Neige(آدن)
537 subscribers
2.7K photos
33 videos
6 files
900 links
تو فرانسه به برف میگن Neige

https://t.me/HarfinoBot?start=1f00274eb26c968

اگه دلت خواست فیلم ببینی @hushMovie
Download Telegram
Forwarded from رابین شرباتسکی ()
https://t.me/chihiro_kamikakushi/1614
من میگم تو همه جذابیتا رو درو کردی بعد انکار کن
ای بابا ای بابا مهندسم نشدیم
دوستیمون دقیقا از یه غروب شروع شد
غروبی که رفته بودم خونه خاله مامانم وقتی برگشتم کل اتفاقاتی که اونجا افتاد رو رمزی تو وبلاگم نوشتم (کی فکرش رو میکرد اون روز انقد مهم بشه ) چون همیشه این فوبیا رو داشتم که یه آشنا وبلاگم رو بخونه .
یهو گفتم ول کن بابا خیلی مسخره س واسه همه پستات رمز گذاشتی
همه رو آنلاک کردم یکم تو وبلاگای به روز شده چرخیدم
صفحه مدیریت رو رفرش کردم دیدم چند تا کامنت دارم
بازشون کردم خوندم
دونه دونه رفتم تو وبلاگشون که جواب بدم
یکی از وبلاگا خیلی حال خوبی داشت همه نقطه ها و شکلک متنیاش رو رنگی رنگی کرده بود
پست اولش رو خوندم خیلی خوشم اومد
دومی سومی و چهارمی و .... هی اسکرول کردم تا پستای اون صفحه تموم شد
برای پست اول تو اون صفحه کامنت گذاشتم
ستون چپ وبلاگش رو خوندم یه چیزایی راجب وبلاگش نوشته بود
خط آخر نوشته بود " اگه بار اولیه که میای اینجا یه نگاه به لینکام بنداز شاید بودی توشون ... "
لینکاش رو به این نیت نگاه کردم که از سلیقه ش خوشم اومده بود
که منم وبلاگایی رو که لینک کرده بخونم
به آخر لیست رسیدم دیدم منم لینک کرده
راستش خیلی خوشحال شدم و یه لبخند عمیق زدم
گذشت چند روزی داشتم هر روز یه بخش از آرشیوش رو میخوندم و کاملا شیفته ش شده بودم
چند تا عکس از خودش تو وبلاگش بود
هی نگاش میکردم هی میگفتم تو چقد نمکی آخه
روز به روز صمیمی تر شدیم
اولین باری که فیسبوک باهاش حرف زدم قشنگ یادمه تلفیق یه استرس عجیب و خوشحالی زیادی داشتم اولین باری بود که آنلاین باهاش حرف میزدم
بعدش اینستا باب شده هی به من اصرار میکرد که اینستا بزار
منم اون موقه گوشیم خیلی داغون بود تاچ خیلی داغونی داشت که عذاب بود واسه همین بیخیال اینستا شده بودم
همه چی خوب بود تا این که به شکست کبیر بلاگفا رسیدیم
روزای اول واقعا کلافه شده بودم که الان چجوری باهاش حرف بزنم حتا شماره شم ازش نگرفتم
چند روز بعدش گوشیم رو عوض کردم
اولین کاری که کردم اینستا نصب کردم و فوری رفتم اسمش رو سرچ کردم وقتی پیجش رو پیدا کردم یه نفس راحت کشیدم
بهش دایرکت دادم : نوشت " تو واقعا یه دختره خودمی ؟ "
اون موقه که بلاگفا بودم با اسم یه دختره می نوشتم
ازم شماره تلگرام گرفت
منو تو گروه تلگرامی بلاگفایی ها ادد کرد
ارتباطمون بیشتر و بیشتر و بیشتر شد
بعدش با چند تا از بچه های اون گروه یه گروه خودمونی تر زدیم بازم بیشتر از قبل صمیمی شدیم
یک سال گذشت دو سال سه سال چهار سال و الان تو پنجمین سالی هستیم که هر ۳۶۵ روز سال رو باهم حرف میزنیم
آب میخوریم واسه هم تعریف میکنیم
غذامون خوشمزه س یا بدمزه در جریانیم
یه جورایی باهم بیرون میریم باید همه عکسا رو واسه هم بفرستین
حال بدش حالم رو بد میکنه
حال خوبش خوشحالم میکنه
گریه هاش اشکم رو در میاره
با دیدن پی امش چشمم برق میزنه
و برام واقعا تو اولویته
امسال ۱۵ ساعت بخاطر من تو اتوبوس نشست از قائمشهر تا سنندج اومد که برای اولین بار همدیگه رو فیزیکی و سه بعدی ببینیم
باورتون میشه ؟
معلومه که نمیشه ، به هر کی میگفتم قراره امسال بیاد پیشم یه پوزخند بهم میزد و میگفت خوش خیالی سر کارت گذاشته
اومد اومد و واقعا اون روزایی که پیشم بود یکی از بهترین روزای زندگیم بود
