Forwarded from MaLea400
ا. اردستانی
درودها علی رغم نقدهایی که به مارکسیسم در ساده انگاری نسبت به مولفه قدرت و تحلیل اون در امر اقتصادی و ستیزه های طبقاتی وجود داره ( که خوب به این بحث مربوط نمی شه ) اما نمی شه سنت پراکسیس مارکسیستی رو در هر نوع عمل رادیکال سیاسی نادیده گرفت . پیشنهاد جنابعالی…
یکی از مهم ترین مباحث تاریخی درون چپ همین نقد اکونومیسم هستش. اکونومیسم بیشتر چرخە ای باطلە تا اینکە نقطە رهایی و پروگرسیو برای مبارزە ضدسرمایە داری باشە. خیلی از مباحث لنین مخصوصا کتاب چە باید کرد نقد این موضوعە
Forwarded from Erfan Bigdeli
ا. اردستانی
درودها علی رغم نقدهایی که به مارکسیسم در ساده انگاری نسبت به مولفه قدرت و تحلیل اون در امر اقتصادی و ستیزه های طبقاتی وجود داره ( که خوب به این بحث مربوط نمی شه ) اما نمی شه سنت پراکسیس مارکسیستی رو در هر نوع عمل رادیکال سیاسی نادیده گرفت . پیشنهاد جنابعالی…
این نظر(یه) اساساً مبتنی بر صورتبندیِ خودِ خودِ مارکسه که تنها بهواسطهی تناقضاتِ درونیِ خودِ سرمایه میتونیم شاهد فروپاشیِ اون باشیم همونطور که توی ۱۹۲۹ و ۲۰۰۸ و ۱۹۴۴ تا ۱۹۵۰ شاهدش بودیم که چطور سرمایه در پیِ این هارشدگیهای خودش نهایتا خودش رو تا حدِ دگردیسیِ بنیادیای رسوند و به تبعِ تعابیری که بر اساسِ جوامعِ معاصر از سوی تحلیلگرای معاصر (که بارها بهشون ارجاع دادم) سرمایهداریِ کلاسیک اساساً گذشته و درونِ نظامهای بدیعی بازتثبیت شده، تا حدی که نمیشه حتی از اون به اسم سرمایهداری یاد کرد مگر درونِ صنایعِ بسیار معدودی که خب پیشتر بحثش رو باز کردیم:
از همین جهت، این دگردیسیهای بنیادی رو میشه بهمنزلهی نوعی "موفقیت"ِ این رویکرد به حساب آورد (هرچند که نتیجهی این دگردیسیها به مراتب بدتر از وضعیتِ قبلی بوده!). اما چیزی که باعث میشه بنده روی این موضع پافشاری کنم اینه که این رخدادهای براندازانندهی ناشی از خودِ سرمایه هرگز بر اساسِ یک قصدیتِ پیشبرنده اتفاق نیفتاده و گشودگیِ ناشی از این بحرانهای اقتصادی در نهایت به نفعِ شکلِ دیگری از انقیاد بهرهبرداری شده اما دقیقا شکلِ معکوسی از این بهرهگیری هم ممکنه اگر بر اساسِ یک قصدیتِ مشخص بهمنزلهی ارائهی بدیل در پیِ این بحرانها باشه.
https://t.me/c/1130891083/979336
از همین جهت، این دگردیسیهای بنیادی رو میشه بهمنزلهی نوعی "موفقیت"ِ این رویکرد به حساب آورد (هرچند که نتیجهی این دگردیسیها به مراتب بدتر از وضعیتِ قبلی بوده!). اما چیزی که باعث میشه بنده روی این موضع پافشاری کنم اینه که این رخدادهای براندازانندهی ناشی از خودِ سرمایه هرگز بر اساسِ یک قصدیتِ پیشبرنده اتفاق نیفتاده و گشودگیِ ناشی از این بحرانهای اقتصادی در نهایت به نفعِ شکلِ دیگری از انقیاد بهرهبرداری شده اما دقیقا شکلِ معکوسی از این بهرهگیری هم ممکنه اگر بر اساسِ یک قصدیتِ مشخص بهمنزلهی ارائهی بدیل در پیِ این بحرانها باشه.
