نوروآنالیز
303 subscribers
101 photos
9 videos
25 files
65 links
همینطور تکه تکه ،
همینطور ناتمام
Download Telegram
پدیدارشناسی ادراک
https://fidibo.com/book/172523
پدیدارشناسی ادراک
https://fidibo.com/book/172523
پدیدارشناسی ادراک
https://fidibo.com/book/172523
دیدگاهی هست که می گوید ؛ اینکه مرلوپونتی در انسان گرایی و ترور ، از رای دادگاههای استالینی استقبال می کند و آن را بر حق می داند ، بر اساس یک سنت هگلی تاریخ است که هم خشونت انقلابی را توجیه می کند و هم حق آن که غلبه کرده ، این برداشتی بود که در زمان جنگ سرد وجود داشت اما اینجا نگاه عمیق تری هم وجود دارد .اینکه آیا امکان داشت جای بوخارین و استالین عوض شود ؟
بوخارین به عنوان یک روشنفکری که سر از سیاست دراورده بود ؟ ایا به جهان و چیزها همانطور نگاه می کرد که استالین ؟
مرلوپونتی از این به گردن گرفتن این تقصیر جمعی توسط روشنفکر می گوید ، او می پذیرد توسط قانونی که خود پایه گذاشته اعدام شود این انتخابی بود مخصوص روشنفکر .
آیا سقراط از حکم خود استقبال نکرد ؟
1
Forwarded from Saeed Jafari
هگل درباره ی فاجعه ی عقل کانتی


ديگران درباره ی فاجعه عقل هگلی:
هیچ دستگاه فلسفی  به اندازه نظریه هگل درباره دولت این ( ایده الهی که روی زمین وجود دارد) زمینه را برای فاشیسم و امپریالیسم آماده نساخته است. حتی این اندیشه که در هر دورانی از تاریخ یک ملت و فقط یک ملت وجود دارد که نماینده‌ی واقعی روح جهان است و این ملت حق دارد که بر سایر ملل فرمان براند نخستین بار از دهان هگل بیرون آمده است،
در نخستین دهه های قرن نوزدهم پدیدارشدن و افزایش دائم نفوذ آرمان های ناسیونالیستی را به چشم می بینیم،اما این رویداد در تاریخ اندیشه سیاسی رویداد تازه ای بود، رویدادی بود آبستن پی آمدهای دور و دراز و ترسناک، زیرا یک دستگاه اخلاقی و یک فلسفه حق از چنین ناسیونالیسم امپریالیستی بی رحمانه ای دفاع میکرد زیرا هگل اعلام کرده بود که در برابر آن ملتی که در لحظه ی معینی از تاریخ باید یگانه عامل روح جهان شناخته شود، سایر ملل، مطلقا  هیچ حقی ندارند


اسطوره ی دولت
Forwarded from ا. اردستانی
Saeed Jafari
هیچ دستگاه فلسفی  به اندازه نظریه هگل درباره دولت این ( ایده الهی که روی زمین وجود دارد) زمینه را برای فاشیسم و امپریالیسم آماده نساخته است
درود و احترام :
هیچگاه به طور کامل و تمام نمی توان نتایج یک دستگاه فلسفی را سنجید ، نه اینکه چون هنوز تاریخ تمام نشده و وقتش نرسیده ، بلکه از آنجا که تاریخ به هستی گشوده و ممکن است .اتفاقا باید این رویکرد را در مقابل خود هگل به کار ببریم .اینکه مشخص نیست نیات ما چگونه در تاریخ عمل می کنند ، این باید ما را به اینجا برساند که تاریخ امری گشوده و ممکن است و باز هم نه اینکه تاریخ آینده تاریخی سراسر تصادفی یا حتی به اراده چند نفر قدرتمند باشد ، بلکه خود این ابهامات هستند که این منطق را تشکیل می دهند .پس از یک نظر ما اینجا کل منطق اخلاقی کانتی یعنی انگیزه گرایی یا حسن نیت را پروبلماتیک می کنیم از آنجا که تاریخ چندان وقعی به نیات ما نمی دهد اما از سویی باید با این وسوسه نتیجه گرایی که در شکل افراطی آن به فرصت طلبی کشیده می شود هم مقابله کرد .
اکنون باید کانت را محاکمه کنیم که چرا تنها با تاکید بر حسن نیت ، نتیجه ای اینچنین نصیبمان شد یا هگل را که تنها با چشم دوختن به انتهای تاریخ ، از نیتهای نیک چشم پوشیدی ؟
اگر هگل این ایراد را به کانت می گیرد اولی تر به خودش وارد است که این هم از نتایج این فلسفه تاریخ .
بر اساس خود هگل او تنها یک سخنگوی تاریخ در حال تحقق بود .او زبانی بود که تاریخ از آنجا سخن خود را می گفت یا تحقق مراحل خودش را .اگر به منطق خودش نگاه کنیم او تنها سخنگو و بیان این تحقق بود .این تحلیلی بود که فرانکفورتیها ارائه دادند فاشیسم تقدیر محتوم روشنگری بود .
Forwarded from Saeed Jafari
درود و ادب،

