نوروآنالیز
302 subscribers
101 photos
9 videos
25 files
65 links
همینطور تکه تکه ،
همینطور ناتمام
Download Telegram
Forwarded from ا. اردستانی
نوروآنالیز
آقای اردستانی من این نقدها را دارم: در کل متن اشارە هایی بە امر سیاسی و امر اجتماعی کردید کە ظاهرا دلالت های تعیین کنندە برای شما هستن ولی نسبتشون مشخص نیست هرچند تقدم رو بر امر اجتماعی گذاشتین کە اون هم مبهمە بە نظرم. مثلا تقلیل گرایانە در مورد وضعیت گرایش…
درود بر شما و متشکرم از نقد خوبتون .
خدمتتون عرض کنم که اصولا من این مقاله رو با تحلیل مشخص ماتریالیستی و دیالکتیکی نوشتم یعنی تحلیلم از مذهب در ایران کاملا مادی هست و به عنوان نوعی نیروی اجتماعی تاثیرگذار در روابط سیاسی .
در واقع جهت گیری اصلی مقاله نقد نوعی گرایش فکری بود که در اوایل دهه ۷۰ جریان لیبرال مذهبی مثل مرحوم بازرگان و عبدالکریم سروش مطرح می کردند بود .هر چند با کمال احترام برای این بزرگواران که از آنها بسیار آموختم .
من در پست قبلی کمی در مورد پربلماتیک اون صحبت کردم .
طبیعتا در اینجا هم مذهب و هم سیاست را به عنوان نیروهای اجتماعی در نظر گرفته ام و هیچ ذهنیت ایده آلیستی یا روحانی ندارم و صرفا اثر گذاری خارجی این نیروها بررسی شده است .
Forwarded from ا. اردستانی
Me'rāj
از قضا ارسال این مطلب از شما همزمان شده است با خوانش چند فصل میانی از کتاب هایدگر در میانهٔ خوب و بد از سافرانسکی درباره سال‌های پیوستن هایدگر به نازیسم. یک لحظه احساس کردم دارم آن کتاب را می‌خوانم. دقیقاً در همین سال‌ها نیز هایدگر بسیار انقلابی بود و از ایثار…
درود
به نظر مطالعه زیادی شما در متون پسامدرن ، باعث فراموشی و غفلت وضعیت عینی و ابژکتیو و تاریخی جامعه خودمون شده و تصور می کنم یک وضعیت پسامدرن و پساسرمایه داری رو دارید به وضعیت عینی ایران تحمیل می کنید .همین نقد می تواند زیربنای مخالفت با همه تزهای شما از قبیل نقد فلسفه تاریخ یا نیاز به نظریه باشد .
جامعه ای که هنوز مسائل واقعی اش استبداد فردی و مافیای اقتصادی و لچک زنانش باشد ، اورد نشسته خائوس و اشباح رفته برایش رو دل می آورد .
فلسفه تاریخ و نظریه برای سوژه شدن اجتماعی ضروری است ، همانطوری که خودتان چند شب پیش با اشاره به هایدگر از عقب ماندگی مضاعف ما نسبت به فلسفه او گفتید .
جامعه ایران اگر هم هنوز توده ای است چون هنوز فلسفه تاریخ و نظریه ندارد ، و در قید و بند ایشالله ماشالله است .چشم ابتدا اجازه بدید منعقد بشیم آن وقت سروقت اشباح هم خواهیم رفت .
1
Forwarded from MaLea400
ا. اردستانی
درود بر شما و متشکرم از نقد خوبتون . خدمتتون عرض کنم که اصولا من این مقاله رو با تحلیل مشخص ماتریالیستی و دیالکتیکی نوشتم یعنی تحلیلم از مذهب در ایران کاملا مادی هست و به عنوان نوعی نیروی اجتماعی تاثیرگذار در روابط سیاسی . در واقع جهت گیری اصلی مقاله نقد…
سلام بە شما آقای اردستانی. خواهش میکنم.
متوجە متدولوژی تحلیلتون هستم. میخوام بە این نکتە اشارە کنم کە بە نظر من مذهب و سیاست دو طراز و ساحت مجزا در هستی اجتماعی نیستند. منظورم این نیست کە درهم تنیدە اند، یا طبق رویکرد سطحی جامعە شناختی، بر هم تاثیر میگذارند. بلکە منظورم اینە کە سیاست بستر و بودن اجتماعی انسانە و مذهب مظروفی ست کە امر سیاسی از طریقش میتونە بە پیش برە. سیاست بە عنوان بستر چیزی خارج از مازاد شکاف و تضادهای بنیادین برسازندە ی جامعە نمیتونە باشە. سیاست ناگزیری تضادهای امر واقع در جهت تداوم یا نفی اش است کە سوژە (بە نظرم طبقە) محمل پراتیک شدنش میشە.
