Forwarded from کانال اطلاعرسانی گروه فیلم و تئاتر «و َناگهان»
🌱"كِى رفتهای ز دل که تمنّا کنم تو را؟!"🌱
...
محمود جان ۴سال است که نیستی؛ کجایی؟!
...
روزبه، ۹۶/۵/۳
...
محمود جان ۴سال است که نیستی؛ کجایی؟!
...
روزبه، ۹۶/۵/۳
عدنان غریفی
روزآروز – شبانه 263- تولد تقوایی
نگاه مستندسازجنوبی،«حمیدجعفری» به داستان وسینمای «ناصرتقوایی»وجنوب جهان☝️🌴
Forwarded from ART CHANNEL
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🅰️ مستند "بهرام بیضایی"
(کارنامه فیلمسازی و مروری بر آثار بیضایی)
کارگردان: واروژ کریم مسیحی
@artchanel
(کارنامه فیلمسازی و مروری بر آثار بیضایی)
کارگردان: واروژ کریم مسیحی
@artchanel
Forwarded from marzieHvafameHr 🕊
Georgia On My Mind (RoyalJatt.Com)
Michael Buble (RoyalJatt.Com)
Forwarded from ART CHANNEL
Bade Jen - Naser Taghvaie
Ahmad Shamlou
صدای زیرمتن فیلم "باد جن"؛ مستند ناصر تقوایی با صدای احمد شاملو
https://telegram.me/joinchat/BYlD3jwJhv1Cfo6YbG2ynA
https://telegram.me/joinchat/BYlD3jwJhv1Cfo6YbG2ynA
Forwarded from محمدآقازاده
عده یی فاشیست ایرانی نما که پشت صحنه ازسوی دستهای مشکوک بیرون و درون مرزی هدایت می شوند می خواهند چهره ضد انسانی از ایران ارائه بدهند تا بتوانند اهداف شوم شان را در مورد کشورمان را محقق کنند روز پانزده مرداد را روز اخراج همه افغانستانی ها اعلام کردند ، با همه توان باید این روز را روز دوستی با این ملت شریف و زحمتکش اعلام و این فاشیست ها را رسوا کنیم ، چقدر برای ما تحمل ناپذیر است که در کشورهای دیگر روزی را برای اخراج ایرانی ها اعلام کنند ، همه نیروهای مترقی باید جلوی این طرح شوم و نژادپرستانه بیایستند . فاشیست در تمام جهان شبیه هم هستند و نام ایرانی متمایزشان نمی کند
#پانزده_مرداد_روز_دوستی_با_افغانستانی_ها
#پانزده_مرداد_روز_دوستی_با_افغانستانی_ها
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چه كسي ديروز عاشق شده؟
چه كسي اصلن عاشق شده؟
عاشقي خوبه يا بد؟
عاشق چه فرقي داره با فارغ؟ 😉😈
@NasserTaghvai
چه كسي اصلن عاشق شده؟
عاشقي خوبه يا بد؟
عاشق چه فرقي داره با فارغ؟ 😉😈
@NasserTaghvai
Forwarded from شبکه نظر (رسانه جدید مردم ایران)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 هزار میلیارد تومان بودجه برای تبدیل آب شیرین به شیرابه
▫️در مسیر رودخانه «هراز» سدی در حال ساخت است که مخزن آن چسبیده به بزرگترین مرکز دفن زباله شمال کشور است. [گزارش صدرا محقق]
@nazar
