Forwarded from marzieHvafameHr 🕊
سيامك كلانتري آهنگساز و آرتيست تجسمي با دستهاي پرتوان اما خالي از بودجه ي كلان جوانان را هدايت كرد تا اركستر كرج بر پاي خود ايستاد.
و اين فوق العاده را با نيروي شور و عشق به انسانيت به ثمر رسانيد.
كارش ديدني و شنيدني خواهد بود.
@marzieHvafameHr
و اين فوق العاده را با نيروي شور و عشق به انسانيت به ثمر رسانيد.
كارش ديدني و شنيدني خواهد بود.
@marzieHvafameHr
Forwarded from marzieHvafameHr 🕊
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from ناخداسينما ☀️
ناصر تقوايي همچنان در انتظار است.
موسسه ي فرهنگي هنري
"ناصر تقوايي" به ثبت شركتها رسيده و دو سال است كه منتظر دريافت پروانه موسسه از وزارت ارشاد اسلامي هستيم تا آثار استاد به انتشار برسد.
اميدواريم به زودي بعد از دو سال اين مهم با همكاري وزير محترم ارشاد ميسر شود.
#ناخداسينما
https://instagram.com/p/BTuG8doBCk7/
موسسه ي فرهنگي هنري
"ناصر تقوايي" به ثبت شركتها رسيده و دو سال است كه منتظر دريافت پروانه موسسه از وزارت ارشاد اسلامي هستيم تا آثار استاد به انتشار برسد.
اميدواريم به زودي بعد از دو سال اين مهم با همكاري وزير محترم ارشاد ميسر شود.
#ناخداسينما
https://instagram.com/p/BTuG8doBCk7/
Instagram
Admin: arteam
ناصر تقوايي همچنان در انتظار است موسسه ي فرهنگي هنري "ناصر تقوايي" به ثبت شركتها رسيده و دو سال است كه منتظر دريافت پروانه موسسه از وزارت ارشاد اسلامي هستيم تا آثار استاد به انتشار برسد. اميدواريم به زودي بعد از دو سال اين مهم با همكاري وزير محترم ارشاد ميسر…
Forwarded from ناخداسينما ☀️
Instagram
Admin-arteam
ناصرتقوايي: كم نداريم نويسندگان، شاعران و هنرمندان حزبي كه به جرم نوشتن يك داستان يا سرودن شعري كه اتفاقن هنرمندانه ترين اثرشان هم بوده، مورد تكفير هم مسلكان خود قرار گرفته اند. اين هم نوعي سانسور است كه از اخلاق سياسي-حزبي ناشي ميشود. #ناخداسينما #ناصرتقوايي…
Forwarded from marzieHvafameHr 🕊
براي #ناصر_تقوايي
دهانت را بوييدند
و دانستند تو عاشق سينمايي
و عاشق آدمها، درخت ها، پرندگان
و آسمان پر ستاره
و دانستند تو عاشق قلب هاي فراخ و انديشه هاي روشن
و عاشق زبان هاي تيز و گامهاي استواري.
پس سينماها تعطيل شد و آدمها رو به زوال،
پس درخت ها تبرتبر و پرندگان پرپر،
پس آسمان پر غبار و انديشه ها و قلبها و زبانها سياه،
پس قدمها شكست و دهان ها بسته.
دهانت را مي بوسم.
#مرضيه_وفامهر
با ياد #احمد_شاملو
@marzieHvafameHr
@nassertaghvai
دهانت را بوييدند
و دانستند تو عاشق سينمايي
و عاشق آدمها، درخت ها، پرندگان
و آسمان پر ستاره
و دانستند تو عاشق قلب هاي فراخ و انديشه هاي روشن
و عاشق زبان هاي تيز و گامهاي استواري.
پس سينماها تعطيل شد و آدمها رو به زوال،
پس درخت ها تبرتبر و پرندگان پرپر،
پس آسمان پر غبار و انديشه ها و قلبها و زبانها سياه،
پس قدمها شكست و دهان ها بسته.
