ناخداسينما ☀️
633 subscribers
404 photos
99 videos
16 files
187 links
Download Telegram
Forwarded from marzieHvafameHr 🕊
حتي در اين بهار
حتي بعد از نمايش آن فيلمهاي درخشانت
سهراب جان شهيد ثالث
تو شايسته ي تصوير يك بر جلد مجله نشدي.
چقدر ديريم،
چقدر دوريم،
چقدر دوستت دارم،
چقدر تحسينت مي كنم
نظم،
خاطرات يك عاشق،
درخت بيد،
وقت بلوغ،
گيرنده ي ناشناس،
فرزند خوانده ي ويرانگر
هانس جواني از آلمان،
تابستان گرابه،
در غربت،
اتوپيا،
و ..
آن همه فيلم هاي مهجوري كه رفيع و با فاصله ي بسيار بر قله ي سينماي متاثر از تو ايستاد.
مرتفع، سخت، اصيل و بدون چشمداشت.

https://telegram.me/joinchat/Ay3mGT64ZG_VC_pszi9p7g
من اين شماره ي مجله ي فيلم را تنها به عشق تو مي خرم و تصويرت را دور ميبرم و مي چسباند به آينه اي كه هر روز خودم و ناصر را در آن قاب مي كنم .
يادش به خير آن صداي راه دور كه زنگ ميزد و دردش را با ناصر تقوايي تقسيم ميكرد. با آن همه كلمات و خنده هاي به ظاهر شيرين و در باطن تلخ.
دو تلخكام خندان با قهقهه اي كه در خانه مي پيچيد و فضا را متاثر مي كرد.
شما نه خوب بوديد، نه بد، نه جلف.
شما محذوفانيد.
https://instagram.com/p/BRimvKthnAT/
Forwarded from 40CHERAGH
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در این بخش از فیلم "ای ایران" ناصر تقوایی، مرحوم حسین سرشار خوانشی جدید از "ای ایران" #حسین_گل‌گلاب سر می‌دهد
@Chelcheraghmag
در پرونده‌ی «سهراب در غربت» در شماره‌ی نوروزِ ماهنامه‌ی «فیلم» خواهید خواند:
«راوی انسان‌های ضعیف و یکه و وامانده»
عباس بهارلو
«کاش تصویرهایش حرف می‌زدند»
محمود حسینی‌زاد
«نظام سرطانی»
مریم پالیزبان
«کوه‌هایی در کفِ اقیانوس» (درباره‌ی «وقت بلوغ»)
شاهین شجری‌کهن
«آن‌چه که درد می‌نامندش» (درباره‌ی «آخرین تابستانِ گرابه»)
امیرحسین سیادت
«نظم ضدّ نظم؛ نظم ملالت‌بارِ زندگی» (درباره‌ی «نظم»)
محمد صنعتی
«کنش کم و یک عشق مختصر» (درباره‌ی «چخوف: یک زندگی)
پیروز کلانتری
«جغرافیای زوال» (درباره‌ی گیرنده ناشناس)
پوریا ذوالفقاری
«بار هستی» (درباره‌ی «درختِ بید»)
فرزاد پورخوش‌بخت
«بدون شور زندگی در این جهانِ بی‌امید» (درباره‌ی «هانس جوانی از آلمان»)
هوشنگ گلمکانی
«فیلم‌هایی کاملاً آلمانی»
گفت‌وگویی با محمّد حقیقت

@cinemathequeoftehran
Forwarded from marzieHvafameHr 🕊
‌با برف روی موها

با برف زمستانی، در سرمای بهمن آمدیم.
اما گرم بودیم از عشق.

بچه‌ی پاییز بودیم، شیفته‌ی بهار نازنین، تشنه‌ی گرمای تابستان، آشفته از برگریزان خزان و خیره در سپیدی برف‌ها.

