قربانیان محرومیت خورش رستم
دردنامه خبرنگار حاضر در سقوط مینی بوس دانش آموزان سجهرود هشجین
اولین روز کاری سومین هفته از اولین ماه فصل خزان ساعت هفت و سی دقیقه صبح خبری هولناک درشهر پخش می شود سقوط مینی بوس روستای سجهرود در پایین روستای نوده....
اکثر اهالی شهر ومسئولین فورا خودشان را به محل حادثه می رسانند نگرانی و ناراحتی درچهره همه موج می زند همه می خواهند تا خودشان را به محل حادثه برسانند تا به داد مجروحین برسانند از مسئولین گرفته تا مردم وقتی به محل حادثه رسیدیم با صحنه ای دلخراش که دل هر بیننده ای را به درد می آورد مواجه شدیم صدای فریاد وزجه از هرطرف به گوش می رسید 28 نفر کشته وزخمی از هر طرف صدای کمکی به گوش می رسید از داخل وزیرمینی بوس تا زیر درختان همه با تمام توان به داد مجروحین می شتابند 5 نفر که درحین معلق زدن مینی بوس از ماشین پرت شده بودند دردم جان داده بودند مردم مجروحان وکشته شدگان را داخل پتو گذاشته وبه جاده انتقال می دادند وتنها گروه امداد رسانی هشجین نیز که با یک آمبولانس در محل حضور داشتند مجروحان را انتقال می دادند کم کم تمام اهالی روستاهای اطراف نیز از راه رسیدند هرکسی سعی می کرد مجروح خود را با ماشین ها شخصی یا مینی بوس آمو زش وپرورش که آنجا حضور داشت به درمانگاه هشجین برساند همه درگوشه ای درحال امداد رسانی بودند ناگهان صدایی توجه همه را به خود جلب کرد دختر بچه ای زیر مینی بوس است اسمش فرحناز بود معصوم و آرام نبضش هر از گاهی می زد پس از اینکه همگی مینی بوس را قدری تکان دادند وفرحناز را از زیر مینی بوس درآوردند او همه آرام آرام چشمان معصوم ورنج دیده ومحرومیت کشیده خود را بست و وروحش از این دنیا پرکشید کیف وکتابش هنوز دستش بود به همین سادگی منیره دانش آموز سال سوم متوسطه بود او هم کمی آنطرف تر از فرحناز آرام درکنار درخت اورس آرمیده بود کفش های کتانیش از پایش درآمده بود رامین دانش آموز شبانه روزی شهید بهشتی هشجین بود او نیز همه تابستان را درروستا کار کرده بود وحال می خواست تا با خواندن درس به جایی برسد وبه هم روستایی های خود کمک کند اونیز یکی دیگر از کشته شده گانی بود که به خون خودش آغشته شده بود رامین چنان به خاک چنگ زده بود که در مشت بسته اش خاکی بود که با خونش قرمز شده بود پس از اینکه این سه دانش آموز وسه نفر دیگر از کشته شدگان با یک ماشین به سردخانه هشجین انتقال پیدا کردند با هر وسیله ممکن از وانت بار گرفته تا نیسان ومینی بوس و سایر مجروحین حادثه به درمانگاه هشجین انتقال پیدا کردند وجود تنها 4 تخت در درمانگاه باعث شد که تا تمام تخت های پانسیون وخوابگاه استراحت پرستاران نیز به داخل راهرو وحیاط درمانگاه انتقال بدهند تا به وضعیت مجروحان حادثه برسند 2 پزشک وتمام پرستاران وپرسنل درمانگاه با تمام توان وحداقل امکانات موجود به یاری مصدومان شتافتند پس از 2 ساعت از وقوع حادثه ساعت 9 صبح 8 آمبولانس از شهرستان خلخال وکوثر به درمانگاه رسیدند وشروع به انتقال مجروحین به بیمارستان خلخال نمودند کم کم خانواده های متوفی ومجروحین خودشان را به بیمارستان رساندند هرکس خبری از گم کرده خود می گرفت زجه وفریاد های مادران دانش آموزان فضای درمانگاه را پیچانده بود فقط می خواستند بدانند فرزندشان زنده هست یا نه همه با دیدن این صحنه ها بی اختیار به گریه می افتاد پس از اینکه اسامی کشته شدگان را اعلام کردند کربلایی دیگر به پا شد مادری می گفت من خودم صبح ساعت 5 از خواب ناز بیدارش کردم برای راهش نانو پنیر گذاشتم پشت سرش آب ریختم سوار مینی بوسش کردم من تنها فرزندم را می خواهم دست های پینه بسته ، محرومیت از چهره تک تک اهالی روستا می بارید با چه محرومیتی این فرزندان خود را بزرگ نموده بودند چه آرزوهایی برای فرزندان خود داشتند دنیا درجلوی چشمانشان تار می شد بگذریم همه از اوییم وبه سوی او باز می گردیم این تنها جمله است که می توانست همه را آرام کند کم کم مسئولین از راه می رسند نماینده شهرستان خلخال ، فرمانده پلیس راه استان، جانشین فرمانده انتظامی استان فرماندار ، مدیران کل آموزش وپرورش ، مدیریت بحران ، راه وترابری،دفتر استانداری ،جمعیت هلال احمر وسایر مسئولین شهرستانی واستانی فورا جلسه ستاد بحران استان در محل دفتر بخشداری هشجین تشکیل می شود پس از ارائه گزارش فرمانده انتظامی هشجین دکتر خالقی در سخنانی که بنده به شخصه اشک از چشمانم جاری شد به انتقاد شدید از وضعیت نابسامان منطقه ومحرومیت شدید این منطقه پرداختند وجود تنها 1 آمبولانس برای یک شهر با 60 روستای تابعه و20 هزار نفر جمعیت نبود حداقل امکانات درمانی دردرمانگاه هشجین وضعیت نابسامان راههای ارتباطی منطقه از جمله مواردی بودند که ذکر نمودند درادامه از طرف مسئولین استانی حاضر قولهایی نیز درخصوص اهداء یکدستگاه ماشین حمل جنازه دادند که منبعد برای حمل مصدومان وجنازه----
دردنامه خبرنگار حاضر در سقوط مینی بوس دانش آموزان سجهرود هشجین
اولین روز کاری سومین هفته از اولین ماه فصل خزان ساعت هفت و سی دقیقه صبح خبری هولناک درشهر پخش می شود سقوط مینی بوس روستای سجهرود در پایین روستای نوده....
