براي اطلاع از برنامه نمايش و اخبار نمايش سه فيلم از #ناصرتقوایی به كانال تلگرام و صفحه اينستاگرام #ناخداسينما بپيونديد
#سينمامنتظرناخداسينماناصرتقوايي
http://tlgrm.me/joinchat/Ay3mGT8ION_sqfycb38qcA
#سينمامنتظرناخداسينماناصرتقوايي
http://tlgrm.me/joinchat/Ay3mGT8ION_sqfycb38qcA
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نشست نقدوبررسي فيلم هاى #ناصرتقوايي
با حضور امير پوريا منتقد
و مرضيه وفامهر دستيار و برنامه ريز تمرين آخر و كشتي يوناني
خانه هنرمندان /١
#ناخداسينما
http://tlgrm.me/joinchat/Ay3mGT8ION_sqfycb38qcA
با حضور امير پوريا منتقد
و مرضيه وفامهر دستيار و برنامه ريز تمرين آخر و كشتي يوناني
خانه هنرمندان /١
#ناخداسينما
http://tlgrm.me/joinchat/Ay3mGT8ION_sqfycb38qcA
مجله ي فيلم، آذر ١٣٩٥
اميرعطا جولايي:
ناصر تقوایی. استاد مسلم فن سینما که فاصلههای بس بعید و معنادار بین آثارش به وجهه اسطورهای او در مقام سینماگر افزوده. تا جایی که شاهکاری مثل کاغذ بیخط را هم که میسازد با واکنشهای عمدتاً سرد منتقدان روبهرو میشود. هیچ وقت فیلمی شبیه کارهای قبلیاش نساخته، اما شگقت اینکه همیشه بر گرته کارهای او دیدهایم. فرقی هم نداشته که بر دریا کار کرده یا خشکی، جنوب یا شمال کشور، تهران معاصر یا چند دهه قبل. شاید بد نباشد مرور کنیم؛ بس که استاد دیربهدیر فیلم میسازد!
الگویی که با اولین فیلم بلندش، آرامش در حضور دیگران، نزدیک به نیم قرن پیش خلق کرده، هنوز مشابه چندانی ندارد. فیلمی به تمام معنا روشنفکرانه با فیلمنامه و کارگردانی مثالزدنی. فیلم کوتاه رهایی را که ساخته باز نمونهای شده برای تقلید و کپیسازی. در موج فیلمهای قیصری دوسه سال پس از توفیق استثنایی فیلم کیمیایی، صادق کرده را با بیشترین تلاش برای خلق جهانی معنایی در عین حفظ طرح داستانی تکاندهنده از او دیدهایم. بلافاصله نفرین را با نگاهی به داستان مهجور باتلاق از میکا والتاری در جنوب محبوبش به درستی پیاده کرده. ناخدا خورشید بیمماشات سقف چیزی است که از سینمای کلاسیک در ایران دیده شده. ای ایران با همه مشکلاتی که میدانیم حکایت کنار نیامدن با ظلم را بدون توسل به ابزار مرسوم و گندهگویانه، «داستانی» کرده. کنایهآمیز است که بیش از همه فیلمهایش دست کم گرفته شده و مشمول ممیزی بوده. از این آخری، یعنی کاغذ بیخط هم که صحبت شد. اینها جدا از مستندهای متعدد و بااهمیت اوست. او تابهحال فیلم معمولی یا فراموششدنی نساخته. پس حکایت چیست؟ کوتاه نیامدن بر سر خروجی کار که قاعدتاً باید در سیل شعارهای کیفیتمدار قدر ببیند، حاصلی بیش از 6 فیلم بلند و یک سریال تمامشده نداشته. این را به چه میشود تعبیر کرد؟ بازیگران و حتی کارگردانان بزرگ ما آرزوی فیلمسازی دوباره او را دارند. اما خبری نیست که نیست. این میان توقف ساخت دو اثر پیاپیاش هم که تیر خلاص بوده. فیلمنامه چاپشده چای تلخ را ملاک قرار دهیم. اثری بود که میتوانست ذائقه مخاطب سینمای جنگ را دگرگون کند. اما نشد. باز هم نشد.
اما شان نزول این نوشته تماشای نسخه تصحیح رنگشده کشتی یونانی است بر پرده. این میان دو مستند مهجور او(تعزیه و تمرین آخر) هم در کنار این فیلم به نمایش درمیآیند. فرصتی استثنایی برای درک دنیای فیلمسازی بزرگ. فیلمی که به یاد گوهرمراد تقدیم شده. نسبت آشکار بین شخصیت زن و وهم و هراسش از هجوم عناصر بیگانه و مزاحم و فضای آکنده از مالیخولیای این 20 دقیقه در این گرامیداشت نویسنده فقید موثر بوده. شاید هم بشود گذاشت به حساب وامگزاری نقشی که دکتر غلامحسین ساعدی(جدای از نگارش رمانها و مجموعه داستانهایی ماندگار و چند فراز کلیدی ادبیات نمایشی معاصر) در پیریزی سینمای نوین ایران داشته.
در نمای افتتاحیه کپر و کشتی را یکجا میبینیم. مکث و تامل بر این نما که دیر هم کات میخورد طبعاً بیحکمت نیست، آن هم در آغاز فیلم. زن را قبل از شنبه میبینیم. بعد چند پلان از کارتنها یا به قول مصرانه شنبه مقواها که روی آب پخشاند. شنبه معتقد است «خود خدام از کار دریا سردر نمیآره» و «هر چی روی خشکیه هم وقتی بری تو بحرش از دریا اومده». دوستش از او میخواهد به آب بزند. به جای اینکه مدام برود توی بحر هر چیز! در سه دقیقه مساله فیلم و جایگاه آدمها به تمامی روشن شده. میدانیم دنبال چه هستیم. کات به شنبه که سیگار نیمکشیده را میاندازد و به آب میزند و نمایی سرازیر. حالا دکوپاژ تقوایی، بدون هر گونه تاکیدی، راهبرد معنایی فیلم را شکل میدهد. در همه این لحظات و بهویژه بعدتر در هنگام مکالمه زن و شوهر صداگذاری وحشتآور امواج دریا هم خودنمایی میکند. فضاسازی با عناصری دردسترس و شاید مغفولمانده.
دکوپاژ سکانس آغاز جنون زن و میزانسنهایی که زن را در سمت چپ تصویر و در ابتدا پشت به دوربین قاب گرفتهاند همه در یک راستا عمل میکنند: باور وهم. زن هر چه میکند نمیتواند مانع خیالاندیشی شنبه شود. او هم وضع زن را جدی نمیگیرد. ورود دوست شنبه و دیدار کوتاه از وضع خاص زن کلید ورود به آیین تمثیلی و کهن زار است. این میان از یاد نبریم که کلافگی زن تنها به دلیل مقوا جمع کردن بیحاصل شنبه نیست. عربهای آن طرف را مثال میزند که با بهت مرد پاسخ میگیرد. ترس از غریبهها و هر عامل بیرونی او را به پذیرش حلول جن وامیدارد. کشتی یونانی را خودش میگوید. جعبه و کارتن و مقوا را هم. همه در کنار هم انگار تلویحاً تماتیک فیلم را گسترش میدهند. موضوع به یغما رفتن اصالت و سادگی زیستی مردم بومی در همنشینی با مضمون محوری هراس.
