میبرد.
Forwarded from ا. اردستانی
نوروآنالیز
درود بر شما اگاهی شبح وار انسان با ورود یک گلوله به مغز ناپدید میشود این به خوبی نشان میدهد که ماده است که من را شکل میدهد و تغییری در ان من را از بین میبرد.
سلام
اگر این گلوله در مغز یکی بره و اونو بکشه ، حق داریم ناراحت بشیم یا اون هم توهمه ؟
فرقی بین ورود گلوله به مغز یکی از دوستانت با دیوار وجود داره یا نه ؟
فرقی هست بین پا گذاشتن روی مورچه ها و سنگریزها یا نه ؟ در دو حالت داریم رو ماده پا می زاریم دیگه .
اگر این گلوله در مغز یکی بره و اونو بکشه ، حق داریم ناراحت بشیم یا اون هم توهمه ؟
فرقی بین ورود گلوله به مغز یکی از دوستانت با دیوار وجود داره یا نه ؟
فرقی هست بین پا گذاشتن روی مورچه ها و سنگریزها یا نه ؟ در دو حالت داریم رو ماده پا می زاریم دیگه .
Forwarded from ایزان
ا. اردستانی
سلام اگر این گلوله در مغز یکی بره و اونو بکشه ، حق داریم ناراحت بشیم یا اون هم توهمه ؟ فرقی بین ورود گلوله به مغز یکی از دوستانت با دیوار وجود داره یا نه ؟ فرقی هست بین پا گذاشتن روی مورچه ها و سنگریزها یا نه ؟ در دو حالت داریم رو ماده پا می زاریم دیگه…
درود، معلومه که فرق داره، منظور از سوال چیه؟
Forwarded from LaLa kiavash
Me'rāj
Voice message
سپاس از توضیحات مفصل و وقتی که گذاشتید
امیدوارم جناب اردستانی هم پاسخ رو بخونن به نظرم جفتش رو میشه یک جا بیان کرد
مسئله ای که من دارم این بلا شرط بودنی هست که خود اگاهی در تفاسیر وجهه پیدا میکنه
چطور؟
مثلا به مفهوم هم دردی اشاره شد
خب ما میدونیم میشه با مصرف قرص هایی میزان empathy رو کاهش داد به طوری که فرد نسبت به نزدیک ترین افرادش هم واکنش غم انگیزی نشون نده
حالا به مفهوم رنگ اشاره کردید و تجربه درونی از آن این نهایت کوالیایی هست که میشه بیان کرد
ولی خب میدانیم با مصرف روانگردان هایی مانند lsd و... فرد کلا تجربه دیداریش متحول میشه
بحث این هست که همان تجربه پدیداری نسبت وثیقی با ماهیت مغز و مادیت و کارکردش داره
ولی خب شما میتونید بگید من در هر حال حتی پس از مصرف داروهایی همچنان تجربه پدیداری خاص خودم رو دارم در واقع انگار تجربه پدیداری های گوناگون به تبع وضعیت
که خب ممکن هست و حتی میتونید بگید این توصیف کنونی من از وضعیت پدیداری من از یک نرم عادی با حالت عادی مغزم هست
که قابل پذیرش هست
امیدوارم جناب اردستانی هم پاسخ رو بخونن به نظرم جفتش رو میشه یک جا بیان کرد
مسئله ای که من دارم این بلا شرط بودنی هست که خود اگاهی در تفاسیر وجهه پیدا میکنه
چطور؟
مثلا به مفهوم هم دردی اشاره شد
خب ما میدونیم میشه با مصرف قرص هایی میزان empathy رو کاهش داد به طوری که فرد نسبت به نزدیک ترین افرادش هم واکنش غم انگیزی نشون نده
حالا به مفهوم رنگ اشاره کردید و تجربه درونی از آن این نهایت کوالیایی هست که میشه بیان کرد
ولی خب میدانیم با مصرف روانگردان هایی مانند lsd و... فرد کلا تجربه دیداریش متحول میشه
بحث این هست که همان تجربه پدیداری نسبت وثیقی با ماهیت مغز و مادیت و کارکردش داره
ولی خب شما میتونید بگید من در هر حال حتی پس از مصرف داروهایی همچنان تجربه پدیداری خاص خودم رو دارم در واقع انگار تجربه پدیداری های گوناگون به تبع وضعیت
