نوروآنالیز
303 subscribers
101 photos
9 videos
25 files
65 links
همینطور تکه تکه ،
همینطور ناتمام
Download Telegram
Forwarded from ا. اردستانی
نوروآنالیز
بحث اینه که چپ ها باید موضع خودشونو قویاً اعلام کنند یا انقلاب یا اصلاحات اساسی و ساختاری . در هر دو صورت با پرسش های چالش برانگیزی روبرو هستیم . هگل به درستی خطرات انقلاب فرانسه رو به ما نشان داد که پایان خوشی نداشت . دیالکتیک برای ما روشن کرد که ضدانقلاب…
باید بین نظریه انقلاب و حصول سوسیالیسم تفاوت بگذاریم .آیا انقلاب خود هدف است ؟ آیا بدون انقلاب نمی شود به سوسیالیسم رسید ؟ آیا تنها شکل درست و حقیقی سوسیالیسم نفی مالکیت است یا بی اثر شدن آن ؟ همین جا الان بحث مسئله جنسی و کارگران جنسی مطرح است ؛ آیا تنها روش رسیدن به نقطه نفی کالایی شدن بدن ، ممنوعیت روسپی گری است ؟ باید همواره بدیلهای مختلفی را مد نظر داشت .
مثلا در مورد مسئله مالکیت و نفی سوسیالیستی آن ، خوب به قول شما مگر تجربه دولتهای کمونیستی شکست محض آن را نشان ندادند ؟ درسی که اینجا می گیریم این است که نفی مالکیت خصوصی نه تنها به حذف دولت کشیده نمی شود بلکه آن را فربه تر و توتالیتر تر هم می کند .
به همین دلیل من فکر می کنم هر نوع نظریه سوسیالیستی باید از این رویکرد دست بردارد که تنها راه سوسیالیسم نفی مالکیت خصوصی است بلکه سوسیالیسم آنگاه دست یافت می شود که موضوع مالکیت بی اثر باشد .
بنابراین نظریه دموکراسی یک وجه ضروری هر نوع روش سوسیالیستی است .بدون دموکراسی تحقق سوسیالیسم محال است .تنها در یک دولت دموکراتیک است که می شود در مورد پهنا و عمق دولت گفتگو کرد نه حذف کامل آن .
من با برداشت شما از پراکسیس مارکسی جدای از اینکه با متون مارکس همخوان باشد یا نه ، موافقم و این رویکرد البته لازمه اش نظرداشت یک پروژه دموکراتیک است هر چند ممکن است از طریق انقلاب .
ایا دموکراسی ، انقلاب را بلاموضوع می کند ؟
من تصور می کنم پاسخ این سوال مثبت باشد .یعنی اگر ما دموکراسی به معنای واقعی داشته باشیم انقلاب سوسیالیستی بلاموضوع می شود .در اینجا بدیلی برای روش پارلمانتاریستی و سندیکالیستی وجود ندارد ، به عبارت دیگر به طور خلاصه من اینجا تا حدودی فرانسوی نگاه می کنم .
تنها خطر در اینجا خطر فاشیسم است و در کشورهایی مثل ما واپس گرایی و ارتجاع مذهبی .
من علاقه دارم این موضوعات رو از نقطه نظر مشکلات واقعی نگاه کنم
مثلا بپرسم اینجا در ایران معاصر با این ساخت سیاسی و شرایط اجتماعی چپ چکار می تواند بکند ؟
و پاسخم البته چیزی غیر از این نیست که : دست یافتن به نوعی آگاهی به موقعیت خود در حمایت از نوعی جنبش ملی و دموکراتیک پیشرو و رادیکال تا هدف نهایی خود را دست یافت کند .سوسیالیسم تنها در یک جامعه دموکراتیک قابل حصول است .

پ ن ؛
یکی از مشکلات امر سیاسی در نظریه مارکسی سوسیالیسم مسئله قدرت بین الملل است .به قول اون ضرب المثل ژیژکی معروف ؛ خوب من خودم باور ندارم مرغ هستم اما آیا بقیه هم چنین باوری دارند ؟
شاید این یکی از دلایل توتالیتر شدن دولتهای کمونیستی بود که در نظم جهانی قدرت ، طبیعتا سخن گفتن از بی دولتی تا حدودی بی عقلی هم هست .