Forwarded from ا. اردستانی
بله همونطور که بدیو در بنیاد کل گرایی گفته تکثیر جنبش های برابری خواه مثل همجنسگرایی ، فمینیسم و جنبشهای قومی می تونه در خدمت اهداف سرمایه داری قرار بگیره
این رو موافقم .
این رو موافقم .
Forwarded from 1
ا. اردستانی
بله همونطور که بدیو در بنیاد کل گرایی گفته تکثیر جنبش های برابری خواه مثل همجنسگرایی ، فمینیسم و جنبشهای قومی می تونه در خدمت اهداف سرمایه داری قرار بگیره این رو موافقم .
اخه خود برابریخواهی جزوی از سرمایهداریه
حتی اگه چپا یک زمانی ازش بهره میگیرفتن دیگه نباید الان این کار رو کرد
شعار آزادی و برابری و دموکراسی و... بیشتر در خدمت سرمایهاس
حتی اگه چپا یک زمانی ازش بهره میگیرفتن دیگه نباید الان این کار رو کرد
شعار آزادی و برابری و دموکراسی و... بیشتر در خدمت سرمایهاس
Forwarded from ا. اردستانی
Erfan Bigdeli
این نظر(یه) اساساً مبتنی بر صورتبندیِ خودِ خودِ مارکسه که تنها بهواسطهی تناقضاتِ درونیِ خودِ سرمایه میتونیم شاهد فروپاشیِ اون باشیم همونطور که توی ۱۹۲۹ و ۲۰۰۸ و ۱۹۴۴ تا ۱۹۵۰ شاهدش بودیم که چطور سرمایه در پیِ این هارشدگیهای خودش نهایتا خودش رو تا حدِ…
من فکر می کنم به خوبی در پستهای قبلی که اشاره کردید صورت بندی مارکس از بورژوازی قرن نوزدهمی بود و شاید اصلا اون صورت سرمایه داری بنا بر مارکس فروپاشیده .
اما تجربه این دو قرن نشون داده که صورتهای سرمایه داری همچون فیگورهای هگلی در پدیدارشناسی جای خود را به غیریت خود می دهند و ارتقا پیدا می کنند .به همین دلیل ممکن است مبارزه کارگری از نوع قرن بیستمی نوعی مشت زدن در تاریکی باشد که هدف مشخصی ندارد چون دشمن مشخصی ندارد .
مارکسیستها بر اساس منطق پیش گرفته هگلی سوسیالیسم رو جانشین و بدیل سرمایه داری می بینند اما به نظرم سخن گفتن از مالکیت افراد بسیار مشکل تر از قرن نوزدهم شده و خوب نیاز به تحلیلهای پیچیده تری هست .
اما تجربه این دو قرن نشون داده که صورتهای سرمایه داری همچون فیگورهای هگلی در پدیدارشناسی جای خود را به غیریت خود می دهند و ارتقا پیدا می کنند .به همین دلیل ممکن است مبارزه کارگری از نوع قرن بیستمی نوعی مشت زدن در تاریکی باشد که هدف مشخصی ندارد چون دشمن مشخصی ندارد .
مارکسیستها بر اساس منطق پیش گرفته هگلی سوسیالیسم رو جانشین و بدیل سرمایه داری می بینند اما به نظرم سخن گفتن از مالکیت افراد بسیار مشکل تر از قرن نوزدهم شده و خوب نیاز به تحلیلهای پیچیده تری هست .
Forwarded from ا. اردستانی
نوروآنالیز
اخه خود برابریخواهی جزوی از سرمایهداریه حتی اگه چپا یک زمانی ازش بهره میگیرفتن دیگه نباید الان این کار رو کرد شعار آزادی و برابری و دموکراسی و... بیشتر در خدمت سرمایهاس
به همین خاطر من فکر می کنم ( بر خلاف مارکسیسم ارتودکس ) امر سیاسی در اینجا اهمیت پیدا می کنه
اول اینکه امر سیاسی و بازنمون قدرت قابل فروکاست مطلق به ستیز طبقاتی نیست
ستیز اجتماعی می تونه در شرایط برابری اقتصادی هم ادامه پیدا کنه .
هر چند از موضع و موقعیت من جهان جنوبی این نابرابری توسعه ای شمال / جنوب می تونه این ستیز رو تیز تر کنه .