بر این اساس بررسی پدیدارهای مذهبی و فرگشت های زمانیش نمیتونە بە عنوان جایگزین امر سیاسی در نظر گرفتە بشە. این امر سیاسی است کە مذهب رو بە عنوان مدلی از سیاست ورزی پیش میبرە نە برعکس. بە عبارتی بسیار سادە: مذهب ابزار ساحتی هستی شناختی بە نام سیاست است.
ا. اردستانی
Forwarded from ا. اردستانی
نوروآنالیز
سلام بە شما آقای اردستانی. خواهش میکنم. متوجە متدولوژی تحلیلتون هستم. میخوام بە این نکتە اشارە کنم کە بە نظر من مذهب و سیاست دو طراز و ساحت مجزا در هستی اجتماعی نیستند. منظورم این نیست کە درهم تنیدە اند، یا طبق رویکرد سطحی جامعە شناختی، بر هم تاثیر میگذارند.…
بله کاملا درست هست و حتی من می خوام تاکید کنم که در هم تنیدگی دین و سیاست اینجا مضاعف است و منظورم از این مضاعف بودن این است که یک بار سیاست خودش را در الهیات فرافکن کرده ، و سپس همین الهیات فرافکن شده مجددا در سیاست بازمی تابه .به این صورت که مثلا الهیات اسلامی بسیار متاثر از نظریه سیاسی شاه - خدا بوده که ابتدا در فرهنگهای امپریالیستی سامی در بین النهرین به وجود آمد و خود این الهیات توتالیتر به سیاست بازتابیده شد یعنی سیاست فردی را تقویت کرد .
البته در دوره مورد نظر ( بازگشت مذهب دهه ۴۰ و ۵۰ ) امکان چنین نقدی وجود نداشت .نقد مذهبی که سواد یا جسارت آن را نداشت و نقد ماتریالیستی هم فاقد ابزارهای عینی و ذهنی لازم ( فویرباخ و مارکس متقدم متاثر از هگل ) بود .این بود که نظریه سیاسی منتج از مذهب مجددا همان روابط را بازتولید کرد .
اما در مورد شرایط مادی فقط به یک نکته اشاره می کنم که ساخت سیاسی نظام سابق تا حدودی جدای از بافت طبقاتی جامعه بود که دو نهاد عمده اش روحانیت و فئودالیسم بود .اینها هر یک در دوره پدر و پسر ضربه خوردند و به نظرم نیروی طبقاتی سوار شده بر امواج انقلاب شدند .
Forwarded from MaLea400
ا. اردستانی
بله کاملا درست هست و حتی من می خوام تاکید کنم که در هم تنیدگی دین و سیاست اینجا مضاعف است و منظورم از این مضاعف بودن این است که یک بار سیاست خودش را در الهیات فرافکن کرده ، و سپس همین الهیات فرافکن شده مجددا در سیاست بازمی تابه .به این صورت که مثلا الهیات…
با این تحلیل تان موافقم و بە نظرم درستە. یعنی در واقع مذهب رو بە عنوان بخشی از بیگانگی انسان و نگاە شی وار تعریف کردن و ارتباط دادن منطق مذهبی بە بنیان های مادی - اجتماعی آن برای نمونە ساخت فئودالی یا همینطور سرمایە داری. ولی موافق این نیستم کە ساخت سیاسی نظام سابق بە قول شما، از بافت طبقاتی جدا بود. تمام احزاب و جریاناتی کە در دوران پهلوی اول و دوم حضور داشتند نظیر تودە، حزب ایران، اعتدالیون، اتحاد ملی، حزب وطن و ...همە و همە نمایندە های طبقات مختلف بودند. انگلیسی ها مخصوصا میومدن کشمکش های سیاسی و ائتلاف های شکنندە ی اون دوران رو از طریق روانشناسی فردی و اجتماع ایرانیان توضیح میدادند. در حالی کە تمام این ها با پایگاە طبقاتی شان و نوع جهانبینی و ایدئولوژی منطبق بر آن کە خودش هزارتویی بود، مطابقت داشت.
ا. اردستانی
Forwarded from Me'rāj
ا. اردستانی
درود به نظر مطالعه زیادی شما در متون پسامدرن ، باعث فراموشی و غفلت وضعیت عینی و ابژکتیو و تاریخی جامعه خودمون شده و تصور می کنم یک وضعیت پسامدرن و پساسرمایه داری رو دارید به وضعیت عینی ایران تحمیل می کنید .همین نقد می تواند زیربنای مخالفت با همه تزهای شما…
درود متقابل.
