مداد سبز
8 subscribers
25 photos
1 video
38 links
دست نوشته های من
Download Telegram
مانند همه آدم ها به رهايي فكر مي كردم
اما ما هرگز رها نخواهيم شد.ميان كلمات گير افتاده ايم.
بايد بازگشت به اولين كلمه.
شايد در جايي از كهكشان ها آغاز تمدن هاي اوليه باشد.و آن ها در شروع اولين كلمه باشند،كاش بتوان به آنجا رسيد و هشدار داد..
هشدار !انسان!


#ميترا_عزيزي
https://t.me/natamameman21
#جهان_من ١
هرچقدر قدرت تخيل آدم ها بيشتر باشد، رنج شان بيشتر است.
آنها بعد از دريافت كردن امور بيروني، آن را ويرايش و به شكل يك اپيزود درك مي كنند.
وقايع براي آنها از محتوايش إشباع مي شود.
امور مطلوب در ادراك آن ها آنقدر زيبا جلوه مي كند، كه در برخورد با همان امور در بيرون چندان احساس شادي بخشي ندارند، و هر امور اندوهناك براي آنها يك تراژدي عظيم است.
حتي براي خودكشي كردن فكر همه چيز را مي كنند تا هرچه باشكوه تر برگزار شود.
خودكشي آن ها دردناك ترين قسمت زندگي شان خواهد بود.
شايد خودكشي نويسنده هاي ماندگار، _كه هركدام خالق برترين داستان ها در دنيا هستند- گواه اين باشد.
آن ها مرگ خود را با بهترين تصوير طراحي كردند، و در نهايت زندگي شان با يك پايان بندي زيبا خاتمه مي يابد...



#ميترا_عزيزي
#آدمها
#تراژدي #تصوير #خيال
#دردناك #شادي_بخش #اندوهناک
https://t.me/natamameman21
امروز تو هايپر دنبال كتاب براي دوتا خواهر زاده ام بودم، اين كتاب و كه ديدم، واسشون بستني خريدم.
#دختر_كبريت_فروش
https://t.me/natamameman21
همين كتاب چاپ دهه ٧٠ همون چاپي كه در كودكي خودم خوندم.
#دختر_كبريت_فروش
https://t.me/natamameman21
👆🏻👆🏻👆🏻👆🏻👆🏻
الف: به نظر من بخش مهم و تاثير گذار هر كشوري سيستم آموزشي آن هست.
كيفيت پايين كتاب ها و دست كاري كردن آثار ادبي و فرهنگي فاجعه بزرگي در فرهنگ يك كشور هست.
.
ب: تصوير در كتاب كودكان نقش مهمي و دارد،و نقش اش در انتقال داستان كمتر از خود نوشته نيست،بعبارتي تصوير، داستان را بايد همانطور بيان كند كه نويسنده در نوشته خود بيان كرده،از طرفي دستكاري در آثار هنري تجاوز به حقوق نويسنده و مخاطب و حتي خود اثر محسوب مي شود. و استفاده از تصاوير دور از داستان، دستكاري در داستان هست.
.
ج: متاسفانه امروز ، ايران در مرحله افول فرهنگي خود قرار دارد.
.
پ.ن١: امروز تو هايپر دنبال كتاب براي دوتا خواهر زاده ام بودم، اين كتاب و كه ديدم، واسشون بستني خريدم.
.
پ.ن٢: چشم ام كه به كتاب افتاد ياد كتاب خودم افتادم تو دهه هفتاد.

دلم از اين تغيير نازيبا گرفت.
اين داستان از دسته ادبيات ارزشمند كودكان هست.
اين چاپ ها رو #تحريم كنيم.و براي كودكانمان نخريم.
.