اکثر اهالی شهر ومسئولین فورا خودشان را به محل حادثه می رسانند نگرانی و ناراحتی درچهره همه موج می زند همه می خواهند تا خودشان را به محل حادثه برسانند تا به داد مجروحین برسانند از مسئولین گرفته تا مردم وقتی به محل حادثه رسیدیم با صحنه ای دلخراش که دل هر بیننده ای را به درد می آورد مواجه شدیم صدای فریاد وزجه از هرطرف به گوش می رسید 28 نفر کشته وزخمی از هر طرف صدای کمکی به گوش می رسید از داخل وزیرمینی بوس تا زیر درختان همه با تمام توان به داد مجروحین می شتابند 5 نفر که درحین معلق زدن مینی بوس از ماشین پرت شده بودند دردم جان داده بودند مردم مجروحان وکشته شدگان را داخل پتو گذاشته وبه جاده انتقال می دادند وتنها گروه امداد رسانی هشجین نیز که با یک آمبولانس در محل حضور داشتند مجروحان را انتقال می دادند کم کم تمام اهالی روستاهای اطراف نیز از راه رسیدند هرکسی سعی می کرد مجروح خود را با ماشین ها شخصی یا مینی بوس آمو زش وپرورش که آنجا حضور داشت به درمانگاه هشجین برساند همه درگوشه ای درحال امداد رسانی بودند ناگهان صدایی توجه همه را به خود جلب کرد دختر بچه ای زیر مینی بوس است اسمش فرحناز بود معصوم و آرام نبضش هر از گاهی می زد پس از اینکه همگی مینی بوس را قدری تکان دادند وفرحناز را از زیر مینی بوس درآوردند او همه آرام آرام چشمان معصوم ورنج دیده ومحرومیت کشیده خود را بست و وروحش از این دنیا پرکشید کیف وکتابش هنوز دستش بود به همین سادگی منیره دانش آموز سال سوم متوسطه بود او هم کمی آنطرف تر از فرحناز آرام درکنار درخت اورس آرمیده بود کفش های کتانیش از پایش درآمده بود رامین دانش آموز شبانه روزی شهید بهشتی هشجین بود او نیز همه تابستان را درروستا کار کرده بود وحال می خواست تا با خواندن درس به جایی برسد وبه هم روستایی های خود کمک کند اونیز یکی دیگر از کشته شده گانی بود که به خون خودش آغشته شده بود رامین چنان به خاک چنگ زده بود که در مشت بسته اش خاکی بود که با خونش قرمز شده بود پس از اینکه این سه دانش آموز وسه نفر دیگر از کشته شدگان با یک ماشین به سردخانه هشجین انتقال پیدا کردند با هر وسیله ممکن از وانت بار گرفته تا نیسان ومینی بوس و سایر مجروحین حادثه به درمانگاه هشجین انتقال پیدا کردند وجود تنها 4 تخت در درمانگاه باعث شد که تا تمام تخت های پانسیون وخوابگاه استراحت پرستاران نیز به داخل راهرو وحیاط درمانگاه انتقال بدهند تا به وضعیت مجروحان حادثه برسند 2 پزشک وتمام پرستاران وپرسنل درمانگاه با تمام توان وحداقل امکانات موجود به یاری مصدومان شتافتند پس از 2 ساعت از وقوع حادثه ساعت 9 صبح 8 آمبولانس از شهرستان خلخال وکوثر به درمانگاه رسیدند وشروع به انتقال مجروحین به بیمارستان خلخال نمودند کم کم خانواده های متوفی ومجروحین خودشان را به بیمارستان رساندند هرکس خبری از گم کرده خود می گرفت زجه وفریاد های مادران دانش آموزان فضای درمانگاه را پیچانده بود فقط می خواستند بدانند فرزندشان زنده هست یا نه همه با دیدن این صحنه ها بی اختیار به گریه می افتاد پس از اینکه اسامی کشته شدگان را اعلام کردند کربلایی دیگر به پا شد مادری می گفت من خودم صبح ساعت 5 از خواب ناز بیدارش کردم برای راهش نانو پنیر گذاشتم پشت سرش آب ریختم سوار مینی بوسش کردم من تنها فرزندم را می