Forwarded from کانال خانهی هنرمندان ایران
محمدعلی سجادی: در تقوایی با یک ذهن و انضباط فنی روبرو هستیم
Forwarded from کانال خانهی هنرمندان ایران
محمد رحمانیان: تقوایی سینماگر را باید در داستانهایش جستجو کرد
Forwarded from کانال خانهی هنرمندان ایران
گزارش کامل نشست نقد و بررسی دو فیلم «رهایی» و «کشتی یونانی» در سایت خانه هنرمندان ایران:
http://www.iranartists.org/Fa/News/News.aspx?nwsId=3700
http://www.iranartists.org/Fa/News/News.aspx?nwsId=3700
@nassertaghvai گزارش كامل نشست نقد و بررسي فيلم اي ايران http://www.iranartists.org/Fa/News/News.aspx?nwsId=3698
@nassertaghvai سپاس از كيوان كثيريان و همكارانشان در سينماتك خانه هنرمندان كه از خرداد ماه مروري بر آثار ناصر تقوايي را تدارك ديده و به ثمر رساندند.
Forwarded from marzieHvafameHr 🕊
#مرضيه_وفامهر در نشست نقد و بررسي فيلم #اي_ايران به كارگرداني #ناصر_تقوايي گفت:
ناصر تقوایی در آثارش همواره به نسبت میان نهاد قدرت و جامعه توجه داشته است؛ در «آرامش در حضور دیگران» می بینیم که چطور سرهنگ و خانواده اش دچار فروپاشی روانی می شوند. «نفرین» ( رابطه ی مرد خانواده و زن)،«صادق کرده» (رابطه ی پلیس و ژاندارمری با صادق و قتل)، در «ناخدا خورشید» (رابطه ی آژان ها و قاچاقچی های فقیر )، و " کاغذ بی خط" ( رابطه ی بین مرد و زن) ، " کشتی یونانی" ( رابطه ی بین کالا و رسانه و در نهایت سرمایه داری و انسان) . در «ای ایران» اما گروهبان «مکوندی» خودش را در برابر کودکی و هنر و صلح و رسانه می بیند، چرا که بیسواد است و از ادبیات و هنر چیزی نمی داند. حتی سرود "ای ایران" را نشنیده است. «ای ایران» از این منظر که بررسی نهاد قدرت را از سطح ساختارهای خانواده فراتر برده و گسترش اجتماعی داده، اثری شاخص محسوب می شود. در فیلم شاهدیم نظامی ها که وظیفه دارند انضباط برقرار کنند، تخلفاتشان باعث آشفتگی منطقه می شود. همینطور می بینیم که سیستم نظامی خود را در مقابل هنرمندان و فرهنگ سازان تعریف می کند و قصد دارد به اندیشه ی آنها انضباط بدهد. این در حالیست که فرهنگ سازان و کسانی که کار فکری و هنری می کنند، خود با انتقاد از کار یکدیگر به دنبال تجدید ساختارها و در انداختن طرحی نو هستند که در نهایت به جامعه ای امن تر و بهتر منتهی خواهد شد. در واقع قصد فعالیت فرهنگی اغنا اندیشه است که در نهایت ذهنیت درونی جامعه را امن می کند و حفظ امنیت بیرونی به عهده ی نظامیان است که در نهایت به جامعه ای امن منتج می شود. اما در «ای ایران» می بینیم که وقتی نظامیان جلوی اندیشیدن را می گیرند، و اندیشه سرکوب می شود، جامعه از درون در معرض فروپاشی قرار می گیرد.از اين رو انتخاب ماسوله يك ضرورت در فيلم "اي ايران" است. چرا كه پاسگاه مشرف و مسلط به منطقه است. در نهایت به نظرم فعالیت پویای فکری و فرهنگی و هنری موجب امنیت مستدام جامعه خواهد شد. از طرفی در «ای ایران» می بینیم که فیلمساز به خود اجازه می دهد به یک سرود نهادینه شده که ساختاری به ذهن ملی گرای ما داده با پرسش توجه کند. او به خود اجازه می دهد در رابطه با هر چیزی پرسش کند و یک سرود کهنه را نو کند. این به چالش کشانیدن خاطره ی یک ملت و پرسشگری