▫️در مسیر رودخانه «هراز» سدی در حال ساخت است که مخزن آن چسبیده به بزرگترین مرکز دفن زباله شمال کشور است. [گزارش صدرا محقق]
@nazar
سخنان حميدرضا نعميمي در روزنامه ي ايران👇
http://www.iran-newspaper.com/content/newspaper/Version6570/0/Page13/Block195757/newspaperb_195757.jpg
در مقابل این تهاجم مدرن هنر را در چه وضعیتی میبینید؟
رفتارهای غلط موجب سرخوردگیه هنرمند و انزوای او میشود. هنرمندان، دیگر بازار کارشان را در بازارهای خارج از مرز جستوجون میکنند. کوچ هنرمندان تهدیدهایی است که هنر را تحت فشار قرار داده است. وقتی یک هنرمند تجسمی مورد تکریم و حمایت قرار نمیگیرد و گالریای برای به نمایش گذاشتن آثارش ندارد چه توقعی میتوان از او داشت؟ وقتی مجسمهسازی اثر خلقشدهاش را به خاک میسپارد، یک اعتراض بزرگ کرده، این مزار یعنی دهشت برای کسی که کارش آفرینش است. فراموش نکنیم هنرمندان یک ویژگی خداگونه دارند، «قدرت آفرینش» که آدمهای عادی از آن بیبهرهاند و نهایتاً بتوانند به مهارت برسند. کسی که آفرینشگر است هر لحظه وضعیتی جدید را تعریف میکند و این کار تنها از خدا و هنرمند برمیآید. هنرمند باید آزادی عمل داشته باشد و جامعه او را قضاوت کند، نه یک دستگاه سانسور و ممیزی که براساس تشخیص غیرهنریاش هنرمند را محدود میکند و اگر برخلاف آن عمل کند او را از این دایره بیرون میکنند که این بیرون رفتن خسارت بسیاری به ما وارد میکند. اگر ناصر تقوایی هر دوسال یک فیلم ساخته بود سینمای ما چقدر پیشرفت میکرد؟ اگر فیلمهای کیارستمی در همه جای ایران پخش میشد فرهنگ ما چقدر جلو میرفت؟ اگر شهیدثالث مجبور به رفتن نمیشد چقدر رشد میکردیم؟ شاعران بسیاری که به خاطر کجتابیها و کجسلیقگیها مجبور به کوچ شدند چه؟ با افتخار از «آرش کمانگیرِ» سیاوش کسرایی صحبت میکنیم و شعر «والا پیامدار محمد» او با صدای فرهاد از صدا و سیما پخش میشود اما از نوشتن نام شاعر و خواننده کراهت دارند. این رفتارها هنرمند را خسته میکند. اگر هنرمندی میگوید صدا و سیما حق پخش صدای مرا ندارد باید صدا و سیما به عملکرد خودش نگاهی بیندازد، نه اینکه واکنش منفی نشان دهد. باید ببیند چه رفتار غیرمتمدنانهای داشته که هنرمند را دلگیر کرده است. آنها برای دلجویی هنرمند کاری نمیکنند، بلکه به او میگویند: «ناراحت باش و از این ناراحتی بمیر، کسی ناز شما را نمیکشد و کسی منتظر آفرینش شما نیست.» چرا متولیان فرهنگی ناصر تقوایی را تشویق نمی کنند که فیلم بسازد؟ چرا حتی تقوایی را نمیشناسند و میگویند این مملکت بدون ناصر تقوایی هم هست؛ اما این مملکت بدون تقواییها و حافظها و سعدیها نیست. این مملکت فقط با هنرمندانش بوده و هست که هنوز هست.
