Forwarded from Deleted Account
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
فیلم سینمایی
" نفرین " ۱۳۵۲
نویسنده و کارگردان: ناصر تقوایی
بازیگران: بهروز وثوقی ، فخری خوروش و جمشید مشایخی
موسیقی: اسفندیار منفردزاده
@honartohi
@FILMKOOTAH0
" نفرین " ۱۳۵۲
نویسنده و کارگردان: ناصر تقوایی
بازیگران: بهروز وثوقی ، فخری خوروش و جمشید مشایخی
موسیقی: اسفندیار منفردزاده
@honartohi
@FILMKOOTAH0
Forwarded from محمد تاجیک/دیپلماسی صله رحم را جدی بگیریم
در دنیا هیچ چیز دلگیر تر از زمین بایر نیست
نفرین ساخته ناصر تقوایی
نفرین ساخته ناصر تقوایی
Forwarded from محمد تاجیک/دیپلماسی صله رحم را جدی بگیریم
عموم خدا بیامرز می گفت : نخ نفرت از طناب محبت محکمتره
نفرین ساخته ناصر تقوایی
نفرین ساخته ناصر تقوایی
Forwarded from محمد تاجیک/دیپلماسی صله رحم را جدی بگیریم
آدم وقتی عاشق میشه از همون اول می فهمه؟
بهروز وثوقی در فیلم نفرین ساخته ناصر تقوایی
بهروز وثوقی در فیلم نفرین ساخته ناصر تقوایی
Forwarded from محمد تاجیک/دیپلماسی صله رحم را جدی بگیریم
زمین مثل زن می مونه مرد می خواد
فخری خوروش در نفرین ساخته ناصر تقوایی
فخری خوروش در نفرین ساخته ناصر تقوایی
Forwarded from تاریخدون
تصویری ناب و دیده نشده از استاد، علامه علی اکبر دهخدا در حال تدوین لغتنامه در منزل شخصی. او در 7 اسفند 1334 درگذشت.
تاریخدون؛ تاریخ برای همه
@tarikhdun
تاریخدون؛ تاریخ برای همه
@tarikhdun
@NasserTaghvai
🍀"و ناگهان دست از کار کشید"
🍀در ستایش ناصر تقوایی
حسام سلامت:
ناصر تقوایی چند سال قبل در مراسم پایانی ششمین جشن منتقدان و نویسندگان سینما گفت: «امیدوارم بتوانم با فیلم نساختنم به سهم خودم باعث سقوط این سینما شوم، شاید با فروریزی آن چیز تازهای از نو در بیاید. این سینمایی نیست که نسل من و پیش از ما و حتی نسل باهوش بعد از ما میخواستند. این سینما دفن شده است. کوشش کنیم با فروریزی آن نهال تازهای جان بگیرد». تقوایی بنا به گفتهی خودش تا به امروز 15 مستند، 4 فیلم کوتاه داستانی، 7 فیلم بلند و یک سریال ساخته است. کارنامهی کمکارانهای نیست، با اینهمه تقوایی از سال 80 که «کاغذ بیخط» را ساخت عملاً دست از کار کشید و جز چند تلاش نافرجام برای بهثمررساندن دو فیلمنامهای که خود نوشته بود تلاش دیگری برای ساخت فیلم نکرد. از این حیث او مصداق بارزی است برای فیگور منفعلی که کار نمیکند. تقوایی اما برخلاف اغلب آن گروه از اهالی هنر که کارنکردنشان را به این یا آن عامل بیرونی – از سانسور و محدودسازیهای نهادهای دولتی و شبهدولتی گرفته تا عدمحمایت بخش دولتی یا عدمسرمایهگذاری بخش خصوصی یا انواع و اقسام گرفتاریهای اجرایی – نسبت میدهند و گلایهمندانه از اینکه دیگرانی «نگذاشتند» کار کنند حرف میزنند، به صراحت مدعی است که خود، مختارانه تصمیم گرفته است فیلم نسازد. با