خواهم دست های پینه بسته ، محرومیت از چهره تک تک اهالی روستا می بارید با چه محرومیتی این فرزندان خود را بزرگ نموده بودند چه آرزوهایی برای فرزندان خود داشتند دنیا درجلوی چشمانشان تار می شد بگذریم همه از اوییم وبه سوی او باز می گردیم این تنها جمله است که می توانست همه را آرام کند کم کم مسئولین از راه می رسند نماینده شهرستان خلخال ، فرمانده پلیس راه استان، جانشین فرمانده انتظامی استان فرماندار ، مدیران کل آموزش وپرورش ، مدیریت بحران ، راه وترابری،دفتر استانداری ،جمعیت هلال احمر وسایر مسئولین شهرستانی واستانی فورا جلسه ستاد بحران استان در محل دفتر بخشداری هشجین تشکیل می شود پس از ارائه گزارش فرمانده انتظامی هشجین دکتر خالقی در سخنانی که بنده به شخصه اشک از چشمانم جاری شد به انتقاد شدید از وضعیت نابسامان منطقه ومحرومیت شدید این منطقه پرداختند وجود تنها 1 آمبولانس برای یک شهر با 60 روستای تابعه و20 هزار نفر جمعیت نبود حداقل امکانات درمانی دردرمانگاه هشجین وضعیت نابسامان راههای ارتباطی منطقه از جمله مواردی بودند که ذکر نمودند درادامه از طرف مسئولین استانی حاضر قولهایی نیز درخصوص اهداء یکدستگاه ماشین حمل جنازه دادند که منبعد برای حمل مصدومان وجنازه----
های اینگونه حوادث از وانت بار ونیسان وتراکتور ومینی بوس استفاده نکنیم برای وضعیت درمانگاه نیز هیچ تصمیمی گرفته نشد خوب درستش هم این است در خلخال واردبیل بیمارستان هست اینجا بیمارستان را می خواهد چکار مریض یا مصدوممان را بعد از 4 ساعت با هر وسیله ای باشد به بیمارستان می رسانیم اگر هم خدایی نکرده درراه مرد مشکلی که ندارد خدا به بازماندگانش صبر بدهد خلاصه سرتان را به درد نیاورم دراین جلسه آنقدر بخار از سرمان بیرون درآمد که بخار پز شدیم بعد از این جلسه نیز شرکت کنندگان با حضور درتشییع جنازه وقرائت پیام تسلیت متوفایان تسکینی شدند بر حال خانواده های داغدیدغان . چه زیبا می گوید شاعری که در خانه اگر کس است یک حرف بس است مسئولین عزیزی که ردای این مسئولیت خطیر بر تن شماست آیا این محرومیت نیست که یک شهر با 60 روستای تابعه با 20 هزار نفر جمعیت از حداقل امکانات درمانی محروم باشدآیا یک آمبولانس برای 20 هزار نفر کافیست ، کجاست عدالتی که دنبال آن هستیم چپ وراست دم از مهاجرت روستاییان صحبت می کنیم اما دریغ از ایجاد کوچکترین امکانات رفاهی ، مسئول محترم اگر واقعا درک صحیحی از مسئولیت داشته باشین این بچه هایی که در این حادثه جان خودشان را از دست دادند چه فرقی با بچه های خودتان دارند این پدرانی که در این حادثه جان باختند چه فرقی با پدران خودتان دارند .درد زیاد واست و ... درپایان به نوبه خودم تشکر می کنم از پرسنل درمانگاه شهر هشجین ، مسئولین شهر هشجین پرسنل نیروی انتظامی واهالی منطقه که با حداقل امکانات موجود به یاری این عزیزان شتافتند وتشکر از همه مسئولین استانی وشهرستانی که خودشان را به هشجین رساندند تا تسلی خاطر بازماندگان شوند. وگله مندم از عزیز مسئولی که با تذکر خودشان به ماگوشزد می کردند که مشکلات و نارسایی های موجود را رسانه ای نکنیم که آن هم دور از رسالت خبر نگاری ما بودوشرمنده این عزیز شدیم .وتسلیت می گویم به تمام داغدیدگان این حادثه وامیدوارم که این حادثه تلخ درس عبرتی باشد برا همه ما.