برای درک سکانس مفصل آیین زار، شاید دیدار مستند مشهور تقوایی، بادجن کمککننده باشد. با جزییاتی مطابق توقع که آشکارا وجه مولفانه کار👇👇
اميرعطا جولايي:
ناصر تقوایی. استاد مسلم فن سینما که فاصلههای بس بعید و معنادار بین آثارش به وجهه اسطورهای او در مقام سینماگر افزوده. تا جایی که شاهکاری مثل کاغذ بیخط را هم که میسازد با واکنشهای عمدتاً سرد منتقدان روبهرو میشود. هیچ وقت فیلمی شبیه کارهای قبلیاش نساخته، اما شگقت اینکه همیشه بر گرته کارهای او دیدهایم. فرقی هم نداشته که بر دریا کار کرده یا خشکی، جنوب یا شمال کشور، تهران معاصر یا چند دهه قبل. شاید بد نباشد مرور کنیم؛ بس که استاد دیربهدیر فیلم میسازد!
الگویی که با اولین فیلم بلندش، آرامش در حضور دیگران، نزدیک به نیم قرن پیش خلق کرده، هنوز مشابه چندانی ندارد. فیلمی به تمام معنا روشنفکرانه با فیلمنامه و کارگردانی مثالزدنی. فیلم کوتاه رهایی را که ساخته باز نمونهای شده برای تقلید و کپیسازی. در موج فیلمهای قیصری دوسه سال پس از توفیق استثنایی فیلم کیمیایی، صادق کرده را با بیشترین تلاش برای خلق جهانی معنایی در عین حفظ طرح داستانی تکاندهنده از او دیدهایم. بلافاصله نفرین را با نگاهی به داستان مهجور باتلاق از میکا والتاری در جنوب محبوبش به درستی پیاده کرده. ناخدا خورشید بیمماشات سقف چیزی است که از سینمای کلاسیک در ایران دیده شده. ای ایران با همه مشکلاتی که میدانیم حکایت کنار نیامدن با ظلم را بدون توسل به ابزار مرسوم و گندهگویانه، «داستانی» کرده. کنایهآمیز است که بیش از همه فیلمهایش دست کم گرفته شده و مشمول ممیزی بوده. از این آخری، یعنی کاغذ بیخط هم که صحبت شد. اینها جدا از مستندهای متعدد و بااهمیت اوست. او تابهحال فیلم معمولی یا فراموششدنی نساخته. پس حکایت چیست؟ کوتاه نیامدن بر سر خروجی کار که قاعدتاً باید در سیل شعارهای کیفیتمدار قدر ببیند، حاصلی بیش از 6 فیلم بلند و یک سریال تمامشده نداشته. این را به چه میشود تعبیر کرد؟ بازیگران و حتی کارگردانان بزرگ ما آرزوی فیلمسازی دوباره او را دارند. اما خبری نیست که نیست. این میان توقف ساخت دو اثر پیاپیاش هم که تیر خلاص بوده. فیلمنامه چاپشده چای تلخ را ملاک قرار دهیم. اثری بود که میتوانست ذائقه مخاطب سینمای جنگ را دگرگون کند. اما نشد. باز هم نشد.
اما شان نزول این نوشته تماشای نسخه تصحیح رنگشده کشتی یونانی است بر پرده. این میان دو مستند مهجور او(تعزیه و تمرین آخر) هم در کنار این فیلم به نمایش درمیآیند. فرصتی استثنایی برای درک دنیای فیلمسازی بزرگ. فیلمی که به یاد گوهرمراد تقدیم شده. نسبت آشکار بین شخصیت زن و وهم و هراسش از هجوم عناصر بیگانه و مزاحم و فضای آکنده از مالیخولیای این 20 دقیقه در این گرامیداشت نویسنده فقید موثر بوده. شاید هم بشود گذاشت به حساب وامگزاری نقشی که دکتر غلامحسین ساعدی(جدای از نگارش رمانها و مجموعه داستانهایی ماندگار و چند فراز کلیدی ادبیات نمایشی معاصر) در پیریزی سینمای نوین ایران داشته.
در نمای افتتاحیه کپر و کشتی را یکجا میبینیم. مکث و تامل بر این نما که دیر هم کات میخورد طبعاً بیحکمت نیست، آن هم در آغاز فیلم. زن را قبل از شنبه میبینیم. بعد چند پلان از کارتنها یا به قول مصرانه شنبه مقواها که روی آب پخشاند. شنبه معتقد است «خود خدام از کار دریا سردر نمیآره» و «هر چی روی خشکیه هم وقتی بری تو بحرش از دریا اومده». دوستش از او میخواهد به آب بزند. به جای اینکه مدام برود توی بحر هر چیز! در سه دقیقه مساله فیلم و جایگاه آدمها به تمامی روشن شده. میدانیم دنبال چه هستیم. کات به شنبه که سیگار نیمکشیده را میاندازد و به آب میزند و نمایی سرازیر. حالا دکوپاژ تقوایی، بدون هر گونه تاکیدی، راهبرد معنایی فیلم را شکل میدهد. در همه این لحظات و بهویژه بعدتر در هنگام مکالمه زن و شوهر صداگذاری وحشتآور امواج دریا هم خودنمایی میکند. فضاسازی با عناصری دردسترس و شاید مغفولمانده.
دکوپاژ سکانس آغاز جنون زن و میزانسنهایی که زن را در سمت چپ تصویر و در ابتدا پشت به دوربین قاب گرفتهاند همه در یک راستا عمل میکنند: باور وهم. زن هر چه میکند نمیتواند مانع خیالاندیشی شنبه شود. او هم وضع زن را جدی نمیگیرد. ورود دوست شنبه و دیدار کوتاه از وضع خاص زن کلید ورود به آیین تمثیلی و کهن زار است. این میان از یاد نبریم که کلافگی زن تنها به دلیل مقوا جمع کردن بیحاصل شنبه نیست. عربهای آن طرف را مثال میزند که با بهت مرد پاسخ میگیرد. ترس از غریبهها و هر عامل بیرونی او را به پذیرش حلول جن وامیدارد. کشتی یونانی را خودش میگوید. جعبه و کارتن و مقوا را هم. همه در کنار هم انگار تلویحاً تماتیک فیلم را گسترش میدهند. موضوع به یغما رفتن اصالت و سادگی زیستی مردم بومی در همنشینی با مضمون محوری هراس.