#دختر_كبريت_فروش
#ميترا_عزيزي
https://t.me/natamameman21
مداد سبز
https://t.me/natamameman21
دنيا شبي سراسر تيره ست.با چراغ هايي روشن.نور پنجره خانه ها تيرك چراغ خيابان و نور دكان ها. و گاهي اوقات ميزبان جشن و نور افشاني ست و مردم پس از پايكوبي به خانه هاي خلوت خود در دل شب بازمي گردند.
و من پيوسته در كنج اين تاريكي با چراغ خواب سراميكي ام، دنيا را سپري مي كنم...
.
.
بخشي از رمان ناتمام من (دست هاي انسان)
فصل: دهه #سي_سالگي
#ميترا_عزيزي
https://t.me/natamameman21
رقص پاسخ غم های عمیق است وقتی گریه دیگر پاسخگو نیست.رقص پاسخ شادی های عمیق است وقتی که خنده دیگر پاسخگو نیست.هنگامیکه اندام انسان به کمک او می آید برای ریزش احساساتش.رقص کلمه است زبان اندام است.گاهی لحن اش شعر گونه است گاهی فریاد است گاهی غرش می کند.گاهی می نشیند کنارت و با تو عشق بازی می کند.یا با تو حرف میزند از جهان پیشه رو.گاهی می آید تا تو را بدست بیاورد.و گاهی با تمنایی شکننده دنبال دلبری می گردد.رقص نهایت است.نهایت امید یا نهایت پوچی .
◾️
.ذهن توام با رنج انسان در خط زمان نیاز به فراموشی دارد و زمانیکه هیجانات عمیق انسانی دچار ریزش می شوند از بعد زمان خارج می شود و زمانی دایره ای وار می سازد.در حالت سرخوشی قرار میگیرد و کلماتش را تکرار می کند.



#ميترا_عزيزي
15 Feb- 2015

https://t.me/natamameman21
#ذات_هستی ١ "آغاز رنج"


بشر متمدن، اسامي چون صلح، انسانيت، عدالت... آفريد. او در جهاني قرار گرفت كه جوهر آن پليدي و شرارت و رنج بود.
و همواره در تعامل اش با جهان هستي در ستيز بوده،و بعد از نبردي تن به تن، مغلوب، چون جنگجويي بي سلاح و زخمي به خويشتن بازگشته است.
مفاهيم انساني در برابر ذات قدرتمند جهان هيچ گاه دوام نداشته است.
اندوه بي پايان انسان دقيقا اينجا آغاز شد، او خود را در برابر جهان تنها يافت.



#ميترا_عزيزي
https://t.me/natamameman21
🍁🍂🍁
Forwarded from Mithra ♠️
2017 September 20
#ميترا_عزيزي



آنچه لذت هاي آدمي را در پي دارد امور مبتني بر مقصود است نه امر مقصود يافته.
به عبارتي، رسيدن به مقصود موردنظر مرگ آن را دارد،در واقع پايان آن مقصود همان تحقق يافتن آن است.
با اين حال اگر ما شوق و يا انگيزه و دليل يك امر مشخص را داشته باشيم به محض تحقق، آن شوق مي ميرد و تبديل به امري مقصود يافته يا اثرات(Effects) آن مي شود- كه اين هم پس از ظاهر شدن (به شكل حماسي خود) از بين ميرود.
پس اگر نهاد آدمي رشته اي از افكار داراي اشتياق و انگيزه و مقصود هايش، باشد، مي پذيريم تحقق هر مقصود مرگ انگيزه و اشتياق ايجاد آن است،
"و فكر(كه مرگ يافته شده) چيزي است كه نهاد از آن تهي شده است."
.
""در نتيجه اگر اين رشته افكار تحقق يابد و مقصودهايي جايگزين آن نشود ما با انساني تهي مواجهه مي شويم.انساني اندوهگين.""



#مقصود #جهان_بيني #لذت #انسان_اندوهگين #اندوه
https://t.me/natamameman21
8 October 2017


"تهوع" دومين اثر كه از سارتر خوانده ام
اولي "دست هاي آلوده" نمايشنامه اي فلسفي در قالب داستاني كه در حزب كمونيستي جريان مي يابد.تهوع متفاوت با آن رماني كاملا فلسفي.
تهوع كنش هاي انسان مدرن، خدايي تنها كه در تقابل با جهان دچار هستي زدگي و ياس شده است.