دهانت را مي بوسم.
#مرضيه_وفامهر
با ياد #احمد_شاملو
@marzieHvafameHr
@nassertaghvai
Forwarded from علی زادمهر
فرهادی: فیلم نساختن تقوایی باعث حسرت است | خبرگزاری ایلنا
https://goo.gl/iIaJD5
https://goo.gl/iIaJD5
خبرگزاری ایلنا
فرهادی: فیلم نساختن تقوایی باعث حسرت است
اصغر فرهادی کارگردان سینمای ایران معتقد است؛ ناصر تقوایی فیلمسازی است که میتواند تاریخ معاصر ایران را به تصویر بکشد.
عکس گرفتن از یک گوشهی این جامعه، یا بازسازی یک گوشهی آن به همان شکلی که ظاهرا به چشم میآید کار مهمی نیست، مشکل مشاهدهی روحیه جامعه است. روح جامعه همان چیزی ست که من به آن میگویم فضا. نه آن چیزی که فقط به چشم دیده میشود. فضای تیره، در یک روز روشن و آفتابی هم تیره است، پس این تیرگی در کجاست؟ در جان آدمی که دارد زیر آفتاب راه میرود.
ناصر تقوایی/ کیهان، شماره 8942، پنجشنبه 13 اردیبهشت 1352
عکس: پویان مقدسی
#ناصر_تقوایی
https://instagram.com/p/BWKmLklhR6e/
ناصر تقوایی/ کیهان، شماره 8942، پنجشنبه 13 اردیبهشت 1352
عکس: پویان مقدسی
#ناصر_تقوایی
https://instagram.com/p/BWKmLklhR6e/
Instagram
Admin-arteam
عکس گرفتن از یک گوشهی این جامعه، یا بازسازی یک گوشهی آن به همان شکلی که ظاهرا به چشم میآید کار مهمی نیست، مشکل مشاهدهی روحیه جامعه است. روح جامعه همان چیزی ست که من به آن میگویم فضا. نه آن چیزی که فقط به چشم دیده میشود. فضای تیره، در یک روز روشن و…
اسماعیل نوریعلاء؛ ناصر با شب الفتی ندارد
محمد تنگستانی
بیستم تیر ماه زادروز ناصر تقوایی، نویسنده و کارگران نامدار ادبیات و سینمای ایران است. در فرهنگ ما ایرانیان، غالبا برای معرفی افراد بهجا و نابهجا از صفتهای عالی با پسوند «ترین» استفاده میشود تا فرد را برتری ببخشد: بهترین... نامیترین... تأثیرگذارترین... به باور من، ناصر تقوایی بدون به کار بردن این صفتها هم در سینما و ادبیات ایران هنرمندی ماندگار، خلاق و بااهمیت است.
❗️ از متن: ❗️
آن شب در خانهء شاملو ديگر چيزی به انقلاب نمانده بود. اطاق پر بود از دود سيگار و علامت سئوال. قرار بود چه بشود؟ ناصر گفت بزودی همهمان در تهران خواهيم بود. دکتر ساعدی مثل بوف کور هدايت تلخ نشسته بود. انگار می دانست که بزودی خواهد رفت تا اتللو در سرزمين عجايب را ببيند و شتابان باز گردد تا در کنار هدايت آرامش در حضور مردگان را بچشد. بزودی من نيز در آن قافله بازگشت کننده بودم. در هواپيما شهرنوش جدا شده از ناصر هم کنارم نشسته بود. از همه جا و از ناصر حرف زديم. از قصههای ناصر که کوتاه و منسجم و هميشه آفتابی بودند.