به نظر می‌رسد ناخودآگاه میان دو سطح توصیف و تجویز خلط می‌کنید. اینکه ما نیازمند سوژگی هستیم یک مطلب است و اینکه اکنون در جهانی زیست می‌کنیم که سوژه و امکان سوژگی در ابعاد گسترده و واجد امتداد تمدنی که نه فقط در برخی رویدادهای مقطعی، همچون حباب‌های متورم اما ناپایدار، بلکه به مثابۀ زمین تثبیت‌شده‌ای که بتواند فرهنگ و تمدنی را در بلندمدت برپا کند، دود شده و رفته هوا، مطلبی دیگر. بله اینک برای سوژه‌شدن ما نیازمند فلسفه تاریخ و نظریه سیاسی هستیم. اما ای کاش من نمی‌دانستم که فلسفه تاریخ یک برساخت توهمی است. به نظر می‌رسد به همان اندازه که من در متن‌های پست‌مدرن غوطه‌ورم شما از وضعیت نیهیلیستیک رو به رشد ایران دور هستید که فکر می‌کنید می‌توان بر آن غالب آمد. چرا روایت جنین مرده را فراموش کرده‌اید؟ ما جنین‌های مردۀ تاریخ انسانیم. ما پیش از آنکه در بستری از امکان سوژگی زاده شویم، پیشاپیش در زهدان مادر مرده‌ایم. من هم آرزو می‌کردم که کاشکی چنین نبود، اما تاریخ امری خطی نیست. جمعیت‌های غیرغربی در طول این چند صد سال، همواره در معرض وزش‌های فکری-فرهنگی غرب بوده اند. نیهیلیسم، نقطۀ اوج‌گیری عقلانیت مدرن، سوژۀ دموکراتیک و اومانیسم غربی است. اما برای نیهیلیستیک شدن نیازمند طی کردن همین یک مسیر غربی نیست. چه بسا گاه بویِ تعفن مردگان، جنینی را در زهدان مادر مسموم کند و او به دنیا نیامده، بمیرد. شما هنوز منتظر آنید که در ایران سوژه شکل گرفته و بعد از سیصد سال همچون سیر غربی، مثلاً به ایستگاه فلسفه هایدگر برسد؟ زهی خیال بیهوده. کاشکی چنین بود، اما اینک ما با گوشت و پوست و خون، همراه با سوژۀ عقلانی غرب، تهی بودن این سیر را ادراک کرده ایم و در اثر این ادراک زودهنگام، غذاهای مدرن غربی را نخورده بالا آوردیم. بله چنین چیزی ممکن است. کافی است نگاهی به دنیای خود بیاندازید. بلک فری را می‌شناسید؟ یک کمدین نیهیلیستیک است. اکنون چنین فیگورهایی در میدانِ فاهمۀ مردمان جولان می‎دهند نه بازرگان‌ها و سروش‌ها. من صرفاً در متون پسامدرن غوطه نمی‌خورم. دست کم روزانه هشت ساعت با تازه‌ترین میوه‌های نسلی این سرزمین معاشرت نزدیک می‌کنم. نه تنها سوژه‌ای در کار نیست، بلکه امکان سوژگی نیز ب‌تمامی در دسترس نیست. البته من نسبت به چنین وضعی، چندان ناخشنود نیستم. از قضا جنون امثال بلک فری را دوست دارم. لوگوس رخنه کرده در ذهن مرا خوب به باد فنا می‌دهد و فنا برایم دل انگیز است. خلاصه اینکه یک. دعوت می‌کنم روایت جنین مرده را در ضمیر ایرانیان و به طور کلی مردمان غیر غربی، بیشتر به مطالعه بگیرید. و دو. تا این اندازه خوش‌خیالانه به عبور از نیهیلیسم امیدوار نباشید. نیهیلیسم، گذرگاهی برای رهگذران نیست. نقطۀ خاموشی و انقراض است. اگرکه بی‌علاقه نیستم، روایت ققنوس را در این باب برای خود زمزمه کنم. اما نکته اصلی اینجاست که اگر ققنوس می‌دانست بناست که پس از خاکستر شدن، مجدد زاده خواهد شد، هرگز با تمام وجود نمی‌سوخت و از این رو مجدد زاده نمی شد. به همین دلیل من فکر می‌کنم بیش ازآنکه به زاده شدن مجدد سوژه دل ببندیم، باید خود را به نیهیلیسم سپرده و با تمام وجود بسوزیم. امید بزرگترین نفرین زندگی است. باید به حکمرانیِ مطلق یأس خود را واسپرد.
Forwarded from ا. اردستانی
نوروآنالیز
با این تحلیل تان موافقم و بە نظرم درستە. یعنی در واقع مذهب رو بە عنوان بخشی از بیگانگی انسان و نگاە شی وار تعریف کردن و ارتباط دادن منطق مذهبی بە بنیان های مادی - اجتماعی آن برای نمونە ساخت فئودالی یا همینطور سرمایە داری. ولی موافق این نیستم کە ساخت سیاسی…
نظام سابق ( پدر و پسر ) دو طبقه سنتی و نهادینه شده رو طی چند دهه سرکوب کردند .پدر طبقه روحانی جامعه را که مثلا بعد از مشروطه تا همین اواخر دهه ۵۰ تاثیرگذرترین طبقه نخبه جامعه بودند ، و پسر هم با اصلاحات ارضی ، طبقه فئودال را .رژیم پهلوی خودش رو دلخوش کرده بود به طبقه نورسته نخبگانی ( طبقه ریشه کن شده ای که برایش یک رفاه نسبی در شهر ها ایجاد شده بود ) اما به نظر فرزندان روحانیون و فرزندان خوانین شاید غیر مستقیم نیروی مادی ضد رژیم را فراهم کردند .من منکر جریانات مستقل اجتماعی یا سیاسی نیستم .سوابق اعضای اصلی حزب توده و جبهه ملی را نگاه کنید همه به فئودالهای بزرگ می رسیدند ، و نیز فرزندان طبقات بازاری مذهبی و روحانیت که به شدت متاثر از مرجعیت بودند .به نظر من رژیم سابق نتوانست یک طبقه مستقل حامی برای خودش فراهم کند و همین نخبگان جوانی در زمان انقلاب به سادگی به جریان اصلی پیوستند .
