تا يك حسرت ملى تنها ٥٠ يوز باقيست
🇮🇷
طبيعت سرزمين ما سرمايه ملى ماست .
شير ايرانى نابود شد.
ببر مازندران نابود شد.
حالا تنها كمتر از ٥٠ "يوز پلنگ ايرانى" باقى مانده است.
نمي گذاريم این حسرت بر جان ایران عزیز بنشیند، بى تفاوتى به نابودى گونه هاى در خطر، كم كم در زندگى خودمان نمود پيدا خواهد كرد..
هر كس براي ساختن، براي نگهداري از سرمايه هاي وطن سهمي دارد.
همه در کنار هم این حرکت بزرگ فرهنگی را آغاز كنيم، ما مشاركت كرديم شما هم اگر میتوانید دریغ نکنید. حتی اندک!!!
براي حمايت مالى از طريق شماره ى #٤٤٤*٧٨٠* اقدام كنيد.
#یوزتاابد @yuzirani_bot
🇮🇷
طبيعت سرزمين ما سرمايه ملى ماست .
شير ايرانى نابود شد.
ببر مازندران نابود شد.
حالا تنها كمتر از ٥٠ "يوز پلنگ ايرانى" باقى مانده است.
نمي گذاريم این حسرت بر جان ایران عزیز بنشیند، بى تفاوتى به نابودى گونه هاى در خطر، كم كم در زندگى خودمان نمود پيدا خواهد كرد..
هر كس براي ساختن، براي نگهداري از سرمايه هاي وطن سهمي دارد.
همه در کنار هم این حرکت بزرگ فرهنگی را آغاز كنيم، ما مشاركت كرديم شما هم اگر میتوانید دریغ نکنید. حتی اندک!!!
براي حمايت مالى از طريق شماره ى #٤٤٤*٧٨٠* اقدام كنيد.
#یوزتاابد @yuzirani_bot
Forwarded from Studio Abanbaar ، Music, podcast (siamak kalantari)
اجرای ارکستر فیلارمونیک کرج - قطعات موسیقی ایرانی ، موسیقی فیلم ۱۴ شهریور ماه ۱۳۹۶ ساعت ۲۰-تهیه بلیط ازطریق: www.iranconcert.com و Karajphil.com - با حضور و یا تبلیغ ارکستر شهر را حمایت کنید.
#جوانمرگي در ايران
جامعه ي ضد جواني، ضد جوان انديشي،
ضد جوان زيستي، جامعه اي ضد #نخبه گرايي،
ضد نخبه ها، ضد #نبوغ ، ضد #زندگي
ضد #انديشه، ضد #رشد
#هرمزگان در عزاي #جوانان نخبه اش
https://instagram.com/p/BYm3xCOhb8i/
جامعه ي ضد جواني، ضد جوان انديشي،
ضد جوان زيستي، جامعه اي ضد #نخبه گرايي،
ضد نخبه ها، ضد #نبوغ ، ضد #زندگي
ضد #انديشه، ضد #رشد
#هرمزگان در عزاي #جوانان نخبه اش
https://instagram.com/p/BYm3xCOhb8i/
Instagram
Admin-arteam
#جوانمرگي در ايران جامعه ي ضد جواني، ضد جوان انديشي، ضد جوان زيستي، جامعه اي ضد #نخبه گرايي، ضد نخبه ها، ضد #نبوغ ، ضد #زندگي ضد #انديشه، ضد #رشد #هرمزگان در عزاي #جوانان نخبه اش
Forwarded from فیلم و هُنر فاخر
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
فیلم سینمایی
" نفرین " 1352
نویسنده و کارگردان: ناصر تقوایی
بازیگران: بهروز وثوقی ، فخری خوروش و جمشید مشایخی
موسیقی: اسفندیار منفردزاده
@FILMKOOTAH0
" نفرین " 1352
نویسنده و کارگردان: ناصر تقوایی
بازیگران: بهروز وثوقی ، فخری خوروش و جمشید مشایخی
موسیقی: اسفندیار منفردزاده
@FILMKOOTAH0
استاد ناصر تقوايى به تماشاى "شب دشنه هاى بلند" نشست.