#ناخداسينما ☀️ #ناصرتقوايي
@NasserTaghvai 🍀
http://www.iran-newspaper.com/content/newspaper/Version6570/0/Page13/Block195757/newspaperb_195757.jpg
در مقابل این تهاجم مدرن هنر را در چه وضعیتی میبینید؟
رفتارهای غلط موجب سرخوردگیه هنرمند و انزوای او میشود. هنرمندان، دیگر بازار کارشان را در بازارهای خارج از مرز جستوجون میکنند. کوچ هنرمندان تهدیدهایی است که هنر را تحت فشار قرار داده است. وقتی یک هنرمند تجسمی مورد تکریم و حمایت قرار نمیگیرد و گالریای برای به نمایش گذاشتن آثارش ندارد چه توقعی میتوان از او داشت؟ وقتی مجسمهسازی اثر خلقشدهاش را به خاک میسپارد، یک اعتراض بزرگ کرده، این مزار یعنی دهشت برای کسی که کارش آفرینش است. فراموش نکنیم هنرمندان یک ویژگی خداگونه دارند، «قدرت آفرینش» که آدمهای عادی از آن بیبهرهاند و نهایتاً بتوانند به مهارت برسند. کسی که آفرینشگر است هر لحظه وضعیتی جدید را تعریف میکند و این کار تنها از خدا و هنرمند برمیآید. هنرمند باید آزادی عمل داشته باشد و جامعه او را قضاوت کند، نه یک دستگاه سانسور و ممیزی که براساس تشخیص غیرهنریاش هنرمند را محدود میکند و اگر برخلاف آن عمل کند او را از این دایره بیرون میکنند که این بیرون رفتن خسارت بسیاری به ما وارد میکند. اگر ناصر تقوایی هر دوسال یک فیلم ساخته بود سینمای ما چقدر پیشرفت میکرد؟ اگر فیلمهای کیارستمی در همه جای ایران پخش میشد فرهنگ ما چقدر جلو میرفت؟ اگر شهیدثالث مجبور به رفتن نمیشد چقدر رشد میکردیم؟ شاعران بسیاری که به خاطر کجتابیها و کجسلیقگیها مجبور به کوچ شدند چه؟ با افتخار از «آرش کمانگیرِ» سیاوش کسرایی صحبت میکنیم و شعر «والا پیامدار محمد» او با صدای فرهاد از صدا و سیما پخش میشود اما از نوشتن نام شاعر و خواننده کراهت دارند. این رفتارها هنرمند را خسته میکند. اگر هنرمندی میگوید صدا و سیما حق پخش صدای مرا ندارد باید صدا و سیما به عملکرد خودش نگاهی بیندازد، نه اینکه واکنش منفی نشان دهد. باید ببیند چه رفتار غیرمتمدنانهای داشته که هنرمند را دلگیر کرده است. آنها برای دلجویی هنرمند کاری نمیکنند، بلکه به او میگویند: «ناراحت باش و از این ناراحتی بمیر، کسی ناز شما را نمیکشد و کسی منتظر آفرینش شما نیست.» چرا متولیان فرهنگی ناصر تقوایی را تشویق نمی کنند که فیلم بسازد؟ چرا حتی تقوایی را نمیشناسند و میگویند این مملکت بدون ناصر تقوایی هم هست؛ اما این مملکت بدون تقواییها و حافظها و سعدیها نیست. این مملکت فقط با هنرمندانش بوده و هست که هنوز هست.
#ناخداسينما ☀️ #ناصرتقوايي
@NasserTaghvai 🍀
Forwarded from marzieHvafameHr 🕊
همان روز كه شنيدم به صورت #مرضيه_ابراهيمي و مرضيه هايي از اينگونه اسيدپاشي شده ديگر زاينده رود برايم سياه شد و مسجد جامع دلگير. يادداشتي نوشتم كه در ادامه مي آورم به مناسبت حضور #زيباترين_مرضيه ي جهان كه به تماشاي #شب_دشنه_هاي_بلند نشست و من از لذت تماشاي صورت و سيرتش امشب سرشار عشق هستم.
اسیدی ترین کابوس یک اسیر
مرضیه وفامهر - ٢آبان ١٣٩٣
مدرسه فمینیستی: اسارت پیام هایی در خود دارد.
«موجودی» که شدن را آغاز کرده، «موجودی» که هست دیوارهای کنترلگر تحمیلی نمی خواهد. زنجیر نمی خواهد، بند نمی خواهد و این ساده ترین و اولین پیامی است که «وجود یافتن»، «شدن» و «بودن» با خود دارد. اما «موجودی» که «شدن» را آغازیده، شاید قیّم بخواهد.
چه نهیب ها جامعه فکری به قیّم زده است و موجود حیات یافته را بی نیاز از قیّم دانسته. این واژه دوباره اندیشی می خواهد. قیّم چیست؟ چه کارکردی دارد؟ چرا هست؟ اگر نبود چه می شد؟
نگاه کنیم به تاکستانِ قیّم ستان. قیّم و تاک در هم و با هم فصل ها را پشت سر می گذارند. قیّم که نباشد، انگور چنان نباشد که می شود و می چنان نشود که باید.