باری، انقلاب آمد، زندگیهامان را شخم زد. ناصر مثل ماهی به خشکی افتاده ساليانی پرپر زد و آنگاه خاموشی گرفت. نمی دانم هنوز قلم هم دارد يا روزگاری دورتر دوربين را جای قلم نشاند و با انقلاب اسلام زده آن را هم از او گرفتند. اگر قلماش هست حتماً روزی هم خواهد رسيد که روايتاش را از روزگار تلخ کنونی بخوانيم. در اين روزگار سالخوردگی و دور افتادگی ناصر برای من عکسی از آدمی صميمی و خجالتی و دوست داشتنی است که در آلبوم ذهنم هميشه در آفتاب نشسته و با شب الفتی ندارد.
بخش اول ویژهنامه ناصر تقوایی را در ایرانوایر بخوانید:
https://goo.gl/adXFjF
گفتوگو با شاعران، نویسندگان، هنرمندان و مابقی خبرهای هنری را در کانال زیر دنبال کنید:
@mtangestani
@NasserTaghvai
محمد تنگستانی
بیستم تیر ماه زادروز ناصر تقوایی، نویسنده و کارگران نامدار ادبیات و سینمای ایران است. در فرهنگ ما ایرانیان، غالبا برای معرفی افراد بهجا و نابهجا از صفتهای عالی با پسوند «ترین» استفاده میشود تا فرد را برتری ببخشد: بهترین... نامیترین... تأثیرگذارترین... به باور من، ناصر تقوایی بدون به کار بردن این صفتها هم در سینما و ادبیات ایران هنرمندی ماندگار، خلاق و بااهمیت است.
❗️ از متن: ❗️
آن شب در خانهء شاملو ديگر چيزی به انقلاب نمانده بود. اطاق پر بود از دود سيگار و علامت سئوال. قرار بود چه بشود؟ ناصر گفت بزودی همهمان در تهران خواهيم بود. دکتر ساعدی مثل بوف کور هدايت تلخ نشسته بود. انگار می دانست که بزودی خواهد رفت تا اتللو در سرزمين عجايب را ببيند و شتابان باز گردد تا در کنار هدايت آرامش در حضور مردگان را بچشد. بزودی من نيز در آن قافله بازگشت کننده بودم. در هواپيما شهرنوش جدا شده از ناصر هم کنارم نشسته بود. از همه جا و از ناصر حرف زديم. از قصههای ناصر که کوتاه و منسجم و هميشه آفتابی بودند.
باری، انقلاب آمد، زندگیهامان را شخم زد. ناصر مثل ماهی به خشکی افتاده ساليانی پرپر زد و آنگاه خاموشی گرفت. نمی دانم هنوز قلم هم دارد يا روزگاری دورتر دوربين را جای قلم نشاند و با انقلاب اسلام زده آن را هم از او گرفتند. اگر قلماش هست حتماً روزی هم خواهد رسيد که روايتاش را از روزگار تلخ کنونی بخوانيم. در اين روزگار سالخوردگی و دور افتادگی ناصر برای من عکسی از آدمی صميمی و خجالتی و دوست داشتنی است که در آلبوم ذهنم هميشه در آفتاب نشسته و با شب الفتی ندارد.
بخش اول ویژهنامه ناصر تقوایی را در ایرانوایر بخوانید:
https://goo.gl/adXFjF
گفتوگو با شاعران، نویسندگان، هنرمندان و مابقی خبرهای هنری را در کانال زیر دنبال کنید:
@mtangestani
@NasserTaghvai
IranWire | خانه
اسماعیل نوریعلاء؛ ناصر با شب الفتی ندارد
امروز یکشنبه، 18 تیر، در روزنامهی آرمان (گروه ادبیات و کتاب) میخوانید:
محمود دولتآبادی: ناصر تقوایی؛ مردی برای تمام فصول
http://tlgrm.me/joinchat/Ay3mGT8ION_sqfycb38qcA
محمود دولتآبادی: ناصر تقوایی؛ مردی برای تمام فصول
http://tlgrm.me/joinchat/Ay3mGT8ION_sqfycb38qcA
این عشق و شناخت دو سویه و ریشهدار به ادبیات و سینما و پل استوار و همیشگی این دو در آثار تقوایی، به او و ساختههایش جایگاه و ارزش ویژهای را بخشیده که به اذعان بسیاری از اهالی فرهنگ و هنر، منحصر به فرد است.
https://goo.gl/FhYZYY
https://goo.gl/FhYZYY
Iranwire
پویان مقدسی: تقوایی پلی میان داستاننویسی و سینما است
None
Naser Taghvaei
Naser Taghvaei
تقوايي، مهرجویی، خوروش، وثوقی،ارجمند و بیضایی از ناصر تقوايي مي گويند.