اینهمه میدانیم که آنچه تقوایی را بعد از «کاغذ بیخط» به فیلم نهساختن سوق داد بیش از آنکه در همان بدو امر نتیجهی تصمیم او به اعتراض به شرایط باشد محصول شکستهای او در پیشبُردن ایدههای اجراییاش بود. او شکست خورد، کلافه شد و کنار کشید. تقوایی اما به این جورنشدن شرایط برای کارکردن سیمای قسمی انصراف عامدانه بخشید تا عوض آنکه مقهورِ کوریِ تقدیر یا جبر تاریخ جلوه کند به کسوت سوژهای درآید که تصمیم گرفته است علیه شرایط قدم عَلَم کند. او به اتکای ژستی سرسختانه از موضعِ دستِ پایینِ «نمیتوانم کار کنم» به موضع بالادستانهی «میتوانم کار نکنم» پرید. به تعبیر دیگر، تقوایی اصرار دارد فیلم نه-ساختن خود را از هرگونه ناتوانی، از هرگونه عجز جدا کند. او به روشنی اعتراف میکند که «کسی مانع فیلمساختن من نیست». از این حیث تقوایی با قاطعیت تمام از اینکه به اتکای مظلومنمایی خود را یک قربانی جا بزند فاصله گرفته است. کسی چون او میتوانست با پیشکشیدن «بیمهری»هایی که در حقاش شده است همدلی فراگیری برای خود بخرد و به مثالی اعلا برای هنرمند اصیلی که به دلیل تنگنظریها و مانعتراشیها «نمیتواند» کار کند، بدل شود. در این صورت اما تقوایی به یکی از بسیارانی فروکاسته میشد که در همهی این سالها از پیشبرد ایدههاشان – به هر دلیلی – ناتوان بودهاند. او اما ترجیح داد به کارنکردن خود سیمای یک ژست خودخواسته ببخشد تا فاصلهی انتقادیاش با وضعیت را حفظ کند، تا هر آن بتواند به اعتراض بگوید که در این شرایط فیلم نمیسازد.
از این حیث، تقوایی را مثلاً قیاس کنید با دو همنسلاش، مسعود کیمیایی و داریوش مهرجویی. برخلاف اولی، این دو همچنان پیگیرانه، تحت هر شرایطی، فیلم میسازند. در حالی که کیمیایی در همهی فیلمهایش تقلا میکند خود را و در واقع «قیصر» را تکرار کند و با هر تکرارش عملاً آن جهانِ مردانهی ناموسپرستانهی لوطیمنشانهای را که زمانی شاید شمایل معصومانهای داشت بیش از پیش به مضحکهای دستمالیشده فرومیکاهد که بیشتر اسباب پوزخندی از سر کلافگی است تا مثلاً، چنانکه خودِ کیمیایی میخواهد، مایهی حسرتزدگی و افسوس، مهرجویی در سالهای اخیر با درافتادن به «جهان هولوگرافیک» و هالههای معنویای که گرداگرد آدمی را گرفتهاند راهش را از ایمان کیرکگوریِ «هامون» و ترس و لرز متعاقباش به سمتوسوی قسمی وارستگی فقیرانه (در «نارنجیپوش») و جهان درهموبرهم «اشباح» کج کرده است. در حالی که کیمیایی و مهرجویی با فیلمهایی که در سالهای اخیر ساختهاند عملاً سینمای کلاسیک خود را ویران کردند و چنانکه از شواهد و قرائن پیداست تا به تمامی آن را با خاک یکسان نکنند رضایت نمیدهند که دست از کار بکشند، تقوایی از جایی به بعد ترجیح داد دیگر فیلم نسازد. «انفعال» او اما نه در حُکم منجمدشدن در روزهای خوب گذشته و وررفتن وسواسی با کارنامهی درخشان ایام طلایی که گشودهماندن به روی بالقوهگیها و امکانهای آینده
است.