که خب ممکن هست و حتی میتونید بگید این توصیف کنونی من از وضعیت پدیداری من از یک نرم عادی با حالت عادی مغزم هست
که قابل پذیرش هست
Forwarded from Me'rāj
نوروآنالیز
همان تجربه پدیداری نسبت وثیقی با ماهیت مغز و مادیت و کارکردش داره
صددرصد داره. من که منکر این بدیهیات نیستم. موضوع تقلیلناپذیری امر اگزیستانسیال به ابژهٔ فیزیکی است. همه آنچه نام بردید، دخالت در فرایندهای بیولوژیک است. بسیار خب. هر فرایندی، برایند خاص خود را دارد. حتی اضطراب که در فلسفه یگانه امکان فلسفهورزی را در خود دارد، با قرص مهار شده و ناپدید میشود. بسیار خب. فرایندی در کار است که نتیجهٔ خاصی را پدید میآورد. در فرایند اگر تغییری رخ دهد، برایند نیز تغییر میکند. اما این به معنای برداشتن تمایز میان برایند و فرایند نیست. همچنان حیاتِ حضور در تجربهٔ آگاهی، مازادی تقلیلناپذیر است بر چیزهای درون مغز یا چیزهای ماوراءالطبیعی مثل روح (در صورت فرض). فرقی ندارد. هردو ابژکتیوکردن آگاهی است. اولی آن را مادی میکند و دومی غیر مادی. از شلیک گلوله که بدتر نمیشود. با فروپاشاندن کل این فرایند، به نظر میرسد برایند تجربهٔ آگاهی نیز بهتمامی از میان میرود. اما این هم دلیل نمیشود بر این که تجربهٔ حضور آگاهی=جابهجایی پتاسیم و سدیم در بیرون و درون نورون.
Forwarded from ا. اردستانی
نوروآنالیز
درود، معلومه که فرق داره، منظور از سوال چیه؟
سلام
فرقشون چیه ؟
معیار فرق گذاری چیه ؟
فرقشون چیه ؟
معیار فرق گذاری چیه ؟
Forwarded from ا. اردستانی
Me'rāj
Voice message
متشکرم از توضیحات
جا داره حرف هگل رو اینجا به این فیزیکالیستهای تازه به دوران رسیده بگیم که در نقد برهان هستی شناختی کانت گفته بود ؛ که فیلسوفا هم به خوبی مردم عادی فرق صد دلاری خیالی رو از واقعی می دونن .
متاسفانه تا میری سراغ نقد فیزیکالیسم در حوزه نورولوژی عده ای فکر می کنن فقط خودشون خفنن و مغز رو می شناسن .
بابا ما هم اختلاف پتانسیل و پمپ سدیم در نورون و از این قبیل رو می شناسیم و از توش نون درمیاریم 😁
مسئله اینه که متاسفانه فیزیکالیسم معاصر در ایران هنوز نمی تونه اینو بفهمه که ممکنه نقد فیزیکالیسم نه از جایگاه آخوندها که از زاویه پدیدارشناسی هم باشه و عامدانه یا غافلانه هنوز در سطح متافیزیک پیشاکانتی و در بستر تضاد رئالیسم و ایده آلیسم طرف مقابلش رو نقد می کنه .( یا هنوز آگاهی در سطح پدیدارشناسی رو نمی شناسه )
مسئله اینجاست که همین کلمات همین تفاسیر همین گیس و گیس کشی های زنونه تو گروه از هر چی پمپ سدیم پتاسیم واقعی تره .اگه واقعیت قوی تری نبود یه عده اینجا رو با غزه اشتباه می گرفتن و براشون گلوله خوردن تو مغز آدما فقط نوعی تغییر ماده بود .
این رو باید خونسردترین آدم کش فیلمای گدار بگه که براش البته استفاده از اسلحه با خوردن ساندویچ فرقی نداره .متاسفانه فیلم زیاد دیدن ممکنه تبدیل به فلسفه بشه برای آدم .
جا داره حرف هگل رو اینجا به این فیزیکالیستهای تازه به دوران رسیده بگیم که در نقد برهان هستی شناختی کانت گفته بود ؛ که فیلسوفا هم به خوبی مردم عادی فرق صد دلاری خیالی رو از واقعی می دونن .
متاسفانه تا میری سراغ نقد فیزیکالیسم در حوزه نورولوژی عده ای فکر می کنن فقط خودشون خفنن و مغز رو می شناسن .