اين نمايش فقط تا جمعه ٣١ شهريور ٩٦ به روى صحنه خواهد بود
تئاتر مستقل تهران
ساعت ١٩
خريد بليت ١٠ اجراى پايانى در www.tiwall.com
اين نمايش فقط تا جمعه ٣١ شهريور ٩٦ به روى صحنه خواهد بود
تئاتر مستقل تهران
ساعت ١٩
خريد بليت ١٠ اجراى پايانى در www.tiwall.com
Forwarded from Deleted Account
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
فیلم سینمایی
" نفرین " ۱۳۵۲
نویسنده و کارگردان: ناصر تقوایی
بازیگران: بهروز وثوقی ، فخری خوروش و جمشید مشایخی
موسیقی: اسفندیار منفردزاده
@honartohi
@FILMKOOTAH0
" نفرین " ۱۳۵۲
نویسنده و کارگردان: ناصر تقوایی
بازیگران: بهروز وثوقی ، فخری خوروش و جمشید مشایخی
موسیقی: اسفندیار منفردزاده
@honartohi
@FILMKOOTAH0
Forwarded from محمد تاجیک/دیپلماسی صله رحم را جدی بگیریم
در دنیا هیچ چیز دلگیر تر از زمین بایر نیست
نفرین ساخته ناصر تقوایی
نفرین ساخته ناصر تقوایی
Forwarded from محمد تاجیک/دیپلماسی صله رحم را جدی بگیریم
عموم خدا بیامرز می گفت : نخ نفرت از طناب محبت محکمتره
نفرین ساخته ناصر تقوایی
نفرین ساخته ناصر تقوایی
Forwarded from محمد تاجیک/دیپلماسی صله رحم را جدی بگیریم
آدم وقتی عاشق میشه از همون اول می فهمه؟
بهروز وثوقی در فیلم نفرین ساخته ناصر تقوایی
بهروز وثوقی در فیلم نفرین ساخته ناصر تقوایی
Forwarded from محمد تاجیک/دیپلماسی صله رحم را جدی بگیریم
زمین مثل زن می مونه مرد می خواد
فخری خوروش در نفرین ساخته ناصر تقوایی
فخری خوروش در نفرین ساخته ناصر تقوایی
Forwarded from تاریخدون
تصویری ناب و دیده نشده از استاد، علامه علی اکبر دهخدا در حال تدوین لغتنامه در منزل شخصی. او در 7 اسفند 1334 درگذشت.
تاریخدون؛ تاریخ برای همه
@tarikhdun
تاریخدون؛ تاریخ برای همه
@tarikhdun
@NasserTaghvai
🍀"و ناگهان دست از کار کشید"
🍀در ستایش ناصر تقوایی
حسام سلامت:
ناصر تقوایی چند سال قبل در مراسم پایانی ششمین جشن منتقدان و نویسندگان سینما گفت: «امیدوارم بتوانم با فیلم نساختنم به سهم خودم باعث سقوط این سینما شوم، شاید با فروریزی آن چیز تازهای از نو در بیاید. این سینمایی نیست که نسل من و پیش از ما و حتی نسل باهوش بعد از ما میخواستند. این سینما دفن شده است. کوشش کنیم با فروریزی آن نهال تازهای جان بگیرد». تقوایی بنا به گفتهی خودش تا به امروز 15 مستند، 4 فیلم کوتاه داستانی، 7 فیلم بلند و یک سریال ساخته است. کارنامهی کمکارانهای نیست، با اینهمه تقوایی از سال 80 که «کاغذ بیخط» را ساخت عملاً دست از کار کشید و جز چند تلاش نافرجام برای بهثمررساندن دو فیلمنامهای که خود نوشته بود تلاش دیگری برای ساخت فیلم نکرد. از این حیث او مصداق بارزی است برای فیگور منفعلی که کار نمیکند. تقوایی اما برخلاف اغلب آن گروه از اهالی هنر که کارنکردنشان را به این یا آن عامل بیرونی – از سانسور و محدودسازیهای نهادهای دولتی و شبهدولتی گرفته تا عدمحمایت بخش دولتی یا عدمسرمایهگذاری بخش خصوصی یا انواع و اقسام گرفتاریهای اجرایی – نسبت میدهند و