خدایا چنان کن سرانجام کار توخوشنود باشیو ما رستگار
(بهروز عظیمی هشجین مهرماه 1390)
خورش رستم👌
💠💯 @nesaz 💯
خدایا چنان کن سرانجام کار توخوشنود باشیو ما رستگار
(بهروز عظیمی هشجین مهرماه 1390)
خورش رستم👌
💠💯 @nesaz 💯
🔹 سازمان هواشناسی استان اردبیل : موج جدید بارش ها از روز چهارشنبه به استان اردبیل وارد خواهد شد
💠💯 @nesaz
💠💯 @nesaz
Dr_Khaleghi
khalkhalim
🎤 #نطق_میان_دستور #دکتر_خالقی نماینده مردم شریف خلخال و کوثر در مجلس شورای اسلامی؛
🔹یکشنبه مورخه ۹۶/۰۷/۱۶
🔻منبع:کانال اطلاع رسانی دکتر خالقی
💠💯 @nesaz 💯
🔹یکشنبه مورخه ۹۶/۰۷/۱۶
🔻منبع:کانال اطلاع رسانی دکتر خالقی
💠💯 @nesaz 💯
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بزرگترین وعده غذایی دنیا برای اعراب است
آنها تخممرغ پخته را داخل شکم ماهی ، ماهی را داخل شکم مرغ، مرغ را داخل شکم گوسفند و گوسفند را داخل شکم شتر میگذارند و شتر بریان را اماده میکنند
💠💯 @nesaz 💯
آنها تخممرغ پخته را داخل شکم ماهی ، ماهی را داخل شکم مرغ، مرغ را داخل شکم گوسفند و گوسفند را داخل شکم شتر میگذارند و شتر بریان را اماده میکنند
💠💯 @nesaz 💯
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
♦️حرکات آکروباتیک یک شپش بین موهای انسان
🔹 این ویدئو در یک کلینیک امراض پوستی از مردی ۶۵ ساله گرفته شده که از خارش پوست رنج می برده است
💠💯 @nesaz 💯
🔹 این ویدئو در یک کلینیک امراض پوستی از مردی ۶۵ ساله گرفته شده که از خارش پوست رنج می برده است
💠💯 @nesaz 💯
خواص دمنوش گل محمدی :
👈آرامش بخش و خواب آور
👈نرمال کننده قند خون در افراد دیابتی
👈تقویت سیستم ایمنی
👈جلوگیری از پوکی استخوان
👈کاهش اشتها
👈سوزاندن چربی های اطراف ران و کمر
💠💯 @nesaz 💯
👈آرامش بخش و خواب آور
👈نرمال کننده قند خون در افراد دیابتی
👈تقویت سیستم ایمنی
👈جلوگیری از پوکی استخوان
👈کاهش اشتها
👈سوزاندن چربی های اطراف ران و کمر
💠💯 @nesaz 💯
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سوالی⁉️دارم از این👇🏻
ابــر☁️ و بــاد🌪و مــہ🌫و
خورشید☀️و فلڪ🌍
❤️اے ڪہ ازروز ازل
گفـت شما در ڪارید
😔خبر از
یوسف گمگشته ما هم دارید⁉️
#یاصاحب_الزمان_(عج)
🆔 @Parvaz_313 💯
ابــر☁️ و بــاد🌪و مــہ🌫و
خورشید☀️و فلڪ🌍
❤️اے ڪہ ازروز ازل
گفـت شما در ڪارید
😔خبر از
یوسف گمگشته ما هم دارید⁉️
#یاصاحب_الزمان_(عج)
🆔 @Parvaz_313 💯
#کمال_یا_زوال
پدر عارفی با پسر خود در باغ سیبی قدم میزدند. پدر پیر دست پسر جوان گرفته بود و از گذر عمر به او میگفت.
پسر پرسید: ای پدر، مرگ را چگونه میبینی ؟ آیا از مردن هراس داری؟ من وقتی تو را میبینم، از عوض تو از مرگ میترسم چون تو به مرگ از من نزدیکتری.
پدر زیر درخت سیبی با پسر رفت و گفت:
ای پسرم این سیب زرد طلایی را میبینی که رسیده است و تکامل یافته است. دیگر این سیب دلیلی برای ماندن روی شاخه نمیبیند. در حقیقت شاخه و تنه درخت کار خود را کردهاند. و ماموریت این سیب تمام شده است. ماموریت من هم در این دنیا تمام شده است، لذت شغل و خانه و ازدواج و داشتن فرزند را دیدهام و دلیلی برای ماندن بیشتر در این دنیا بر خود نمیبینم.
ترس تو از مرگ طبیعی است، چون مانند سیب سبز کال و نارسی هستی که هنوز زود است شاخه زندگی را رها کنی.
ای پسرم، آن برگ را نگاه کن،
آن برگ هم زرد میشود و میافتد.
اما بین افتادن برگ و سیب تفاوت است. سیب از کمال میافتد و برگ از زوال و سپری شدن بیهدف عمر.
اگر به کمال برسی زود از درخت زندگی رها خواهی شد. چنانچه سیب رسیده را در دست بگیری از شاخه جدا میشود ولی اگر به کمال نرسی مانند سیب نارس با رنج و مشقت از درخت زندگی جدا خواهی شد.
پس سعی کن به کمال برسی مانند پدرت که اکنون آرزو دارد و لحظهشماری میکند، حضرت حق پیک مهربان اجل را بفرستند تا او را از شاخه زندگی جدا کند.
که اگر به وقتش جدا نکند مانند برگ، باید تحمل سوز خزان را بکشم و زجر باد و سرمای پاییزی را تا از درخت بیفتم.