بابا ما هم اختلاف پتانسیل و پمپ سدیم در نورون و از این قبیل رو می شناسیم و از توش نون درمیاریم 😁
مسئله اینه که متاسفانه فیزیکالیسم معاصر در ایران هنوز نمی تونه اینو بفهمه که ممکنه نقد فیزیکالیسم نه از جایگاه آخوندها که از زاویه پدیدارشناسی هم باشه و عامدانه یا غافلانه هنوز در سطح متافیزیک پیشاکانتی و در بستر تضاد رئالیسم و ایده آلیسم طرف مقابلش رو نقد می کنه .( یا هنوز آگاهی در سطح پدیدارشناسی رو نمی شناسه )
مسئله اینجاست که همین کلمات همین تفاسیر همین گیس و گیس کشی های زنونه تو گروه از هر چی پمپ سدیم پتاسیم واقعی تره .اگه واقعیت قوی تری نبود یه عده اینجا رو با غزه اشتباه می گرفتن و براشون گلوله خوردن تو مغز آدما فقط نوعی تغییر ماده بود .
این رو باید خونسردترین آدم کش فیلمای گدار بگه که براش البته استفاده از اسلحه با خوردن ساندویچ فرقی نداره .متاسفانه فیلم زیاد دیدن ممکنه تبدیل به فلسفه بشه برای آدم .
Forwarded from Ebrahimi
ا. اردستانی
متشکرم از توضیحات جا داره حرف هگل رو اینجا به این فیزیکالیستهای تازه به دوران رسیده بگیم که در نقد برهان هستی شناختی کانت گفته بود ؛ که فیلسوفا هم به خوبی مردم عادی فرق صد دلاری خیالی رو از واقعی می دونن . متاسفانه تا میری سراغ نقد فیزیکالیسم در حوزه نورولوژی…
ما هم زمانی هگل رو دوس داشتیم
هر چن نشد ازش نون دربیاریم😂
هر چن نشد ازش نون دربیاریم😂
Forwarded from ایزان
ا. اردستانی
سلام فرقشون چیه ؟ معیار فرق گذاری چیه ؟
درود، فرق دیوار و مغز یک انسان رو میپرسید؟ خب خیلی فرق دارند. نمیتونم یک معیار واحد برای فرقگذاری پیدا کنم.
فرق بین جسد تازه مرده و یک انسان زنده چیه. هر دو کماییش همان ساختار رو دارند. ولی در یکی فعل و انفعالاتی هست که براش تجربه ذهنی ساخته.
خب گلوله زدن به مغز این انسان و گلوله زدن به دیوار خیلی فرق داره. در هر دو مقداری ماده از هم متلاشی میشه و مولکول ها پراکنده میشن، اما در یکی از این ها یک ویژگی اساسا متفاوت به وجود اومده بود که با از هم پاشیدن اون ماده (ماده مغز) محو میشه.
فرق بین جسد تازه مرده و یک انسان زنده چیه. هر دو کماییش همان ساختار رو دارند. ولی در یکی فعل و انفعالاتی هست که براش تجربه ذهنی ساخته.
خب گلوله زدن به مغز این انسان و گلوله زدن به دیوار خیلی فرق داره. در هر دو مقداری ماده از هم متلاشی میشه و مولکول ها پراکنده میشن، اما در یکی از این ها یک ویژگی اساسا متفاوت به وجود اومده بود که با از هم پاشیدن اون ماده (ماده مغز) محو میشه.
Forwarded from ا. اردستانی
نوروآنالیز
درود، فرق دیوار و مغز یک انسان رو میپرسید؟ خب خیلی فرق دارند. نمیتونم یک معیار واحد برای فرقگذاری پیدا کنم. فرق بین جسد تازه مرده و یک انسان زنده چیه. هر دو کماییش همان ساختار رو دارند. ولی در یکی فعل و انفعالاتی هست که براش تجربه ذهنی ساخته. خب گلوله…
متشکرم
منظورم همین تمایزات بود
یعنی شما حتی در همین حد فیزیکال هم چاره ای نداری که نوعی آگاهی بیرون از محتوی مضمونی خودت رو فرض بگیری
و شروع به تمایز گذاری کنی .
وقتی کسی میگه گلوله در مغز باعث تغییر ماده میشه
بعد مجبور میشه بین گلوله در مغز و در دیوار تمایز بزاره این خودش نوعی آگاهی رو فرض گرفته که در محتوی اولیه نبوده .
همین فرض ناخوداگاه ، یعنی فرض نوعی آگاهی که در نظر اول دیده نمی شه ، خود اون سطح شناختی رو مشروط می کنه .
منظورم همین تمایزات بود
یعنی شما حتی در همین حد فیزیکال هم چاره ای نداری که نوعی آگاهی بیرون از محتوی مضمونی خودت رو فرض بگیری
و شروع به تمایز گذاری کنی .
وقتی کسی میگه گلوله در مغز باعث تغییر ماده میشه
بعد مجبور میشه بین گلوله در مغز و در دیوار تمایز بزاره این خودش نوعی آگاهی رو فرض گرفته که در محتوی اولیه نبوده .