Forwarded from ا. اردستانی
Me'rāj
درود متقابل. به نظر می‌رسد ناخودآگاه میان دو سطح توصیف و تجویز خلط می‌کنید. اینکه ما نیازمند سوژگی هستیم یک مطلب است و اینکه اکنون در جهانی زیست می‌کنیم که سوژه و امکان سوژگی در ابعاد گسترده و واجد امتداد تمدنی که نه فقط در برخی رویدادهای مقطعی، همچون حباب‌های…
می دانید ، چند روز پیش کتاب یونس ( از مجموعه کتابهای عهد عتیق ) رو می خوندم و قرار گذاشتم که مطلبی که در مورد یونس در کانال نوشته بودم را مجددا بازنویسی کنم .نوشته شما مرا همراه یونس نبی به اعماق تاریک شکم ماهی برد و ناگهان به یاد اون جمله هایدگر در مصاحبه با اشپیگل افتادم که تنها یک خدا می تواند ما را نجات دهد .می دانید که اگر اشتباه نکنم ، هایدگر جایی گفته بود که نیچه مرا پیر کرد و این سخن مرا یاد اون حدیث پیامبر اسلام انداخت که گفته ؛ سوره یونس مرا پیر کرد .
به راستی که مواجهه و عبور از نهیلیسم گیر افتاده در شکم ماهی در اعماق اقیانوسها آدمی را پیر می کند .آنجا بود که به خودم گفتم این داستان یونس آیا روایت همین مغاک هستی نیست ؟ تاریک ترین لحظه جهان ؟
اما آیا هایدگر از نیچه عبور کرد ؟ آیا هایدگر توانست بر نهیلیسم فائق بیاید .از این جهت بود که در متن اشاره به نیچه داشتیم و آن را مانع بزرگ دانستیم .جالب است من فقط یک بار با اردبیلی گفتگو کردم ( در یک گروه تلگرامی ) و آن هم به مناسبت نقدی بود که در ۹۶ به جریانات سیاسی زده بود ، بلا استثنا همه را از دم تیغ گذارانده بود ، من فقط یک سوال پرسیدم ؛ با این حساب با چه همراهانی می خواهی انقلاب کنی ؟ درماند .( مطمئنم اینقدر باهوش هستی که متوجه اشاره ام به این نام شده باشی ) .
اما من هایدگر را همانطور می خوانم که گفتم .انتظار عصری دیگر و عبور از این عسرت کده و عصر تاریک هستی .
Forwarded from Me'rāj
ا. اردستانی
مطمئنم اینقدر باهوش هستی که متوجه اشاره ام به این نام شده باشی
نه متاسفانه. اگر منظورتان چیزی فراتر از اشاره به کتاب اصول مبارزه در زمانه نیهیلیسم است، متوجه منظورتون نشدم.
Forwarded from ا. اردستانی
Me'rāj
نه متاسفانه. اگر منظورتان چیزی فراتر از اشاره به کتاب اصول مبارزه در زمانه نیهیلیسم است، متوجه منظورتون نشدم.
بله تصور می کنم این نهیلیسم مورد اشاره ، در نهایت راه به صوفی گری ببرد .به همین دلیل تاکید خود را بر نظریه و فلسفه تاریخ گذاشتم و تصور می کنم که یک خوانش صحیح از هایدگر متاخر واجد فلسفه تاریخ است همچنانکه واضع نظریه " هیچ چیز بیرون متن وجود ندارد " در پایان سخنی به جز عدالت نداشت .