اول اینکه امر سیاسی و بازنمون قدرت قابل فروکاست مطلق به ستیز طبقاتی نیست
ستیز اجتماعی می تونه در شرایط برابری اقتصادی هم ادامه پیدا کنه .
هر چند از موضع و موقعیت من جهان جنوبی این نابرابری توسعه ای شمال / جنوب می تونه این ستیز رو تیز تر کنه .
Forwarded from 1
ا. اردستانی
من فکر می کنم به خوبی در پستهای قبلی که اشاره کردید صورت بندی مارکس از بورژوازی قرن نوزدهمی بود و شاید اصلا اون صورت سرمایه داری بنا بر مارکس فروپاشیده . اما تجربه این دو قرن نشون داده که صورتهای سرمایه داری همچون فیگورهای هگلی در پدیدارشناسی جای خود را به…
هیچ ضرورتی نیست که تعیین که ما با سوسیالیسم قراره روبهرو بشیم
چه بسا به یک آلترناتیو جدید برسیم
چه بسا به یک آلترناتیو جدید برسیم
Forwarded from ا. اردستانی
نوروآنالیز
هیچ ضرورتی نیست که تعیین که ما با سوسیالیسم قراره روبهرو بشیم چه بسا به یک آلترناتیو جدید برسیم
ممکنه دیگه اسمش سرمایه داری نباشه ، صورتهای نو به نو اجتماعی هست .
مجددا تاکید می کنم امر سیاسی یا ستیز اجتماعی پیرامون هژمونی قدرت همچنان ماندگار خواهد بود .
شاید مبارزه مارکسیستی هم از همین نوع باشد .
به همین دلیل پروژه دموکراسی رادیکال در اینجا اهمیت پیدا می کنه
مجددا تاکید می کنم امر سیاسی یا ستیز اجتماعی پیرامون هژمونی قدرت همچنان ماندگار خواهد بود .
شاید مبارزه مارکسیستی هم از همین نوع باشد .
به همین دلیل پروژه دموکراسی رادیکال در اینجا اهمیت پیدا می کنه
Forwarded from MaLea400
شما نیستین کە دلالت همجنسگرایی رو بە عنوان جنبش تعیین میکنین، پیشاپیش مبتنی بر کلیت دلالت مند شدە
Forwarded from ا. اردستانی
درود
به نظرم برداشتتون از دموکراسی کلاسیک و صلب هست .
اینجا ما با دو اصل بنیادی روبرو هستیم که قابل فروکاست به یکدیگر نیستند
ستیز اجتماعی قابل فروکاست به امر سیاسی یا اقتصادی نیست
امر سیاسی حذف ناشدنی است
به همین دلیل ناممکن است که به دنبال حذف سیاست هویت باشید اگرچه پروژه دموکراسی رادیکال با برجسته کردن ستیزه اجتماعی در صورتهای متکثر آن نفی این هویت خواهی هم همزمان هست .
به نظرم برداشتتون از دموکراسی کلاسیک و صلب هست .
اینجا ما با دو اصل بنیادی روبرو هستیم که قابل فروکاست به یکدیگر نیستند
ستیز اجتماعی قابل فروکاست به امر سیاسی یا اقتصادی نیست
امر سیاسی حذف ناشدنی است
به همین دلیل ناممکن است که به دنبال حذف سیاست هویت باشید اگرچه پروژه دموکراسی رادیکال با برجسته کردن ستیزه اجتماعی در صورتهای متکثر آن نفی این هویت خواهی هم همزمان هست .
Forwarded from ا. اردستانی
تاکید بدیو و ژیژک بر کل گرایی ، از سویی همخوانی با همین سیاست هویت هم دارد ، جاییکه مثلا سرمایه داری روزمره با خلق هویتهای متکثر تلاش می کنه هر نوع هویتی رو نابود کنه ، مثلا حمایت از جنبشهای قومی در مقابل هویتهای ملی .
از طرفی پروژه دموکراسی رادیکال نیاز به نوعی هویت پیش پنداشته داره ، نمی تونه تو هوا شکل بگیره
به همین دلیل من معتقدم که این سیاست هویت باید بومی سازی بشه مثلا در ایران یک سیاست قوم گرایانه در خدمت اهداف امپریالیسم است اما ممکن است در فرانسه یا اسپانیا اینگونه نباشد .