همین فرض ناخوداگاه ، یعنی فرض نوعی آگاهی که در نظر اول دیده نمی شه ، خود اون سطح شناختی رو مشروط می کنه .
Forwarded from Ebrahimi
ا. اردستانی
متشکرم منظورم همین تمایزات بود یعنی شما حتی در همین حد فیزیکال هم چاره ای نداری که نوعی آگاهی بیرون از محتوی مضمونی خودت رو فرض بگیری و شروع به تمایز گذاری کنی . وقتی کسی میگه گلوله در مغز باعث تغییر ماده میشه بعد مجبور میشه بین گلوله در مغز و در دیوار…
مگه فقط آگاهی تمایز میذاره؟
تمام تجربیات تمایز میذارن
تمام تجربیات تمایز میذارن
Forwarded from Ebrahimi
ا. اردستانی
متشکرم منظورم همین تمایزات بود یعنی شما حتی در همین حد فیزیکال هم چاره ای نداری که نوعی آگاهی بیرون از محتوی مضمونی خودت رو فرض بگیری و شروع به تمایز گذاری کنی . وقتی کسی میگه گلوله در مغز باعث تغییر ماده میشه بعد مجبور میشه بین گلوله در مغز و در دیوار…
اینکه اسیدمعده همه چی رو ماده میبینه
سبب نمیشه که معده تمایز نذاره
پس معده جهانِ تیرهوتار را به نور شناخت شفاف میکند😂
سبب نمیشه که معده تمایز نذاره
پس معده جهانِ تیرهوتار را به نور شناخت شفاف میکند😂
Forwarded from ا. اردستانی
نوروآنالیز
مگه فقط آگاهی تمایز میذاره؟ تمام تجربیات تمایز میذارن
همه تجربیات آینده در بستری از تمایزگذاریهای تجربی و مفهومی گذشته متمایز میشن .
Forwarded from ا. اردستانی
شایدم باعث بشه فکر کنیم یه تیکه گوشته دیگه یه گلوله توش بزنیم
Forwarded from ا. اردستانی
نوروآنالیز
اینکه اسیدمعده همه چی رو ماده میبینه سبب نمیشه که معده تمایز نذاره پس معده جهانِ تیرهوتار را به نور شناخت شفاف میکند😂
اینکه تو می دونی اسید معده چطوری تجربه می کنه دلیلی نداره مادربزرگت هم بدونه و یا حتی اسید معده براش وجود داشته .
Forwarded from Ebrahimi
ا. اردستانی
شایدم باعث بشه فکر کنیم یه تیکه گوشته دیگه یه گلوله توش بزنیم
منظور ایشون که اون مثالو زد اصلا اینا نبود.
«همه چیز مادیه». اینه که شما نمیتونید بپذیرید چون ساختار ذهنیتون با مسئولیت و وظیفه و ارادهی آزاد کار میکنه و فک میکنید اینا بزرگترین محرک های بشرن شاید چون تاحالا از زاویهی دیگهای نگاهش نکردید
«همه چیز مادیه». اینه که شما نمیتونید بپذیرید چون ساختار ذهنیتون با مسئولیت و وظیفه و ارادهی آزاد کار میکنه و فک میکنید اینا بزرگترین محرک های بشرن شاید چون تاحالا از زاویهی دیگهای نگاهش نکردید
Forwarded from ایزان
ا. اردستانی
شایدم باعث بشه فکر کنیم یه تیکه گوشته دیگه یه گلوله توش بزنیم
It's probable, but not plausible.
چون میدونیم که بُعد روانی ما برخاسته از همین تیکه گوشته به شرطی که این تیکه گوشت سالم و زنده بمونه. مگر اینکه کسی خیلی علاقه به گلوله زدن به آدم ها داشته باشه. مثل همین ایتالیایی های پولداری که در اروپای شرقی هزینه هنگفتی به دولت این کشور اروپایی دادند، تا آنجا برای شکار انسان بروند. هنوز هم بازداشت نشده اند. (شکار بوسنیایی ها به کمک صرب ها)
نمیتوان گفت که این افراد لزوما باور داشته اند که انسان ها چیزی جز یک توده از سلول های عصبی و گوشت و اندام هایی که این سلول های عصبی رو زنده نگه داشته اند، نیستند و در نتیجه نسبت به ارزش و مقام جان انسان بیتفاوت و بیخیال شده اند. فکر میکنم آنها از قبل دید متفاوتی نسبت به ارزش جان انسان داشته اند، نه اینکه از طریق کشف های علمی و غور در عصبشناسی به چنین انسان هایی تبدیل شده اند.