Forwarded from Me'rāj
ا. اردستانی
بله تصور می کنم این نهیلیسم مورد اشاره ، در نهایت راه به صوفی گری ببرد .به همین دلیل تاکید خود را بر نظریه و فلسفه تاریخ گذاشتم و تصور می کنم که یک خوانش صحیح از هایدگر متاخر واجد فلسفه تاریخ است همچنانکه واضع نظریه " هیچ چیز بیرون متن وجود ندارد " در پایان…
البته اردبیلی خود را تئوریسین مبارزه می داند. او اگرچه خیلی علاقه مند عرفان شرقی است، اما همین راهبرد را نوعی مبارزه می داند. من مثل اردبیلی فکر نمی کنم. هرگونه مبارزه یا مقاومت، محصولی جز بیرون پرت شدن از بازی ندارد. من فکر میکنم باید به تمامی در بازی مشارکت کرد. امروزه میزان مصرف مواد مخدر و رابطه جنسی در بین بچه ها به طرز شدیدی افزایش پیدا کرده. با نفس مصرف مواد مشکلی ندارم. خب کسی که دوست دارد ارگان های جسمش را از بین ببرد، مواد مخدر یکی از راه های طلایی است. مصرف مواد مخدر، شاید تجسد آلودۀ نیهیلیسم در مادّی ترین شکل خود باشد که برای بسیاری، تنها راه تصعید در شیوه ای تجربۀ خلسه و روحانیت است. اما من که علاقه ای به از بین بردن ارگان های جسمم ندارم، سهم خود را در این بازیِ نیهیلیستیک چنین ادا می کنم که هر جا اثری از فلسفه تاریخ دیدم، آن را دود کنم و بالا بکشم. :)) نه مبارزه و نه سماع. مشارکت در بازی به فراخور علایق بی‌بنیاد.
Forwarded from ا. اردستانی
Me'rāj
سهم خود را در این بازیِ نیهیلیستیک چنین ادا می کنم که هر جا اثری از فلسفه تاریخ دیدم، آن را دود کنم و بالا بکشم
پس برای خود رسالتی قائلید ،
آیا خود این رسالت نوعی غایت مندی نیست ؟ اگر فرض را بر نادانی بگذاریم ، به همان میزان که تاریخ فلسفه ای ندارد ، ممکن است تصادف کور هم نباشد .چه تاریخ را واجد غایتی بدانیم و چه تصادف کور نیروها ، موضعی گرفته ایم ، منتها فرقش این است که در دومی توهم دانایی و بی موضعی هم داریم .

اما پرسشی دارم ؛ در مورد هایدگر پاسخ خود را نگرفتم ، آیا تعلیمات هایدگر قادر به مسلح کردن ما برای عبور از وضعیت نهیلیسم می باشد ؟
Forwarded from MaLea400
ا. اردستانی
نظام سابق ( پدر و پسر ) دو طبقه سنتی و نهادینه شده رو طی چند دهه سرکوب کردند .پدر طبقه روحانی جامعه را که مثلا بعد از مشروطه تا همین اواخر دهه ۵۰ تاثیرگذرترین طبقه نخبه جامعه بودند ، و پسر هم با اصلاحات ارضی ، طبقه فئودال را .رژیم پهلوی خودش رو دلخوش کرده…
من بە جای اینکە بگم رضاشاە و محمدرضاشاە دوطبقە را نابود کردند میگم خود ظهور پهلوی ها و کاهش تاثیرگذاری این دو طبقە کە شما گفتین (هرچند من روحانیت و فئودال هارو دو طبقە نمیدونم، بلکە روحانیت یکی از اصلی ترین سوژە های طبقە ی فئودال است، خود روحانیت طبقە نیست.) نتیجە ی شدآیند و تحول نیروها و مناسبات مادی جامعە ی ایران بودە و قطعا دولت و نیروهای سیاسی نقش تاثیرگذار در این دیالکتیک داشتند.
همین قشر نخبگان و روشنفکران فرنگ رفتە از اواخر دورە رضا شاە بخش بزرگیشون بە مخالف نظام شاهی تبدیل شدند. مخصوصا سر مقولە دخالت خارجی و وابستگی. یعنی بیشتر اتفاقا روشنفکران نیروی ضدشاهی شدند تا روحانیون در دهە ی 20 ولی بعدا بلە، چپ و بخش بزرگی از راست و جامعە تقریبا زمان فراروی شان از این دوران تاریخی فرارسیدە بود. و این نکتە کە گفتین رژیم حاکم نتونستە بود طبقە ی حامی برای خودش درست کنە باز من برعکس میبینم، بە این معنی کە از همان اوان مشروطە، این طبقە و ساختار طبقاتی و تکوین سرمایە در سایە ی وابستگی بود کە ظهور اقتداری شاهی رو منکشف می کرد.
ا. اردستانی
Forwarded from 𝐏𝐎𝐘 ⃤
ا. اردستانی
پس برای خود رسالتی قائلید ، آیا خود این رسالت نوعی غایت مندی نیست ؟ اگر فرض را بر نادانی بگذاریم ، به همان میزان که تاریخ فلسفه ای ندارد ، ممکن است تصادف کور هم نباشد .چه تاریخ را واجد غایتی بدانیم و چه تصادف کور نیروها ، موضعی گرفته ایم ، منتها فرقش این…
بنظر من هایدگر نخواست پاسخهایی داشته باشه ، بخصوص هایدگر متأخر از تجویز بکلی دست شست و به طرح پرسش ها پرداخت . پرسش های بنیادین که به راحتی قابل پاسخگویی نیستند . هایدگر متفکری ایدئولوگ نبود که برای پرسش هایش ، جواب های قاطعی بدهد . اما بطور کلی هیچ متفکری به تنهایی نمی تونه انسان رو برای عبور از بحران های اجتماعی و فردی مسلح کنه . بعید می دونم خود هایدگر چنین ادعایی کرده باشه .