از طرفی پروژه دموکراسی رادیکال نیاز به نوعی هویت پیش پنداشته داره ، نمی تونه تو هوا شکل بگیره
به همین دلیل من معتقدم که این سیاست هویت باید بومی سازی بشه مثلا در ایران یک سیاست قوم گرایانه در خدمت اهداف امپریالیسم است اما ممکن است در فرانسه یا اسپانیا اینگونه نباشد .
Forwarded from Erfan Bigdeli
ا. اردستانی
من فکر می کنم به خوبی در پستهای قبلی که اشاره کردید صورت بندی مارکس از بورژوازی قرن نوزدهمی بود و شاید اصلا اون صورت سرمایه داری بنا بر مارکس فروپاشیده . اما تجربه این دو قرن نشون داده که صورتهای سرمایه داری همچون فیگورهای هگلی در پدیدارشناسی جای خود را به…
موضوعِ مبارزه در جوامعِ امروز، بهنظرِ بنده مبحثِ سلیقه است. در حقیقت خیلِ عظیمی از نابرابریهای تولید در جوامع معاصر مبتنی بر سلیقهایه که درونِ اشخاص تولید شده و این سلیقه اساساً یک دادهی تحمیلیه، هدیهایه که اونها ازش بینصیب موندن (در اینجا آخرین مدلِ آیفون رو پیش چشم دارم، این اشخاص احساس میکنن در حقشون جفا شده چون توانّ اقتصادیِ خریدِ فلان آیفون رو ندارن، درحالی که از زندگیِ روزمرهی نسبتاً خوبی برخوردارن). اما این قضیه نباید به این شیوه تفسیر بشه که "خب، ما باید قناعت کنیم و نخریم و نخوایم"؛ بحث اینه که آگاهانه بخواهیم. سلیقه در جوامعِ ما بیش از اندازه تولید شده است و این نیازِ خودِ وضعیتِ اقتصادیه! کالا باید تقاضای خودشون رو تولید کنن چون بازتولیدِ نیازهای اولیه سودِ چندانی نداره و حتی ممکنه بهخاطر فزونی یافتنِ بیش از حدشون قیمتشون از هزینهی تولید پایینتر بیاد و از همین جهت باید سلیقه تولید کنن تا آیفون بفروشن. بهنظرِ من تحلیلِ سلیقه، نقدِ عقلِ تودهای، مبحثِ بسیار مهمتریه تا تحلیلِ نابرابریهای توزیع و منافع کارگر چون این سلیقه است که بنیانِ نابرابری رو میکاره در عصر ما.
Forwarded from 1
ا. اردستانی
تاکید بدیو و ژیژک بر کل گرایی ، از سویی همخوانی با همین سیاست هویت هم دارد ، جاییکه مثلا سرمایه داری روزمره با خلق هویتهای متکثر تلاش می کنه هر نوع هویتی رو نابود کنه ، مثلا حمایت از جنبشهای قومی در مقابل هویتهای ملی . از طرفی پروژه دموکراسی رادیکال نیاز به…
درسته خودویژگی های هر منطقه از جهان رو باید لحاظ داشت
مثلا در مورد دموکراسی باید بگم که در آمریکای لاتین دموکراسی اتفاقا کمک کننده به به چپ رادیکاله برای تقابل با سرمایهداری
اما توی ایران برعکس یک بازوی کمکی هست برای یورش به چپ و تثبیت سیاست پروامپریالیستی
سیاست قومی هم در ایران بنظرم آنچنان قابل دفاع نیست و دلایلشم خیلی مشخصه که چه نیرو هایی پشت این قومگرایی هستن
مثلا در مورد دموکراسی باید بگم که در آمریکای لاتین دموکراسی اتفاقا کمک کننده به به چپ رادیکاله برای تقابل با سرمایهداری
اما توی ایران برعکس یک بازوی کمکی هست برای یورش به چپ و تثبیت سیاست پروامپریالیستی
سیاست قومی هم در ایران بنظرم آنچنان قابل دفاع نیست و دلایلشم خیلی مشخصه که چه نیرو هایی پشت این قومگرایی هستن
Forwarded from ا. اردستانی
Erfan Bigdeli
موضوعِ مبارزه در جوامعِ امروز، بهنظرِ بنده مبحثِ سلیقه است. در حقیقت خیلِ عظیمی از نابرابریهای تولید در جوامع معاصر مبتنی بر سلیقهایه که درونِ اشخاص تولید شده و این سلیقه اساساً یک دادهی تحمیلیه، هدیهایه که اونها ازش بینصیب موندن (در اینجا آخرین مدلِ…
اگر درست برداشت کرده باشم تحلیل شما از وضعیت ، درون ماندگار است همان حرف معروف مارکس که کران سرمایه خودشه ،
هر چند نظریه مارکسیستی ، از این تضاد درون ماندگاری و تعالی سوژه محورانه رنج یا ( بقا ) می برد .
