ناخداسينما ☀️
633 subscribers
404 photos
99 videos
16 files
187 links
Download Telegram
جمعه 13 اسفند، جلسه ی بررسی کاغذ بی خط در دانشگاه شیراز
Forwarded from marzieHvafameHr 🕊
https://telegram.me/joinchat/Ay3mGT64ZG_VC_pszi9p7g
زخم یک پرونده باز
مینا اکبری:
حتما بايد تصويرش در شب تاب و تب اسكار روي پرده كداك تياتر درلابه‌‌لاي چهره متوفيان بين‌المللي سينما به تهران مخابره مي‌شد، تا دوباره عده‌ای يادشان بيفتد، آن كه در ترك مزرعه لواسان خوابيده فقط اولين كارگردان جهاني سينماي ايران نيست، بلکه پرونده مفتوحي است كه ديگر برخی حتی حال خواندنش را هم ندارند.

انگار توافق صنفي- اداري سينماي ايران با نهاد‌هاي مسئول توانست درگذشت عباس كيارستمي را از يك قرباني آشكار خطاي پزشكي به عكس‌هایي براي بعضي پوستر‌ها و نامي براي برخي حسرت‌ها تبديل و تصور کنند می‌توانند با قدرت بي‌پايان مرور زمان، خاك سرد فراموشي روي همه چيز بپاشند و ادامه پرونده و دادخواهي را به نوعي لجبازي و دوري از مرام كارگردان فقيد موصوف کنند. و اين كار را آنقدر زيرپوستي انجام دهند كه كسي نپرسد چرادر كمتر از يكسال به جاي عباس، عكس علي را قاب گرفته‌اند در پوسترجشنواره؛ و هيچ كس يك كلمه دهانش باز نشود تا دوتابيعيتي‌های دهه نود و توابان دهه شصت راكنار بزند و در ميان خيل هم‌صنفان و همكاران و سيمرغ به دستان و حسرت به دلان صحنه‌ جشن سینمای ایران، سينه صاف كند و بگويد:
خانم‌ها، آقايان، حضار محترم
كسي كه براي ميزباني هر مهمان عالي رتبه‌اي از سینمای جهان، خبرش مي‌كرديم وكسي كه نماد همه چيز‌های خوب سينماي ايران درجهان بود،چند ماه پيش براثر ناكارآمدي نظام پزشكي و نابخردی چندپزشك معالج درگذشت و حالا چند ماه است که خانواده و دوستان آن همكار فقيد دنبال پاسخي قانع كننده براي علت درگذشت كسي هستند كه نامش باد موافق بود براي اهتزاز پرچم ايران؛ و اكنون ما بايد حق همكاري و هم صنفي را نه فقط در تشييع و تدفين و ترحيم و چهلم و سالگرد كه روي همين صحنه‌ها و در همين لحظه‌ها ادا كنيم و بگوييم: سينماي ايران در حق عباس كيارستمي وقتي جفا كرد كه فقط نقش سوگوار ساكت را به عهده گرفت، نه نقش پرچالش پرسشگر هوشيار را.
خانم‌ها، آقايان، حضار محترم
اين طلب عباس كيارستمي روي دوش سينماي ايران خواهد ماند. مرگ عباس كيارستمي فيلمي بود با پايان باز كه در ذهن همه مردم ايران به نمايش در‌آمد. در دوراني كه بازار پايان‌هاي باز رونق دارد همين كه اين زخم رويش باز و اين سئوال بي‌پاسخ بماند بهتراست. اين فيلم و اين پرسش هميشه ادامه خواهد داشت و با نمايش هر فيلمي از كيارستمي از «نان و كوچه» تا «مثل یک عاشق»، طعم تلخ و زنده پرسيدن و جواب خواستن را زنده خواهد كرد. هنر همين است، تربيت آدم‌هايي كه به حرف كلي و كم و مبهم قانع نباشند.
سال گذشته درروز‌هاي آخر زمستان عباس كيارستمي به بيمارستان جم رفت و ديگر سالم برنگشت. پرونده كيارستمي انگار برای مسئولینی که از پاسخگویی فقط عکس گرفتن در کنار بیماران و متوفیان مطرح را یاد گرفته‌اند، خواننده‌ و پرسنده‌اي ندارد.
اينجا رسم است؛ تنها خواندني براي درگذشتگان فاتحه باشد و بس.