درباره ی شعر کهن خود موجب دردناکی زیر متنی فیلم می شود که قبولش برای جامعه ثقیل است. تقوایی همین پرسشگری را نسبت به خود تقوایی نیز دارد و همواره از قول نیما می گوید:" هر چیزی که نو نشود، کهنه می شود". به همین علت یکی از ویژگی های متمایزکننده ناصر تقوایی از دیگر فیلمسازان شاخص هم دوره اش ، اینست که او اجازه نداده یک ساختار سینمایی تبدیل به نهاد قدرت شده و او را به زنجیر بکشد؛ از این رو فیلم هایش زبانی شبیه به هم ندارند. این در حالیست که اکثر کارگردانان سینما به یک زبان و ساختار که می رسند، قصه های خود را مدام در همان ساختار تکرار می کنند. به خصوص اگر این ساختار سینمایی عامل موفقیت آنها در فروش یک فیلم یا جشنواره بوده باشد. رولان بارت می گوید:" زبان فاشیست است" . بسیاری از هنرمندان پس از دستیابی به موفقیت یک اثرشان، گویی مرعوب آن ساختار یا زبان سینمایی می شوند. اما می بینیم که تقوایی به رغم موفقیت هایی که با «رهایی» و «آرامش در حضور دیگران» در فستیوال ونیز کسب می کند، دیگر فیلمی شبیه به آنها خلق نکرده و نوع دیگری از فیلمسازی را تجربه می کند. "صادق کرده" می سازد. یا وقتی با «ناخدا خورشید» در لوکارنو موفق به کسب جایزه می شود، با وجود پیشنهاداتی برای فیلمسازی از طرف تهیه کنندگان غربی که او را تبدیل به چهره ای جهانی می کرد، حاضر به تکرار آن ساختار نشد. او زمانی دست به کار می شود که بخواهد زبان و شیوه و داستان تازه ای طرح کند. اگر به فیلمنامه های ساخته نشده ی او توجه کنیم ،شاهد این نو شدن و تفاوت در ساختارها هستیم. "انسان کامل" در زمینه ی عرفان شرق. " زنگی و رومی" تلاشی برای تولید یک وسترن در ایران. "چای تلخ" یک فیلم جنگی با ساختاری متفاوت از انواع فیلم های جنگی ،" کبریت بی خطر" تحلیل و نقد فضای سینما و فیلمسازی، و دو فیلم نامه ی عاشقانه و...@marzieHvafameHr
ناصر تقوایی در آثارش همواره به نسبت میان نهاد قدرت و جامعه توجه داشته است؛ در «آرامش در حضور دیگران» می بینیم که چطور سرهنگ و خانواده اش دچار فروپاشی روانی می شوند. «نفرین» ( رابطه ی مرد خانواده و زن)،«صادق کرده» (رابطه ی پلیس و ژاندارمری با صادق و قتل)، در «ناخدا خورشید» (رابطه ی آژان ها و قاچاقچی های فقیر )، و " کاغذ بی خط" ( رابطه ی بین مرد و زن) ، " کشتی یونانی" ( رابطه ی بین کالا و رسانه و در نهایت سرمایه داری و انسان) . در «ای ایران» اما گروهبان «مکوندی» خودش را در برابر کودکی و هنر و صلح و رسانه می بیند، چرا که بیسواد است و از ادبیات و هنر چیزی نمی داند. حتی سرود "ای ایران" را نشنیده است. «ای ایران» از این منظر که بررسی نهاد قدرت را از سطح ساختارهای خانواده فراتر برده و گسترش اجتماعی داده، اثری شاخص محسوب می شود. در فیلم شاهدیم نظامی ها که وظیفه دارند انضباط برقرار کنند، تخلفاتشان باعث آشفتگی منطقه می شود. همینطور می بینیم که سیستم نظامی خود را در مقابل هنرمندان و فرهنگ سازان تعریف می کند و قصد دارد به اندیشه ی آنها انضباط بدهد. این در حالیست که فرهنگ سازان و کسانی که کار فکری و هنری می کنند، خود با انتقاد از کار یکدیگر به دنبال تجدید ساختارها و در انداختن طرحی نو هستند که در نهایت به جامعه ای امن تر و بهتر منتهی خواهد شد. در واقع قصد فعالیت فرهنگی اغنا اندیشه است که در نهایت ذهنیت درونی جامعه را امن می کند و حفظ امنیت بیرونی به عهده ی نظامیان است که در نهایت به جامعه ای امن منتج می شود. اما در «ای ایران» می بینیم که وقتی نظامیان جلوی اندیشیدن را می گیرند، و اندیشه سرکوب می شود، جامعه از درون در معرض فروپاشی قرار می گیرد.