پ ن ۲؛ مسئله اینجاست که خود بازی چپ مارکسی در حوزه سیاست ، تبدیل به نوعی سیاست هویت و تاریخ سیاست شده است بنابراین خود این مبارزه در تحلیل نهایی به نفع پروژه دموکراسی و تحکیم آن بوده یعنی درست است که آنها با براندازی انقلابی این نظم دموکراتیک ( البته در کشورهای غربی ) شروع کردند اما در نهایت پایه های دموکراسی را محکم تر کردند .
Forwarded from 𝐏𝐎𝐘 ⃤
توتالیتر شدن دولت های کمونیستی لزوماً به دلیل نفی دولت نیست بلکه بخاطر ناسازگاری آن با جوامع بین المللی و تک افتادن آن چونان جزیره ی کوچکی در اقیانوس است . فرض کنید همه جوامع دنیا کمونیستی بود ، و یک جامعه ای مثلاً امریکا عزم را جزم می کرد که از کمونیزم به کاپیتالیسم شیفت کنه در حالیکه همسایگانش و همچنین اکثر کشورها قصد تغییر ندارند . در اینصورت امریکا برای اینکه بتونه نظامش رو سرمایه داری کنه مجبوره به زور و فشار و سرکوب رو بیاره تا بقای خودشو تضمین کنه ، بعد از مدتی به یک نظام توتالیتر تبدیل میشه که می خواد به هرقیمتی که شده در جهت خلاف آب شنا کنه . شرایط ایجاب می کنه چنین روندی در پیش بگیره . بعبارت دیگه نمی تونه تضادهای درونی و بیرونی رو برطرف کنه .
مارکس به درستی فهمیده بود که استقرار سوسیالیسم در یک کشور محکوم به شکست است .
در باقی مواردی که گفتی ، همنظرم .
Forwarded from 𝐏𝐎𝐘 ⃤
صد در صد حرفهای شما درسته ، اما اگه یادتون باشه قبلاً بحثی پیرامون روانکاوی و مارکسیسم داشتیم و من اشاره کردم که مارکسیسم همانطور که از آموزه های مارکس مشخصه ، به نظریه های یادگیری اهمیت بیشتری میده ولی حالات درونی افراد رو منکر نیست اما کاربردی نمی دونه . در واقع به مطالعه ی رفتار انسان و شرطی ها و تنها بر آنچه که می‌توان با مشاهده ی مستقیم با استفاده از روش‌های آماری و کمی تأیید کرد ، تمرکز می‌کنه . انجمن روانشناسی شوروی ، روانکاوی رو غیرعلمی و امری عبث می دونست و روانشناس مورد تأییدشان پاولف بود . این اسکینر بود که رفتارگرایی رو به انتها برد . ولی در کل با شما موافقم بدون تحلیل روانکاوی ، نمی‌شه به اعماق رفت .
اما مفاهیم مارکس هم سهمی در روانکاوی داره آنجا که تمثیل تاریکخانه رو بکار می‌بره که تصاویر در آن وارونه است . اشیا بر روی شبکیه ی چشم وارونه می افتند که ایدئولوژی چنین کارکردی داره : آگاهی کاذب . شبیه ناخودآگاه فروید نیست ؟
انسان فردی ، منافع طبقاتی ، فرهنگی و اجتماعیش را درون‌فکنی می کنه که در نهایت این منافع آگاهی کاذبش را موجب میشه ، در همین زمان اقتصادِ سیاسی همچون برون فکنی ِ امیال ِ فردی جمعیتی تلقی می‌شد که مولد آن بود .