https://t.me/prolegomena
🍀"و ناگهان دست از کار کشید"
🍀در ستایش ناصر تقوایی
حسام سلامت:
ناصر تقوایی چند سال قبل در مراسم پایانی ششمین جشن منتقدان و نویسندگان سینما گفت: «امیدوارم بتوانم با فیلم نساختنم به سهم خودم باعث سقوط این سینما شوم، شاید با فروریزی آن چیز تازهای از نو در بیاید. این سینمایی نیست که نسل من و پیش از ما و حتی نسل باهوش بعد از ما میخواستند. این سینما دفن شده است. کوشش کنیم با فروریزی آن نهال تازهای جان بگیرد». تقوایی بنا به گفتهی خودش تا به امروز 15 مستند، 4 فیلم کوتاه داستانی، 7 فیلم بلند و یک سریال ساخته است. کارنامهی کمکارانهای نیست، با اینهمه تقوایی از سال 80 که «کاغذ بیخط» را ساخت عملاً دست از کار کشید و جز چند تلاش نافرجام برای بهثمررساندن دو فیلمنامهای که خود نوشته بود تلاش دیگری برای ساخت فیلم نکرد. از این حیث او مصداق بارزی است برای فیگور منفعلی که کار نمیکند. تقوایی اما برخلاف اغلب آن گروه از اهالی هنر که کارنکردنشان را به این یا آن عامل بیرونی – از سانسور و محدودسازیهای نهادهای دولتی و شبهدولتی گرفته تا عدمحمایت بخش دولتی یا عدمسرمایهگذاری بخش خصوصی یا انواع و اقسام گرفتاریهای اجرایی – نسبت میدهند و گلایهمندانه از اینکه دیگرانی «نگذاشتند» کار کنند حرف میزنند، به صراحت مدعی است که خود، مختارانه تصمیم گرفته است فیلم نسازد. با اینهمه میدانیم که آنچه تقوایی را بعد از «کاغذ بیخط» به فیلم نهساختن سوق داد بیش از آنکه در همان بدو امر نتیجهی تصمیم او به اعتراض به شرایط باشد محصول شکستهای او در پیشبُردن ایدههای اجراییاش بود. او شکست خورد، کلافه شد و کنار کشید. تقوایی اما به این جورنشدن شرایط برای کارکردن سیمای قسمی انصراف عامدانه بخشید تا عوض آنکه مقهورِ کوریِ تقدیر یا جبر تاریخ جلوه کند به کسوت سوژهای درآید که تصمیم گرفته است علیه شرایط قدم عَلَم کند. او به اتکای ژستی سرسختانه از موضعِ دستِ پایینِ «نمیتوانم کار کنم» به موضع بالادستانهی «میتوانم کار نکنم» پرید. به تعبیر دیگر، تقوایی اصرار دارد فیلم نه-ساختن خود را از هرگونه ناتوانی، از هرگونه عجز جدا کند. او به روشنی اعتراف میکند که «کسی مانع فیلمساختن من نیست». از این حیث تقوایی با قاطعیت تمام از اینکه به اتکای مظلومنمایی خود را یک قربانی جا بزند فاصله گرفته است. کسی چون او میتوانست با پیشکشیدن «بیمهری»هایی که در حقاش شده است همدلی فراگیری برای خود بخرد و به مثالی اعلا برای هنرمند اصیلی که به دلیل تنگنظریها و مانعتراشیها «نمیتواند» کار کند، بدل شود. در این صورت اما تقوایی به یکی از بسیارانی فروکاسته میشد که در همهی این سالها از پیشبرد ایدههاشان – به هر دلیلی – ناتوان بودهاند. او اما ترجیح داد به کارنکردن خود سیمای یک ژست خودخواسته ببخشد تا فاصلهی انتقادیاش با وضعیت را حفظ کند، تا هر آن بتواند به اعتراض بگوید که در این شرایط فیلم نمیسازد.
از این حیث، تقوایی را مثلاً قیاس کنید با دو همنسلاش، مسعود کیمیایی و داریوش مهرجویی. برخلاف اولی، این دو همچنان پیگیرانه، تحت هر شرایطی، فیلم میسازند. در حالی که کیمیایی در همهی فیلمهایش تقلا میکند خود را و در واقع «قیصر» را تکرار کند و با هر تکرارش عملاً آن جهانِ مردانهی ناموسپرستانهی لوطیمنشانهای را که زمانی شاید شمایل معصومانهای داشت بیش از پیش به مضحکهای دستمالیشده فرومیکاهد که بیشتر اسباب پوزخندی از سر کلافگی است تا مثلاً، چنانکه خودِ کیمیایی میخواهد، مایهی حسرتزدگی و افسوس، مهرجویی در سالهای اخیر با درافتادن به «جهان هولوگرافیک» و هالههای معنویای که گرداگرد آدمی را گرفتهاند راهش را از ایمان کیرکگوریِ «هامون» و ترس و لرز متعاقباش به سمتوسوی قسمی وارستگی فقیرانه (در «نارنجیپوش») و جهان درهموبرهم «اشباح» کج کرده است. در حالی که کیمیایی و مهرجویی با فیلمهایی که در سالهای اخیر ساختهاند عملاً سینمای کلاسیک خود را ویران کردند و چنانکه از شواهد و قرائن پیداست تا به تمامی آن را با خاک یکسان نکنند رضایت نمیدهند که دست از کار بکشند، تقوایی از جایی به بعد ترجیح داد دیگر فیلم نسازد. «انفعال» او اما نه در حُکم منجمدشدن در روزهای خوب گذشته و وررفتن وسواسی با کارنامهی درخشان ایام طلایی که گشودهماندن به روی بالقوهگیها و امکانهای آینده
است.