به قیّم های پای در خاک نگاه کن. قیّم اسیریست که تاک بر شانه اش قوام می گیرد، میسرد، بالا میگیرد، نور میگیرد، نور را ذخیره در انگور میگیرد، نور را برای می میگیرد، می را بازتاب نور بر دل های افسرده می گیرد که تاریکی گرفته اند و نان بی نور سفره ی دل های کورشان شده است.
قیّم دستی نیست جلودار قدکشی ساقه ها. قیّم شانه ایست که غوره و انگور و مویز را تاب می آورد.
بار اندیشیدن و تلاشیدن فصل پشت فصلِ تاک، بر شانه ی قیم می آید و می نشیند و چیده می شود و دور می شود و نور می شود. تاک برای پا گرفتن آغوشی می خواهد، همدمی، همراهی، جان عاشقی، یاری، و گزاف نیست بگوییم می ناب می شود از معاشقه ی تاک و قیّم.
قیّم کنترل گر نیست، تکیه گاهی ست که همیشه هست. بی آنکه کیفیت وجودی ریشه و ساقه و برگ و انگور و می را نادیده بگیرد یا تلاشی برای تغییر «وجودی» آن داشته باشد. هست برای آنکه تاک راحت تر و پربارتر و زیباتر و سایه گستر شود. اسیر نمی کند. سکوی پروازیست برای تاکی که پروازش، سرخوشی شبانه ی شادخوارانست، با معشوق یا بی معشوق.
***
اسارت پیام هایی در خود دارد.
می توان اندیشید دیوارها چه بیهوده اند آن هنگام که اندیشه پر می کشد. پشت دیوار می توانی باشی اما جانت با آسمانی که نمی بینی و هست هم نفس باشد.
دو سال پیش، دوم آبان ماه از پشت دیوارهای بلند زندان قرچک ورامین بیرون آمدم. دیوارهایی که تکه ای بیابان را در میان گرفته بودند. برهوتی بی علف و آبی درخور.
میان دیوارها هزار هزار زن در بند بود. بیشترشان قربانیان دیوارخانه هایی بودند که در آنها متولد شده بودند. دیوارخانه هایی بی ستون عشق، بی ستون مادر، بی ستون پدر، بی ستون حرمت به موجودیت، بی ستون حرمت به پاکی کدورت پذیر کودک، بی ستون ایمان به صلح، بی ستون آشتی، بی ستون حرمت به حریم دیگری.
خانه هایی همه دیوار. دیوارهای قهر، دیوارهای تنهایی، دیوارهای تبعیض جنسیتی، دیوارهای بی حرمتی، دیوارهای پیر پرستی، دیوارهای ترس، دیوارهای جنگ، دیوارهای سرکوب دیگری. دیوارهایی که معنایی برای آمدن، ماندن، شدن، رفتن نمی شناسد. بسیاری ناخواسته به گود جرم و جنایت واریز شده بودند. تنها راهی که برای مطالبه ی حق شان می شناختند و تنها راهی که برای شنیده شدن صدایشان یافته بودند، جنایت بود. بزه آن بود که آنان را به بزهکاری فرو می کشید و اندک اندک مغزشان را چنان تحلیل می برد که در میانه ی پر پیچ و خم زندگی گاه کشتن تنها مفرّ و خلاص شان بود، گاه زیرخوابی، گاه مواد، گاه بساطچی مواد شدن. صورتها تکیده، فک ها بی دندان، صداها رعب انگیز، چشم ها دریده، حضورشان هجوم. ترسی که پشت هجوم شان به هستی پنهان می شد. هجومی که نیستی را برگزیده بود.
زنانی خشن شده از ترس. زنانی که از افسارگسیختگی شان، قلبم میان سینه، حضور دم به دم انفجار بود، چون قلب گنجشگکی در دست وحشی - مردمان این شهر بی مرام.