خودمم باورم نمیشه همون دختری که تو اون غروب برام کامنت گذاشت که اگه وبلاگم رمزی بود هیچ کامنتی ازش نمیگرفتم
شد یارِ غارم
شد بهترین دوستم
شد عضو خانواده م
شد چیزی که حتا قابل بیان نیست برام
کسی که وقتی فک میکردم ممکنه از دستش بدم باعث شد یه هفته تمام گریه کنم ترس از دست دادنش همه وجودم رو گرفت و واقعا خیلی سخت تونستم خودم رو از اون حال بدم بکشم بیرون
همه ی این روزا مثل یه فیلم از جلو چشمم رد شدن
اولین بار وویس دادنمون اولین بار تلفنی حرف زدنمون اولین بار ویدئو مسیج دادنمون همشون قشنگ یادمه
پارسال واسه تبریک تولدم نوشته بود آسمونش اگه ستاره نداشت با چراغ قوه بالا سرش بودم
آره واقعا بودی و به خودم افتخار میکنم که جز عظیمی از زندگیمی
ساراه فقط برای من ساراه س
همتون بگردین ساراه زندگیتون رو پیدا کنین
البته قبول دارم پیدا کردنی نیست باید خودش سر مسیر زندگیتون قرار بگیره
و با تمام وجودم آرزو میکنم تا لحظه ای که نفس میکشم روز به روز بیشتر باهم باشیم
من حتا عدد ۱۹ رو هم ۵ ساله خیلی دوست دارم
اگه اون عدد ۱۹ اسفند باشه که بیشتر
تولدت مبارک جونم :*
#ازل_تا_ابدترینم
عمیقا از این نژاد میترسم 😬
واسه طراحی این سایت خیلی استرس داشتم و دارم
سطح فول استرسم برمیگرده به وقتی که نیو پروجکت میزنم و یه صفحه خالی به روم باز میشه و یه جورایی با پوزخند میگه بسملا شروع کن ....
بعدش که شروع میکنی استرست خیلی کمتر میشه
ولی وقتی به نصف کار رسیدی دوباره استرست بیشتر میشه که نکنه دیر بشه نکنه خیلی کار مونده باشه
اینجاس که هی دنبال بهونه میگردی ولش کن بزار بعدا درستش میکنم و این روند ادامه پیدا میکنه
ولی امروز دیگه گفتم بسه
ندا تو باید این سایتُ خیلی خوب و هرچی زودتر انجام بدی و با خلوص نیت میگم چشم الساعه
https://t.me/imaginelol/1644
مو نیست که ابریشمه
من آدم کیسریم بله
هر کی هم ناراحته به من نزدیک نشه 😒
محبتم رو با بوس میتونم بروز بدم فقط
وسط اون دعوایی که یه سریا با عاقای عابی راه انداخته بودن رفتم بش گفتم من رو تو کراش دارم که آدرنالین رو به فضا تزریق کرده باشم
اونم گفت تو این وضعیت؟
منم گفتم خب الان احساس کردم
بهم گفت بخواب احساساتی شدی
من خوابیدم ولی همچنان رو حرفمم 🤷‍♀
مگه میشه آدم همیشه خوب باشه ؟
همیشه سرحال ، هیچی حالش رو بد نکنه ، دائما منبع انگیزه و هیجان باشه ؟
برای همینه حالم از سایت هایی مثل رنگی رنگی و .... بهم میخوره
همیشه دلم خواسته یه چیز واقعی رو ببینم ، بخونم
مثل اکثر کانالایی که میخونم
هیچ چیز مطلقی واقعا وجود نداره اگه به ظاهر وجود داشت جای شک داره !
Forwarded from تنها مانده ای در زمین، از جنس تاریکی🖤
تنها مانده ای در زمین، از جنس تاریکی🖤
Photo
چقدر این لحظه ها شیرینن
وقتی نتیجه همه زحمت هایی که کشیدی کامت رو شیرین میکنه
آیدای عزیزم همیشه همین لبخند قشنگ رو برات آرزو میکنم
امروز با همه دعوا کردم
وقتی باهاشون دعوام میشه همه ی قلبم تیره میشه
حس میکنم دیگه نمیتونم کسی رو دوست داشته باشم
حس میکنم دیگه تو دنیا هیچ کسی رو ندارم
که البته احساس خیلی بی ربطی هم نیست
همه ی دنیا برام بی ارزش میشه و هیچی خوشحالم نمیکنه
ولی وقتی باهاشون آشتی میکنم کل دنیام قشنگ میشه بازم
بازم احساس میکنم زیر یه تک درخت خوابیدم که شاخه هاش رو باد تکون میده و صدای خش خش قشنگش همه وجودم رو آروم میکنه
وقتی فهمیدن حالت بده ولی براشون مهم نبود
کشش نده دیگه تموم شدن ...
خیلی جالبه ها مرسده دو روز بعد من بسته شُ فرستاد
بسته ی اون امروز رسیده بسته من هنوز نرسیده 😒
خودم پیاده میرفتم الان رسیده بودم حضوری هم بهش کادو میدادم 😭