Forwarded from Katayounriahiofficial7
"ناصر تقوايى"، همان خاكى است كه به هنر كيميا شده است . به بركت وجود او كمترين كارى كه ميشد براى پاسداشتش انجام داد ، اختصاص لوكيشن سريال "دايى جان ناپلئون " به عنوان "موزه تقوايى" است. كافى است بررسى كوتاهى بكنيم و ببينيم در سرزمين هاى ديگر چگونه از نوابغشان قدرشناسى ميكنند.
ناصرِ تقوايى، تولدت بر همه ما و خودت مبارك، مهم قلب مردم است كه شما در آن جاى داريد و مشكل گويا همين است ! در اينجا تصاحب قلب مردم سبب ميشود به جاى آنكه دستت را بگيرند پايت را بگيرند .
تولدت مبارك مرد بزرگ روزگار ما .
ناصرِ تقوايى، تولدت بر همه ما و خودت مبارك، مهم قلب مردم است كه شما در آن جاى داريد و مشكل گويا همين است ! در اينجا تصاحب قلب مردم سبب ميشود به جاى آنكه دستت را بگيرند پايت را بگيرند .
تولدت مبارك مرد بزرگ روزگار ما .
Forwarded from Katayounriahiofficial7
"ناصر تقوايى، همان خاكى است كه به هنر كيميا شده است . تولدت مبارك مرد بزرگ روزگار ما
ناصر تقوایی در بارهی سانسور، فشار و حفظ عزت نویسنده و هنرمند
من تاکنون درباره مشکلاتم کمتر حرف زده ام. به این دلیل که نخواسته ام سروصدا راه بیندازم. می خواهم بگویم از دور اینطور به نظر می رسد. برای مثال فیلمنامه «انسان کامل» مدتها از من وقت گرفت اما هیچ گاه ساخته نشد. یک بار نسخه سینمایی اش را نوشتم. بعد مجموعه آن را نوشتم. بارها و بارها در میان رفت وآمدم به دفتر «عبدالله گیویان» - از مدیران ارشد تلویزیون - آن را بازنویسی کردم. جلسه پشت جلسه، ماهها دوندگی و پیگیری نهایتا گفته شد که مصلحت ندیدهاند فیلم ساخته شود. من در خانه نشستن و خواندن و نوشتن را به ساختن فیلمی که مورد علاقه ام نبوده است، ترجیح میدهم. به همین فیلمسازان جوان هم می گویم. وقتی نمی گذارند یا نمی شود فیلم خودت را بسازی، می توانی بروی سرت را به کار دیگری گرم کنی. تا لااقل حرمت هنرت را نگه داشته باشی. وقتی نمی توانم فیلم دلخواهم را بسازم می روم عکاسی می کنم. عکاسی نشد، می روم فیلمسازی تدریس می کنم. مشکل من و امثال من که چند نفر حرفه ای هستیم فقط در کار سینما و فیلمسازی نیست. در عالم ادبیات و انتشارات اوضاع از این هم بدتر است. ممیزی ما که روزگاری روی حذف های محتوایی تمرکز داشت، حالا شکل غریب و نادرتری پیدا کرده. ممیزی ما شده ممیزی واژگانی. واژه ها خوب و بد شده اند، واژه ها حلال و حرام شده اند. تا جایی که می شود گفت نیمی از واژه های لغتنامه مرحوم دهخدا از زبان فارسی حذف شده اند. چراکه استفاده از آنها جرم است. به همین علت نمی توانم نوشته هایم را منتشر کنم. من و هم نسل هایم همه در چند حرفه توانایی داریم، هرگز برای امرار معاش درنمانده ایم. «بهرام بیضایی» هم همین طور است. او هرگز در زندگی درنمانده، به هر شکل بوده عزت خود و هنرش را حفظ کرده است. این همان نکته ای است که من بر آن اصرار دارم. «داریوش مهرجویی» هم، همین توانایی ها را دارد. به اعتقاد من اگر نمی گذارند یا نگذاشته اند فیلمش را بسازد بهتر است برود سراغ ترجمه کتاب، نقاشی، موسیقی یا تدریس. داریوش در همه این کارها تبحر دارد. «مهرجویی» با آثار یکی، دوساله اخیرش دارد، به آن سابقه درخشانش آسیب می رساند.