https://t.me/prolegomena
Telegram
Prolegomena تمهیدات
تأملاتی درباب برخی دغدغههای وقت و بیوقت.
حسام سلامت
https://t.me/Hesam61salamat
donation:
6219-8610-5352-8930
حسام سلامت
https://t.me/Hesam61salamat
donation:
6219-8610-5352-8930
http://fajriff.com/en/wp-content/uploads/2017/04/khorshid2.jpg
🔹جعفر پناهی V ناصر تقوایی
_________
🔹🔹میلاد روشنی پایان: "هر دو ظاهراً قربانی سیستم هستند؛ قربانی سانسور، ممنوعیت و در یک کلام حذف. اما حاکمیت، جعفر پناهی را شهید کرد. همانطور که نیروی هر شهیدی در امر نمادین از غیابش ناشی میشود، پناهی نیز بعد از این حذف باشکوه شد. تجسمی از پایمردی، شجاعت و آزادیخواهی . یک بدن غایب و نیرومند در صدر اخبار، بیانیهها، تحصنهای بینالمللی و به خصوص آن بدن غایبی که روی صندلی هیئت داوران فستیوال برلین نشست. یک بدن نیرومند همهجایی و نامرئی که قدرتش را نیز از یک غیاب دیگر میگرفت ؛ از فیلمی که ساخته نشد ! جعفر پناهی با فیلم نساختنش، نیرومندتر شد. این یک اشتباه استراتژیک از طرف حاکمیت بود. هالهی قدسی دورتادور او را گرفت و حاکمیت ناچار شد، هزینههای ولولههای تبلیغاتی، تحصنهای بینالمللی، بیانیهها و تیترهای مجامع هنری و... را بپردازد. یک شهید، خطرناکترین بدن را دارد. یک بدن بدون اندام، که قابلیت سیلان یافتن دارد. بدنی که کنترلناپذیر است. حذف جعفر پناهی یک پیروزی موقتی است. پیروزی ناشی از یک امر سلبی. ناشی از ساختن یک غیاب توانا. موقتی است چرا که شخصی میشود. و تمام شخص-محوریها به زودی فراموش میشوند.یا دستکم تنها به عنوان لحظاتی دلچسب در تاریخ سینما نشانهگذاری میشوند
اما سیستم در مورد ناصر تقوایی ظاهراً این گاف را نداد. تقوایی در سکوت در حال پوسیدن است. هر فیلمی که او نساخته است، هر فیلمی که نمیسازد، هر فیلمی که نخواهد ساخت یک ضربهی عاطفی به وجدان جمعی ماست. سیستم در حال زندهبه گور کردن اوست .او نه پروپاگاندا و شیپورچی دارد و نه یک بدن نامرئی همهجا حاضر. بدن او همان پوست چسبیده به استخوانی است که در مراسم جشن منتقدان حاضر شد. همان جایی که گفت، فیلم نمیسازد تا به سهم خودش این سینما را نابود کند! چه شرافتی بالاتر از این؟
هر فیلمی که او نمیسازد، یک غیاب ظاهراً پیروزمندانهی موقتی نیست، یک سیاهچاله برای بلعیدن است. برای درهمشکستن کنترلها، مراقبتها، خطکشیها، هالهسازیها، سانسورها و برای نابود کردن تمام آن قواعد تا بنفاسدی که سلسله مراتب اسطورهوار این سینما را میسازد. او با گشاده ترین آغوشها به سوی این زنده به گوری میرود تا بتواند سیاهچالهاش را گسترش دهد. چرا دیگران نروند؟ چرا ما نرویم؟ باید به سیاهچالهها فکر کرد، به پیوند هزاران سیاهچالهی کوچک که به یکدیگر میپیوندند. و این قطعیترین و بزرگترین «نه» به قصاب است. روشی برای تولید خاکستر به شیوهی ققنوس"
@NasserTaghvai
🔹جعفر پناهی V ناصر تقوایی