Forwarded from ا. اردستانی
نوروآنالیز
صد در صد حرفهای شما درسته ، اما اگه یادتون باشه قبلاً بحثی پیرامون روانکاوی و مارکسیسم داشتیم و من اشاره کردم که مارکسیسم همانطور که از آموزه های مارکس مشخصه ، به نظریه های یادگیری اهمیت بیشتری میده ولی حالات درونی افراد رو منکر نیست اما کاربردی نمی دونه .…
بله به نظرم در رابطه با آگاهی کاذب و ناخودآگاه به نکته دقیقی اشاره کردی و جا داره که بیشتر اونو بکاویم .سالها پیش مطلبی تحت همین عنوان یا چیزی شبیه این نوشتم اون زمان هنوز از تلگرام خبری نبود و اگر وبلاگ حذف نشده باشه باید مطلب در وبلاگ باشه .
من فکر می کنم مارکس این اصطلاح رو از ایده الیسم هگلی گرفته باشه اما ببینید مراحل آگاهی در نزد هگل فریبنده نیستند یعنی هگل هیچگاه از کاذب بودن مومنتهای قبلی نمی گه بلکه رفع اینها به این دلیل اتفاق می افته که در خود هستند و برای خود نشدند ، یعنی اینطور نیست که کاملا از حقیقت خالی باشند .
این مفهوم از ایدئولوژی بعدها در روانکاوی خیلی اهمیت پیدا کرد .اسم لکانی اون فانتزی است .فانتزی نوعی آگاهی بخیه زننده به هستار اجتماعی و هستی شناختی ما هست که ما رو سرپا نگه می داره .مثلا یک فرد مذهبی هستار خدا براش چنین کارکردی داره [ به همین دلیل مسئله خدا مهمترین مسئله مذهب بوده ] خدا صرفا نوعی نظریه هستی نیست بلکه ستون هستی فردی و اجتماعی فرد مومن هم هست و فانتزی اینجا معنی میده .فانتزی نوعی آگاهی هست ( نه لزوما نادرست ) که وهم همبستگی و کلیت ایجاد می کنه ( به این ترتیب خود فلسفه هگل بزرگترین این فانتزی ها نیست ؟ ) .فانتزی از طریق برقراری و ثبات این کلیت سوژه رو از متلاشی شدن نجات میده .
خوب برگردیم به مشابهت ساختاری این آگاهی کاذب و ناخودآگاه ؛
مسئله اینجاست ( چیزی که عمدتا بهش توجه نمی شه ) این آگاهی کاذب فقط آگاهی نیست بلکه نوعی آگاهی همراه با میل است ، به تاسی از هگل شاید بشه گفت میل به کلیت .بنابراین ایدئولوژی فقط نوعی نظریه شناخت جهان نیست بلکه ریشه های سوژه را به ساختار بنیادی هستی وصل می کنه ، شاید این دلیلی باشه که چرا انسانها اینقدر نسبت به تغییرات باوری خود مقاومت می کنند .
نکته بعدی و مهم این است که اتخاذ ایدئولوژی همچون ناخودآگاه ، غافلانه و اجباری است .این تا حدودی با اون حرف مارکس که آگاهی را محصول هستی اجتماعی می دونه مطابقت داره و در این بدبینی مارکسیستی شریک هست که در نهایت این وضعیت طبقاتی فرد هست که دیدگاه ایدئولوژیک اون رو متعین می کنه و هر چی هم فرد تلاش کنه امکان خروج از افق طبقاتی خودش رو نداره .
خوب من بنا داشتم در مورد اون نگاه جمعی به عنوان ابژه واقع در روانکاوی و ایستار انتقادی که این مضمون به مارکسسیم و اگزیستانسیالیسم ایجاد می کنه صحبت کنم که خوب قطار من رسید و می زارمش برای یک فرصت دیگه .
@AmirSalehi75
👍1
Forwarded from ا. اردستانی
خوب اون مقاله خیلی سوالات برام پیش اورد و به طور شهودی باعث شد که من اون جمله پایانی رو بنویسم یعنی عدم تقلیل سپهر روانکاوی به مارکسیسم و اگزیستانسیالیسم بود .منظورم سپهرهای فردی و جمعی کنش هست .