اما فیزیکالیستی دیدن انسان میتواند آثار اخلاقی ارزنده ای داشته باشد. از آن نوع که نیچه هم میپسندد! با دیدن انسان به عنوان یک دستگاه عصبی متصل به اسکلت و بدن، ما به این دیدگاه کشیده میشویم که تنها موقعی که این انسان تهدیدی برای موجودیت ما یا جامعه است، با او بیرحمانه رفتار کنیم، اما به محضی که در دست ما اسیر و خلع سلاح شد، در نهایت گذشت با او رفتار کنیم. این گذشت از جنس رحم مسیحی نیست، این گذشت از سر اعتماد به نفس است.
مرا چه باک از انگل هایم؟ بگذار بخورند و پروار شوند. زور من بر آنان میچربد!
وقتی انسان را یک توده مغزی الکتریکال ببینیم، دیگر او را فراتر از میزانی که باید جبران کند و فراتر از حدی که برای کنترل و رام کردن او نیاز است مورد مجازات قرار نمیدهیم. چون مجازات که اساسا از حس عدالت و انصاف ما نیامده است. مجازات از سر لذت از رنج دادن است. لذت از خالی کردن خشم خود روی موجودی که در چنگ و تحت قدرت ماست.
اگر قصد ما لذت از زجر دادن است، بسیار خب. اگر قصد ما لذت از آدمکشی است، این کار حتی در اروپا در قالب شکار انسان های زنده در خیابان دنبال میشود و فقط محدود به داعش در خاورمیانه و جنایت در غزه و جنایت در سودان و جا های دیگر دنیا نیست.
اما معرفت پیدا کردن به فیزیکالیسم وجود انسان بیشتر اثرات خوب اخلاقی دارد تا بد.
چون میدونیم که بُعد روانی ما برخاسته از همین تیکه گوشته به شرطی که این تیکه گوشت سالم و زنده بمونه. مگر اینکه کسی خیلی علاقه به گلوله زدن به آدم ها داشته باشه. مثل همین ایتالیایی های پولداری که در اروپای شرقی هزینه هنگفتی به دولت این کشور اروپایی دادند، تا آنجا برای شکار انسان بروند. هنوز هم بازداشت نشده اند. (شکار بوسنیایی ها به کمک صرب ها)
نمیتوان گفت که این افراد لزوما باور داشته اند که انسان ها چیزی جز یک توده از سلول های عصبی و گوشت و اندام هایی که این سلول های عصبی رو زنده نگه داشته اند، نیستند و در نتیجه نسبت به ارزش و مقام جان انسان بیتفاوت و بیخیال شده اند. فکر میکنم آنها از قبل دید متفاوتی نسبت به ارزش جان انسان داشته اند، نه اینکه از طریق کشف های علمی و غور در عصبشناسی به چنین انسان هایی تبدیل شده اند.
اما فیزیکالیستی دیدن انسان میتواند آثار اخلاقی ارزنده ای داشته باشد. از آن نوع که نیچه هم میپسندد! با دیدن انسان به عنوان یک دستگاه عصبی متصل به اسکلت و بدن، ما به این دیدگاه کشیده میشویم که تنها موقعی که این انسان تهدیدی برای موجودیت ما یا جامعه است، با او بیرحمانه رفتار کنیم، اما به محضی که در دست ما اسیر و خلع سلاح شد، در نهایت گذشت با او رفتار کنیم. این گذشت از جنس رحم مسیحی نیست، این گذشت از سر اعتماد به نفس است.
مرا چه باک از انگل هایم؟ بگذار بخورند و پروار شوند. زور من بر آنان میچربد!
وقتی انسان را یک توده مغزی الکتریکال ببینیم، دیگر او را فراتر از میزانی که باید جبران کند و فراتر از حدی که برای کنترل و رام کردن او نیاز است مورد مجازات قرار نمیدهیم. چون مجازات که اساسا از حس عدالت و انصاف ما نیامده است. مجازات از سر لذت از رنج دادن است. لذت از خالی کردن خشم خود روی موجودی که در چنگ و تحت قدرت ماست.
اگر قصد ما لذت از زجر دادن است، بسیار خب. اگر قصد ما لذت از آدمکشی است، این کار حتی در اروپا در قالب شکار انسان های زنده در خیابان دنبال میشود و فقط محدود به داعش در خاورمیانه و جنایت در غزه و جنایت در سودان و جا های دیگر دنیا نیست.
اما معرفت پیدا کردن به فیزیکالیسم وجود انسان بیشتر اثرات خوب اخلاقی دارد تا بد.