موهای‌مان سیاه‌تر بود، سپیدی زده؛ قامت‌مان استوارتر بود، اندکی خمیده؛ رنگ و رویمان سپید بود، به زردی گراییده؛ اما عاشق که بودیم، شیدا شدیم. و جنون عشق نه ما را تنها، که دیگر عاشقان را نیز، سرانجام در کام خود خواهد کشید.

نیامده بودیم که به هر قیمت بمانیم و اینگونه نشد. گروهی را خوش‌تر آن بود که بگویند این هم. و قلم زدند بر لکه‌های سیاه ورق‌پاره‌های امروز و روزی‌نامه‌های دیروزشان.
چه باک، پاسخی جز خاموشی ابلهان را سزا بود؟

گروهی همراه بودیم و همدل و یارانی داشتیم همچون آب زلال، خسته داشتیم اما نامرد نه، همه با هم پیر شدیم، برخی پیرانه سر جوان شدند، و گروهی جوان پیر.

در عمر کوتاه‌مان صد سالگی سینما را دیدیم، مردان را شناختیم، نامردان را هم. از نفس دوستان دلگرم شدیم، از آه عمیق‌مان مصمم‌تر. از مرشد دیدیم تا زنگی مست.

همه، حتی کاهی هم در اقیانوس خلقت نیستیم. چه باک که بر کاغذ کاهی بنویسیم. شما را داریم مهربانان.
رنگ به زردی گراییده‌مان حجتی بر پایداری بود.
جز زردی، رنگی بر عاشق سزاست؟ می‌مانیم اگر او خواست.

علی معلم
https://instagram.com/p/BRpetvDBOTN/
Forwarded from چرخ
#سینمای_ایران
سانسور اثرهنری یعنی حذف اندیشه؛ گفتگوی صدای آمریکا با ناصر تقوایی دی ماه ۹۰.
@charkhh
ناصر تقوايي: وقتي قهرمانان قلابي ظهور مي كنند كه تصوير قهرمانان واقعي جامعه ممنوع است. حالا اگر فيلمساز حرفي دارد بايد پشت اين قهرمان قلابي پنهان شود. http://tlgrm.me/joinchat/Ay3mGT8ION_sqfycb38qcA
Forwarded from میدان
قیمت بلیت سینما در سکوت خبری ۲۰درصد افزایش پیدا کرد و به ۱۲هزار تومان رسید.
https://meidaan.com/archive/24633
ناصرتقوايي: كم نداريم نويسندگان، شاعران و هنرمندان حزبي كه به جرم نوشتن يك داستان يا سرودن شعري كه اتفاقن هنرمندانه ترين اثرشان هم بوده، مورد تكفير هم مسلكان خود قرار گرفته اند. اين هم نوعي سانسور است كه از اخلاق سياسي-حزبي ناشي ميشود.
#ناخداسينما #ناصرتقوايي
http://tlgrm.me/joinchat/Ay3mGT8ION_sqfycb38qcA
Forwarded from marzieHvafameHr 🕊
بهار خنده زد و ارغوان شكفت،
باشد كه دست از گمان بداريم تا بهارمان مبارك شود
🌹🙏❤️
https://telegram.me/joinchat/Ay3mGT64ZG_VC_pszi9p7g
Forwarded from marzieHvafameHr 🕊
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
سال ١٣٤٩، وقتي استاد بهرام بيضايي و آربي آوانسيان عزيز از آزادي سخن مي گويند

مجري برنامه داود رشيدي
https://telegram.me/joinchat/Ay3mGT64ZG_VC_pszi9p7g
Forwarded from marzieHvafameHr 🕊
@marzieHvafameHr
نامه اي به نسل آينده