برای درک سکانس مفصل آیین زار، شاید دیدار مستند مشهور تقوایی، بادجن کمککننده باشد. با جزییاتی مطابق توقع که آشکارا وجه مولفانه کار👇👇
ادامه ي پست قبلي: كارگردان است؛ گو اینکه چندان اهل تالیف به معنی مصطلحش هم نباشد. او به تدقیق در این لحظات بسیار بها میدهد. دقت نظری سوای فرآیند عادتی کارگردانیاش. میداند که این فضای اگزوتیک تا پرداخت سینمایی نشود برای مخاطب ناآشنا خالی از معناست. پس همزمان وقت زیادی در فیلم صرف آن میشود و به طور طبیعی کارگردانی پرزحمتی هم دارد. در ناخدا خورشید هم اشارهای به این آیین ریشهدار داریم.
و بالاخره در سکانس موجز و بدون دیالوگ پایانی نمایی داریم که زن وارد پیشزمینه سمت راست کادر میشود و کشتی عظیم در پسزمینه انگار او را خرد و حقیر مینمایاند. بعد او را در حالتی نزدیک به مراقبه نشسته در پیشزمینه کپر میبینیم. دارد خودش را مییابد که باز داستان هجوم از دریا آغاز میشود. از هراس چشمانش را میبندد و فیلم در اوجی غافلگیرکننده تمام میشود. خود تقوایی همیشه در کلاسهایش(که حضور در آنها درست مثل دیدار فیلمها و خوانش مصاحبههایش برایم درسگرفتنی بوده و بیهمانند) میگوید فیلم کوتاه با ساختارش بسته میشود، ولی فیلم بلند با داستان. تفاوت در همین جاست. ساختار ارسطویی فیلمنامه کشتی یونانی، درام را به اوج میرساند و میبندد. باقی پیامدهای طبیعی هر متن نمایشی است که لزوماً ربطی به ماوقع فیلمنامه ندارد.
اینها همه به علاوه رنگ و نور ممتاز زندهیاد عظیم جوانروح و طراحی صحنه هدفمند و بازیهای درست در مرز واقع و وهم(بهخصوص عاطفه رضوی) در یک فیلم کوتاه جمع شده. مصداق آنچه با واژه غلطانداز وسواس تعریف میشود. شاید بهتر باشد بگوییم کمالگرایی. اگر دیگر امکان بهره بردن از این ذهن بیتکرار را در سینما نداشته باشیم ماییم که متضرر خواهیم شد. مثل 15 سالی که رفت، 12 سال بین ای ایران و کاغذ بیخط(کشتی یونانی و مستند پیش هم البته غنیمت بودند) و 10 سال بههدررفته پس از دایی جان ناپلئون. ناصر تقوایی ذهن زیبایی است که از خود دریغش میکنیم.
#ناخداسينما
http://tlgrm.me/joinchat/Ay3mGT8ION_sqfycb38qcA
و بالاخره در سکانس موجز و بدون دیالوگ پایانی نمایی داریم که زن وارد پیشزمینه سمت راست کادر میشود و کشتی عظیم در پسزمینه انگار او را خرد و حقیر مینمایاند. بعد او را در حالتی نزدیک به مراقبه نشسته در پیشزمینه کپر میبینیم. دارد خودش را مییابد که باز داستان هجوم از دریا آغاز میشود. از هراس چشمانش را میبندد و فیلم در اوجی غافلگیرکننده تمام میشود. خود تقوایی همیشه در کلاسهایش(که حضور در آنها درست مثل دیدار فیلمها و خوانش مصاحبههایش برایم درسگرفتنی بوده و بیهمانند) میگوید فیلم کوتاه با ساختارش بسته میشود، ولی فیلم بلند با داستان. تفاوت در همین جاست. ساختار ارسطویی فیلمنامه کشتی یونانی، درام را به اوج میرساند و میبندد. باقی پیامدهای طبیعی هر متن نمایشی است که لزوماً ربطی به ماوقع فیلمنامه ندارد.
اینها همه به علاوه رنگ و نور ممتاز زندهیاد عظیم جوانروح و طراحی صحنه هدفمند و بازیهای درست در مرز واقع و وهم(بهخصوص عاطفه رضوی) در یک فیلم کوتاه جمع شده. مصداق آنچه با واژه غلطانداز وسواس تعریف میشود. شاید بهتر باشد بگوییم کمالگرایی. اگر دیگر امکان بهره بردن از این ذهن بیتکرار را در سینما نداشته باشیم ماییم که متضرر خواهیم شد. مثل 15 سالی که رفت، 12 سال بین ای ایران و کاغذ بیخط(کشتی یونانی و مستند پیش هم البته غنیمت بودند) و 10 سال بههدررفته پس از دایی جان ناپلئون. ناصر تقوایی ذهن زیبایی است که از خود دریغش میکنیم.