اما موضوع منابع هم هست ، آیا نیاز به پیامبری داریم که از بیرون این وضعیت را به نمایش برای همه بگذارد ؟
هر چند نظریه مارکسیستی ، از این تضاد درون ماندگاری و تعالی سوژه محورانه رنج یا ( بقا ) می برد .
اما موضوع منابع هم هست ، آیا نیاز به پیامبری داریم که از بیرون این وضعیت را به نمایش برای همه بگذارد ؟
Forwarded from MaLea400
ا. اردستانی
درود به نظرم برداشتتون از دموکراسی کلاسیک و صلب هست . اینجا ما با دو اصل بنیادی روبرو هستیم که قابل فروکاست به یکدیگر نیستند ستیز اجتماعی قابل فروکاست به امر سیاسی یا اقتصادی نیست امر سیاسی حذف ناشدنی است به همین دلیل ناممکن است که به دنبال حذف سیاست هویت…
سلام بە شما اقای اردستانی. امر اجتماعی و تعینش در قالب جامعە مدنی و همچنین امر سیاسی در این مورد خاص دولت بورژوایی، انکشاف های ضروری منطق و تضادهای سرمایە بە عنوان امر واقع هستن. بە این معنا کە از نظر من اعتبار امر اجتماعی یا ساحت مدنی و سیاسی و اقتصادی بە لحاظ انتولوژیک اصلا هم مرتبە نیستن. اینکە بگیم اقتصاد و اجتماع و سیاست و فرهنگ همە بە یە اندازە مهم اند، خودش اغتشاشی هستی شناسانە است. برای مثال ساحت مدنی بە وجود نمیاد اگر منطق ارزش سرمایە تضادمند نباشد و همچنین امر سیاسی ای منکشف نمیشە (چە بورژوایی چە پرولتری).
بە علاوە من بە دنبال حذف سیاست هویت نیستم، خواستم بگم سیاست هویت بروزات سیاست سرمایە دارنە در قالب تکثر اتمیزە شدە است و ضد پرولتری.
ا. اردستانی
بە علاوە من بە دنبال حذف سیاست هویت نیستم، خواستم بگم سیاست هویت بروزات سیاست سرمایە دارنە در قالب تکثر اتمیزە شدە است و ضد پرولتری.
ا. اردستانی
Forwarded from ا. اردستانی
نوروآنالیز
سلام بە شما اقای اردستانی. امر اجتماعی و تعینش در قالب جامعە مدنی و همچنین امر سیاسی در این مورد خاص دولت بورژوایی، انکشاف های ضروری منطق و تضادهای سرمایە بە عنوان امر واقع هستن. بە این معنا کە از نظر من اعتبار امر اجتماعی یا ساحت مدنی و سیاسی و اقتصادی بە…
متشکرم به نکات ظریفی اشاره کردید .
من منکر این تضاد که در اعماق جامعه جریان داره نیستم
بلکه نظرم این بود که سیاست هویت تقلیل صد درصدی به تعارضات سرمایه نیست .فرض کنیم همین بحثی که چند روز پیش در گروه شکل گرفت ، مضمون " غیرت " در اجتماع یا باورهای دینی
مسئله این نیست که اینها خود مرحله ای از تاریخ تکامل جوامع هستند ، مسئله اینجاست که اینها اموری واقعی هستند که فعلا امورات ما را تعیین می کنند .