به نظرم نه مارکسیسم و نه اگزیستانسیالیسم نمی تونه واقعیت این پراکسیس بر اساس میل ناب رو تحلیل کنه به همین دلیل من اعتقاد دارم هم تحلیل ماتریالیسم دیالکتیکی و تاریخی و هم تحلیل انتولوژیک نیاز به روانکاوی دارند .تحلیل مارکسیستی ناتوان از مداخله مازادگون سوژه در وهله نهایی و نیز تحلیل اگزیستنس غافل از ناب بودن چنین میلی تنها در وضعیت جمعی است یعنی در حضور اون نگاه خیره دیگری .مارکسیسم در این نگاه خیره حل می شود و اگزیستانسیالیسم وقعی به این نگاه خیره نمی دهد .
نقدی که به ژیژک و کمونیستها ( در رویکرد چپ لکانی ) وارد بود همین نادیده گرفتن عرصه نمادین کنش بود .خوب بحثهای جالبی اینجا شکل می گیره که من چند قطعه از کتاب رو هم فرستادم مخصوصا مواجهه کنش رادیکال روانکاوی و کنش رخدادین بدیویی .
معمولا روانکاوی متهم می شود که صرفا از امر منفی می گوید و کنش ایجابی ندارد .
اونچه که شما غبطه به نوعی کنش خاص نام می برید ، این چیزی نیست که با خود پراکسیس ماتریالیسم تاریخی توضیح داده شود ، چیزی بیرون می ماند و به همین دلیل ما نیاز به تحلیل روانکاوی داریم .
@AmirSalehi75
👍1
Forwarded from Amir Salehi
درود
بعد از کانت حضور امثال هگل، شوپنهاور، مارکس و نیچه اجتناب ناپذیر بود و از اینجا راه چندانی نبود تا فروید.
👍1
Forwarded from ا. اردستانی
Amir Salehi
درود بعد از کانت حضور امثال هگل، شوپنهاور، مارکس و نیچه اجتناب ناپذیر بود و از اینجا راه چندانی نبود تا فروید.
سلام
بله به نظرم از این زاویه ( فروپاشی کلیت ) کانت یک انقلابی بود .کانت ساختار هستی را تکه تکه کرد ( حداقل سه تکه ؛ نظری ، عملی ، ذوقی ) اما از اینجا تا هزار تکه شدن دلوز فقط کمتر از دو قرن لازم بود .بعد از کانت همه حسرت اون کلیت پیشین از دست رفته رو می خوردند .و مسئله مارکسیسم و هگلیانیسم ( پرسش در برابر انها ) این است که آیا این ممکن است ؟
البته هگل بعد هستی شناختی به این بیگانگی داد اما مارکس زیرکانه یا هوشمندانه این وضعیت رو به نوعی هستی اجتماعی تاریخی ( سرمایه داری ) که قابل رفع شدن هست .
👍2
خوب فرصتی پیش اومد که من مختصری در مورد این موضوع که قولش رو به شما داده بودم بنویسم البته در سطح خام و مفهوم پردازی اولیه امیدوارم کمک کنید در پروراندن موضوع .
خوب می دونی که میل ناب در روانکاوی معادل میل به میل یا رانه است .اخلاق کانتی مبتنی بر چنین میلی هست ، به عبارت دیگر کانت اخلاق خودش رو بر بنیاد رانه می زاره نه میل .قانون عقل عملی ، امر یا فرمانی کلی است و کانت وفاداری مطلق سوژه اخلاقی را در نسبت این قانون طلب می کنه البته کانت اینقدر خوش باور نبود که ندونه آدم واقعی همواره در میل زیست می کنه ، پس چرا اون قانون رو در ساحت میل ناب یا رانه قرار می ده ؟ به نظرم این نظریه تبار مفهوم سوپرایگو در روانکاوی هست .میدونیم که در روانکاوی بین نظم نمادین و سوپرایگو تفاوت هست ، همون مازادی که ژوییسانس بر میل داره .سوپرایگو همچون قانون اخلاقی کانت ، نه تنها ما رو از میل ورزی برحذر میده ، بلکه همیشه هم طلبکاره .نه اونقدری که لازم بود انجامش ندادی ، می تونستی بهتر انجامش بدی .اصولا این قانون سازش ناپذیری هست .میل ناب میلی به آشتی نداره ، لج باز و سرتغ هست .در واقع تعارضات عقل عملی ، یعنی تعارض میل و رانه ، همان تعارض عقل نظری و عقل عملی هست و در نهایت تعارض بین باور و دانش .کانت در عقل محض این تعارضات رو تحت عنوان آنتی نومیها مطرح کرد ( نمونه وار می گویم ) .در سطح باور ، اعتقاد داریم که خدایی هست ، در سطح دانشی پذیرشش برایمان سخت است ، در سطح باور ، اعتقاد داریم که روح جاودانه است ، در سطح نظری دانش این را نمی پذیرد و از این قبیل .اخلاق قرار است با قانون کلی تحت عنوان فرمان این شکافها را بخیه بزند.به عبارت دیگر ما ابتدائا اخلاقی عمل می کنیم تا فانتزی مان را تایید کنیم ، اخلاقی عمل می کنیم چون علی رغم نقص دانش مان ، فانتزی وجود خدا و جاودانگی روح و آزادی را داریم .