#ناخداسينما
http://tlgrm.me/joinchat/Ay3mGT8ION_sqfycb38qcA
Forwarded from marzieHvafameHr 🕊
نقد و بررسی فیلمهای #ناصرتقوایی
https://telegram.me/joinchat/Ay3mGT64ZG_VC_pszi9p7g
سوال - بعد از این همه سال همچنان در دانشکده ها وقتی می خواهیم میزانسن یاد بگیریم تمام اساتید ما را به کارهای ناصر تقوایی ارجاع می دهند و او را استاد اساتید می دانند. ممکن است راهنمایی کنید این مهارت ناصر تقوایی از کجا می آید و چطور از ایشان یاد بگیریم؟
مرضیه وفامهر- من بیست و یکساله با ناصر تقوایی زندگی می کنم. نمی دونم چطور فیلم می سازه. مگر زمانیکه سر صحنه ی فیلمی با او کار کرده باشم. چون او در خانه توضیحی نمی دهد که قرار است فیلمش را چگونه بسازد. ولی بارها خودشون گفته اند که وقتی فیلمنامه تمام می شود فیلم در ذهن شون ساخته شده و سر صحنه مثل یک کارگر ذهنیت را به اجرا در میارند. اما اینکه جای دوربین و هندسه ی فضا را درست می شناسند و اینکه در کجا دوربین بگذارند تا همه ی اتفاق صحنه را ببیند یا اینکه چگونه مضمون را تبدیل به یک اتفاق بصری دقیق کنند از آنجایی می آید که ناصر تقوایی خوب زیسته و خوب نگریسته. استعداد بخشی از موضوع است. بله او خیلی با استعداد است و به نظر من نبوغ دارد. اما استعداد بخشی از موضوع است. جدای از استعداد او بسیار کار کرده است. البته برای ناصر تقوایی کار کردن آن نیست که تعداد فیلمهایش از شش بشود پانزده تا.او اگر یک فیلمش به فرم و ساختار و بیان تازه نرسد و شبیه کارهای قبلیش باشد آنرا کار نمی داند. برای ناصر تقوایی کار یعنی ایجاد یک اتفاق جدید، یعنی راهگشا بودن. به عنوان نمونه ای از کاری نو و بیانی نو که در ایران تولید شده باشد، به لحاظ فرم و ساختار و موضوع. درسته که گاه بین دو فیلم از او ده سال فاصله افتاده و او تلاش کرده که بشود و نشده اما او در این فاصله های به نظر خالی چه می کند؟ عکاسی می کند. از دوران دبستان که یک دوربین پولاروید گیرش آمده تا حالا عکاسی کرده. آنقدر در مهمانی ها عکاسی کرده که می داند چطور در مهمانی آرامش در حضور دیگران میزانسن بچیند. معماری ایران را خوب می شناسد چون بسیار در ایران عکاسی کرده. اشیا و دیگر عناصر را می شناسد چون ذهن متفکریست که راجع به همه چیز سوال می کند. او بسیار سوال کرده و به جواب اندیشیده. پس رابطه اش با اشیا و رنگ و نور عمیق است. این ها در ذهن او ابعادی دارد که به تصویر جاری می شود. معمولن در اجرا یا نوشتن ناآگاهی به کمک آگاهی می آید اما یک ناآگاهی پرورده شده به کار می آید و نه یک ناآگاهی ناپرورده. اگر می خواهید در فیلمسازی به یک زبان متعالی برسید باید هم ذهن را پرورش بدهید و هم تکنیک را. تقوایی برای بدست آوردن تکنیک خیلی زحمت کشیده. عکس یاسمین ظهورطلب #ناخداسینما #ناصرتقوایی
https://instagram.com/p/BO5iSEuBgqu/
https://telegram.me/joinchat/Ay3mGT64ZG_VC_pszi9p7g
سوال - بعد از این همه سال همچنان در دانشکده ها وقتی می خواهیم میزانسن یاد بگیریم تمام اساتید ما را به کارهای ناصر تقوایی ارجاع می دهند و او را استاد اساتید می دانند. ممکن است راهنمایی کنید این مهارت ناصر تقوایی از کجا می آید و چطور از ایشان یاد بگیریم؟
مرضیه وفامهر- من بیست و یکساله با ناصر تقوایی زندگی می کنم. نمی دونم چطور فیلم می سازه. مگر زمانیکه سر صحنه ی فیلمی با او کار کرده باشم. چون او در خانه توضیحی نمی دهد که قرار است فیلمش را چگونه بسازد. ولی بارها خودشون گفته اند که وقتی فیلمنامه تمام می شود فیلم در ذهن شون ساخته شده و سر صحنه مثل یک کارگر ذهنیت را به اجرا در میارند. اما اینکه جای دوربین و هندسه ی فضا را درست می شناسند و اینکه در کجا دوربین بگذارند تا همه ی اتفاق صحنه را ببیند یا اینکه چگونه مضمون را تبدیل به یک اتفاق بصری دقیق کنند از آنجایی می آید که ناصر تقوایی خوب زیسته و خوب نگریسته. استعداد بخشی از موضوع است. بله او خیلی با استعداد است و به نظر من نبوغ دارد. اما استعداد بخشی از موضوع است. جدای از استعداد او بسیار کار کرده است. البته برای ناصر تقوایی کار کردن آن نیست که تعداد فیلمهایش از شش بشود پانزده تا.او اگر یک فیلمش به فرم و ساختار و بیان تازه نرسد و شبیه کارهای قبلیش باشد آنرا کار نمی داند. برای ناصر تقوایی کار یعنی ایجاد یک اتفاق جدید، یعنی راهگشا بودن. به عنوان نمونه ای از کاری نو و بیانی نو که در ایران تولید شده باشد، به لحاظ فرم و ساختار و موضوع. درسته که گاه بین دو فیلم از او ده سال فاصله افتاده و او تلاش کرده که بشود و نشده اما او در این فاصله های به نظر خالی چه می کند؟ عکاسی می کند. از دوران دبستان که یک دوربین پولاروید گیرش آمده تا حالا عکاسی کرده. آنقدر در مهمانی ها عکاسی کرده که می داند چطور در مهمانی آرامش در حضور دیگران میزانسن بچیند. معماری ایران را خوب می شناسد چون بسیار در ایران عکاسی کرده. اشیا و دیگر عناصر را می شناسد چون ذهن متفکریست که راجع به همه چیز سوال می کند. او بسیار سوال کرده و به جواب اندیشیده. پس رابطه اش با اشیا و رنگ و نور عمیق است. این ها در ذهن او ابعادی دارد که به تصویر جاری می شود. معمولن در اجرا یا نوشتن ناآگاهی به کمک آگاهی می آید اما یک ناآگاهی پرورده شده به کار می آید و نه یک ناآگاهی ناپرورده. اگر می خواهید در فیلمسازی به یک زبان متعالی برسید باید هم ذهن را پرورش بدهید و هم تکنیک را. تقوایی برای بدست آوردن تکنیک خیلی زحمت کشیده. عکس یاسمین ظهورطلب #ناخداسینما #ناصرتقوایی
https://instagram.com/p/BO5iSEuBgqu/
Instagram
نقد و بررسی فیلمهای #ناصرتقوایی
سوال - بعد از این همه سال همچنان در دانشکده ها وقتی می خواهیم میزانسن یاد بگیریم تمام اساتید ما را به کارهای ناصر تقوایی ارجاع می دهند و او را استاد اساتید می دانند. ممکن است راهنمایی کنید این مهارت ناصر تقوایی از کجا می آید…
سوال - بعد از این همه سال همچنان در دانشکده ها وقتی می خواهیم میزانسن یاد بگیریم تمام اساتید ما را به کارهای ناصر تقوایی ارجاع می دهند و او را استاد اساتید می دانند. ممکن است راهنمایی کنید این مهارت ناصر تقوایی از کجا می آید…
امیر پوریا نشست را با صحبت درباره جایگاه #ناصرتقوایی در سینمای ایران آغازکرد: «کارگردان «کشتی یونانی» به دلیل حال نامساعدی که دارد امشب در بین ما حاضر نیست اما مرضیه وفامهر که به عنوان دستیار در سه فیلم «تعزیه»، «تمرین آخر» و «کشتی یونانی» در کنار تقوایی بودند در جمع ما هستند. در آیین رونمایی این فیلم و با حضور این سینماگر برجسته درباره جایگاه فیلمسازی او و فراهم نشدن شرایط ساخت فیلم برای او صحبت کردیم و امروز درباره خود فیلمها صحبت میکنیم.»
http://tlgrm.me/joinchat/Ay3mGT8ION_sqfycb38qcA
او با اشاره به اینکه عدهای سعی میکنند با سفارشی خواندن این فیلمها از آن انتقاد کنند، گفت:«اساسا کلمه سفارشی این تصور را ایجاد میکند که آن اثر دغدغه خود فرد نیست. در حالی که ناصر تقوایی پیش از این در «باد جن» به این عناصر و جزییات موضوعی پرداخته بود. در واقع فردیت ناصر تقوایی این نوع سفارشها را ایجاب میکند. همانطور که اخیرا رخشان بنیاعتماد مجبور شد، مدام تکرار کند «آی آدمها» سفارش خودم به خودم بود.»