جانا ! چه بی رحمی در این موجودات پیدا شده! موجوداتی که بواسطه ی یک هم خوابی خواسته یا ناخواسته و بواسطه ی هجوم هزارها اسپرم، یک دم «شده» بودند. «وجودی» برای «ناوجود» انگاشته شدن. «وجودی» برای دریدن دیگری به دندان و چنگ و کشتن به فجیع ترین شکل ممکن.
اما میان همین دیوارها ذره ای محبت می توانست قیامت کند. نگاهی با عشق میان مردمکان، گوشی با مهر میان حلزون، قلبی که بگوید دیدمت، شنیدمت، تو هستی. تو این چنین هستی. تو هم باش. آنان شنیده شدن
می خواستند بی آنکه هیچ توجهی بیش از آن بر خود روا بدانند. شنیدن شان می شد دلیلی برای آنکه هر روز معرفتشان را به گونه ای بر تو روان کنند.
ادامه در لينك مدرسه فمنيستي
https://instagram.com/p/BX8xZFSAsuE/
👇👇👇🍀👇👇👇
http://www.feministschool.com/spip.php?page=print&id_article=7609
اسیدی ترین کابوس یک اسیر
مرضیه وفامهر - ٢آبان ١٣٩٣
مدرسه فمینیستی: اسارت پیام هایی در خود دارد.
«موجودی» که شدن را آغاز کرده، «موجودی» که هست دیوارهای کنترلگر تحمیلی نمی خواهد. زنجیر نمی خواهد، بند نمی خواهد و این ساده ترین و اولین پیامی است که «وجود یافتن»، «شدن» و «بودن» با خود دارد. اما «موجودی» که «شدن» را آغازیده، شاید قیّم بخواهد.
چه نهیب ها جامعه فکری به قیّم زده است و موجود حیات یافته را بی نیاز از قیّم دانسته. این واژه دوباره اندیشی می خواهد. قیّم چیست؟ چه کارکردی دارد؟ چرا هست؟ اگر نبود چه می شد؟
نگاه کنیم به تاکستانِ قیّم ستان. قیّم و تاک در هم و با هم فصل ها را پشت سر می گذارند. قیّم که نباشد، انگور چنان نباشد که می شود و می چنان نشود که باید.
به قیّم های پای در خاک نگاه کن. قیّم اسیریست که تاک بر شانه اش قوام می گیرد، میسرد، بالا میگیرد، نور میگیرد، نور را ذخیره در انگور میگیرد، نور را برای می میگیرد، می را بازتاب نور بر دل های افسرده می گیرد که تاریکی گرفته اند و نان بی نور سفره ی دل های کورشان شده است.
قیّم دستی نیست جلودار قدکشی ساقه ها. قیّم شانه ایست که غوره و انگور و مویز را تاب می آورد.
بار اندیشیدن و تلاشیدن فصل پشت فصلِ تاک، بر شانه ی قیم می آید و می نشیند و چیده می شود و دور می شود و نور می شود. تاک برای پا گرفتن آغوشی می خواهد، همدمی، همراهی، جان عاشقی، یاری، و گزاف نیست بگوییم می ناب می شود از معاشقه ی تاک و قیّم.
قیّم کنترل گر نیست، تکیه گاهی ست که همیشه هست. بی آنکه کیفیت وجودی ریشه و ساقه و برگ و انگور و می را نادیده بگیرد یا تلاشی برای تغییر «وجودی» آن داشته باشد. هست برای آنکه تاک راحت تر و پربارتر و زیباتر و سایه گستر شود. اسیر نمی کند. سکوی پروازیست برای تاکی که پروازش، سرخوشی شبانه ی شادخوارانست، با معشوق یا بی معشوق.
***
اسارت پیام هایی در خود دارد.
می توان اندیشید دیوارها چه بیهوده اند آن هنگام که اندیشه پر می کشد. پشت دیوار می توانی باشی اما جانت با آسمانی که نمی بینی و هست هم نفس باشد.
