زندگي همچون عشق هاي به كام نرسيده مرا دنبال خود مي كشاند.
همانقدر وسوسه انگيز.
بارها سناريو هاي مختلفي را براي يك مرگ دل بخواه، چيده بودم.چيزي شبيه يك سمفوني باشكوه.
درواقع دوست نداشتم بميرم.من درون زندگي بودم و ميخواستم بيرون از آن باشم.
اين خودكشي هيچ گاه وقوع پيدا نكرد.چون عملا مي خواستم لحظه تماشايي مرگ و بعد از آن را ببينم.لحظه اي كه خبر مردن من به اطرافيانم مي رسد و آن ها خود را سرزنش مي كنند.
مراسم خاكسپاري با اندوه فراوان برگزار مي شود.تصميم من نه يك خودكشي كه يك انتقام بود،براي برانگيختن احساسات ديگران.
اما واقعيت اين است كه من هيچگاه رها نخواهم شد.همچنان لا به لاي آدم ها حركت مي كنم ،آن ها يك سر و گردن از من بلندتر اند، و من براي ديدن آسمان و تصوير شاخه درختان بر پهنه آن اغلب جاهاي خلوت را انتخاب مي كردم.
.........................................
بخشي از رمان ناتمام من (دست هاي انسان)
فصل: دهه چهل سالگي
#ميترا_عزيزي
https://t.me/natamameman21
همانقدر وسوسه انگيز.
بارها سناريو هاي مختلفي را براي يك مرگ دل بخواه، چيده بودم.چيزي شبيه يك سمفوني باشكوه.
درواقع دوست نداشتم بميرم.من درون زندگي بودم و ميخواستم بيرون از آن باشم.
اين خودكشي هيچ گاه وقوع پيدا نكرد.چون عملا مي خواستم لحظه تماشايي مرگ و بعد از آن را ببينم.لحظه اي كه خبر مردن من به اطرافيانم مي رسد و آن ها خود را سرزنش مي كنند.
مراسم خاكسپاري با اندوه فراوان برگزار مي شود.تصميم من نه يك خودكشي كه يك انتقام بود،براي برانگيختن احساسات ديگران.
اما واقعيت اين است كه من هيچگاه رها نخواهم شد.همچنان لا به لاي آدم ها حركت مي كنم ،آن ها يك سر و گردن از من بلندتر اند، و من براي ديدن آسمان و تصوير شاخه درختان بر پهنه آن اغلب جاهاي خلوت را انتخاب مي كردم.
.........................................
بخشي از رمان ناتمام من (دست هاي انسان)
فصل: دهه چهل سالگي
#ميترا_عزيزي
https://t.me/natamameman21
Telegram
مداد سبز
دست نوشته های من
عابران،راننده ها،فروشنده ها، همه قربانياني بودند كه بعدازظهر ٢٨ بهمن ماه شان را در خيابان سپري مي كردند.
آدم هاي شهر من قرباني اند.
هميشه جنايت كاران از ميان قربانيان برخاسته اند..
آدم هاي شهر من جنايتكاراني اند كه با صلح كنار هم زندگي مي كنند.
زخم ها چون جذام تن ها را مي خورد و ما پوست مي اندازيم تا تمام شويم.
آدم هاي شهر من هركدام زخم اند.زخم هايي در كت و شلوار،زخم هايي زير كلاه هاي تشريفاتي،زخم هايي در بلوز هاي ترك،زخم هايي در كفش هاي چيني،زخم هايي در پالتوهاي بدقواره ارزان قيمت توليدي هاي زيرزميني.
#آدم_هاي_شهر_من (١)
#ميترا_عزيزي
https://telegram.me/natamameman21
آدم هاي شهر من قرباني اند.
هميشه جنايت كاران از ميان قربانيان برخاسته اند..
آدم هاي شهر من جنايتكاراني اند كه با صلح كنار هم زندگي مي كنند.
زخم ها چون جذام تن ها را مي خورد و ما پوست مي اندازيم تا تمام شويم.
آدم هاي شهر من هركدام زخم اند.زخم هايي در كت و شلوار،زخم هايي زير كلاه هاي تشريفاتي،زخم هايي در بلوز هاي ترك،زخم هايي در كفش هاي چيني،زخم هايي در پالتوهاي بدقواره ارزان قيمت توليدي هاي زيرزميني.