این منتقد ویژگی کار تقوایی را صداقت در کنار ظرافت دانست: «در «کشتی یونانی» تصاویر به گونهای ثبت شدهاند که متناسب با ابعاد پرده سینما است و برای نمایش تلویزیونی ساخته نشده اما متاسفانه سینمای امروز وابستگی خودش به ابعاد بزرگ را از دست دادهاست. این فیلم با ایجازی که در خود دارد، تمام تصورات و مدهای امروزی که در فضای مجازی دیدهایم مانند آلودگی محیط زیست، صنعتی شدن و… را صریح و ظریف مطرح میکند.»
او اضافه کرد:«کشتی یونانی درعین حال که دغدغه شخصی فیلمساز را نشان میدهد به مخاطب بسیار توجه دارد. در این فیلم مراسم زار که در «باد جن» به آن پرداخته شده در دل داستان دیگری تعریف میشود و مراسم زار بهانه یک داستان دیگر میشود اما این داستان اصلی چنان طنین ماندگاری در ذهن مخاطب دارد که تماشاگر ترس و تعجب مراسم زار را فراموش میکند. در این فیلم علاوه بر اینکه به جهان صنعتی و تهاجمش اشاره میشود، در یک ابعاد تازه درآمیختگی عناصر بومی را با هجمه تکنولوژی میبینیم که در عین شخصی بودن تاریخ را ثبت میکند.»
http://tlgrm.me/joinchat/Ay3mGT8ION_sqfycb38qcA
پوریا با اشاره به شخصیت چندلایه و پیچیده تقوایی توضیح داد:«بسیاری خواستند اهمیت مستندهای اولیه تقوایی مثل «تاکسیمتر»، «نانخورهای بیسوادی» و «آرایشگاه آفتاب» را کم اهمیت جلوه دهند. درحالی که این آثار کلید و راهنمای شناخت تقوایی هستند. او شخصیتی چند بعدی دارد و مانند شخصیتهای فیلمهای مدرن چندلایه است.»
او سپس درباره این مستندها گفت: «در مستند «تاکسیمتر» تضاد یک پدیده مدرن با بده بستانهای جامعه ایرانی نشان داده میشود و تقوایی بیش از ۴۰ سال پیش متوجه این بود که با این پدیده ساده مراوده آدمها در تاکسی به چه شکلی درمیآید. او همچنین در «نانخورهای بیسوادی» کسانی را نشان میدهد که از بیسوادی مردم نان خودشان درمیآورند. در این آثار طنز موقعیت در ساختار فیلم نشانهگذاری شدهاست.» #ناخداسينما
عكس ياسمن ظهورطلب
https://instagram.com/p/BO8E1JEAxGB/
http://tlgrm.me/joinchat/Ay3mGT8ION_sqfycb38qcA
او با اشاره به اینکه عدهای سعی میکنند با سفارشی خواندن این فیلمها از آن انتقاد کنند، گفت:«اساسا کلمه سفارشی این تصور را ایجاد میکند که آن اثر دغدغه خود فرد نیست. در حالی که ناصر تقوایی پیش از این در «باد جن» به این عناصر و جزییات موضوعی پرداخته بود. در واقع فردیت ناصر تقوایی این نوع سفارشها را ایجاب میکند. همانطور که اخیرا رخشان بنیاعتماد مجبور شد، مدام تکرار کند «آی آدمها» سفارش خودم به خودم بود.»
این منتقد ویژگی کار تقوایی را صداقت در کنار ظرافت دانست: «در «کشتی یونانی» تصاویر به گونهای ثبت شدهاند که متناسب با ابعاد پرده سینما است و برای نمایش تلویزیونی ساخته نشده اما متاسفانه سینمای امروز وابستگی خودش به ابعاد بزرگ را از دست دادهاست. این فیلم با ایجازی که در خود دارد، تمام تصورات و مدهای امروزی که در فضای مجازی دیدهایم مانند آلودگی محیط زیست، صنعتی شدن و… را صریح و ظریف مطرح میکند.»
او اضافه کرد:«کشتی یونانی درعین حال که دغدغه شخصی فیلمساز را نشان میدهد به مخاطب بسیار توجه دارد. در این فیلم مراسم زار که در «باد جن» به آن پرداخته شده در دل داستان دیگری تعریف میشود و مراسم زار بهانه یک داستان دیگر میشود اما این داستان اصلی چنان طنین ماندگاری در ذهن مخاطب دارد که تماشاگر ترس و تعجب مراسم زار را فراموش میکند. در این فیلم علاوه بر اینکه به جهان صنعتی و تهاجمش اشاره میشود، در یک ابعاد تازه درآمیختگی عناصر بومی را با هجمه تکنولوژی میبینیم که در عین شخصی بودن تاریخ را ثبت میکند.»
http://tlgrm.me/joinchat/Ay3mGT8ION_sqfycb38qcA
پوریا با اشاره به شخصیت چندلایه و پیچیده تقوایی توضیح داد:«بسیاری خواستند اهمیت مستندهای اولیه تقوایی مثل «تاکسیمتر»، «نانخورهای بیسوادی» و «آرایشگاه آفتاب» را کم اهمیت جلوه دهند. درحالی که این آثار کلید و راهنمای شناخت تقوایی هستند. او شخصیتی چند بعدی دارد و مانند شخصیتهای فیلمهای مدرن چندلایه است.»
او سپس درباره این مستندها گفت: «در مستند «تاکسیمتر» تضاد یک پدیده مدرن با بده بستانهای جامعه ایرانی نشان داده میشود و تقوایی بیش از ۴۰ سال پیش متوجه این بود که با این پدیده ساده مراوده آدمها در تاکسی به چه شکلی درمیآید. او همچنین در «نانخورهای بیسوادی» کسانی را نشان میدهد که از بیسوادی مردم نان خودشان درمیآورند. در این آثار طنز موقعیت در ساختار فیلم نشانهگذاری شدهاست.» #ناخداسينما
عكس ياسمن ظهورطلب
https://instagram.com/p/BO8E1JEAxGB/
Instagram
امیر پوریا نشست را با صحبت درباره جایگاه ناصر تقوایی در سینمای ایران آغازکرد: «کارگردان «کشتی یونانی» به دلیل حال نامساعدی که دارد امشب در بین ما حاضر نیست اما مرضیه وفامهر که به عنوان دستیار در سه فیلم «تعزیه»، «تمرین آخر» و «کشتی یونانی» در کنار تقوایی…
Forwarded from Deleted Account
کاغذ بی خط
کارگردان: ناصر تقوایی
این دنیایی که ما توشیم به درد کار نمیخوره. قبل از من و تو همه چیزش اختراع شده.