_________
🔹🔹میلاد روشنی پایان: "هر دو ظاهراً قربانی سیستم هستند؛ قربانی سانسور، ممنوعیت و در یک کلام حذف. اما حاکمیت، جعفر پناهی را شهید کرد. همانطور که نیروی هر شهیدی در امر نمادین از غیابش ناشی میشود، پناهی نیز بعد از این حذف باشکوه شد. تجسمی از پایمردی، شجاعت و آزادیخواهی . یک بدن غایب و نیرومند در صدر اخبار، بیانیهها، تحصنهای بینالمللی و به خصوص آن بدن غایبی که روی صندلی هیئت داوران فستیوال برلین نشست. یک بدن نیرومند همهجایی و نامرئی که قدرتش را نیز از یک غیاب دیگر میگرفت ؛ از فیلمی که ساخته نشد ! جعفر پناهی با فیلم نساختنش، نیرومندتر شد. این یک اشتباه استراتژیک از طرف حاکمیت بود. هالهی قدسی دورتادور او را گرفت و حاکمیت ناچار شد، هزینههای ولولههای تبلیغاتی، تحصنهای بینالمللی، بیانیهها و تیترهای مجامع هنری و... را بپردازد. یک شهید، خطرناکترین بدن را دارد. یک بدن بدون اندام، که قابلیت سیلان یافتن دارد. بدنی که کنترلناپذیر است. حذف جعفر پناهی یک پیروزی موقتی است. پیروزی ناشی از یک امر سلبی. ناشی از ساختن یک غیاب توانا. موقتی است چرا که شخصی میشود. و تمام شخص-محوریها به زودی فراموش میشوند.یا دستکم تنها به عنوان لحظاتی دلچسب در تاریخ سینما نشانهگذاری میشوند
اما سیستم در مورد ناصر تقوایی ظاهراً این گاف را نداد. تقوایی در سکوت در حال پوسیدن است. هر فیلمی که او نساخته است، هر فیلمی که نمیسازد، هر فیلمی که نخواهد ساخت یک ضربهی عاطفی به وجدان جمعی ماست. سیستم در حال زندهبه گور کردن اوست .او نه پروپاگاندا و شیپورچی دارد و نه یک بدن نامرئی همهجا حاضر. بدن او همان پوست چسبیده به استخوانی است که در مراسم جشن منتقدان حاضر شد. همان جایی که گفت، فیلم نمیسازد تا به سهم خودش این سینما را نابود کند! چه شرافتی بالاتر از این؟
هر فیلمی که او نمیسازد، یک غیاب ظاهراً پیروزمندانهی موقتی نیست، یک سیاهچاله برای بلعیدن است. برای درهمشکستن کنترلها، مراقبتها، خطکشیها، هالهسازیها، سانسورها و برای نابود کردن تمام آن قواعد تا بنفاسدی که سلسله مراتب اسطورهوار این سینما را میسازد. او با گشاده ترین آغوشها به سوی این زنده به گوری میرود تا بتواند سیاهچالهاش را گسترش دهد. چرا دیگران نروند؟ چرا ما نرویم؟ باید به سیاهچالهها فکر کرد، به پیوند هزاران سیاهچالهی کوچک که به یکدیگر میپیوندند. و این قطعیترین و بزرگترین «نه» به قصاب است. روشی برای تولید خاکستر به شیوهی ققنوس"
@NasserTaghvai
Forwarded from Cinemacinema.ir
«نشان صلح» به شجریان، دولتآبادی، تقوایی و شیشهگران اهدا شد
http://cinemacinema.ir/?p=66219
@cinemacinemair
http://cinemacinema.ir/?p=66219
@cinemacinemair
Forwarded from دستیار زیر نویس و هایپر لینک
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
فیلم مستند «بـاد جـن»
کارگردان: ناصر تقوایی
گویندهی متن: احمد شاملو
تصویر: امیر کراری
صدا: محمود هنکوال
۳۵ میلیمتری، سیاهوسفید
@amozeshfilmnamehnevisi
کارگردان: ناصر تقوایی
گویندهی متن: احمد شاملو
تصویر: امیر کراری
صدا: محمود هنکوال
۳۵ میلیمتری، سیاهوسفید
@amozeshfilmnamehnevisi
Forwarded from marzieHvafameHr 🕊
Mohsen Namjoo & Kiosk Chashme To
هیچیسم/ @jj63m
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نوحه ممد نبودی در واقع ملودی نوحه جنوبی "لیلا بگفتا" با صدای "بخشو" ست. این تصاویر توسط استاد ناصر تقوایی در بوشهر سال ۱۳۴۹ گرفته شده است.