@NasserTaghvai
من تاکنون درباره مشکلاتم کمتر حرف زده ام. به این دلیل که نخواسته ام سروصدا راه بیندازم. می خواهم بگویم از دور اینطور به نظر می رسد. برای مثال فیلمنامه «انسان کامل» مدتها از من وقت گرفت اما هیچ گاه ساخته نشد. یک بار نسخه سینمایی اش را نوشتم. بعد مجموعه آن را نوشتم. بارها و بارها در میان رفت وآمدم به دفتر «عبدالله گیویان» - از مدیران ارشد تلویزیون - آن را بازنویسی کردم. جلسه پشت جلسه، ماهها دوندگی و پیگیری نهایتا گفته شد که مصلحت ندیدهاند فیلم ساخته شود. من در خانه نشستن و خواندن و نوشتن را به ساختن فیلمی که مورد علاقه ام نبوده است، ترجیح میدهم. به همین فیلمسازان جوان هم می گویم. وقتی نمی گذارند یا نمی شود فیلم خودت را بسازی، می توانی بروی سرت را به کار دیگری گرم کنی. تا لااقل حرمت هنرت را نگه داشته باشی. وقتی نمی توانم فیلم دلخواهم را بسازم می روم عکاسی می کنم. عکاسی نشد، می روم فیلمسازی تدریس می کنم. مشکل من و امثال من که چند نفر حرفه ای هستیم فقط در کار سینما و فیلمسازی نیست. در عالم ادبیات و انتشارات اوضاع از این هم بدتر است. ممیزی ما که روزگاری روی حذف های محتوایی تمرکز داشت، حالا شکل غریب و نادرتری پیدا کرده. ممیزی ما شده ممیزی واژگانی. واژه ها خوب و بد شده اند، واژه ها حلال و حرام شده اند. تا جایی که می شود گفت نیمی از واژه های لغتنامه مرحوم دهخدا از زبان فارسی حذف شده اند. چراکه استفاده از آنها جرم است. به همین علت نمی توانم نوشته هایم را منتشر کنم. من و هم نسل هایم همه در چند حرفه توانایی داریم، هرگز برای امرار معاش درنمانده ایم. «بهرام بیضایی» هم همین طور است. او هرگز در زندگی درنمانده، به هر شکل بوده عزت خود و هنرش را حفظ کرده است. این همان نکته ای است که من بر آن اصرار دارم. «داریوش مهرجویی» هم، همین توانایی ها را دارد. به اعتقاد من اگر نمی گذارند یا نگذاشته اند فیلمش را بسازد بهتر است برود سراغ ترجمه کتاب، نقاشی، موسیقی یا تدریس. داریوش در همه این کارها تبحر دارد. «مهرجویی» با آثار یکی، دوساله اخیرش دارد، به آن سابقه درخشانش آسیب می رساند.