🔺متن كامل يادداشتي كه در اينجا چاپ شد.
www.sharghdaily.ir/News/116725/اینجا-رسم-است
Forwarded from marzieHvafameHr 🕊
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دوباره مرغك كانون در كتابفروشي ها و باجه هاي مطبوعات آواز سر داده. "آنگاه" بخوانيم ، آواز بخوانيم و پرواز را به خاطر بسپاريم.
https://telegram.me/joinchat/Ay3mGT64ZG_VC_pszi9p7g
Forwarded from marzieHvafameHr 🕊
حتي در اين بهار
حتي بعد از نمايش آن فيلمهاي درخشانت
سهراب جان شهيد ثالث
تو شايسته ي تصوير يك بر جلد مجله نشدي.
چقدر ديريم،
چقدر دوريم،
چقدر دوستت دارم،
چقدر تحسينت مي كنم
نظم،
خاطرات يك عاشق،
درخت بيد،
وقت بلوغ،
گيرنده ي ناشناس،
فرزند خوانده ي ويرانگر
هانس جواني از آلمان،
تابستان گرابه،
در غربت،
اتوپيا،
و ..
آن همه فيلم هاي مهجوري كه رفيع و با فاصله ي بسيار بر قله ي سينماي متاثر از تو ايستاد.
مرتفع، سخت، اصيل و بدون چشمداشت.

https://telegram.me/joinchat/Ay3mGT64ZG_VC_pszi9p7g
من اين شماره ي مجله ي فيلم را تنها به عشق تو مي خرم و تصويرت را دور ميبرم و مي چسباند به آينه اي كه هر روز خودم و ناصر را در آن قاب مي كنم .
يادش به خير آن صداي راه دور كه زنگ ميزد و دردش را با ناصر تقوايي تقسيم ميكرد. با آن همه كلمات و خنده هاي به ظاهر شيرين و در باطن تلخ.
دو تلخكام خندان با قهقهه اي كه در خانه مي پيچيد و فضا را متاثر مي كرد.
شما نه خوب بوديد، نه بد، نه جلف.
شما محذوفانيد.
https://instagram.com/p/BRimvKthnAT/
Forwarded from 40CHERAGH
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در این بخش از فیلم "ای ایران" ناصر تقوایی، مرحوم حسین سرشار خوانشی جدید از "ای ایران" #حسین_گل‌گلاب سر می‌دهد
@Chelcheraghmag
در پرونده‌ی «سهراب در غربت» در شماره‌ی نوروزِ ماهنامه‌ی «فیلم» خواهید خواند:
«راوی انسان‌های ضعیف و یکه و وامانده»
عباس بهارلو
«کاش تصویرهایش حرف می‌زدند»
محمود حسینی‌زاد
«نظام سرطانی»
مریم پالیزبان
«کوه‌هایی در کفِ اقیانوس» (درباره‌ی «وقت بلوغ»)
شاهین شجری‌کهن
«آن‌چه که درد می‌نامندش» (درباره‌ی «آخرین تابستانِ گرابه»)
امیرحسین سیادت
«نظم ضدّ نظم؛ نظم ملالت‌بارِ زندگی» (درباره‌ی «نظم»)
محمد صنعتی
«کنش کم و یک عشق مختصر» (درباره‌ی «چخوف: یک زندگی)
پیروز کلانتری
«جغرافیای زوال» (درباره‌ی گیرنده ناشناس)
پوریا ذوالفقاری
«بار هستی» (درباره‌ی «درختِ بید»)
فرزاد پورخوش‌بخت
«بدون شور زندگی در این جهانِ بی‌امید» (درباره‌ی «هانس جوانی از آلمان»)
هوشنگ گلمکانی
«فیلم‌هایی کاملاً آلمانی»
گفت‌وگویی با محمّد حقیقت

@cinemathequeoftehran
Forwarded from marzieHvafameHr 🕊
‌با برف روی موها

با برف زمستانی، در سرمای بهمن آمدیم.
اما گرم بودیم از عشق.

بچه‌ی پاییز بودیم، شیفته‌ی بهار نازنین، تشنه‌ی گرمای تابستان، آشفته از برگریزان خزان و خیره در سپیدی برف‌ها.

موهای‌مان سیاه‌تر بود، سپیدی زده؛ قامت‌مان استوارتر بود، اندکی خمیده؛ رنگ و رویمان سپید بود، به زردی گراییده؛ اما عاشق که بودیم، شیدا شدیم. و جنون عشق نه ما را تنها، که دیگر عاشقان را نیز، سرانجام در کام خود خواهد کشید.

نیامده بودیم که به هر قیمت بمانیم و اینگونه نشد. گروهی را خوش‌تر آن بود که بگویند این هم. و قلم زدند بر لکه‌های سیاه ورق‌پاره‌های امروز و روزی‌نامه‌های دیروزشان.
چه باک، پاسخی جز خاموشی ابلهان را سزا بود؟

گروهی همراه بودیم و همدل و یارانی داشتیم همچون آب زلال، خسته داشتیم اما نامرد نه، همه با هم پیر شدیم، برخی پیرانه سر جوان شدند، و گروهی جوان پیر.

در عمر کوتاه‌مان صد سالگی سینما را دیدیم، مردان را شناختیم، نامردان را هم. از نفس دوستان دلگرم شدیم، از آه عمیق‌مان مصمم‌تر. از مرشد دیدیم تا زنگی مست.