@NasserTaghvai
@NasserTaghvai
ناصر تقوايي
اولين فيلمساز ايراني كه دوربينش را به ميان مردم برد و هجده فيلم مستند مردم شناسانه ساخت.
رهايي كه برنده ي بهترين فيلم كوتاه جشنواره ونيز شد اولين فيلم داستاني ست كه مضمون جهاني آزادي را با نگاه بومي روايت ميكند و فيلمسازان را ترغيب كرد به زيست بومي خود توجه نشان دهند. او هرگز با گرايش حزبي و ايدئولوژيك فيلم نساخت. بلكه در دهه ي چهل و پنجاه كه اغلب هنرمندان ايدئولوژيك كار هنري كردند نگاه انساني او به مضاميني چون انسانيت، آزادي، قانون و فرا قانون به گونه اي بود كه راه كار را بر او بعد از انقلاب بسيار دشوارتر كرد. چرا كه او همچنان آلوده به گرايش ايدئوژيك نشد.
در فيلم اربعين مراسم آئيني مردم بوشهر همراه با حواشي زيستي اجراي آئين روايت ميشود كه در آن سالها بسيار پيشرو و تأمل برانگيز بوده .اما هشدارها از چشم مخاطبان پنهان ماند.
دو دهه ي بعد نوحه ي "ليلا بگفتا" كه با صداي بخشو در مستند اربعين شنيده ميشود تغيير مي كند به "ممد نبودي ببيني" و ميشود نوحه اي در رثاي جوانان از كف رفته در جنگ.
در اين ويديو بخشي از فيلم مستند اربعين با صداي بخشو را مي بينيد .
#ناصرتقوايي #ناخداسينما
https://instagram.com/p/BZqQZREh4Dw/
اولين فيلمساز ايراني كه دوربينش را به ميان مردم برد و هجده فيلم مستند مردم شناسانه ساخت.
رهايي كه برنده ي بهترين فيلم كوتاه جشنواره ونيز شد اولين فيلم داستاني ست كه مضمون جهاني آزادي را با نگاه بومي روايت ميكند و فيلمسازان را ترغيب كرد به زيست بومي خود توجه نشان دهند. او هرگز با گرايش حزبي و ايدئولوژيك فيلم نساخت. بلكه در دهه ي چهل و پنجاه كه اغلب هنرمندان ايدئولوژيك كار هنري كردند نگاه انساني او به مضاميني چون انسانيت، آزادي، قانون و فرا قانون به گونه اي بود كه راه كار را بر او بعد از انقلاب بسيار دشوارتر كرد. چرا كه او همچنان آلوده به گرايش ايدئوژيك نشد.
در فيلم اربعين مراسم آئيني مردم بوشهر همراه با حواشي زيستي اجراي آئين روايت ميشود كه در آن سالها بسيار پيشرو و تأمل برانگيز بوده .اما هشدارها از چشم مخاطبان پنهان ماند.
دو دهه ي بعد نوحه ي "ليلا بگفتا" كه با صداي بخشو در مستند اربعين شنيده ميشود تغيير مي كند به "ممد نبودي ببيني" و ميشود نوحه اي در رثاي جوانان از كف رفته در جنگ.
در اين ويديو بخشي از فيلم مستند اربعين با صداي بخشو را مي بينيد .