"گوشه گیران"
نمی شود، نشده است، شاید نشده باشد قلمی به طور کامل بگوید در روزگارش چه گذشت. همیشه بسیاری از قصه ها دور از چشم می ماند. آن هم در سرزمینی که عادت به دیدن و مداقه و سخن گفتن و نوشتن از تجربه ها، امرِ گزافیست مختصِ گوشه گیران و سحرخیزان که نه سرشک شان را در می یابند و نه دمی نشستن با آنان را برمی تابند، چرا که آموختنِ برخاستن امری خارق عادت است و نهال شوق کاشتن گناهی کبیر.
نه هیچ زبانی ، نه قلمی ، نه پرده های عریض و طویل هیچ سینمایی، نه صحن کوچک و مقدس نمایشی و نه زخمه ی هیچ ساز و فریاد هیچ نی شاید نتواند، نمی تواند که معنی را تمام کند. همیشه بسیاری قصه ها باقی می ماند از آدمهایی یکایک کهکشانی از درک شده ها و نادرک شده ها که در چاه ها و سیاه چاله هایی معلق در کوچه بن بست های راه شیری گم شده اند، شاید گم شده باشند، گم می شوند.
هیچ نمی دانم شما روزگارتان را چگونه سپری می کنید. اتومبیل هایتان، شهرتان، روستایی اگر هنوز باشدتان، گربه هایتان، اسب تان، سگ های آزاد شهرتان اگر باشد هنوز چگونه خواهند بود.
اما نوروزی که در آن می نویسم و یکهزار و سیصد و نود و چهار خورشیدیست روزگاریست که در آن آدمهایی کم شمار، خیلی خیلی کم شمار، نایاب و دست نیافتنی، مثل سایه ای پهن شده بر سرزمینی خشک، با فاصله ای بی نهایت از منبع، هنوز متمرکزند بر نور تا شعله را به شما در فرداها برسانند. آدمهایی کم شمار که هنوز قلبشان برای شما می تپد و دل نگران فرداها هستند.
گوشه گیرانی که کار می کنند و ذکرشان روشناییست. سحرخیزانی که جان می دهند شاید که جانی ببخشند و شاید که روزی پژواک صدایشان، راهشان، کارشان و حضورشان به شما روشنی بخشد.
آیا شما روشنایی را لمس کرده اید؟
دلم مرگ می خواهد اگر پاسخ تان باشد، نه.
اگر آری پس شوق دارم که هنوز هم سایه ی سایه ی سایه ی آن سایه های بی رنگ شده ای باشم که به فرداها می اندیشند.
مرضیه وفامهر
سالنامه اعتماد، نوروز ۱۳۹۴
Forwarded from marzieHvafameHr 🕊
پيام روز جهاني تئاتر (٢٠١٧) :
پیام روز جهانی تئاتر که هر سال توسط یکی از صاحب نظران یا هنرمندان تئاتر نوشته می شود امسال توسط بازیگر صاحب نام تئاتر و سینمای فرانسه ایزابل هوپر منتشر شده است.

«یک بار دیگر کنار هم جمع شده‌ ایم. کنار هم جمع شده‌ایم تا در یک روز بهاری پنجاه و پنجمین جشن سالانه روز جهانی تئاتر را در سراسر دنیا برگزار کنیم. فقط یک روز، ۲۴ ساعت به جشن تئاتر اختصاص یافته و ما اینجا در پاریس همانند هنرمندان تئاتر در سراسر شهرهای بزرگ دنیا برای ستایش و تکریم هنر تئاتر کنار هم این روز را جشن می گیریم. پاریس یک شهر جهانی است، شهری مناسب برای جا دادن کلوب‌های تئاتر سنتی در روز جشن؛ از اینجا در پایتخت فرانسه ما می­ توانیم خودمان را از طریق تجربه تئاتر نوح و بونراکو به ژاپن بفرستیم، خطی از اینجا تا آنجا با تجربیاتی به تنوع اپرای پِکینگ و کاتاکالی؛ صحنه به ما اجازه می­دهد بین یونان و اسکاندیناوی منتظر بمانیم همانطور که می ­توانیم خودمان را در آیسخولوس و ایبسن، سوفلوس و استیریندبرگ پاکت کنیم؛ به ما اجازه می ­دهد بین بریتانیا و ایتالیا نقل مکان کنیم همانطور بالعکس بین ساراه کانِ و پیرنادِلو. در این بیست و چهار ساعت، ممکن از فرانسه به روسیه برویم، از راچینِ و مولیری به چِخوف؛ همچنین می ­توانیم در عرض آتلانتیک مثل یک پیچ الهام بخش برای خدمت در دانشگاه کامپوس کالیفرنیا حرکت کنیم، دانشجوی جوانی را برای ثبت نام مجدد در تئاتر بفریبیم.
در واقع، تئاتر حیاتی پر رونق دارد که از زمان و مکان تبعیت نمی­ کند؛ مؤثرترین قطعات تئاتری از دستاوردهای قرنهای پیشین تغذیه می­ شوند، و حتی کلاسیک­ ترین کارها نیز با اجرای مجدد، مدرن و زنده می­ شوند. تئاتر همواره از خاکستر خود دوباره متولد می­شود، تنها کنوانسیونهای پیشین را در قالبهای جدید می ­ریزد: اینگونه است که تئاتر زنده می ­ماند. پس بدیهی است که روز جهانی تئاتر، روزی عادی مانند سایر روزها نیست.