بخش ١ "تهوع و وجود اشكال"
.....
روايت گر انسان هايي كه در مواجهه با بديهيات (obvious) دچار تهوع مي شوند و شروع مي كنند به پنجه كشيدن بر صورت آن و ناتوان از بر ميان برداشتن آن ها دچار ياسي عميق مي شوند: نمود بيشتر آن در شخصيت اصلي"رو كانتن" و كمرنگ تر آن در "آني(معشوقه روكانتن)" و "خودآموخته" مشاهده مي شود.
.
او (روكانتن) در مركز دايره اي از هستي قرار دارد و اشيا و پديده ها در شعاع هايي بر آن به او نزديك مي شوند و برخورد مي كنند و در نهايت چون رقصندگاني دور او مي چرخند.او دچار تهوع مي شود و مي بيند كه آن ها با چه آرامشي بر جاي خود ساكن اند.
اما آن چيست كه تحميل مي شود؟!
.
روكانتن در مواجهه با اشيا آن ها را غير ضروري مي داند و همانقدر محاسبه ناپذير و زيادي.
جايي كه روكانتن در ميان انبوه درختان از وجود آن همه درخت بي دليل دچار تهوع مي شود.
هستي را مملوء از اشكالي مي بيند كه اطراف او قرار گرفته اند، دقيقا همانطور كه هستند، نه چيزي فراتر از آن.
...
سارتر در اينجا وجود داشتن را به چالش مي كشد.
"وجود داشتن يعني آنجا بودن"
.
اشكال همه وجود دارند و اين همه وجود داشتن او را دچار تهوع مي كند. او مي گويد من هم هستم، من وجود دارم و خود را چون شكلي غيرضروري و زيادي مي يابد و از اين هم دچار تهوع مي شود.
....
در روايت تصويري داستان هستي زدگي را در شخصيت ديگر داستان "آني" هم مشاهده مي كنيم: وقتي كه روكانتن بعد چند سال وارد خانه آني مي شود خانه او را از اشيا و لباس هايي كه درگذشته جز لاينفك اتاق و ديوارهايش بودند، خالي مي يابد.
.......
#ميترا_عزيزي

................
#existentialism #phenomenology
#اگزيستانسياليسم #پديدارشناسي #تهوع #ژان_پل_سارتر
https://t.me/natamameman21
زمانی فرا می رسد چون بازمانده ای میان اجسادِ اشیا قدم مي زنیم. باد و باران سقف روزگارمان را با روزنه های کوچك و بزرگ به سوی نیستي پیش رانده است. هم پیاله هایمان گويي هیچگاه نبوده اند. زماني فرا خواهد رسید و ماییم و فرسودگي اشیا و دست ها




3 November 2017
#ميترا_عزيزي
https://t.me/natamameman21
11 November 2017
اگر کارسازیِ غرایز در اعماقِ وجودمان را , ناشی از عقل طبیعت بدانیم ؟ بلاشک این عقل را چیره و برتر از فرهنگ های انسانی خویش خواهیم یافت . . ما همواره در سردابه های درونی خود , چشمه های لذت پنهان را جسته ایم و سپس با وقاحتی مندرس و به غبار الوده , خویش را سالک و مجذوبِ سرزمین هایِ دور دست ِاخلاق و سِتر و عفاف نمایانده ایم !!
و این با روح ناپوشیدگی و معرا و تنزیه که ضرورتی انسانی است در تقابل می افتد .
ما به هزار عذر اخلاقی از تحقق امیالی که می دانیم کمترین نقشی را در پدیداری انها نداشته ایم اجتناب نموده ! ولی بالاخره پیروزی از ان امیال و غرایز ماست و باقی همه یاس و دلمردگی و تن سپردن به معتقداتی که نمی دانیم چرا باید بدانها معتقد بوده و در سرگشتگی هایش غوطه ور شویم ؟ بر این نمط دور نباشد از ما این حکمِ ' پاراسلسوس ' که میگفت : " هر انکس که می اندیشد همه ی میوه ها در همان زمانی می رسند که توت فرنگی ها , از انگورها چیز زیادی نمی داند .
ما لذت ها را امری متجزای از شادمانی ها در نگر می اوریم ! حال انکه لذت چیزی جز شادمانیِ بدون خنده نیست . ما نمی دانیم که مهر ورزیدنِ بی حد , بخشی از برنامه ی ژنتیکی ما است که برای داشتنِ احساسی خوب ناگریز از تن دادن بدان هستیم ؟ ..