#ناصرتقوايي #ناخداسينما
https://instagram.com/p/BZqQZREh4Dw/
Instagram
Admin: arteam
ناصر تقوايي اولين فيلمساز ايراني كه دوربينش را به ميان مردم برد و هجده فيلم مستند مردم شناسانه ساخت. رهايي كه برنده ي بهترين فيلم كوتاه جشنواره ونيز شد اولين فيلم داستاني ست كه مضمون جهاني آزادي را با نگاه بومي روايت ميكند و فيلمسازان را ترغيب كرد به زيست…
Forwarded from ناخداسينما ☀️
Instagram
Admin-arteam
ناصرتقوايي: كم نداريم نويسندگان، شاعران و هنرمندان حزبي كه به جرم نوشتن يك داستان يا سرودن شعري كه اتفاقن هنرمندانه ترين اثرشان هم بوده، مورد تكفير هم مسلكان خود قرار گرفته اند. اين هم نوعي سانسور است كه از اخلاق سياسي-حزبي ناشي ميشود. #ناخداسينما #ناصرتقوايي…
Forwarded from Mind.over.mood
⬅آلفرد آدلر به بيماران افسرده می گفت: هر روز فكر كنيد چطور مى توانيد يك نفر ديگر را خوشحال كنيد زيرا انديشه خوشحال كردن ديگران ما را از تفكر درباره خودمان باز میدارد و بزرگترين عامل نگرانى ترس و اندوه انديشيدن درباره خود است.
⬅شادمانى انسان و شادمانى ديگران به يكديگر بستگى دارد. ارسطو به اين نوع برخورد " خودخواهى روشنگرانه " میگويد. خیرخواهی، دوستی و عشق ویژگی انسان است.
⬅لازم نيست مصلح اجتماعى باشيد كه بتوانيد دنياى بهترى بسازيد بلكه همين كه دنياى خصوصى خودتان را بهتر كنيد خدمت بزرگى كرده ايد ...
برگرفته از : کتاب طبیعت انسان
@choicetheory1
⬅شادمانى انسان و شادمانى ديگران به يكديگر بستگى دارد. ارسطو به اين نوع برخورد " خودخواهى روشنگرانه " میگويد. خیرخواهی، دوستی و عشق ویژگی انسان است.
⬅لازم نيست مصلح اجتماعى باشيد كه بتوانيد دنياى بهترى بسازيد بلكه همين كه دنياى خصوصى خودتان را بهتر كنيد خدمت بزرگى كرده ايد ...
برگرفته از : کتاب طبیعت انسان
@choicetheory1
Forwarded from مجله ادبی سیاه مشق
إنا لله وإنا إليه راجعون
◼️◼️◼️◼️◼️◼️◼️
ضمن عرض تسلیت مجدد به استاد صفدر تقیزاده و خانواده ایشان به مناسبت درگذشت فروغ تقیزاده دختر استاد روز جمعه مراسم یادبودی برپا خواهد شد.
فروغ جان
دلمان تنگ شده
برای خندههايت ، براى آرزوهاى بزرگ و دست نيا فتهات،
براى رفاقتهاى بى پايان و طنز هاى بامزه، براى دوست داشتن چيزهاى عجيب و براى عشق
لحظات تلخ و شير ين و براى
صبوريت دلمان تنگ شده
چه حيف ...
چه حيف
تو هيچوقت فراموش شدنى نيستى.
جمعه ١٤مهر
سا عت ١٧تا٢٠
سعادتآباد
خیابان صرافهاى شمالى
خیابان هفدهم غربى
پلاك ١٦
◼️◼️◼️◼️◼️◼️◼️
ضمن عرض تسلیت مجدد به استاد صفدر تقیزاده و خانواده ایشان به مناسبت درگذشت فروغ تقیزاده دختر استاد روز جمعه مراسم یادبودی برپا خواهد شد.
فروغ جان
دلمان تنگ شده
برای خندههايت ، براى آرزوهاى بزرگ و دست نيا فتهات،
براى رفاقتهاى بى پايان و طنز هاى بامزه، براى دوست داشتن چيزهاى عجيب و براى عشق
لحظات تلخ و شير ين و براى
صبوريت دلمان تنگ شده
چه حيف ...
چه حيف
تو هيچوقت فراموش شدنى نيستى.
جمعه ١٤مهر
سا عت ١٧تا٢٠
سعادتآباد
خیابان صرافهاى شمالى
خیابان هفدهم غربى
پلاك ١٦