دو سال پیش، دوم آبان ماه از پشت دیوارهای بلند زندان قرچک ورامین بیرون آمدم. دیوارهایی که تکه ای بیابان را در میان گرفته بودند. برهوتی بی علف و آبی درخور.
میان دیوارها هزار هزار زن در بند بود. بیشترشان قربانیان دیوارخانه هایی بودند که در آنها متولد شده بودند. دیوارخانه هایی بی ستون عشق، بی ستون مادر، بی ستون پدر، بی ستون حرمت به موجودیت، بی ستون حرمت به پاکی کدورت پذیر کودک، بی ستون ایمان به صلح، بی ستون آشتی، بی ستون حرمت به حریم دیگری.
خانه هایی همه دیوار. دیوارهای قهر، دیوارهای تنهایی، دیوارهای تبعیض جنسیتی، دیوارهای بی حرمتی، دیوارهای پیر پرستی، دیوارهای ترس، دیوارهای جنگ، دیوارهای سرکوب دیگری. دیوارهایی که معنایی برای آمدن، ماندن، شدن، رفتن نمی شناسد. بسیاری ناخواسته به گود جرم و جنایت واریز شده بودند. تنها راهی که برای مطالبه ی حق شان می شناختند و تنها راهی که برای شنیده شدن صدایشان یافته بودند، جنایت بود. بزه آن بود که آنان را به بزهکاری فرو می کشید و اندک اندک مغزشان را چنان تحلیل می برد که در میانه ی پر پیچ و خم زندگی گاه کشتن تنها مفرّ و خلاص شان بود، گاه زیرخوابی، گاه مواد، گاه بساطچی مواد شدن. صورتها تکیده، فک ها بی دندان، صداها رعب انگیز، چشم ها دریده، حضورشان هجوم. ترسی که پشت هجوم شان به هستی پنهان می شد. هجومی که نیستی را برگزیده بود.
زنانی خشن شده از ترس. زنانی که از افسارگسیختگی شان، قلبم میان سینه، حضور دم به دم انفجار بود، چون قلب گنجشگکی در دست وحشی - مردمان این شهر بی مرام.
جانا ! چه بی رحمی در این موجودات پیدا شده! موجوداتی که بواسطه ی یک هم خوابی خواسته یا ناخواسته و بواسطه ی هجوم هزارها اسپرم، یک دم «شده» بودند. «وجودی» برای «ناوجود» انگاشته شدن. «وجودی» برای دریدن دیگری به دندان و چنگ و کشتن به فجیع ترین شکل ممکن.
اما میان همین دیوارها ذره ای محبت می توانست قیامت کند. نگاهی با عشق میان مردمکان، گوشی با مهر میان حلزون، قلبی که بگوید دیدمت، شنیدمت، تو هستی. تو این چنین هستی. تو هم باش. آنان شنیده شدن
می خواستند بی آنکه هیچ توجهی بیش از آن بر خود روا بدانند. شنیدن شان می شد دلیلی برای آنکه هر روز معرفتشان را به گونه ای بر تو روان کنند.
ادامه در لينك مدرسه فمنيستي
https://instagram.com/p/BX8xZFSAsuE/
👇👇👇🍀👇👇👇
http://www.feministschool.com/spip.php?page=print&id_article=7609
Instagram
مرضيه وفامهر
همان روز كه شنيدم به صورت #مرضيه_ابراهيمي و مرضيه هايي از اينگونه اسيدپاشي شده ديگر زاينده رود برايم سياه شد و مسجد جامع دلگير. يادداشتي نوشتم كه در ادامه مي آورم به مناسبت حضور #زيباترين_مرضيه ي جهان كه به تماشاي #شب_دشنه_هاي_بلند نشست و من از لذت تماشاي…
Forwarded from marzieHvafameHr 🕊
#شب_دشنه_هاي_بلند
تمديد شد.
#مرضيه_وفامهر
#تئاتر_مستقل_تهران
خيابان انقلاب. ضلع شرقي پارك دانشجو،خيابان رازي، پلاك پنجاه
ساعت هفت
@marieHvafameHr
تمديد شد.