یقین کن روزی از درخت زندگی با مرگ جدا خواهیم شد، انتخاب با ماست، مانند سیب طلایی از کمال بیفتیم یا مانند برگ زرد، از یاس و ناامیدی و زوال. سیب را انسان میچیند و برگ را باد میریزاند. سیب را در سبدی با دست میچینند و بها میدهند برگ را زیر درختی میریزانند و زیر پای حیوان و انسان در خاک دفن میشود.
(تقدیم به همه عزیزانی که از روستایمان اسیر خاک شدند به ویژه مهندس جوان آقای آزمون و همه جوانان و سایر درگذشتگانی که به درجه کمال رسیدند و به دعوت خدای مهربان لبیک گفتند.روحشان قرین رحمت خداوند باد)
ارسالی از اقای حمید پاتو
💠💯 @nesaz 💯
پدر عارفی با پسر خود در باغ سیبی قدم میزدند. پدر پیر دست پسر جوان گرفته بود و از گذر عمر به او میگفت.
پسر پرسید: ای پدر، مرگ را چگونه میبینی ؟ آیا از مردن هراس داری؟ من وقتی تو را میبینم، از عوض تو از مرگ میترسم چون تو به مرگ از من نزدیکتری.
پدر زیر درخت سیبی با پسر رفت و گفت:
ای پسرم این سیب زرد طلایی را میبینی که رسیده است و تکامل یافته است. دیگر این سیب دلیلی برای ماندن روی شاخه نمیبیند. در حقیقت شاخه و تنه درخت کار خود را کردهاند. و ماموریت این سیب تمام شده است. ماموریت من هم در این دنیا تمام شده است، لذت شغل و خانه و ازدواج و داشتن فرزند را دیدهام و دلیلی برای ماندن بیشتر در این دنیا بر خود نمیبینم.
ترس تو از مرگ طبیعی است، چون مانند سیب سبز کال و نارسی هستی که هنوز زود است شاخه زندگی را رها کنی.
ای پسرم، آن برگ را نگاه کن،
آن برگ هم زرد میشود و میافتد.
اما بین افتادن برگ و سیب تفاوت است. سیب از کمال میافتد و برگ از زوال و سپری شدن بیهدف عمر.
اگر به کمال برسی زود از درخت زندگی رها خواهی شد. چنانچه سیب رسیده را در دست بگیری از شاخه جدا میشود ولی اگر به کمال نرسی مانند سیب نارس با رنج و مشقت از درخت زندگی جدا خواهی شد.
پس سعی کن به کمال برسی مانند پدرت که اکنون آرزو دارد و لحظهشماری میکند، حضرت حق پیک مهربان اجل را بفرستند تا او را از شاخه زندگی جدا کند.
که اگر به وقتش جدا نکند مانند برگ، باید تحمل سوز خزان را بکشم و زجر باد و سرمای پاییزی را تا از درخت بیفتم.
یقین کن روزی از درخت زندگی با مرگ جدا خواهیم شد، انتخاب با ماست، مانند سیب طلایی از کمال بیفتیم یا مانند برگ زرد، از یاس و ناامیدی و زوال. سیب را انسان میچیند و برگ را باد میریزاند. سیب را در سبدی با دست میچینند و بها میدهند برگ را زیر درختی میریزانند و زیر پای حیوان و انسان در خاک دفن میشود.
(تقدیم به همه عزیزانی که از روستایمان اسیر خاک شدند به ویژه مهندس جوان آقای آزمون و همه جوانان و سایر درگذشتگانی که به درجه کمال رسیدند و به دعوت خدای مهربان لبیک گفتند.روحشان قرین رحمت خداوند باد)
ارسالی از اقای حمید پاتو
💠💯 @nesaz 💯
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
▫️سفید کردن دندان با پوست گردو
پوست سخت گردو را در آب انداخته و 20 دقیقه بجوشانید. پس از خنک شدن، آن را از صافی بگذرانید ودندانهایتان را به کمک آن آب سه مرتبه در روز مسواک بزنید.
💠💯 @nesaz 💯
پوست سخت گردو را در آب انداخته و 20 دقیقه بجوشانید. پس از خنک شدن، آن را از صافی بگذرانید ودندانهایتان را به کمک آن آب سه مرتبه در روز مسواک بزنید.
💠💯 @nesaz 💯
⭕️دهیاری های فعال در استان اردبیل اعتبارات ویژه می گیرند
🔷اکبر طوبی، مدیرکل امور روستایی و شوراهای استانداری اردبیل در نشستی با فرماندار خلخال:
🔹دهیاری های فعال در این استان از اعتبارات ویژه بهره مند می شوند.
🔹دهیارانی که در این راستا قدم برداشته و برای جلب نظر سرمایه گذاران بخش خصوصی در سرمایه گذاری در بخش صنعت گردشگری روستایی قدم بردارند از اعتبارات زیرساخت توسعه گردشگری نیز بهره مند خواهند شد.
🔹امسال با تخصیص 2 میلیارد و 440 میلیون ریال عملیات اجرایی پروژه های بهسازی معابر روستایی خلخال سرعت می گیرد.