دنیای قصه ی تو،یه جور دنیاییه که خودت باید خلقش کنی.
@oscarfilm1👈اسکار فیلم
کارگردان: ناصر تقوایی
این دنیایی که ما توشیم به درد کار نمیخوره. قبل از من و تو همه چیزش اختراع شده.
دنیای قصه ی تو،یه جور دنیاییه که خودت باید خلقش کنی.
@oscarfilm1👈اسکار فیلم
Forwarded from marzieHvafameHr 🕊
Vaba Shebhe vaba-Gholam Hosein Saedi
Gholam Hosein Saedi
یادداشت نیوشا صدر برفیلم«کشتی یونانی»
زنت یا مقوا؟
@NasserTaghvai
ماهنامه هنروتجربه-نیوشا صدر: کیش و دریای آن زمانی از مشهورترین مراکز صید مروارید جهان بود؛ مرواریدهایی درشت، رنگارنگ با عمری دراز و کیفیتی مثالزدنی. بومیان این منطقه که خاکش برای کشتوکار بیشوکم سترون است و آسمانش کمباران، پیوسته برای صید، صید ماهی، صید مروارید، چشم به دریا داشتند و روزی خود را از آن میجستند.
رواج مرواریدهای پرورشی و کاسته شدن از ذخایر صدفهای مرواریدساز و تکیه بر اقتصاد نفتی، تنها چند دلیل از بیشمار دلایلی بود که زندگی بسیاری از بومیان را دگرگون کرد، گرچه چشمهای آنها هنوز برای رسیدن روزی به دریا خیره مانده و دستهایشان هنوز به همان سو دراز است.
کیش لقب منطقه آزاد تجاری را یدک میکشد؛ لقبی که تداعیکننده جذب سرمایه است، تداعیگر افزایش درآمد، کارآیی اقتصادی و فرصتهای اشتغال. اما این لقب و عباراتی که در پی آن میآید، برای بومیان این منطقه چه در برداشتهاست؟ به گمانم تقوایی تمامی اینها را بهسادگی و روشنی در یک واژه خلاصه کرده است؛ مقوا.
با قدم زدن و عبور از هتلها و پاساژها و مراکز تفریحی و توریستی کیش، به خیابانها و کوچه پسکوچههایی پا میگذارید که محل زندگی بسیاری از بومیان است و بیشترین چیزی که پس از شگفتزدگی از تضاد هضمناشدنی شکل و شمایل ساختمانها و ساختار شهر خود را به رخ عابران میکشد، فراوانی بچههای کوچکی است که با ظاهر و لباسی که بهروشنی خبر از حال و روز خودشان و وضعیت اقتصادی والدینشان دارد، میان خاکوخل میدوند و بازی میکنند. در تمامی این لحظات و حین تماشای تمامی این صحنهها، واژه مقوا دلالتهای متنوع و متفاوتی مییابد.
همه چیز در نام خلاصه شدهاست. برچسب منطقه آزاد تجاری برای بومیان، همان نام مهرشده بر مقوای محصولات است. آنها ناگزیر زندگی پیشین خود را بر بستری ناامن از این نامها گستردهاند؛ نامهایی که همچنان از دریا میرسد، اما غریبهاند، دیگر نه روزیرساناند، نه برخاسته از ذات بخشنده و پرورنده دریا. اینبار دریا تنها واسطه رسیدن آنهاست.
این نامها سقف میشوند و پنجره میشوند و دیوار میشوند، اما همچنان مقوا باقی میمانند.
تقوایی در «کشتی یونانی»اش حرف سادهای میزند، بیشوکم مستقیم و دور از پردهپوشی و پیچیدهگویی، و بر آن با عباراتی با این مضمون که، چه آن را بپسندیم چه نه، در ساختار فرهنگی این مردم معنای ویژهای دارد، موکد میکند: زنت رو میخوای یا مقوا رو؟
و خب… تعلل مرد نشان میدهد که انتخاب چندان هم کار سادهای نیست؛ گرچه حتی اگر او نیز میان مقواها و همسرش، زن را برگزیند، اهمیت چندانی ندارد. دریایی که پیرامون او را گرفته، فرصت انتخاب را از او ستانده است؛ قوطیهای خالی در راهاند.
#ناصرتقوایی
#سينمامنتظرناخداسينماناصرتقوايي
زنت یا مقوا؟
@NasserTaghvai
ماهنامه هنروتجربه-نیوشا صدر: کیش و دریای آن زمانی از مشهورترین مراکز صید مروارید جهان بود؛ مرواریدهایی درشت، رنگارنگ با عمری دراز و کیفیتی مثالزدنی. بومیان این منطقه که خاکش برای کشتوکار بیشوکم سترون است و آسمانش کمباران، پیوسته برای صید، صید ماهی، صید مروارید، چشم به دریا داشتند و روزی خود را از آن میجستند.
رواج مرواریدهای پرورشی و کاسته شدن از ذخایر صدفهای مرواریدساز و تکیه بر اقتصاد نفتی، تنها چند دلیل از بیشمار دلایلی بود که زندگی بسیاری از بومیان را دگرگون کرد، گرچه چشمهای آنها هنوز برای رسیدن روزی به دریا خیره مانده و دستهایشان هنوز به همان سو دراز است.
کیش لقب منطقه آزاد تجاری را یدک میکشد؛ لقبی که تداعیکننده جذب سرمایه است، تداعیگر افزایش درآمد، کارآیی اقتصادی و فرصتهای اشتغال. اما این لقب و عباراتی که در پی آن میآید، برای بومیان این منطقه چه در برداشتهاست؟ به گمانم تقوایی تمامی اینها را بهسادگی و روشنی در یک واژه خلاصه کرده است؛ مقوا.
با قدم زدن و عبور از هتلها و پاساژها و مراکز تفریحی و توریستی کیش، به خیابانها و کوچه پسکوچههایی پا میگذارید که محل زندگی بسیاری از بومیان است و بیشترین چیزی که پس از شگفتزدگی از تضاد هضمناشدنی شکل و شمایل ساختمانها و ساختار شهر خود را به رخ عابران میکشد، فراوانی بچههای کوچکی است که با ظاهر و لباسی که بهروشنی خبر از حال و روز خودشان و وضعیت اقتصادی والدینشان دارد، میان خاکوخل میدوند و بازی میکنند. در تمامی این لحظات و حین تماشای تمامی این صحنهها، واژه مقوا دلالتهای متنوع و متفاوتی مییابد.