همه، حتی کاهی هم در اقیانوس خلقت نیستیم. چه باک که بر کاغذ کاهی بنویسیم. شما را داریم مهربانان.
رنگ به زردی گراییده‌مان حجتی بر پایداری بود.
جز زردی، رنگی بر عاشق سزاست؟ می‌مانیم اگر او خواست.

علی معلم
https://instagram.com/p/BRpetvDBOTN/
Forwarded from چرخ
#سینمای_ایران
سانسور اثرهنری یعنی حذف اندیشه؛ گفتگوی صدای آمریکا با ناصر تقوایی دی ماه ۹۰.
@charkhh
ناصر تقوايي: وقتي قهرمانان قلابي ظهور مي كنند كه تصوير قهرمانان واقعي جامعه ممنوع است. حالا اگر فيلمساز حرفي دارد بايد پشت اين قهرمان قلابي پنهان شود. http://tlgrm.me/joinchat/Ay3mGT8ION_sqfycb38qcA
Forwarded from میدان
قیمت بلیت سینما در سکوت خبری ۲۰درصد افزایش پیدا کرد و به ۱۲هزار تومان رسید.
https://meidaan.com/archive/24633
ناصرتقوايي: كم نداريم نويسندگان، شاعران و هنرمندان حزبي كه به جرم نوشتن يك داستان يا سرودن شعري كه اتفاقن هنرمندانه ترين اثرشان هم بوده، مورد تكفير هم مسلكان خود قرار گرفته اند. اين هم نوعي سانسور است كه از اخلاق سياسي-حزبي ناشي ميشود.
#ناخداسينما #ناصرتقوايي
http://tlgrm.me/joinchat/Ay3mGT8ION_sqfycb38qcA
Forwarded from marzieHvafameHr 🕊
بهار خنده زد و ارغوان شكفت،
باشد كه دست از گمان بداريم تا بهارمان مبارك شود
🌹🙏❤️
https://telegram.me/joinchat/Ay3mGT64ZG_VC_pszi9p7g
Forwarded from marzieHvafameHr 🕊
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
سال ١٣٤٩، وقتي استاد بهرام بيضايي و آربي آوانسيان عزيز از آزادي سخن مي گويند

مجري برنامه داود رشيدي
https://telegram.me/joinchat/Ay3mGT64ZG_VC_pszi9p7g
Forwarded from marzieHvafameHr 🕊
@marzieHvafameHr
نامه اي به نسل آينده

"گوشه گیران"
نمی شود، نشده است، شاید نشده باشد قلمی به طور کامل بگوید در روزگارش چه گذشت. همیشه بسیاری از قصه ها دور از چشم می ماند. آن هم در سرزمینی که عادت به دیدن و مداقه و سخن گفتن و نوشتن از تجربه ها، امرِ گزافیست مختصِ گوشه گیران و سحرخیزان که نه سرشک شان را در می یابند و نه دمی نشستن با آنان را برمی تابند، چرا که آموختنِ برخاستن امری خارق عادت است و نهال شوق کاشتن گناهی کبیر.
نه هیچ زبانی ، نه قلمی ، نه پرده های عریض و طویل هیچ سینمایی، نه صحن کوچک و مقدس نمایشی و نه زخمه ی هیچ ساز و فریاد هیچ نی شاید نتواند، نمی تواند که معنی را تمام کند. همیشه بسیاری قصه ها باقی می ماند از آدمهایی یکایک کهکشانی از درک شده ها و نادرک شده ها که در چاه ها و سیاه چاله هایی معلق در کوچه بن بست های راه شیری گم شده اند، شاید گم شده باشند، گم می شوند.
هیچ نمی دانم شما روزگارتان را چگونه سپری می کنید. اتومبیل هایتان، شهرتان، روستایی اگر هنوز باشدتان، گربه هایتان، اسب تان، سگ های آزاد شهرتان اگر باشد هنوز چگونه خواهند بود.
اما نوروزی که در آن می نویسم و یکهزار و سیصد و نود و چهار خورشیدیست روزگاریست که در آن آدمهایی کم شمار، خیلی خیلی کم شمار، نایاب و دست نیافتنی، مثل سایه ای پهن شده بر سرزمینی خشک، با فاصله ای بی نهایت از منبع، هنوز متمرکزند بر نور تا شعله را به شما در فرداها برسانند. آدمهایی کم شمار که هنوز قلبشان برای شما می تپد و دل نگران فرداها هستند.
گوشه گیرانی که کار می کنند و ذکرشان روشناییست. سحرخیزانی که جان می دهند شاید که جانی ببخشند و شاید که روزی پژواک صدایشان، راهشان، کارشان و حضورشان به شما روشنی بخشد.
آیا شما روشنایی را لمس کرده اید؟
دلم مرگ می خواهد اگر پاسخ تان باشد، نه.
اگر آری پس شوق دارم که هنوز هم سایه ی سایه ی سایه ی آن سایه های بی رنگ شده ای باشم که به فرداها می اندیشند.
مرضیه وفامهر
سالنامه اعتماد، نوروز ۱۳۹۴