گلایهمندانه از اینکه دیگرانی «نگذاشتند» کار کنند حرف میزنند، به صراحت مدعی است که خود، مختارانه تصمیم گرفته است فیلم نسازد. با اینهمه میدانیم که آنچه تقوایی را بعد از «کاغذ بیخط» به فیلم نهساختن سوق داد بیش از آنکه در همان بدو امر نتیجهی تصمیم او به اعتراض به شرایط باشد محصول شکستهای او در پیشبُردن ایدههای اجراییاش بود. او شکست خورد، کلافه شد و کنار کشید. تقوایی اما به این جورنشدن شرایط برای کارکردن سیمای قسمی انصراف عامدانه بخشید تا عوض آنکه مقهورِ کوریِ تقدیر یا جبر تاریخ جلوه کند به کسوت سوژهای درآید که تصمیم گرفته است علیه شرایط قدم عَلَم کند. او به اتکای ژستی سرسختانه از موضعِ دستِ پایینِ «نمیتوانم کار کنم» به موضع بالادستانهی «میتوانم کار نکنم» پرید. به تعبیر دیگر، تقوایی اصرار دارد فیلم نه-ساختن خود را از هرگونه ناتوانی، از هرگونه عجز جدا کند. او به روشنی اعتراف میکند که «کسی مانع فیلمساختن من نیست». از این حیث تقوایی با قاطعیت تمام از اینکه به اتکای مظلومنمایی خود را یک قربانی جا بزند فاصله گرفته است. کسی چون او میتوانست با پیشکشیدن «بیمهری»هایی که در حقاش شده است همدلی فراگیری برای خود بخرد و به مثالی اعلا برای هنرمند اصیلی که به دلیل تنگنظریها و مانعتراشیها «نمیتواند» کار کند، بدل شود. در این صورت اما تقوایی به یکی از بسیارانی فروکاسته میشد که در همهی این سالها از پیشبرد ایدههاشان – به هر دلیلی – ناتوان بودهاند. او اما ترجیح داد به کارنکردن خود سیمای یک ژست خودخواسته ببخشد تا فاصلهی انتقادیاش با وضعیت را حفظ کند، تا هر آن بتواند به اعتراض بگوید که در این شرایط فیلم نمیسازد.
از این حیث، تقوایی را مثلاً قیاس کنید با دو همنسلاش، مسعود کیمیایی و داریوش مهرجویی. برخلاف اولی، این دو همچنان پیگیرانه، تحت هر شرایطی، فیلم میسازند. در حالی که کیمیایی در همهی فیلمهایش تقلا میکند خود را و در واقع «قیصر» را تکرار کند و با هر تکرارش عملاً آن جهانِ مردانهی ناموسپرستانهی لوطیمنشانهای را که زمانی شاید شمایل معصومانهای داشت بیش از پیش به مضحکهای دستمالیشده فرومیکاهد که بیشتر اسباب پوزخندی از سر کلافگی است تا مثلاً، چنانکه خودِ کیمیایی میخواهد، مایهی حسرتزدگی و افسوس، مهرجویی در سالهای اخیر با درافتادن به «جهان هولوگرافیک» و هالههای معنویای که گرداگرد آدمی را گرفتهاند راهش را از ایمان کیرکگوریِ «هامون» و ترس و لرز متعاقباش به سمتوسوی قسمی وارستگی فقیرانه (در «نارنجیپوش») و جهان درهموبرهم «اشباح» کج کرده است. در حالی که کیمیایی و مهرجویی با فیلمهایی که در سالهای اخیر ساختهاند عملاً سینمای کلاسیک خود را ویران کردند و چنانکه از شواهد و قرائن پیداست تا به تمامی آن را با خاک یکسان نکنند رضایت نمیدهند که دست از کار بکشند، تقوایی از جایی به بعد ترجیح داد دیگر فیلم نسازد. «انفعال» او اما نه در حُکم منجمدشدن در روزهای خوب گذشته و وررفتن وسواسی با کارنامهی درخشان ایام طلایی که گشودهماندن به روی بالقوهگیها و امکانهای آینده
است.