من منکر این تضاد که در اعماق جامعه جریان داره نیستم
بلکه نظرم این بود که سیاست هویت تقلیل صد درصدی به تعارضات سرمایه نیست .فرض کنیم همین بحثی که چند روز پیش در گروه شکل گرفت ، مضمون " غیرت " در اجتماع یا باورهای دینی
مسئله این نیست که اینها خود مرحله ای از تاریخ تکامل جوامع هستند ، مسئله اینجاست که اینها اموری واقعی هستند که فعلا امورات ما را تعیین می کنند .
Forwarded from Erfan Bigdeli
ا. اردستانی
اگر درست برداشت کرده باشم تحلیل شما از وضعیت ، درون ماندگار است همان حرف معروف مارکس که کران سرمایه خودشه ، هر چند نظریه مارکسیستی ، از این تضاد درون ماندگاری و تعالی سوژه محورانه رنج یا ( بقا ) می برد . اما موضوع منابع هم هست ، آیا نیاز به پیامبری داریم…
بله اما درونماندگاریای که پیشتر توی مکالمه با جناب معراج مطرح کردم: درونی بیناسوبژکتیو که در سنتِ مشتکی بسط یافته. و به نظرم این حرفِ مارکس رو باید در سطحِ رویکردِ هرمنوتیکی بازخوانی کرد: حدِ فهم تا حدِ تفسیره. تاجایی که بشه روی چیزی سرمایهگذاری کرد سرمایهداری تا اونجا پیش میره و مبحثِ سلیقه (که بنده ذیلِ ایدهی تقدمِ توزیع-تبلیغ پیشتر بهش اشاره کردم)، دقیقا مبنای تمامیِ سرمایهگذاریهای کلانه که سویهی بازدهیشون معطوف میشه به تولد/تحمیلِ سلیقه.
اما اینکه آیا ما به منجی نیاز داریم، بحث جالبیه. بنده بهشخصه به توده و عقلِ تودهای بسیار بدبین، و به آنتاگونیسمِ ذاتی هر همبودگیای بسیار باور دارم؛ اما از جهتِ دیگه، استحالهی این آنتاگونیسم به یک سوژهی تکین درجهتِ رفعِ تخاصمها خودش صرفاً به برجستگیِ تخاصمها میانجامه. از همین جهت، صرفاً باید به رخداد گشوده بود و خردهتحلیلهای ناشی از تکثرِ تفاسیرِ رو برداشت کنیم تا اصطلاحا ببینیم چه میشود😁.
اما نباید برنامهریزیهای کلان رو برای جهتبخشی به حیاتِ اجتماعی رو کنار بذاریم.
اما اینکه آیا ما به منجی نیاز داریم، بحث جالبیه. بنده بهشخصه به توده و عقلِ تودهای بسیار بدبین، و به آنتاگونیسمِ ذاتی هر همبودگیای بسیار باور دارم؛ اما از جهتِ دیگه، استحالهی این آنتاگونیسم به یک سوژهی تکین درجهتِ رفعِ تخاصمها خودش صرفاً به برجستگیِ تخاصمها میانجامه. از همین جهت، صرفاً باید به رخداد گشوده بود و خردهتحلیلهای ناشی از تکثرِ تفاسیرِ رو برداشت کنیم تا اصطلاحا ببینیم چه میشود😁.
اما نباید برنامهریزیهای کلان رو برای جهتبخشی به حیاتِ اجتماعی رو کنار بذاریم.
Forwarded from ا. اردستانی
Erfan Bigdeli
بله اما درونماندگاریای که پیشتر توی مکالمه با جناب معراج مطرح کردم: درونی بیناسوبژکتیو که در سنتِ مشتکی بسط یافته. و به نظرم این حرفِ مارکس رو باید در سطحِ رویکردِ هرمنوتیکی بازخوانی کرد: حدِ فهم تا حدِ تفسیره. تاجایی که بشه روی چیزی سرمایهگذاری کرد سرمایهداری…
به نظرم اهمیت فردی مثل مارکس اینجا نمود پیدا می کنه و البته شبح مارکس و نه خود تعلیمات مارکس واقعی .منظور از شبح مارکس همین گشودگی به رخداد هست .من سخن شما را می پذیرم که ممکن است پایان این وضعیت فروپاشی باشد و منظورم از پیامبری هم گرفتن موضع استعلایی از این دروماندگاری که تقدیرش نابودی هست .