#مرضيه_وفامهر
#تئاتر_مستقل_تهران
خيابان انقلاب. ضلع شرقي پارك دانشجو،خيابان رازي، پلاك پنجاه
ساعت هفت
@marieHvafameHr
Forwarded from Studio Abanbaar ، Music, podcast (siamak kalantari)
Aay Aadamha
Siamak kalantari-Hanna Kamkar
موسیقی فیلم مستند “آی آدم ها” کارگردان رخشان بنی اعتماد- آهنگساز سیامک کلانتری - شعر نیما یوشیج - صدای هانا کامکار- اجرا ی ارکسترفیلارمونیک کرج
Forwarded from ماهنامهی شبکه آفتاب
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
امروز 30 مرداد، موزهی جنگ در خانهی داییجان ناپلئون در قلب لالهزار افتتاح میشود. مسئولان شهرداری قول داده بودند که اینجا موزهی مشاهیر برپا میشود، حالا خاکریز و موشک در انتظار بازدیدکنندگان است.
Forwarded from کمیته پیگیری حفاظت از خانه های تاریخی تهران
بازگشایی خانه دایی جان ناپلئون به سبک عموجان سرهنگ
در سریال دایی جان ناپلئون، دایی جان برادری داشت که سرگرد ارتش بود و او را عموجان سرهنگ خطاب میکردن، گویا "محمدباقر قالیباف" شهردار محترم تهران در پروژه بازسازی خانه اتحادیه (لوکیشن سریال دایی جان ناپلئون) این شخصیت را بیش از خود دایی جان مورد توجه قرار داده و کوشیده است تا روحیه نظامی خود را در کالبد این عمارت قاجاری بدمد.
خانه اتحادیه قرار است موزه مشاهیر فرهنگی، اجتماعی و انقلابی شهر تهران شود و سردیس مشاهیر در این بنا گنجانده شود. متاسفانه اما با فشارشهردار تهران، ماکت هایی نیز از ادوات نظامی همچون هواپیما، توپ، تانک و .. ساخته شده و در محوطه خانه باغ تاریخی اتحادیه گنجانده شده است که شانیت و سنخیتی با هویت تاریخی و فرهنگی بنا و همچنین کاربری خانه اتحادیه ندارد.
این اقدامات در حالی صورت می گیرد که شهرداری تهران در دوره مدیریت محمدباقر قالیباف بر مسند شهردار تهران، باغ موزه دفاع مقدس را با هزینه گزاف ایجاد کرده است و حال این پرسش پیش می آید که با احترام به تمام ارزش های والای دفاع مقدس، این شهر مگر چند موزه دفاع مقدس می خواهد؟ و آیا اینکار شهردار تهران برای خود نمایی و یا حتی یک اقدام سیاسی نیست؟
خانه دائی جان ناپلئون در مهر 1394 با تلاش اصحاب رسانه و سازمان های مردم نهاد و فعالین میراث فرهنگی و در راستای مصوبه شورای اسلامی شهر تهران، توسط سازمان زیباسازی خریداری شد. متاسفانه پس از رای شورای شهر به خرید و مرمت خانه اتحادیه، مسوولان سازمان زیباسازی، خبرنگاران و کنشگرانی را که باعث و بانی معرفی و نجات این خانه بودند، به طور کامل نادیده گرفتند و نه تنها آنان را در فرایند تصمیم گیری برای احیای خانه مشارکت ندادند، بلکه از ارایه هرگونه اطلاعاتی در این باره به آنان خودداری کردند.
این خانه زیر نظر گروه های متخصص مرمتی و صاحب نظران و افراد کاردان در حوزه مرمت،معماری و طراحی؛ در حال مرمت است و به جرات می توان گفت این اثر تاریخی یکی از بهترین و بزگترین سایت های مرمتی پایتخت است که به نحو احسنت در حال احیا و مرمت می باشد.