🔹با تخصیص این اعتبار و نیز جذب مشارکت اهالی عملیات اجرایی بهسازی معابر 12 روستای خلخال از جمله روستاهای طولش ، میانرودان ، کرنق ، اسکستان ، خانقاه سادات و علی آباد از توابع بخش های مرکزی و شاهرود این شهرستان امسال تکمیل می شود.
🔷طوبی همچنین با اشاره به ورود سرمایه گذاران بخش خصوصی به سرمایه گذاری در تفرجگاه ازناو خلخال از بخشدار مرکزی و دهیار خوجین در جلب نظر سرمایه گذاران برای سرمایه گذاری و توسعه صنعت گردشگری در این منطقه قدردانی کرد.
منبع استاندارى اردبيل
💠💯 @nesaz 💯
🔷اکبر طوبی، مدیرکل امور روستایی و شوراهای استانداری اردبیل در نشستی با فرماندار خلخال:
🔹دهیاری های فعال در این استان از اعتبارات ویژه بهره مند می شوند.
🔹دهیارانی که در این راستا قدم برداشته و برای جلب نظر سرمایه گذاران بخش خصوصی در سرمایه گذاری در بخش صنعت گردشگری روستایی قدم بردارند از اعتبارات زیرساخت توسعه گردشگری نیز بهره مند خواهند شد.
🔹امسال با تخصیص 2 میلیارد و 440 میلیون ریال عملیات اجرایی پروژه های بهسازی معابر روستایی خلخال سرعت می گیرد.
🔹با تخصیص این اعتبار و نیز جذب مشارکت اهالی عملیات اجرایی بهسازی معابر 12 روستای خلخال از جمله روستاهای طولش ، میانرودان ، کرنق ، اسکستان ، خانقاه سادات و علی آباد از توابع بخش های مرکزی و شاهرود این شهرستان امسال تکمیل می شود.
🔷طوبی همچنین با اشاره به ورود سرمایه گذاران بخش خصوصی به سرمایه گذاری در تفرجگاه ازناو خلخال از بخشدار مرکزی و دهیار خوجین در جلب نظر سرمایه گذاران برای سرمایه گذاری و توسعه صنعت گردشگری در این منطقه قدردانی کرد.
منبع استاندارى اردبيل
💠💯 @nesaz 💯
ﭘﯿﺮﻣﺮﺩﯼ ﮐﻪ ﺷﻐﻠﺶ ﺩﺍﻣﺪﺍﺭﯼ ﺑﻮﺩ، ﻧﻘﻞ ﻣﯿﮑﺮﺩ:
ﮔﺮﮔﯽ ﺩﺭ ﺍﺗﺎﻗﮑﯽ ﺩﺭ ﺁﻏﻞ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪﺍﻥ ﻣﺎ ﺯﺍﯾﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺳﻪ ﭼﻬﺎﺭ ﺗﻮﻟﻪ
ﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺍﻭﺍیلِ ﮐﺎﺭ، ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﻣﺨﻔﯿﺎﻧﻪ ﻣﺮﺗﺐ ﺑﻪ ﺁﻧﺠﺎ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺁﻣﺪ ﻣﯽﮐﺮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺑﭽﻪﻫﺎﯾﺶ ﻣﯿﺮﺳﯿﺪ!
ﭼﻮﻥ ﺁﺳﯿﺒﯽ ﺑﻪ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪﺍﻥ ﻧﻤﯿﺮﺳﺎﻧﺪ
ﻭ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﺗﺮﺣﻢ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺣﯿﻮﺍﻥ ﻭ ﺑﭽﻪﻫﺎﯾﺶ، ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻧﮑﺮﺩیم.
ﻭﻟﯽ ﮐﺎﻣﻼ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺯﯾﺮ ﻧﻈﺮ ﺩﺍﺷﺘﻢ.
ﺍﯾﻦ ﻣﺎﺩﻩ ﮔﺮﮒ ﺑﻪ ﺷﮑﺎﺭ ﻣﯿﺮﻓﺖ ﻭ ﻫﺮ ﺑﺎﺭ ﻣﺮﻏﯽ، ﺧﺮﮔﻮﺷﯽ، ﺑﺮﻩﺍﯼ
ﺷﮑﺎﺭ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺼﺮﻑ ﺧﻮﺩ ﻭ ﺑﭽﻪﻫﺎﯾﺶ ﻣﯽﺁﻭﺭﺩ...
ﺍﻣﺎ ﺑﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺭﻓﺖ ﺁﻣﺪ ﺍﻭ ﺍﺯ ﺁﻏﻞ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪﺍﻥ ﺑﻮﺩ، ﻫﺮﮔﺰ ﻣﺘﻌﺮﺽ
ﮔﻮﺳﻔﻨﺪﺍﻥ ﻣﺎ ﻧﻤﯿﺸﺪ!!
ﻣﺎ ﺩﻗﯿﻘﺎً ﺁﻣﺎﺭ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪﺍﻥ ﻭ ﺑﺮﻩﻫﺎﯼ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ ﻭﮐﺎﻣﻼً ﻣﻮﺍﻇﺐ
ﺑﻮﺩﯾﻢ...