@NasserTaghvai
Forwarded from محمدآقازاده
"کاغذ بی خط" ناصر تقوایی در سال روز تولد این فیلمساز تبعید شده به جهانی که در آن امکان کار از او سلب شده ، ذهن مرا تسخیر می کند ، فیلم مغاکی گشوده به زندگی روزمره است که در آن عادتها و تکرارها دامی از ملال و بی معنایی پهن می کند و آن دیگری را تبدیل به دوزخ می کند . تناقض ها بجای رفع شدن بر هم انباشت می شوند و خصلت انفجاری می یابند.اما این زندگی پر از کابوس و وحشت بیرونی است که از طریق نشانه ها خود را تحمیل می کند ، مثل قطرات خونی که بر صفحات اول روزنامه ها می چکد . اگر در آن بیرون نویسنده بودن و روشنگری به قتل های زنجیره یی میدان می دهد ، در داخل خانه همان بیهوده گی ها و چالش ها که از حوالی تنگدستی و قربانی شدن تخیل و یک ارتباط سالم منطق اش را می گیرد پنجره یی گشوده به سمت رهایی می شود . خودآگاهی دردناک است و دردناک تر قتل عام تخیل در جهانی است که با دگر بودن قربانی می شود . اگر کیا رستمی در فیلم گزارش اش رابطه یک زن و شوهر را به تصویر می کشد که هیچ مفری در آن وجود ندارد ، مهرجویی در هامون رهایی از این جدل در استعلای عرفانی را می جوید، تقوایی آگاهی بر همین زندگی و به قلم کشاندش را عامل گریز از وحشت روزمره گی می یابد. بجای گریز باید به مغاک خیره شد و ازدرون آن روزنه یی باز کرد . تقوایی یکی از درخشان ترین فیلمهای خانواده گی را می سازد که چند پله از کارهای دیگران بالاتر است و بخاطر هوشیاری خلاقه اش که از شناخت داستان می آید نمی گذارند فیلم بسازد . تاریخ بیشتر از این فیلم خواهد نوشت و همه کسانی که این فیلمساز را از ساختن آثارش منع کردند را در معرض نفرین و کینه قرار خواهد داد . تا آن زمان ما به احترام تقوایی می ایستیم که حتی با سکوت ناگزیرش با ما سخن می گوید . دیدن خسرو شکیبایی کلی خاطره در ذهنم بیدار کرد که باید در موردشان بنویسم . تولدتان مبارک آقای تقوایی عزیز
@aghazadehmohammad
@aghazadehmohammad
«برای زادروز ناصر خان تقوایی»
با یادی از پدرم
پدرم چندان اهل سینما رفتن نبود. اما بهشدّت اهل اندیشه و شعر و عرفان و فلسفه بود. به دوستیاش با زندهیادان دانشور و مصدّق و کسرایی و دکتر عنایت و ... میبالید و گاه در کودکی من را به سینما میبُرد. سینما را به جهتِ اندیشهورز بودناش دوست میداشت و ناگزیر زیبایی هم چاشنیاش بود. «شاید وقتی دیگر» و «باشو»ی بیضایی از آن دست بودند. «ناخدا خورشید» را هم، با او در ظلماتِ رو به پردهی نقرهای، حیرتزده به تماشا نشستم. شیفتهی بازیِ «نقشینه» بود؛ از دایی جان تا آن حضورِ ماندگارش در ناخداخورشید و آن سکانسِ بیهمتای سقوط در سرداب. باور داشت «آرامش در حضورِ دیگران» بهترین فیلمِ پیش از انقلاب بوده و گاو هم پس از آن. پدرم ساعدی را هم بسیار دوست میداشت که میانوندِ این دو اثر بوده بلاشک. من امّا باور دارم که «آرامش در حضورِ دیگران» بهترینِ ما روی پردهی نقرهای بوده در تمامیِ این صد و اندی سال. همواره باور دارم بهترین سکانسِ سینمای پس از انقلاب، آن سقوطِ در سرداب است (در ناخدا خورشید) و «کاغذِ بیخط»اش بینقصترین ساختهی روی پردهی سینما و البت داییجانِ او بهترین روایتِ دنبالهداری که در جعبهی جادو دیدهام تا به امروز و تا حتا فرداها. بیشک فرایندِ پیچاپیچِ اقتباسگری را که در دو دههی اخیر در سینمای جهان، ریشهاش به تنه و ساقهها رسیده، از هر کسی بهتر میداند و نیکتر به فرجام رسانیده است بسیار.