Forwarded from ا. اردستانی
نوروآنالیز
من بە جای اینکە بگم رضاشاە و محمدرضاشاە دوطبقە را نابود کردند میگم خود ظهور پهلوی ها و کاهش تاثیرگذاری این دو طبقە کە شما گفتین (هرچند من روحانیت و فئودال هارو دو طبقە نمیدونم، بلکە روحانیت یکی از اصلی ترین سوژە های طبقە ی فئودال است، خود روحانیت طبقە نیست.)…
بله در مورد روحانیت درست میگید ، روحانیت طبقه یا روبنای ایدئولوژیک فئودالیسم بود ( یا به عبارتی روبنای ایدوئولوژیک نهادهای سنتی مثل بازار ، فئودالها ) اما از آنجا که روحانیت در ارتباط ارگانیک با طبقات فرودست هم بود به واسطه آموزش مذهبی و ارتباط مالی ، توانست بهترین تاثیرگذاری را در جریان بازگشت از پهلوی اجرایی کند .
وقتی از بازگشت امر سرکوب شده گفتم منظورم بازگشت طبقات سرکوب شده روحانیت و فئودال سنتی بود که در جریان ۵۷ مشارکت طبقاتی داشت .
در مورد رژیم سابق سخن من و شما در اصل تفاوتی ندارد .اما به نظرم در مورد طبقه با هم اختلاف داریم .وقتی می گویم طبقه ، طبیعتا نوعی وفاداری ایدئولوژیک هم مد نظر دارم .اون طبقه نخبه روشنفکر و جوان که رژیم سابق حول خودش ایجاد کرد در موقع لزوم نتوانست وفاداری طبقاتی به رژیم نشان دهد و از هم پاشید یا جذب طبقات سنتی تر شد .
Forwarded from Me'rāj
ا. اردستانی
آیا خود این رسالت نوعی غایت مندی نیست ؟
نه نیست. لغزیدن در غایت‌مندی، به همان اندازه تصادفی است که لغزیدن در بیهودگی. به عبارتی آنچه گفتم، یک موضع فراتر از همه موضع ها نیست. بلکه امکانِ بی‌بنیادِ "به هر جلد و پوسته در آمدن" است. زندگی که بدون غایتمندی ممکن نیست. بله. من برای خود رسالتی قائلم اما نه از برای هدف یا غایتی بالاتر. من به نحو اتفاقی، برای خود رسالتی قائلم. من محصول افقی از پرتاب‌شدگی هستم که یگانه امکان گشوده در برابرم، خواندن فلسفه و انجام رسالت در آن است. می توانست چنین نباشد. می توانست قاتلی پشت میله ها باشد یا معتادی مرده در مترو یا بیزینس منی در آسمان خراش های لاکچری. هیچ یک کاری معطوف به غایتی بالاتر نیست. بازیِ تصادفی غایت هاست.

من فکر می کنم هایدگر پس از تجربۀ رمانتیک و به غایت ابلهانه ای که در انقلاب نازیسم داشت، تجربۀ بسیار ژرفی از نیهیلیسم را پشت سر نهاد. شاید اگر این تجربه نبود، قادر نبود در آن سطح از التهاب، از شبِ فراگیر هجرت خدایان سخن بگوید. اما من فکر می کنم دقیقاً از همین رو در هایدگر متاخر هیچ ابزاری برای عبور از نیهیلیسم وجود ندارد. از قضا اندیشه هایدگر معطوف به شیرجه زدن یا به تعبیر خود، جهش کردن به درون مغاک است. جایی که ما می پنداریم نیهیلیسم است، از برای آن است که به تبع تفکر متافیزیکی در پی چیزهایی هستیم و نمی یابیم. آنچه برای ما وحشتناک است، برای هایدگر جهش در نیافتگی است. اما همین شیوه حیات را می توان در اوج تجسد آلوده به حضور ارگانیسم، یعنی در مصرف مواد مخدر تجربه کرد و همچنین می توان در مشارکت فلسفی در دود کردن مفاهیم.
Forwarded from MaLea400
ا. اردستانی
بله در مورد روحانیت درست میگید ، روحانیت طبقه یا روبنای ایدئولوژیک فئودالیسم بود ( یا به عبارتی روبنای ایدوئولوژیک نهادهای سنتی مثل بازار ، فئودالها ) اما از آنجا که روحانیت در ارتباط ارگانیک با طبقات فرودست هم بود به واسطه آموزش مذهبی و ارتباط مالی ، توانست…
قطعا من هم طبقە رو عینیتی مادی - سیاسی و ایدئولوژیک میبینم مثل شما. بحثی در این مورد نیست.