بسیار دیده ام نابکارانی که با دیگران اهن دلی می کنند ولیکن با گشودن روزنه ای کوچک ولی عمیق در وجودشان , تمامی ان مهرِ ناورزیده به دیگران را از مسیر همان روزنه ی خردینه ولی ژرف , به موجودی که برایشان بس عزیز است حواله نموده و بدین وسیله اسبابِ انبساط خاطر خویش را فراهم می اورند !! و این امری است که عادت کردن بدان, با احساس زنده بودن و شادمانیمان در تلازمی ابدی است .. دیده ام پدرانی را که با مردمان بد می کنند تا مگر افزار دلخندی دخترشان را مهیا کنند و این چه اوار سهمگینی است که بر تن ابناء بشر همچون رعد فرو می اید ؟ ... باری , ملاحظاتی از این سنخ اندک اندک مرا بدین باور نزدیک ساخته که امکان سنجشگری رویکردهای انسانی همچون خشم و حسرت و خیانت و اندوه و شادمانی نیز بمنزله ی اشیاء ریاضی , نه تنها وجود دارد ؟ که دیر پرداختن بدانها در فرهنگهای حومه ی سیاره , همچون دست شستن از موفقیتی نادر خواهد بود . درود .



#behzadbabayee
#بهزاد_بابايي
https://t.me/natamameman21
مداد سبز
11 November 2017 اگر کارسازیِ غرایز در اعماقِ وجودمان را , ناشی از عقل طبیعت بدانیم ؟ بلاشک این عقل را چیره و برتر از فرهنگ های انسانی خویش خواهیم یافت . . ما همواره در سردابه های درونی خود , چشمه های لذت پنهان را جسته ایم و سپس با وقاحتی مندرس و به…
11 November 2017
يأس اندوهناك همين تقابل بين دو خداست: انسان و طبيعت.
آيا جز اين است كه انسان با حس قدرت شادمان است؟! ميل خداگونه انسان او را به نبردي بي پايان همچنان كشانده است.
همانطور كه انسان پيشين، خالق ايزدان: او همواره سعي كرد سهم خود را از خداي خورشيد، خداي ابر، خداي بادها و آب ها بگيرد.او بود كه آن ها را به نبرد فرستاد و او بود كه در نهايت پيروزي را از آنِ خداي نيكي ها كرد، اما خداي پليدي ها را چون فرزند ديگرش از ديدگان ش دور نكرد.

او همواره سعي كرده غالب باشد نه مغلوب،فاتح باشد نه مفتوح.
ميل به قدرت انسان را هنرمند كرد. او انساني خلق كرد وراي طبيعت اش.او تمدن را ساخت و هيچگاه نخواسته مغلوب طبيعت خويش شود.
انساني كه بيشتر گرايش دارد دوست داشته باشد به مراتب خداگونه تر و قدرت طلب تر از انساني است كه بيشتر گرايش دارد دوست داشته شود.
اما چه چيز واقعيت به نظر مي رسد؟!
مسلما همانطور كه معتقدي هرآنچه كه وجود دارد...
آيا خويش سرزمين هاي دور همانقدر واقعيت ندارد كه طبيعت! طبيعتي كه چون آبي آرام و سركش به كوچكترين روزنه ها نفوذ مي كند تا فرا بگيرد؟!



#ميترا_عزيزي
https://t.me/natamameman21