https://t.me/prolegomena
🍀"و ناگهان دست از کار کشید"
🍀در ستایش ناصر تقوایی
حسام سلامت:
ناصر تقوایی چند سال قبل در مراسم پایانی ششمین جشن منتقدان و نویسندگان سینما گفت: «امیدوارم بتوانم با فیلم نساختنم به سهم خودم باعث سقوط این سینما شوم، شاید با فروریزی آن چیز تازهای از نو در بیاید. این سینمایی نیست که نسل من و پیش از ما و حتی نسل باهوش بعد از ما میخواستند. این سینما دفن شده است. کوشش کنیم با فروریزی آن نهال تازهای جان بگیرد». تقوایی بنا به گفتهی خودش تا به امروز 15 مستند، 4 فیلم کوتاه داستانی، 7 فیلم بلند و یک سریال ساخته است. کارنامهی کمکارانهای نیست، با اینهمه تقوایی از سال 80 که «کاغذ بیخط» را ساخت عملاً دست از کار کشید و جز چند تلاش نافرجام برای بهثمررساندن دو فیلمنامهای که خود نوشته بود تلاش دیگری برای ساخت فیلم نکرد. از این حیث او مصداق بارزی است برای فیگور منفعلی که کار نمیکند. تقوایی اما برخلاف اغلب آن گروه از اهالی هنر که کارنکردنشان را به این یا آن عامل بیرونی – از سانسور و محدودسازیهای نهادهای دولتی و شبهدولتی گرفته تا عدمحمایت بخش دولتی یا عدمسرمایهگذاری بخش خصوصی یا انواع و اقسام گرفتاریهای اجرایی – نسبت میدهند و گلایهمندانه از اینکه دیگرانی «نگذاشتند» کار کنند حرف میزنند، به صراحت مدعی است که خود، مختارانه تصمیم گرفته است فیلم نسازد. با اینهمه میدانیم که آنچه تقوایی را بعد از «کاغذ بیخط» به فیلم نهساختن سوق داد بیش از آنکه در همان بدو امر نتیجهی تصمیم او به اعتراض به شرایط باشد محصول شکستهای او در پیشبُردن ایدههای اجراییاش بود. او شکست خورد، کلافه شد و کنار کشید. تقوایی اما به این جورنشدن شرایط برای کارکردن سیمای قسمی انصراف عامدانه بخشید تا عوض آنکه مقهورِ کوریِ تقدیر یا جبر تاریخ جلوه کند به کسوت سوژهای درآید که تصمیم گرفته است علیه شرایط قدم عَلَم کند. او به اتکای ژستی سرسختانه از موضعِ دستِ پایینِ «نمیتوانم کار کنم» به موضع بالادستانهی «میتوانم کار نکنم» پرید. به تعبیر دیگر، تقوایی اصرار دارد فیلم نه-ساختن خود را از هرگونه ناتوانی، از هرگونه عجز جدا کند. او به روشنی اعتراف میکند که «کسی مانع فیلمساختن من نیست». از این حیث تقوایی با قاطعیت تمام از اینکه به اتکای مظلومنمایی خود را یک قربانی جا بزند فاصله گرفته است. کسی چون او میتوانست با پیشکشیدن «بیمهری»هایی که در حقاش شده است همدلی فراگیری برای خود بخرد و به مثالی اعلا برای هنرمند اصیلی که به دلیل تنگنظریها و مانعتراشیها «نمیتواند» کار کند، بدل شود. در این صورت اما تقوایی به یکی از بسیارانی فروکاسته میشد که در همهی این سالها از پیشبرد ایدههاشان – به هر دلیلی – ناتوان بودهاند. او اما ترجیح داد به کارنکردن خود سیمای یک ژست خودخواسته ببخشد تا فاصلهی انتقادیاش با وضعیت را حفظ کند، تا هر آن بتواند به اعتراض بگوید که در این شرایط فیلم نمیسازد.