هرگاه به این پیام که مفتخرم برای نوشتن آن از من دعوت شده، فکر می­ کنم، تمام رویاهای این صحنه را بیاد می ­آورم. البته منصفانه نیست که بگویم به تنهایی به سالن یونسکو آمدهام؛ همه شخصیتهایی که تا به حال بازی کرده­ ام، در اینجا همراه من هستند. همچنین، امروز که من در پیشگاه شما ایستاده ­ام، همه شخصیتهایی که آنها را دوست دارم و به عنوان یک تماشاگر آنها را تحسین می­ کنم، همراه من هستند. بنابراین، این گونه است که من جهانی هستم. من یونانی هستم، آفریقایی، سوریه ای، ویتنامی، روس، برزیلی، ایرانی، رومی، ژاپنی، یک نیویورکی، یک مارسی­ای، فیلیپینی، آرژانتینی، نروژی، کره ­ای، آلمانی، اتریشی، انگلیسی- یک شهروند جهانی واقعی، با فضیلت انسانی که در وجود من نهفته است. زیرا اینجا است، روی صحنه و در تئاتر که ما در آنجا جهانی شدن واقعی را می ­یابیم.

درست چهار سال پیش در ۲۰۱۳، داریو فو گفت: "تنها راه حل بحران در امید زیاد به تعقیب توهمات علیه ما نهفته است، به ویژه بر علیه افراد جوانی که می­ خواهند هنر تئاتر را بیاموزند: بنابراین، یک پراکندگی تازة بازیگران آشکار خواهد شد که بدون شک با پیدایش ارائه ­ای نو، منجر به سودهای غیر قابل تصور میشود. سود غیر قابل تصور مانند یک فرمول خوب است که ارزش این را دارد که در هر بیانیة سیاسی گنجانده شود، این طور فکر نمی­کنید؟ من درست پیش از انتخابات ریاست جمهوری در پاریس هستم، می ­خواهم پیشنهاد کنم که آنانی که ظاهراً بر ما حکومت می ­کنند باید از سود غیر قابل تصوری که از طریق تئاتر حاصل می­ شود، آگاه باشند. اما همچنان دوست دارم با تأکید بگویم، بدون تعقیب توهمات!>>

ایزابل هوپر تاکنون سه جایزه بهترین بازیگر زن از جوایز لومیر فرانسه را دریافت کرده و بارها در مراسم سزار و جشنواره هایی چون ونیز، کن و برلین جایزه برده است. هوپر در سال ۲۰۰۸ نیز نشان «لژیون دونور» فرانسه را به گردن آویخت.

پیام روز جهانی تئاتر سال ۲۰۱۷، در ۲۷ مارس(۷ فروردین ۹۶) در تالار مرکزی یونسکو قرائت خواهد شد.

https://telegram.me/joinchat/Ay3mGT64ZG_VC_pszi9p7g
از راست ناصر تقوايي، حسين احمدي نسب، جواد مجابي
http://tlgrm.me/joinchat/Ay3mGT8ION_sqfycb38qcA