نمیگویم کاش، میگویم بیتردید ناصرخان، به بزرگیِ روحاش و به یاریِ مهرِ بیپایانِ وفامهراش، باز هم مرا غرق در لذت نگریستن به پردهی نقرهای خواهد کرد که عمراش درازتر باد و جانِ نازنیناش از گزندِ روزگار، دورتر. بماند به این روزگار که هستی و میمانی و بمان در این روزگارِ لاکردار، که جهان تو را یاریگر است، ناصر خانِ تقوایی.
دستبوس. بندهی کمترین. روزبه حسینی
سرپرست گروه فیلم و تئاترِ وَ ناگهان
https://www.instagram.com/p/BWXgX8En3sY/
با یادی از پدرم
پدرم چندان اهل سینما رفتن نبود. اما بهشدّت اهل اندیشه و شعر و عرفان و فلسفه بود. به دوستیاش با زندهیادان دانشور و مصدّق و کسرایی و دکتر عنایت و ... میبالید و گاه در کودکی من را به سینما میبُرد. سینما را به جهتِ اندیشهورز بودناش دوست میداشت و ناگزیر زیبایی هم چاشنیاش بود. «شاید وقتی دیگر» و «باشو»ی بیضایی از آن دست بودند. «ناخدا خورشید» را هم، با او در ظلماتِ رو به پردهی نقرهای، حیرتزده به تماشا نشستم. شیفتهی بازیِ «نقشینه» بود؛ از دایی جان تا آن حضورِ ماندگارش در ناخداخورشید و آن سکانسِ بیهمتای سقوط در سرداب. باور داشت «آرامش در حضورِ دیگران» بهترین فیلمِ پیش از انقلاب بوده و گاو هم پس از آن. پدرم ساعدی را هم بسیار دوست میداشت که میانوندِ این دو اثر بوده بلاشک. من امّا باور دارم که «آرامش در حضورِ دیگران» بهترینِ ما روی پردهی نقرهای بوده در تمامیِ این صد و اندی سال. همواره باور دارم بهترین سکانسِ سینمای پس از انقلاب، آن سقوطِ در سرداب است (در ناخدا خورشید) و «کاغذِ بیخط»اش بینقصترین ساختهی روی پردهی سینما و البت داییجانِ او بهترین روایتِ دنبالهداری که در جعبهی جادو دیدهام تا به امروز و تا حتا فرداها. بیشک فرایندِ پیچاپیچِ اقتباسگری را که در دو دههی اخیر در سینمای جهان، ریشهاش به تنه و ساقهها رسیده، از هر کسی بهتر میداند و نیکتر به فرجام رسانیده است بسیار.
نمیگویم کاش، میگویم بیتردید ناصرخان، به بزرگیِ روحاش و به یاریِ مهرِ بیپایانِ وفامهراش، باز هم مرا غرق در لذت نگریستن به پردهی نقرهای خواهد کرد که عمراش درازتر باد و جانِ نازنیناش از گزندِ روزگار، دورتر. بماند به این روزگار که هستی و میمانی و بمان در این روزگارِ لاکردار، که جهان تو را یاریگر است، ناصر خانِ تقوایی.
دستبوس. بندهی کمترین. روزبه حسینی
سرپرست گروه فیلم و تئاترِ وَ ناگهان
https://www.instagram.com/p/BWXgX8En3sY/
Instagram
گروه فیلم 🎥و تئاتر 🎭"وناگهان"
. «برای زادروز ناصر خان تقوایی» با یادی از پدرم پدرم چندان اهل سینما رفتن نبود. اما بهشدّت اهل اندیشه و شعر و عرفان و فلسفه بود. به دوستیاش با زندهیادان دانشور و مصدّق و کسرایی و دکتر عنایت و ... میبالید و گاه در کودکی من را به سینما میبُرد. سینما را…