از این حیث، تقوایی را مثلاً قیاس کنید با دو همنسلاش، مسعود کیمیایی و داریوش مهرجویی. برخلاف اولی، این دو همچنان پیگیرانه، تحت هر شرایطی، فیلم میسازند. در حالی که کیمیایی در همهی فیلمهایش تقلا میکند خود را و در واقع «قیصر» را تکرار کند و با هر تکرارش عملاً آن جهانِ مردانهی ناموسپرستانهی لوطیمنشانهای را که زمانی شاید شمایل معصومانهای داشت بیش از پیش به مضحکهای دستمالیشده فرومیکاهد که بیشتر اسباب پوزخندی از سر کلافگی است تا مثلاً، چنانکه خودِ کیمیایی میخواهد، مایهی حسرتزدگی و افسوس، مهرجویی در سالهای اخیر با درافتادن به «جهان هولوگرافیک» و هالههای معنویای که گرداگرد آدمی را گرفتهاند راهش را از ایمان کیرکگوریِ «هامون» و ترس و لرز متعاقباش به سمتوسوی قسمی وارستگی فقیرانه (در «نارنجیپوش») و جهان درهموبرهم «اشباح» کج کرده است. در حالی که کیمیایی و مهرجویی با فیلمهایی که در سالهای اخیر ساختهاند عملاً سینمای کلاسیک خود را ویران کردند و چنانکه از شواهد و قرائن پیداست تا به تمامی آن را با خاک یکسان نکنند رضایت نمیدهند که دست از کار بکشند، تقوایی از جایی به بعد ترجیح داد دیگر فیلم نسازد. «انفعال» او اما نه در حُکم منجمدشدن در روزهای خوب گذشته و وررفتن وسواسی با کارنامهی درخشان ایام طلایی که گشودهماندن به روی بالقوهگیها و امکانهای آینده
است.
https://t.me/prolegomena
Telegram
Prolegomena تمهیدات
تأملاتی درباب برخی دغدغههای وقت و بیوقت.
حسام سلامت
https://t.me/Hesam61salamat
donation:
6219-8610-5352-8930
حسام سلامت
https://t.me/Hesam61salamat
donation:
6219-8610-5352-8930
http://fajriff.com/en/wp-content/uploads/2017/04/khorshid2.jpg
🔹جعفر پناهی V ناصر تقوایی
_________
🔹🔹میلاد روشنی پایان: "هر دو ظاهراً قربانی سیستم هستند؛ قربانی سانسور، ممنوعیت و در یک کلام حذف. اما حاکمیت، جعفر پناهی را شهید کرد. همانطور که نیروی هر شهیدی در امر نمادین از غیابش ناشی میشود، پناهی نیز بعد از این حذف باشکوه شد. تجسمی از پایمردی، شجاعت و آزادیخواهی . یک بدن غایب و نیرومند در صدر اخبار، بیانیهها، تحصنهای بینالمللی و به خصوص آن بدن غایبی که روی صندلی هیئت داوران فستیوال برلین نشست. یک بدن نیرومند همهجایی و نامرئی که قدرتش را نیز از یک غیاب دیگر میگرفت ؛ از فیلمی که ساخته نشد ! جعفر پناهی با فیلم نساختنش، نیرومندتر شد. این یک اشتباه استراتژیک از طرف حاکمیت بود. هالهی قدسی دورتادور او را گرفت و حاکمیت ناچار شد، هزینههای ولولههای تبلیغاتی، تحصنهای بینالمللی، بیانیهها و تیترهای مجامع هنری و... را بپردازد. یک شهید، خطرناکترین بدن را دارد. یک بدن بدون اندام، که قابلیت سیلان یافتن دارد. بدنی که کنترلناپذیر است. حذف جعفر پناهی یک پیروزی موقتی است. پیروزی ناشی از یک امر سلبی. ناشی از ساختن یک غیاب توانا. موقتی است چرا که شخصی میشود. و تمام شخص-محوریها به زودی فراموش میشوند.یا دستکم تنها به عنوان لحظاتی دلچسب در تاریخ سینما نشانهگذاری میشوند
اما سیستم در مورد ناصر تقوایی ظاهراً این گاف را نداد. تقوایی در سکوت در حال پوسیدن است. هر فیلمی که او نساخته است، هر فیلمی که نمیسازد، هر فیلمی که نخواهد ساخت یک ضربهی عاطفی به وجدان جمعی ماست. سیستم در حال زندهبه گور کردن اوست .او نه پروپاگاندا و شیپورچی دارد و نه یک بدن نامرئی همهجا حاضر. بدن او همان پوست چسبیده به استخوانی است که در مراسم جشن منتقدان حاضر شد. همان جایی که گفت، فیلم نمیسازد تا به سهم خودش این سینما را نابود کند! چه شرافتی بالاتر از این؟