#آدم_هاي_شهر_من (١)
#ميترا_عزيزي
https://telegram.me/natamameman21
Telegram
مداد سبز
دست نوشته های من
درد وقتي سراغت مي آيد با آغوشي باز بپذير تا به جاي آنكه تو را بدرد،در آغوشت رام شود.
#ميترا_عزيزي
https://t.me/natamameman21
#ميترا_عزيزي
https://t.me/natamameman21
دوست من
اندوهگين نباش
جهان پيش روي ما همه رنج است.
ما ادم هايي پرت شده به جغرافياي انفجاري ها و انتحاري ها هستيم.
جايي كه مرزهايش را به توماني مي فروشند و مي خرند. ما هم به توماني فراموش مي شويم فروخته مي شويم و خريده مي شويم.
در دستان قرباني هايش دريده مي شويم
تن هايمان همه زخم است.
اندوهگين نباش
#ميترا_عزيزي
https://t.me/natamameman21
اندوهگين نباش
جهان پيش روي ما همه رنج است.
ما ادم هايي پرت شده به جغرافياي انفجاري ها و انتحاري ها هستيم.
جايي كه مرزهايش را به توماني مي فروشند و مي خرند. ما هم به توماني فراموش مي شويم فروخته مي شويم و خريده مي شويم.
در دستان قرباني هايش دريده مي شويم
تن هايمان همه زخم است.
اندوهگين نباش
#ميترا_عزيزي
https://t.me/natamameman21
Telegram
مداد سبز
دست نوشته های من
مداد سبز
Photo
به گفته مارسل پروست در كتاب "در جستجوي زمان از دست رفته" : (زمان آدم ها را دگرگون مي كند اما تصاوير ثابت اند،هيچ چيز دردناك تر از دگرگوني آدم ها و ثبات خاطره نيست..)
لحظه ها هميشه آدم را گول مي زنند.آنقدر ملموس و در مكان هاي واقعي و ثابت كه از ابتدا با ما بوده اند، كه باورشان مي كني و فكر مي كني هميشه هستند.لحظه ها وانمود مي كنند ماجرا را ما ساخته ايم، اما در واقع اين ماجرا هست كه دست ما را مي گيرد با ما قدم مي زند و بعد درست در زماني كه سرگرم گفتگويي با او هستيم ما را در همين كوچه ها كافه ها را رها مي كند.و ماجرا تمام مي شود.
#ميترا_عزيزي
https://t.me/natamameman21
لحظه ها هميشه آدم را گول مي زنند.آنقدر ملموس و در مكان هاي واقعي و ثابت كه از ابتدا با ما بوده اند، كه باورشان مي كني و فكر مي كني هميشه هستند.لحظه ها وانمود مي كنند ماجرا را ما ساخته ايم، اما در واقع اين ماجرا هست كه دست ما را مي گيرد با ما قدم مي زند و بعد درست در زماني كه سرگرم گفتگويي با او هستيم ما را در همين كوچه ها كافه ها را رها مي كند.و ماجرا تمام مي شود.
#ميترا_عزيزي
https://t.me/natamameman21
Telegram
مداد سبز
دست نوشته های من
مانند همه آدم ها به رهايي فكر مي كردم
اما ما هرگز رها نخواهيم شد.ميان كلمات گير افتاده ايم.
بايد بازگشت به اولين كلمه.
شايد در جايي از كهكشان ها آغاز تمدن هاي اوليه باشد.و آن ها در شروع اولين كلمه باشند،كاش بتوان به آنجا رسيد و هشدار داد..
هشدار !انسان!
#ميترا_عزيزي
https://t.me/natamameman21
اما ما هرگز رها نخواهيم شد.ميان كلمات گير افتاده ايم.
بايد بازگشت به اولين كلمه.
شايد در جايي از كهكشان ها آغاز تمدن هاي اوليه باشد.و آن ها در شروع اولين كلمه باشند،كاش بتوان به آنجا رسيد و هشدار داد..
هشدار !انسان!
#ميترا_عزيزي
https://t.me/natamameman21
Telegram
مداد سبز
دست نوشته های من