اما از انجا که محتوی این قانون کلی تفاوت گذاری بین میل و رانه بود ، یعنی این قانون بر اساس این تمایز شکل می گیرد و کار می کند ، شکاف سوژه همچنان برقرار باقی می ماند این بار در تفاوت بین فانتزی و سوپرایگو .
در نهایت قهرمان کانتی که در میل ناب یا رانه زیست می کند موفق می شود شکاف فانتزی و سوپرایگو را بپوشاند ( آیا بر اساس لکان این همان سوژه منحرف نیست ؟ ) .
آنتی گونه نمونه ای از این زیست رانه ای بود ، یعنی وفاداری به یک قانون تا حد مرگ .زیست آنتی گونه پس از پافشاری بر این میل ، زیستی بود که به قول لکان بین دو مرگ بود ، از مرگ اجتماعی ( حصر در غار ) تا مرگ بیولوژیک .مسئله این نیست که همچون لکان در سمینار هفتم با تاکید بر خودکشی آنتی گونه چنین نتیجه بگیریم که تنها کنشی که به نتیجه می رسد خودکشی است ، بلکه زیست آنتی گونه در تنهایی حصر در غار ، زیستی بود که در نهایت به مرگ کشیده می شد چه او غذا می خورد و چه نه .
آیا این توصیف کنش انقلابی کمونیستی نیست که در قبای پراکسیس هر نوع میلی بر سوژه حرام است ؟
به یاد اون سخن استالین می افتیم ( نقل از ژیژک ) که کمونیستها از جنس دیگری هستند ( حتمن از فولا آبدیده ) ، استالین در زبان روسی یعنی فولاد ، و شاید علت علاقه روسها به کارخانه های ذوب آهن هم همین باشد ، و اینجا منظور سوژه ای است که از هر نوع میلی خالی شده و زیستی در رانه دارد ، گربه ای که علی رغم بارها مردن همچنان در صحنه بعدی حاضر است ، مرگ بی مرگی .
و اینجا باید خاطر نشان شود که هگل به تمامه بر علیه این اخلاق رانه کانتی شورید و میل را وارد اخلاقیات اجتماعی کرد که خوب این بحث دیگری است و می شود مستقلا به آن پرداخت .
👍2👏1👌1
حمله به قطر
شلیک اسراییل به پای خود ؛

تجاوز هوایی اسراییل به دوحه به بهانه وجود رهبران حماس ، حتی اگر با هیچ اقدام تلافی جویانه از طرف قطر روبرو نشود ، عوارض ناگوار و غیر قابل پیشبینی برای آنها دارد .

در درجه اول باعث خواهد شد که کشورهایی مثل مصر و قطر که در چند سال اخیر نقش میانجیگران منطقه ای را ایفا می کردند از میانه حذف شوند و این چشم انداز مبهم تری را برای پایان بحران غزه قابل تصور می کند .فراموش نکنیم هر چه بحران و جنگ غزه طولانی تر شود این اسرائیل است که زیان بیشتری می بیند تا حماس .

دوم ؛ این احتمال وجود دارد که صف گرایی منطقه ای جدیدی از میان کشورهای میانه رو تر مثل مصر قطر و ترکیه در مقابل اسراییل شکل بگیرد و معادله دلخواه اسراییل یعنی جمهوری اسلامی در مقابل کل منطقه را رقیق کند .