همه چیز در نام خلاصه شدهاست. برچسب منطقه آزاد تجاری برای بومیان، همان نام مهرشده بر مقوای محصولات است. آنها ناگزیر زندگی پیشین خود را بر بستری ناامن از این نامها گستردهاند؛ نامهایی که همچنان از دریا میرسد، اما غریبهاند، دیگر نه روزیرساناند، نه برخاسته از ذات بخشنده و پرورنده دریا. اینبار دریا تنها واسطه رسیدن آنهاست.
این نامها سقف میشوند و پنجره میشوند و دیوار میشوند، اما همچنان مقوا باقی میمانند.
تقوایی در «کشتی یونانی»اش حرف سادهای میزند، بیشوکم مستقیم و دور از پردهپوشی و پیچیدهگویی، و بر آن با عباراتی با این مضمون که، چه آن را بپسندیم چه نه، در ساختار فرهنگی این مردم معنای ویژهای دارد، موکد میکند: زنت رو میخوای یا مقوا رو؟
و خب… تعلل مرد نشان میدهد که انتخاب چندان هم کار سادهای نیست؛ گرچه حتی اگر او نیز میان مقواها و همسرش، زن را برگزیند، اهمیت چندانی ندارد. دریایی که پیرامون او را گرفته، فرصت انتخاب را از او ستانده است؛ قوطیهای خالی در راهاند.
#ناصرتقوایی
#سينمامنتظرناخداسينماناصرتقوايي
امروز دوشنبه ٢٧ ديماه ساعت ١٦
آثار ناصر تقوايي در خانه ي هنرمندان
براي خريد بليط به گروه هنر و تجربه در سايت سينماتيكت مراجعه كنيد.
#ناخداسینما
آثار ناصر تقوايي در خانه ي هنرمندان
براي خريد بليط به گروه هنر و تجربه در سايت سينماتيكت مراجعه كنيد.
#ناخداسینما
جمعه اول بهمن نماش سه فيلم از #ناصرتقوایی در خانه هنرمندان،ساعت٢٠سالن ناصري.مستند تعزيه،مستند تمرين آخر و فيلم كشتي يوناني،براي تهيه بليط به سينماتيكت يا گيشه خانه هنرمندان مراجعه كنيد @NassertTaghvai
🌟مشهد، يكشنبه
سوم بهمن ماه ساعت ١٧
🌟🌟🌟🌟🌟
تعزيه
تمرين آخر
كشتي يوناني
🍀🍀🍀🍀🍀
براي خريد بليط به گروه هنر و تجربه در سايت سينماتيكت مراجعه كنيد.
#ناخداسینما
سوم بهمن ماه ساعت ١٧
🌟🌟🌟🌟🌟
تعزيه
تمرين آخر
كشتي يوناني
🍀🍀🍀🍀🍀
براي خريد بليط به گروه هنر و تجربه در سايت سينماتيكت مراجعه كنيد.
#ناخداسینما
🌟امروز جمعه
اول بهمن ماه ساعت ٢
🌟🌟🌟🌟🌟
تعزيه
تمرين آخر
كشتي يوناني
🍀🍀🍀🍀🍀
براي خريد بليط به گروه هنر و تجربه در سايت سينماتيكت مراجعه كنيد.
#ناخداسینما
اول بهمن ماه ساعت ٢
🌟🌟🌟🌟🌟
تعزيه
تمرين آخر
كشتي يوناني
🍀🍀🍀🍀🍀
براي خريد بليط به گروه هنر و تجربه در سايت سينماتيكت مراجعه كنيد.
#ناخداسینما
شيراز، يكشنبه
سوم بهمن ماه ساعت ١٨
🌟🌟🌟🌟🌟
تعزيه
تمرين آخر
كشتي يوناني
🍀🍀🍀🍀🍀
براي خريد بليط به گروه هنر و تجربه در سايت سينماتيكت مراجعه كنيد.
#ناخداسینما
سوم بهمن ماه ساعت ١٨
🌟🌟🌟🌟🌟
تعزيه
تمرين آخر
كشتي يوناني
🍀🍀🍀🍀🍀
براي خريد بليط به گروه هنر و تجربه در سايت سينماتيكت مراجعه كنيد.
#ناخداسینما
✅اكران سه فيلم از #ناصرتقوایی در گروه هنر و تجربه ادامه دارد⬅️دوشنبه 🔴٤بهمن ماه🔴 ساعت ١٦⬅️خانه هنرمندان✅براي تهيه بليط به سايت سينما تيكت يا گيشه سينماها مراجعه كنيد🌲
@NasserTaghvai
@NasserTaghvai
✅اكران سه فيلم از #ناصرتقوایی در گروه هنر و تجربه ادامه دارد⬅️پنجشنبه ٧بهمن ماه🔴 ساعت١٨⬅️خانه هنرمندان✅براي تهيه بليط به سايت سينما تيكت يا گيشه سينماها مراجعه كنيد🌲
@NasserTaghvai
@NasserTaghvai
Forwarded from marzieHvafameHr 🕊
بیانیه ی سینما - لوئیس بونوئل
ترجمه:پرویز دوایی
1. در هیچیک از هنرهای مرسوم، بینِ امکانات و حقایق آنچنان شکافِ وسیعی نیست که در سینما بین ایندو وجود دارد. فیلم، مستقیماً، بر تماشاگر اثر میگذارد؛ به او آدمها و اشیاء مادّی و محسوس عرضه میکند، با سکوت و تاریکی او را از فضای روانیِ معمولی جدا میسازد. سینما، با این امکانات، میتواند بیش از هر هنر دیگری تماشاگر را برانگیزد. ولی، باز بیش از هر هنر دیگری، میتواند تماشاگر را خفه کند. بدبختانه، اغلب فیلمهای امروز، گویا، به این هدفِ دوّم خدمت میکنند؛ اغلب فیلمهای فیلمهای امروز در یک خلأ فکری و اخلاقی جولان میدهند. گویی در این خلأ است که سینما رونق مییابد.
2. راز جزء اساسی تمامِ آثارِ هنری است. امّا در سینمای امروز، معمولاً، رازی وجود ندارد. کارگردانان و نویسندگان، نهایتِ دقّت را به خرج میدهند تا از آنچه ممکن است ما را مشوّش سازد اجتناب کنند. آنها دریچهی شگرفی را که بهروی دنیای رهاییبخشِ شعر گشوده میشود، بسته نگاه میدارند. قصههایی را ترجیح میدهند که، گویی، زندگیِ عادّی ما را ادامه میدهد، که برای بارِ nاُم یک درام را تکرار میکند، که به ما کمک میکند تا دشواریهای کارِ روزمرّهی خود را فراموش کنیم. البته، بر تمامِ اینها، اخلاقیات، دولت، سانسورِ جهانی، مذهب، حُسنِ سلیقه، شوخیِ پاکیزه و سایر احکام قاطع واقعیت، نظارت دقیق دارند.