ولی در مورد بازگشت امر سرکوب شدە، بە نظرم نوعی منطق اکونومیستی خام بر این قاعدە حکم فرماست. این کە بگیم امر سرکوب شدە بازمی گردد، بدون تشریح مکانیسم و پیچدگی های سیاسی و تنوع پدیداری، در واقع چیزی رو توضیح ندادیم. با یک سوال منظورمو توضیح میدم: خب طبقە کارگر هم سرکوب شدە و حذف فیزیکی شدە در همین دوران هایی کە سخن میگیم در موردش، ولی چرا اینجا امر سرکوب شدە بازنگشتە است؟
اینجاست کە اگر این قاعدە ی عام کە منم بە عنوان یکی از اصلی ترین قواعد دیالکتیک و تضاد امر واقع باهاش موافقم باید بە تحلیل سیاسی آراستە بشە وگرنە خیلی از امور سرکوب شدە وجود دارن کە برنگشتن.
بازگشت تفکر دینی ج، اسلامی بازگشت ناشی از سرکوب مذهب نبودە، بلکە انتخاب و ناگزیری بورژوازی ایران در وهلە ی انقلاب 57 از چنین انتخابی در مقابل طوفانی طبقاتی بود کە میرفت تا طومار سرمایە داری در ایران را در هم بپیچد. خوب چنین انتخابی مسلمە بر بستر فرهنگ مذهبی صورت گرفتە کە اگر اینجا کشوری مسیحی می بود قطعا مسیحیت چنین نقشی رو بازی می کرد. منظورم سیاسی دیدن کاربرد مذهب است نە مذهبی کردن سیاست.
ا. اردستانی
Forwarded from ا. اردستانی
نوروآنالیز
قطعا من هم طبقە رو عینیتی مادی - سیاسی و ایدئولوژیک میبینم مثل شما. بحثی در این مورد نیست. ولی در مورد بازگشت امر سرکوب شدە، بە نظرم نوعی منطق اکونومیستی خام بر این قاعدە حکم فرماست. این کە بگیم امر سرکوب شدە بازمی گردد، بدون تشریح مکانیسم و پیچدگی های سیاسی…
فرآیند صنعتی شدن ، خود به نوعی سرکوب طبقات ماقبل سرمایه داری بود ،( هر چند بهتر از من با این مسائل آشنا هستید ) مشکل رژیم سابق این بود که این صنعتی شدن صرفا با موتور دولتی حرکت می کرد و فاقد موتور طبقاتی مخصوص به خود بود به همین دلیل مدرنیسم با دولت در اینجا گره خورده بود .به عبارت دیگر همه اون طبقاتی که تصور می کردند با صنعتی شدن متضرر میشن جهت گیری نیروی خودشون رو به طرف دولت گرفتند به خاطر همین شاه در ۵۷ به اطرافش نگاه کرد و هیچ کس را ندید .در سرمایه داری کلاسیک این تخلیه نیروها عمدتا بین طبقات تخلیه میشه اما اینجا به طرف دولت گرفته شد .اما از نظر نیروهای طبقاتی خوب بازار به عنوان طبقه متوسط سنتی و نیز جریان چپ به عنوان فرزندان خوانین عمدتا جهت گیری ضد دولت داشتند .فرزندان بازاریان عمدتا جذب سازمان مجاهدین می شدند چون عمدتا جوانان تحصیل کرده دانشگاهی اما با زمینه مذهبی بودند و فرزندان کارمندان دولت تا حدودی جذب سازمانهای چریکی چپ .به عبارت دیگر رژیم سابق نتوانست هیچ جایگاه طبقاتی مستقل مثلا بورژوازی مدرن برای خود ایجاد کند و به این ترتیب یک شبه دود شد .
Forwarded from Me'rāj
ا. اردستانی
پس برای خود رسالتی قائلید ، آیا خود این رسالت نوعی غایت مندی نیست ؟ اگر فرض را بر نادانی بگذاریم ، به همان میزان که تاریخ فلسفه ای ندارد ، ممکن است تصادف کور هم نباشد .چه تاریخ را واجد غایتی بدانیم و چه تصادف کور نیروها ، موضعی گرفته ایم ، منتها فرقش این…
نمی‌دانم آیا با آگامبن آشنایی عمیقی دارید یا نه. آگامبن فیلسوفی است که از قضا مثل شما خیلی علاقه‌مند به امر سیاسی و اجتماعی است. اما از آن حیث که بسیار از هایدگر متاثر است و به طور کلی شاخک‌هایش به نیهیلیسم حساس است و بنیادی‌بودن مسئله را دریافته، مثل اردبیلی، خام‌اندیشه به فکر مبارزه یا عبور از نیهیلیسم نیست. مثلاً او با تأمل در جنون هولدرلین، در پی میراث سیاسی است. این را در چند صفحه آخر کتاب وقایع‌نگاری جنون هولدرلین می‌توان دید. همچنین در کتاب همبودگی آینده، از همبودگی بی‌هویت، از جامعهٔ بی‌هویت‌ها، باهم‌بودن بی‌تعلق سخن می‌گوید. او امر سیاسی را نه در گذار از نیهیلیسم بلکه دقیقاً در نقطهٔ بدون بُعدِ هیچ بازشناسی می‌کند. با این حال آن را به عنوان امر خنثی تفسیر می‌کند. در جنون هولدرلین نیز آگامبن بی‌رنگ شدن مرزهای میان امر عمومی و امر خصوصی را می‌بیند که چگونه می‌تواند سیاست را در نوعی زندگی خنثی و بدون اتفاق، مثل جنون هولدرلین، خالی و در عین حال ساکن، عادی، پیش پا افتاده، و در یک کلام، تهی از سوژه بنیان گذارد. بنیادنهادنی که چنان شکننده است که حتی برای شکسته‌شدن آمادگی ندارد. من فکر می‌کنم اگر شما مدتی نیز با آگامبن بگذرانید، شاید بالاخره از این آرزوی سرسخت عهد جوانی خود یعنی چریک شدن عبور کنید.