مارکس به عنوان پیشگویی کننده فروپاشی این وضعیت یکی از انبیای بنی اسراییل محسوب می شد 😁( این نبوت هم از ذاتیات یهودیان است دیگر ) .
مارکس به عنوان پیشگویی کننده فروپاشی این وضعیت یکی از انبیای بنی اسراییل محسوب می شد 😁( این نبوت هم از ذاتیات یهودیان است دیگر ) .
Forwarded from MaLea400
ا. اردستانی
متشکرم به نکات ظریفی اشاره کردید . من منکر این تضاد که در اعماق جامعه جریان داره نیستم بلکه نظرم این بود که سیاست هویت تقلیل صد درصدی به تعارضات سرمایه نیست .فرض کنیم همین بحثی که چند روز پیش در گروه شکل گرفت ، مضمون " غیرت " در اجتماع یا باورهای دینی مسئله…
تشکر آقای اردستانی. منم اصلا نگرش تقلیل گرا ندارم فقط بحثم در رابطە با انکشاف سطوح متفاوت هستی اجتماعی بود کە بە نظرم از سرمایە بە عنوان امر واقع دیالکتیکی شروع میشە. کاملا با واقعی بودن سیاست هویت موافقم و غیرقابل انکارە. بحثی کە دوستمون مطرح کردن گفتن سیاست پرولتری بخشی از رهایی بە عنوان امر عام هستش در کنار سیاست هویت. عرض من این بود کە سیاست پرولتری اولا سیاست هویت نیست، چون اصلا از نظر من پرولتر بودن هویت نیست. همجنسگرا بودن یا ملیت یا فمینیسم اینا هویت هستن. هویت مقولە ای هستش کە صرفا میخاد روی بعد سابژکتیو هستی اجتماعی تاکید کنە درحالی کە کارگر بە عنوان جایگاە طبقاتی اساسا امری ساختاریە و سیاست طبقاتی هم نە برساخت هویت بلکە پیشبرد مبارزە طبقاتیە. ثانیا هویت گرایی مبتنی بر برابری طلبی دموکراتیکە و نمیتونە خارج از منطق سیاست سرمایە دارنە باشە.
Forwarded from ا. اردستانی
نوروآنالیز
تشکر آقای اردستانی. منم اصلا نگرش تقلیل گرا ندارم فقط بحثم در رابطە با انکشاف سطوح متفاوت هستی اجتماعی بود کە بە نظرم از سرمایە بە عنوان امر واقع دیالکتیکی شروع میشە. کاملا با واقعی بودن سیاست هویت موافقم و غیرقابل انکارە. بحثی کە دوستمون مطرح کردن گفتن سیاست…
بله من متوجه تاکید شما بر ساختاری بودن این مبارزه هستم اما بحث این است که از نظر تاریخ واقعی کارگران در جوامع مختلف حزب تشکیل دادند و یا تمام یا بخشی از قدرت را تصاحب کردند یعنی عملا در پراکسیس خودشون به این سیاست هویت گردن نهادند .حالا در کشورهایی مثل ما که اصلا چنین امکانی ( از نظر واقعی ) نیست یعنی حتی سازمان یابی کارگران تحت عنوان حزب ناممکن شده .اگرچه مارکسیستها در کشورهایی مثل ما تلاش می کنند ابتدا داخل این سیاست هویت خودشون رو پیدا کنند یعنی این سیاست هویت تبدیل به سکوی پرش برای کسب قدرت میشده ( حالا دهه های بیست و سی شمسی را مد نظر دارم که حزب توده وزیر داشت در دولت و چند نماینده در مجلس ) .
Forwarded from MaLea400
ا. اردستانی
بله من متوجه تاکید شما بر ساختاری بودن این مبارزه هستم اما بحث این است که از نظر تاریخ واقعی کارگران در جوامع مختلف حزب تشکیل دادند و یا تمام یا بخشی از قدرت را تصاحب کردند یعنی عملا در پراکسیس خودشون به این سیاست هویت گردن نهادند .حالا در کشورهایی مثل ما…
درستە در تاریخ بودە این موارد و طبق شرایط تاریخی چپ هم اشتباهات خودشو داشتە ولی هدف بیشتر فهم اینە کە مبارزە طبقاتی دنبالە رو سیاست بورژوایی نشە.