3. سینما وسیلهی عالی و خطرناکی است. عالی است اگر روحی آزاد آنرا به کار گیرد. سینما والاترین شکلِ بیانِ دنیای رؤیاها، عواطف و غرایز است. سینما، گویی، برای بیانِ ناخودآگاه ساخته شده، آنچنان ریشههای عمیقی در دلِ شعر دارد. معذلک، سینما، تقریباً، هرگز بهدنبالِ چنین هدفهایی نرفته است.
4. در آثار مجلّل و پُرخرج و فیلمهایی که اغلب با تحسینِ تماشاگران و منتقدان روبهرو شدهاند، بهندرت، با سینمای خوب سروکار پیدا میکنیم. یک داستانِ خاص، درامِ خصوصی یک فرد (بهعقیدهی من) نمیتواند علاقهی کسی را که شایستگیِ زندگی در عصر ما را داشته باشد جلب کند. اگر از میانِ تماشاگران کسی در غم و شادیِ یک قهرمانِ فیلم شریک میشود، باید علّتش آن باشد که قهرمانِ فیلم نمایندهی عواطفِ آن تماشاگر است. بیکاری، تأمین نداشتن، ترسِ از جنگ، بیعدالتیِ اجتماعی در تمام اعصار، بر تمام تماشاگران اثر میگذارد... وقتیکه فیلمی به من میگوید آقای ایکس در خانه خوشبخت نیست و این خوشبختی را نزدِ معشوقهاش جستوجو میکند، ولی سرآخر پشیمان شده، بهسوی همسر وفادارش بازمیگردد، این فیلم را بسیاراخلاقی و اصلاحکننده مییابم، ولی باطناً در من اثری باقی نمیگذارد.
5. اُکتاویو پاز گفته است: «انسانی که در غُل و زنجیر بهسر میبرد، کافی است چشمانش را ببندد تا دنیا منفجر شود». من میگویم: «کافی است پلکِ سفیدِ پردهی سینما نورِ واقعی خود را بتاباند تا دنیا غرقِ در آتش شود»...
... امّا، در حالِ حاضر، میتوانیم آسوده بخوابیم. نورِ سینما، بهحدّ کافی، خفیف و مقیّد شده است!
هزارونهصدو شصت میلادی
https://telegram.me/joinchat/Ay3mGT64ZG_VC_pszi9p7g
ترجمه:پرویز دوایی
1. در هیچیک از هنرهای مرسوم، بینِ امکانات و حقایق آنچنان شکافِ وسیعی نیست که در سینما بین ایندو وجود دارد. فیلم، مستقیماً، بر تماشاگر اثر میگذارد؛ به او آدمها و اشیاء مادّی و محسوس عرضه میکند، با سکوت و تاریکی او را از فضای روانیِ معمولی جدا میسازد. سینما، با این امکانات، میتواند بیش از هر هنر دیگری تماشاگر را برانگیزد. ولی، باز بیش از هر هنر دیگری، میتواند تماشاگر را خفه کند. بدبختانه، اغلب فیلمهای امروز، گویا، به این هدفِ دوّم خدمت میکنند؛ اغلب فیلمهای فیلمهای امروز در یک خلأ فکری و اخلاقی جولان میدهند. گویی در این خلأ است که سینما رونق مییابد.
2. راز جزء اساسی تمامِ آثارِ هنری است. امّا در سینمای امروز، معمولاً، رازی وجود ندارد. کارگردانان و نویسندگان، نهایتِ دقّت را به خرج میدهند تا از آنچه ممکن است ما را مشوّش سازد اجتناب کنند. آنها دریچهی شگرفی را که بهروی دنیای رهاییبخشِ شعر گشوده میشود، بسته نگاه میدارند. قصههایی را ترجیح میدهند که، گویی، زندگیِ عادّی ما را ادامه میدهد، که برای بارِ nاُم یک درام را تکرار میکند، که به ما کمک میکند تا دشواریهای کارِ روزمرّهی خود را فراموش کنیم. البته، بر تمامِ اینها، اخلاقیات، دولت، سانسورِ جهانی، مذهب، حُسنِ سلیقه، شوخیِ پاکیزه و سایر احکام قاطع واقعیت، نظارت دقیق دارند.
3. سینما وسیلهی عالی و خطرناکی است. عالی است اگر روحی آزاد آنرا به کار گیرد. سینما والاترین شکلِ بیانِ دنیای رؤیاها، عواطف و غرایز است. سینما، گویی، برای بیانِ ناخودآگاه ساخته شده، آنچنان ریشههای عمیقی در دلِ شعر دارد. معذلک، سینما، تقریباً، هرگز بهدنبالِ چنین هدفهایی نرفته است.
4. در آثار مجلّل و پُرخرج و فیلمهایی که اغلب با تحسینِ تماشاگران و منتقدان روبهرو شدهاند، بهندرت، با سینمای خوب سروکار پیدا میکنیم. یک داستانِ خاص، درامِ خصوصی یک فرد (بهعقیدهی من) نمیتواند علاقهی کسی را که شایستگیِ زندگی در عصر ما را داشته باشد جلب کند. اگر از میانِ تماشاگران کسی در غم و شادیِ یک قهرمانِ فیلم شریک میشود، باید علّتش آن باشد که قهرمانِ فیلم نمایندهی عواطفِ آن تماشاگر است. بیکاری، تأمین نداشتن، ترسِ از جنگ، بیعدالتیِ اجتماعی در تمام اعصار، بر تمام تماشاگران اثر میگذارد... وقتیکه فیلمی به من میگوید آقای ایکس در خانه خوشبخت نیست و این خوشبختی را نزدِ معشوقهاش جستوجو میکند، ولی سرآخر پشیمان شده، بهسوی همسر وفادارش بازمیگردد، این فیلم را بسیاراخلاقی و اصلاحکننده مییابم، ولی باطناً در من اثری باقی نمیگذارد.
5. اُکتاویو پاز گفته است: «انسانی که در غُل و زنجیر بهسر میبرد، کافی است چشمانش را ببندد تا دنیا منفجر شود». من میگویم: «کافی است پلکِ سفیدِ پردهی سینما نورِ واقعی خود را بتاباند تا دنیا غرقِ در آتش شود»...
... امّا، در حالِ حاضر، میتوانیم آسوده بخوابیم. نورِ سینما، بهحدّ کافی، خفیف و مقیّد شده است!
هزارونهصدو شصت میلادی
https://telegram.me/joinchat/Ay3mGT64ZG_VC_pszi9p7g