Forwarded from MaLea400
ا. اردستانی
فرآیند صنعتی شدن ، خود به نوعی سرکوب طبقات ماقبل سرمایه داری بود ،( هر چند بهتر از من با این مسائل آشنا هستید ) مشکل رژیم سابق این بود که این صنعتی شدن صرفا با موتور دولتی حرکت می کرد و فاقد موتور طبقاتی مخصوص به خود بود به همین دلیل مدرنیسم با دولت در اینجا…
اینجا سر جایگاە ساختاری دولت در کلیت نظم اجتماعی شاید کمی مباحثە داریم آقای اردستانی عزیز.
خب من هم موافقم کە اقتداری شاهی و مدرن سازی اقتدارگرایانە وجود داشتە، ولی آیا اقتدار خود فرمی از سیاست ورزی بر بستر ویژە ای از تاریخ نیست؟
بە عقیدە ی من هست. تحول جامعە بە سرمایە داری و روند رشد صنایع و تجارت در هیچ کجای جهان بدون حمایت، زمینە سازی، بوروکراسی و اقتدار دولتی ممکن نبودە. اما ایران بە دلیل حضور امپریالیسم و دخالت قدرت های هژمون سطح متفاوتی از اقتدار رو بە لحاظ انکشاف تاریخی اقتضا می کرد. در واقع اقتدار دولتی بخشی از خودپویی صنعت است نە برخلاف آن. وگرنە مجبوریم بە تئوریسین تحریف گر اقتصاد آزاد بدل شیم. دقیقا اقتدار شاهی بخشی از فعل و انفعالات طبقاتی و گذر سرمایە داری از نوپایی اش بود نە اینکە دارای تضاد منطقی با هم باشند.
یە پانوشت باز: پهلوی ها هم یک شبە دود نشدن، 57 سال بورژوازی ایران رو بە پیش بردند.
ا. اردستانی
Forwarded from Mk M
درود
پرسشی که من دارم شاید مستقیما به متن شما مرتبط نباشه، اما در نسبتی با آن قابل طرح است
روشنفکری قبل از انقلاب، که می دونید تقریبا انحطارا در دست چپگرایان است، بسیار معطوف به عمل است و در جامعه ایران که ایده ها بسیار دارای تشخص و جایگاه بودند، این روشنفکری برج عاج نشین نبود و پیوندی تنگاتنگ میان نظر و عمل را شکل داد، از دل این درهم تنیدگی بود که ما شاهد ظهور انواع احزاب و سازمانهای کنشگر بودیم که حتی در نسل جوان ترش به کنش مسلحانه و رادیکال و نهایتا انقلاب ختم شد
برخلاف آن اما، هم اکنون، به نظر می رسد که نه چنین است، در فضایی که ایده ها هم دیگر چندان دارای تشخص و منزلت نیستند. اما روشنفکری و به ویژه جریان چپ که با ایده های پیشرو و مترقی شناخته می شود ، بشدت منفعل و دچار رکود است
اگر به سنت تاریخی شیعی هم بنگریم، بعد از شکستهای سنگین در دوره های اولیه، شیعه از آن فاز انقلابیگری خارج می شود. در دوره باقرین( محمد باقر و جعفر صادق) ما شاهد نوعی رادیکالیسم در نظر و مماشات در عمل هستیم. اتفاقا در همین دوران است که فقه و کلام و مبانی نظری تشیع بسیار فربه می شود اما شاهد هیچ نوع قیام یا شورش از جنس اولیه نیستیم و در حقیقت اینان به ساحت نظر کاملا عقب می نشینند در همین رابطه:
آیا می توان ظهور مارکسیستهایی در ایران را که چنین اند، ( رادیکالیسم بولشویستی در نظر و مماشات با دولت بورژوایی حاکم در عمل با اعلام بی طرفی در مناقشات ) را بازگشت نوعی سنت شیعی دوران باقرین تحلیل نمود؟
به هر حال عموم این مارکسیستها هم در ناخوداگاه هنوز شیعه هستند و مارکسیسم را به شکل نوعی الهیات سکولار شده درک می کنتد، این پرسشی بود که برام طرح شد🌹