ﺑﭽﻪﻫﺎ ﺗﻘﺮﯾﺒﺎ ﺑﺰﺭﮒ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ.
ﯾﮏﺑﺎﺭ ﻭ ﺩﺭ ﻏﯿﺎﺏ ﻣﺎﺩﻩﮔﺮﮒ، ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺷﮑﺎﺭ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ، ﺑﭽﻪﻫﺎﯼ ﺍﻭ
ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺑﺮﻩﻫﺎ ﺭﺍ ﮐﺸﺘﻨﺪ!
ﻣﺎ ﺻﺒﺮﮐﺮﺩﯾﻢ، ﺑﺒﯿﻨﯿﻢ ﭼﻪ ﺍﺗﻔﺎﻗﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺍﻓﺘﺎﺩ؛
ﻭﻗﺘﯽ ﻣﺎﺩﻩﮔﺮﮒ ﺑﺮﮔﺸﺖ ﻭ ﺍﯾﻦ ﻣﻨﻈﺮﻩ ﺭﺍ ﺩﯾﺪ، ﺑﻪ ﺑﭽﻪﻫﺎﯾﺶ ﺣﻤﻠﻪﻭﺭ
ﺷﺪ؛
ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﮔﺎﺯ ﻣﯽﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﻣﯿﺰﺩ ﻭ ﺑﭽﻪﻫﺎ ﺳﺮ ﻭ ﺻﺪﺍ میکردند ﻭ ﺟﯿﻎ ﻣﯿﮑﺸﯿﺪﻧﺪ ﻭ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻧﯿﺰ، ﻫﻤﺎﻥ ﺭﻭﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺍﺯ ﺁﻏﻞ ﻣﺎ ﺭﻓﺖ...
ﺭﻭﺯ ﺑﻌﺪ، ﺑﺎ ﮐﻤﺎﻝ ﺗﻌﺠﺐ ﺩﯾﺪﯾﻢ، ﮔﺮﮒ، ﯾﮏ ﺑﺮﻩﺍﯼ ﺷﮑﺎﺭ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﺁﻥ ﺭﺍ
ﻧﮑﺸﺘﻪ ﻭ ﺯﻧﺪﻩ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﺁﻏﻞ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪﺍﻥ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ و ﺭﻓﺖ!»
🚶🐪🐪🐪🐪🐪🐪🐪🐪🐪🐪🐪
ﺍﯾﻦ ﯾﮏ ﮔﺮﮒ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺑﺎ ﺳﻪ ﺧﺼﻠﺖ:
ﺩﺭﻧﺪﮔﯽ، ﻭﺣﺸﯽﺑﻮﺩﻥ ﻭ ﺣﯿﻮﺍﻧﯿﺖ
ﺷﻨﺎﺧﺘﻪ ﻣﯿﺸﻮﺩ.
ﺍﻣﺎ ﻣﯿﻔﻬﻤﺪ، ﻫﺮﮔﺎﻩ ﺩﺍﺧﻞ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﺴﯽ ﺷﺪ ﻭ ﮐﺴﯽ ﺑﻪ ﺍﻭ ﭘﻨﺎﻩ ﺩﺍﺩ ﻭ
ﺍﺣﺴﺎسﮐﺮﺩ، ﺑﻪ ﺍﻭ ﺧﯿﺎﻧﺖ ﻧﮑﻨﺪ.
ﻭ ﺍﮔﺮ ﺿﺮﺭﯼ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺯﺩ، ﺟﺒﺮﺍﻥ ﻧﻤﺎﯾﺪ!
ﻫﺮ ﺫﺍﺗﯽ ﺭﻭ ﻣﯿﺸﻪ ﺩﺭﺳﺖ ﮐﺮﺩ،
ﺟﺰ ﺫﺍﺕ ﺧﺮﺍﺏ...
💠💯 @nesaz 💯
ﮔﺮﮔﯽ ﺩﺭ ﺍﺗﺎﻗﮑﯽ ﺩﺭ ﺁﻏﻞ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪﺍﻥ ﻣﺎ ﺯﺍﯾﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺳﻪ ﭼﻬﺎﺭ ﺗﻮﻟﻪ
ﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺍﻭﺍیلِ ﮐﺎﺭ، ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﻣﺨﻔﯿﺎﻧﻪ ﻣﺮﺗﺐ ﺑﻪ ﺁﻧﺠﺎ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺁﻣﺪ ﻣﯽﮐﺮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺑﭽﻪﻫﺎﯾﺶ ﻣﯿﺮﺳﯿﺪ!
ﭼﻮﻥ ﺁﺳﯿﺒﯽ ﺑﻪ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪﺍﻥ ﻧﻤﯿﺮﺳﺎﻧﺪ
ﻭ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﺗﺮﺣﻢ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺣﯿﻮﺍﻥ ﻭ ﺑﭽﻪﻫﺎﯾﺶ، ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻧﮑﺮﺩیم.
ﻭﻟﯽ ﮐﺎﻣﻼ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺯﯾﺮ ﻧﻈﺮ ﺩﺍﺷﺘﻢ.