📌 قرار است فاز یک خانه باغ اتحادیه امروز با حضور اصحاب رسانه و مدیران شهرداری تهران افتتاح شود آن هم با ماکت هواپیمای جنگنده F5
گزارش کامل این خبر را خبرگزاری ایسنا از طریق لینک فوق مطالعه نمایید: http://l1l.ir/299e
http://l1l.ir/292s
@tehranhistorichouse
در سریال دایی جان ناپلئون، دایی جان برادری داشت که سرگرد ارتش بود و او را عموجان سرهنگ خطاب میکردن، گویا "محمدباقر قالیباف" شهردار محترم تهران در پروژه بازسازی خانه اتحادیه (لوکیشن سریال دایی جان ناپلئون) این شخصیت را بیش از خود دایی جان مورد توجه قرار داده و کوشیده است تا روحیه نظامی خود را در کالبد این عمارت قاجاری بدمد.
خانه اتحادیه قرار است موزه مشاهیر فرهنگی، اجتماعی و انقلابی شهر تهران شود و سردیس مشاهیر در این بنا گنجانده شود. متاسفانه اما با فشارشهردار تهران، ماکت هایی نیز از ادوات نظامی همچون هواپیما، توپ، تانک و .. ساخته شده و در محوطه خانه باغ تاریخی اتحادیه گنجانده شده است که شانیت و سنخیتی با هویت تاریخی و فرهنگی بنا و همچنین کاربری خانه اتحادیه ندارد.
این اقدامات در حالی صورت می گیرد که شهرداری تهران در دوره مدیریت محمدباقر قالیباف بر مسند شهردار تهران، باغ موزه دفاع مقدس را با هزینه گزاف ایجاد کرده است و حال این پرسش پیش می آید که با احترام به تمام ارزش های والای دفاع مقدس، این شهر مگر چند موزه دفاع مقدس می خواهد؟ و آیا اینکار شهردار تهران برای خود نمایی و یا حتی یک اقدام سیاسی نیست؟
خانه دائی جان ناپلئون در مهر 1394 با تلاش اصحاب رسانه و سازمان های مردم نهاد و فعالین میراث فرهنگی و در راستای مصوبه شورای اسلامی شهر تهران، توسط سازمان زیباسازی خریداری شد. متاسفانه پس از رای شورای شهر به خرید و مرمت خانه اتحادیه، مسوولان سازمان زیباسازی، خبرنگاران و کنشگرانی را که باعث و بانی معرفی و نجات این خانه بودند، به طور کامل نادیده گرفتند و نه تنها آنان را در فرایند تصمیم گیری برای احیای خانه مشارکت ندادند، بلکه از ارایه هرگونه اطلاعاتی در این باره به آنان خودداری کردند.
این خانه زیر نظر گروه های متخصص مرمتی و صاحب نظران و افراد کاردان در حوزه مرمت،معماری و طراحی؛ در حال مرمت است و به جرات می توان گفت این اثر تاریخی یکی از بهترین و بزگترین سایت های مرمتی پایتخت است که به نحو احسنت در حال احیا و مرمت می باشد.
📌 قرار است فاز یک خانه باغ اتحادیه امروز با حضور اصحاب رسانه و مدیران شهرداری تهران افتتاح شود آن هم با ماکت هواپیمای جنگنده F5
گزارش کامل این خبر را خبرگزاری ایسنا از طریق لینک فوق مطالعه نمایید: http://l1l.ir/299e
http://l1l.ir/292s
@tehranhistorichouse
Forwarded from marzieHvafameHr 🕊
#شب_دشنه_هاي_بلند پنجشنبه ٢ شهريور ساعت ١٩ در حمایت از مرضیه ابراهیمی و قربانیان اسیدپاشی روی صحنه میرود.
درصدی از فروش این اجرا به نمایشگاه عکس نگار مسعودی از قربانیان حادثه اسیدپاشی تعلق میگیرد.
درصدی از فروش این اجرا به نمایشگاه عکس نگار مسعودی از قربانیان حادثه اسیدپاشی تعلق میگیرد.