اگر ، آنطور که شما می‌فرمایید، نمی‌توان نتایج یک دستگاه فلسفی را به گونه‌ای تام و تمام سنجید و، در واقع، نتایج تا این اندازه واژگونه محقق میشوند، پس چگونه می‌توان به اتکای تئوری ها دست به عمل زد؟ آخر، نه فقط کانت و هگل فاجعه به بار اوردند، مارکس نیز نتایج اش فاجعه آمیز از کار درآمد!!!
Forwarded from ا. اردستانی
Saeed Jafari
درود و ادب، اگر ، آنطور که شما می‌فرمایید، نمی‌توان نتایج یک دستگاه فلسفی را به گونه‌ای تام و تمام سنجید و، در واقع، نتایج تا این اندازه واژگونه محقق میشوند، پس چگونه می‌توان به اتکای تئوری ها دست به عمل زد؟ آخر، نه فقط کانت و هگل فاجعه به بار اوردند، مارکس…
اگر تاکید بر ابهام تاریخ کردیم ، اگر تحقق تاریخ را حدی بر منطق پیش پنداشته ایده آل دانستیم ، اینگونه نیست که اگر فرض کنیم تاریخ جریان کور ابهامات و تصادفات است پس ما انسانها هم کورانه خود را در جریانش قرار دهیم .باید به کارآمدی منطق و دانش هم ایمان داشته باشیم ، وضعیت اگزیستنس انسانی به گونه ای است که چاره ای از زیستن در تعارضات ندارد ، به قول معروف "در نهایت همه باید با هم کار کنند" . اصلا تفاوت سوژه مدرن از انسان کلاسیک باستانی و میانه همین گراندد کردن هستی و زمان است حتی اگر این توهم باشد که بخش بزرگی از آن هست ، اما نمی توان به بهانه سایدافکت دانایی از هر نوع عمل دست کشید یا عمل رو به امان خدا رها کرد .این شاید از تاثیرات نوعی متافیزیک درون ماندگار باشد که اینگونه القا کند که در نهایت نتیجه ای بر عمل مترتب نیست اما هر دانشی تحقق یا امکان یک نوع عمل است بدون فلسفه هایی مثل کانت یا هگل یا مارکس مشخص نبود وضعیت امروزه چگونه بود .
Forwarded from LaLa kiavash
درود بر شما
اگاهی شبح وار انسان با ورود یک گلوله به مغز ناپدید میشود
این به خوبی نشان میدهد که ماده است که من را شکل میدهد و تغییری در ان من را از بین میبرد.
Forwarded from ا. اردستانی
نوروآنالیز
درود بر شما اگاهی شبح وار انسان با ورود یک گلوله به مغز ناپدید میشود این به خوبی نشان میدهد که ماده است که من را شکل میدهد و تغییری در ان من را از بین میبرد.
سلام
اگر این گلوله در مغز یکی بره و اونو بکشه ، حق داریم ناراحت بشیم یا اون هم توهمه ؟
فرقی بین ورود گلوله به مغز یکی از دوستانت با دیوار وجود داره یا نه ؟
فرقی هست بین پا گذاشتن روی مورچه ها و سنگریزها یا نه ؟ در دو حالت داریم رو ماده پا می زاریم دیگه .
Forwarded from Me'rāj
Forwarded from LaLa kiavash
Me'rāj
Voice message
سپاس از توضیحات مفصل و وقتی که گذاشتید
امیدوارم جناب اردستانی هم پاسخ رو بخونن به نظرم جفتش رو میشه یک جا بیان کرد
مسئله ای که من دارم این بلا شرط بودنی هست که خود اگاهی در تفاسیر وجهه پیدا میکنه
چطور؟
مثلا به مفهوم هم دردی اشاره شد
خب ما میدونیم میشه با مصرف قرص هایی میزان empathy رو کاهش داد به طوری که فرد نسبت به نزدیک ترین افرادش هم واکنش غم انگیزی نشون نده
حالا به مفهوم رنگ اشاره کردید و تجربه درونی از آن این نهایت کوالیایی هست که میشه بیان کرد
ولی خب میدانیم با مصرف روانگردان هایی مانند lsd و... فرد کلا تجربه دیداریش متحول میشه
بحث این هست که همان تجربه پدیداری نسبت وثیقی با ماهیت مغز و مادیت و کارکردش داره
ولی خب شما میتونید بگید من در هر حال حتی پس از مصرف داروهایی همچنان تجربه پدیداری خاص خودم رو دارم در واقع انگار تجربه پدیداری های گوناگون به تبع وضعیت
که خب ممکن هست و حتی میتونید بگید این توصیف کنونی من از وضعیت پدیداری من از یک نرم عادی با حالت عادی مغزم هست
که قابل پذیرش هست