ﺍﯾﻦ ﻣﺎﺩﻩ ﮔﺮﮒ ﺑﻪ ﺷﮑﺎﺭ ﻣﯿﺮﻓﺖ ﻭ ﻫﺮ ﺑﺎﺭ ﻣﺮﻏﯽ، ﺧﺮﮔﻮﺷﯽ، ﺑﺮﻩﺍﯼ
ﺷﮑﺎﺭ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺼﺮﻑ ﺧﻮﺩ ﻭ ﺑﭽﻪﻫﺎﯾﺶ ﻣﯽﺁﻭﺭﺩ...
ﺍﻣﺎ ﺑﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺭﻓﺖ ﺁﻣﺪ ﺍﻭ ﺍﺯ ﺁﻏﻞ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪﺍﻥ ﺑﻮﺩ، ﻫﺮﮔﺰ ﻣﺘﻌﺮﺽ
ﮔﻮﺳﻔﻨﺪﺍﻥ ﻣﺎ ﻧﻤﯿﺸﺪ!!
ﻣﺎ ﺩﻗﯿﻘﺎً ﺁﻣﺎﺭ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪﺍﻥ ﻭ ﺑﺮﻩﻫﺎﯼ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ ﻭﮐﺎﻣﻼً ﻣﻮﺍﻇﺐ
ﺑﻮﺩﯾﻢ...
ﺑﭽﻪﻫﺎ ﺗﻘﺮﯾﺒﺎ ﺑﺰﺭﮒ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ.
ﯾﮏﺑﺎﺭ ﻭ ﺩﺭ ﻏﯿﺎﺏ ﻣﺎﺩﻩﮔﺮﮒ، ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺷﮑﺎﺭ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ، ﺑﭽﻪﻫﺎﯼ ﺍﻭ
ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺑﺮﻩﻫﺎ ﺭﺍ ﮐﺸﺘﻨﺪ!
ﻣﺎ ﺻﺒﺮﮐﺮﺩﯾﻢ، ﺑﺒﯿﻨﯿﻢ ﭼﻪ ﺍﺗﻔﺎﻗﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺍﻓﺘﺎﺩ؛
ﻭﻗﺘﯽ ﻣﺎﺩﻩﮔﺮﮒ ﺑﺮﮔﺸﺖ ﻭ ﺍﯾﻦ ﻣﻨﻈﺮﻩ ﺭﺍ ﺩﯾﺪ، ﺑﻪ ﺑﭽﻪﻫﺎﯾﺶ ﺣﻤﻠﻪﻭﺭ
ﺷﺪ؛
ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﮔﺎﺯ ﻣﯽﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﻣﯿﺰﺩ ﻭ ﺑﭽﻪﻫﺎ ﺳﺮ ﻭ ﺻﺪﺍ میکردند ﻭ ﺟﯿﻎ ﻣﯿﮑﺸﯿﺪﻧﺪ ﻭ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻧﯿﺰ، ﻫﻤﺎﻥ ﺭﻭﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺍﺯ ﺁﻏﻞ ﻣﺎ ﺭﻓﺖ...
ﺭﻭﺯ ﺑﻌﺪ، ﺑﺎ ﮐﻤﺎﻝ ﺗﻌﺠﺐ ﺩﯾﺪﯾﻢ، ﮔﺮﮒ، ﯾﮏ ﺑﺮﻩﺍﯼ ﺷﮑﺎﺭ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﺁﻥ ﺭﺍ
ﻧﮑﺸﺘﻪ ﻭ ﺯﻧﺪﻩ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﺁﻏﻞ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪﺍﻥ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ و ﺭﻓﺖ!»
🚶🐪🐪🐪🐪🐪🐪🐪🐪🐪🐪🐪
ﺍﯾﻦ ﯾﮏ ﮔﺮﮒ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺑﺎ ﺳﻪ ﺧﺼﻠﺖ:
ﺩﺭﻧﺪﮔﯽ، ﻭﺣﺸﯽﺑﻮﺩﻥ ﻭ ﺣﯿﻮﺍﻧﯿﺖ
ﺷﻨﺎﺧﺘﻪ ﻣﯿﺸﻮﺩ.
ﺍﻣﺎ ﻣﯿﻔﻬﻤﺪ، ﻫﺮﮔﺎﻩ ﺩﺍﺧﻞ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﺴﯽ ﺷﺪ ﻭ ﮐﺴﯽ ﺑﻪ ﺍﻭ ﭘﻨﺎﻩ ﺩﺍﺩ ﻭ
ﺍﺣﺴﺎسﮐﺮﺩ، ﺑﻪ ﺍﻭ ﺧﯿﺎﻧﺖ ﻧﮑﻨﺪ.
ﻭ ﺍﮔﺮ ﺿﺮﺭﯼ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺯﺩ، ﺟﺒﺮﺍﻥ ﻧﻤﺎﯾﺪ!
ﻫﺮ ﺫﺍﺗﯽ ﺭﻭ ﻣﯿﺸﻪ ﺩﺭﺳﺖ ﮐﺮﺩ،
ﺟﺰ ﺫﺍﺕ ﺧﺮﺍﺏ...
💠💯 @nesaz 💯