سوم ؛ در حالت شدیدتر حتی ممکن است قطر به محور ایرانی منطقه نزدیک شود و کلا از نقش میانجی منطقه ای انصراف بدهد .در این صورت کل طرح صلح آمریکایی اسراییلی پیمان ابراهیم به هوا می رود .
چهارم ؛ اگر اسراییل بخواهد به استراتژی تهاجمی خود مبنی بر حذف رهبران حماس در کشورهای دیگر مخصوصا ترکیه ادامه بدهد این احتمال وجود دارد که ایران از فرصت به دست امده در جهت تشکیل نوعی قطب بندی منطقه ای با مشارکت محور ترکی - قطری - مصری دست بزند که این نه تنها طرح صلح ابراهیم را برای همیشه منتفی خواهد کرد بلکه مزاحمتهایی هم برای خود آمریکاییها و حضورشان در منطقه ایجاد می کند .
پنجم ؛ در صورتیکه اسراییل بخواهد استراتژی تهاجم چند جانبه را همزمان بر علیه کشورهای بیشتر منطقه اجرا کند ، این احتمال وجود دارد که ترکیه بخواهد نقش فعال تری را در حفاظت از سوریه بردارد و این ممکن است تمام طرح های امریکایی اسراییلی که برای سوریه تصور شده را به هم بزند و هر چه بیشتر محور میانه منطقه را به طرف محور ایرانی نزدیک تر کند .

به دلایل فوق عجیب نخواهد بود که طرف آمریکایی در چند روز آینده یا دست به اقدامات ایذایی جهت خاک مال کردن این حمله و یا در جهت دلجویی از قطر مجبور باشد امتیازاتی در غزه برای طرف فلسطینی در نظر بگیرد .

ا . اردستانی
Forwarded from Me'rāj
متاسفانه یا خوشبختانه اکنون در موقعیتی قرار داریم که هیچ‌چیز برای جبههٔ امریکا-اسرائیل اهمیتی ندارد جز تضعیف کامل جبهه مقاومت. طرح‌هایی مثل پیمان ابراهیم و ... ایده‌های ویلسونی برای تثبیت نرم گفتمان‌های قدرت هستند. اما اکنون در پارادایم امریکا با نقش‌آفرینی اسرائیل زمانِ سرکوب و اجرای سخت ارادهٔ قدرت است و هنگام جنگ هیچ‌چیز اهمیتی ندارد. به همین دلیل من فکر نمی‌کنم حتی امریکا یک پاپاسی به فلسیطینی‌ها بدهد.
Forwarded from 𝕾𝖆𝖙𝖙𝖆𝖗
اعراب هیچگاه منافع خود را فدای حماس و فلسطین نخواهند کرد. این حمله هم شک نکنید هم آمریکا و هم قطر اطلاع داشته‌ است.

به نظر من حماس شکست بخورد به نفع فلسطینیان است.

این چه کادر رهبری است که در هتل‌های لاکچری قطر زندگی می‌کنند و میلیون‌ها مردم بیگناه باید بمباران شوند، گرسنگی بکشند و قربانی یک گروه افراطی و احمق به نام حماس شوند!؟
Forwarded from Mk M
درود
تحلیل خوبیه جناب اردستانی
فقط دونکته:
ایذایی فکر کنم منظورتون باشه( فارسی رو پاس بداریم) هرچند شما زبانهای دیگر رو در این جغرافیا پاس نمی دارید😄
دوم: درگیری اسرائیل و ترکیه، فوق العاده خواهد بود، امیدوارم که چتین اتفاقی بیفتد و این به نفع تمامی خلقهای خاورمیانه حواهد بود و دو رقیب عمده منطقه ای تضعیف خواهند شد
سوم: به نظر می رسد، در این درگیریها، این اسرائیل است که ایجنسی دارد و امریکا را دنبال خود می کشاند ، ادامه درگیریها در حدی که به زیان منافع امریکا باشد می تواند به پیچیده شدن بیشتر رابطه اسرائیل و ادمینستریشن ترامپ بدل شود
Forwarded from Mk M
نوروآنالیز
پرونده غزه رو با احتمال بالایی میشه تموم شده اعلام کرد.