هر فیلمی که او نمیسازد، یک غیاب ظاهراً پیروزمندانهی موقتی نیست، یک سیاهچاله برای بلعیدن است. برای درهمشکستن کنترلها، مراقبتها، خطکشیها، هالهسازیها، سانسورها و برای نابود کردن تمام آن قواعد تا بنفاسدی که سلسله مراتب اسطورهوار این سینما را میسازد. او با گشاده ترین آغوشها به سوی این زنده به گوری میرود تا بتواند سیاهچالهاش را گسترش دهد. چرا دیگران نروند؟ چرا ما نرویم؟ باید به سیاهچالهها فکر کرد، به پیوند هزاران سیاهچالهی کوچک که به یکدیگر میپیوندند. و این قطعیترین و بزرگترین «نه» به قصاب است. روشی برای تولید خاکستر به شیوهی ققنوس"
@NasserTaghvai
🔹جعفر پناهی V ناصر تقوایی
_________
🔹🔹میلاد روشنی پایان: "هر دو ظاهراً قربانی سیستم هستند؛ قربانی سانسور، ممنوعیت و در یک کلام حذف. اما حاکمیت، جعفر پناهی را شهید کرد. همانطور که نیروی هر شهیدی در امر نمادین از غیابش ناشی میشود، پناهی نیز بعد از این حذف باشکوه شد. تجسمی از پایمردی، شجاعت و آزادیخواهی . یک بدن غایب و نیرومند در صدر اخبار، بیانیهها، تحصنهای بینالمللی و به خصوص آن بدن غایبی که روی صندلی هیئت داوران فستیوال برلین نشست. یک بدن نیرومند همهجایی و نامرئی که قدرتش را نیز از یک غیاب دیگر میگرفت ؛ از فیلمی که ساخته نشد ! جعفر پناهی با فیلم نساختنش، نیرومندتر شد. این یک اشتباه استراتژیک از طرف حاکمیت بود. هالهی قدسی دورتادور او را گرفت و حاکمیت ناچار شد، هزینههای ولولههای تبلیغاتی، تحصنهای بینالمللی، بیانیهها و تیترهای مجامع هنری و... را بپردازد. یک شهید، خطرناکترین بدن را دارد. یک بدن بدون اندام، که قابلیت سیلان یافتن دارد. بدنی که کنترلناپذیر است. حذف جعفر پناهی یک پیروزی موقتی است. پیروزی ناشی از یک امر سلبی. ناشی از ساختن یک غیاب توانا. موقتی است چرا که شخصی میشود. و تمام شخص-محوریها به زودی فراموش میشوند.یا دستکم تنها به عنوان لحظاتی دلچسب در تاریخ سینما نشانهگذاری میشوند
اما سیستم در مورد ناصر تقوایی ظاهراً این گاف را نداد. تقوایی در سکوت در حال پوسیدن است. هر فیلمی که او نساخته است، هر فیلمی که نمیسازد، هر فیلمی که نخواهد ساخت یک ضربهی عاطفی به وجدان جمعی ماست. سیستم در حال زندهبه گور کردن اوست .او نه پروپاگاندا و شیپورچی دارد و نه یک بدن نامرئی همهجا حاضر. بدن او همان پوست چسبیده به استخوانی است که در مراسم جشن منتقدان حاضر شد. همان جایی که گفت، فیلم نمیسازد تا به سهم خودش این سینما را نابود کند! چه شرافتی بالاتر از این؟
هر فیلمی که او نمیسازد، یک غیاب ظاهراً پیروزمندانهی موقتی نیست، یک سیاهچاله برای بلعیدن است. برای درهمشکستن کنترلها، مراقبتها، خطکشیها، هالهسازیها، سانسورها و برای نابود کردن تمام آن قواعد تا بنفاسدی که سلسله مراتب اسطورهوار این سینما را میسازد. او با گشاده ترین آغوشها به سوی این زنده به گوری میرود تا بتواند سیاهچالهاش را گسترش دهد. چرا دیگران نروند؟ چرا ما نرویم؟ باید به سیاهچالهها فکر کرد، به پیوند هزاران سیاهچالهی کوچک که به یکدیگر میپیوندند. و این قطعیترین و بزرگترین «نه» به قصاب است. روشی برای تولید خاکستر به شیوهی ققنوس"
@NasserTaghvai
Forwarded from Cinemacinema.ir
«نشان صلح» به شجریان، دولتآبادی، تقوایی و شیشهگران اهدا شد
http://cinemacinema.ir/?p=66219
@cinemacinemair
http://cinemacinema.ir/?p=66219
@cinemacinemair