گمان مبر که به پایان رسید کار مغان/ هزار باده ناخورده در رگ تاک است
باش و ببین
Forwarded from LaLa kiavash
نوروآنالیز
گمان مبر که به پایان رسید کار مغان/ هزار باده ناخورده در رگ تاک است باش و ببین
به نظر میاد پس از ۷۰ سال یهود میخواد کار رو برای همیشه خلاص کنه و غزه رو تصرف کنه
احتمالا تا چند سده مالک این منطقه باشه تا یک سلسله جدید و حکومتی نو....
Forwarded from 𝕾𝖆𝖙𝖙𝖆𝖗
نوروآنالیز
پرونده غزه رو با احتمال بالایی میشه تموم شده اعلام کرد.
آدمی عقل دارد، حساب و کتاب می‌کند یک عملی را که می‌خواهد انجام دهد.

با یک کشور که دارای ارتش و از حمایت غرب برخورد هستش وارد جنگ می‌شوند!؟ مردم را ببندید به رگبار! چند نفری هم اسیر کنید که چه شود!؟
الان وضعیت بهتر شد!؟
اسرائیل شکست خورد!؟
به خواسته‌هاشون رسیدند!؟

اتفاقاً اسراییل از حمله حماس اطلاع داشت، فقط منتظر بهانه بود تا این گروه و شهر را شخم بزند. اینجاست که سیاست کار خودش را می‌کند!
Forwarded from ا. اردستانی
Me'rāj
متاسفانه یا خوشبختانه اکنون در موقعیتی قرار داریم که هیچ‌چیز برای جبههٔ امریکا-اسرائیل اهمیتی ندارد جز تضعیف کامل جبهه مقاومت. طرح‌هایی مثل پیمان ابراهیم و ... ایده‌های ویلسونی برای تثبیت نرم گفتمان‌های قدرت هستند. اما اکنون در پارادایم امریکا با نقش‌آفرینی…
خوب تو همین چند ماه شاهد بودیم که باد ترامپ به میزان زیادی خالی شد او که ابتدا اون رفتار افتضاح رو به سر زلنسکی در اورد اکنون داره به اروپا و هند فشار میاره که نفت روسیه رو نخرن .
چند بار هم دروازهای جهنم رو به روی غزه باز کرده و بسته و نمی دونیم دیگه چه کاری از دستش میاد .
غزه شده خار در گلوی ترامپ که خفه اش خواهد کرد کمی صبر کنید .
Forwarded from 𝕾𝖆𝖙𝖙𝖆𝖗
ا. اردستانی
به نظر من بزرگترین مانع برای بلعیدن کرانه باختری هم فعلا حماس است حماس نابود بشه کرانه باختری یک شبه بلعیده میشه . باید دید .
اتفاقاً حماس یک گروه افراطی هستش و یکی از موانع صلح همین گروه است.

اسرائیل برای اشغال بیشتر چه بهانه‌ای می‌خواهد!؟ گروهی افراطی مانند حماس و شعارهای نابودی مانند ج‌.ا.
Forwarded from ا. اردستانی
نوروآنالیز
درود تحلیل خوبیه جناب اردستانی فقط دونکته: ایذایی فکر کنم منظورتون باشه( فارسی رو پاس بداریم) هرچند شما زبانهای دیگر رو در این جغرافیا پاس نمی دارید😄 دوم: درگیری اسرائیل و ترکیه، فوق العاده خواهد بود، امیدوارم که چتین اتفاقی بیفتد و این به نفع تمامی خلقهای…
سلام و احترام متشکرم از نظر مثبتتون
در مورد غلط املایی متشکرم که راهنمایی فرمودید .در خود کانال تصحیح شد اما اینجا نمی تونم متاسفانه .
بله خوب به نظر با این اتفاق جمهوری اسلامی داره با قل قلی هاش بازی می کنه 😁
باید دید که مصر و ترکیه میان پای کار یا نه .
البته احتمالا سعودی و دوبی با این موضوع مخالف باشن و فعلا برای همدردی با قطر دست به اقدامات نمایشی زدن .