از اين رو انتخاب ماسوله يك ضرورت در فيلم "اي ايران" است. چرا كه پاسگاه مشرف و مسلط به منطقه است. در نهایت به نظرم فعالیت پویای فکری و فرهنگی و هنری موجب امنیت مستدام جامعه خواهد شد. از طرفی در «ای ایران» می بینیم که فیلمساز به خود اجازه می دهد به یک سرود نهادینه شده که ساختاری به ذهن ملی گرای ما داده با پرسش توجه کند. او به خود اجازه می دهد در رابطه با هر چیزی پرسش کند و یک سرود کهنه را نو کند. این به چالش کشانیدن خاطره ی یک ملت و پرسشگری درباره ی شعر کهن خود موجب دردناکی زیر متنی فیلم می شود که قبولش برای جامعه ثقیل است. تقوایی همین پرسشگری را نسبت به خود تقوایی نیز دارد و همواره از قول نیما می گوید:" هر چیزی که نو نشود، کهنه می شود". به همین علت یکی از ویژگی های متمایزکننده ناصر تقوایی از دیگر فیلمسازان شاخص هم دوره اش ، اینست که او اجازه نداده یک ساختار سینمایی تبدیل به نهاد قدرت شده و او را به زنجیر بکشد؛ از این رو فیلم هایش زبانی شبیه به هم ندارند. این در حالیست که اکثر کارگردانان سینما به یک زبان و ساختار که می رسند، قصه های خود را مدام در همان ساختار تکرار می کنند. به خصوص اگر این ساختار سینمایی عامل موفقیت آنها در فروش یک فیلم یا جشنواره بوده باشد. رولان بارت می گوید:" زبان فاشیست است" . بسیاری از هنرمندان پس از دستیابی به موفقیت یک اثرشان، گویی مرعوب آن ساختار یا زبان سینمایی می شوند. اما می بینیم که تقوایی به رغم موفقیت هایی که با «رهایی» و «آرامش در حضور دیگران» در فستیوال ونیز کسب می کند، دیگر فیلمی شبیه به آنها خلق نکرده و نوع دیگری از فیلمسازی را تجربه می کند. "صادق کرده" می سازد. یا وقتی با «ناخدا خورشید» در لوکارنو موفق به کسب جایزه می شود، با وجود پیشنهاداتی برای فیلمسازی از طرف تهیه کنندگان غربی که او را تبدیل به چهره ای جهانی می کرد، حاضر به تکرار آن ساختار نشد. او زمانی دست به کار می شود که بخواهد زبان و شیوه و داستان تازه ای طرح کند. اگر به فیلمنامه های ساخته نشده ی او توجه کنیم ،شاهد این نو شدن و تفاوت در ساختارها هستیم. "انسان کامل" در زمینه ی عرفان شرق. " زنگی و رومی" تلاشی برای تولید یک وسترن در ایران. "چای تلخ" یک فیلم جنگی با ساختاری متفاوت از انواع فیلم های جنگی ،" کبریت بی خطر" تحلیل و نقد فضای سینما و فیلمسازی، و دو فیلم نامه ی عاشقانه و...@marzieHvafameHr
Forwarded from marzieHvafameHr 🕊
در «ای ایران» می بینیم که وقتی نظامیان جلوی اندیشیدن را می گیرند، و اندیشه سرکوب می شود، جامعه از درون در معرض فروپاشی قرار می گیرد. @marzieHvafameHr
Forwarded from marzieHvafameHr 🕊
@marzieHvafameHr
پياز چيز ديگرى است.
دل و روده ندارد.
تا مغزِ مغز پياز است
تا حد پياز بودن
پياز بودن از بيرون
پياز بودن تا ريشه
پياز مى تواند بى دلهره اى
به درونش نگاه كند.
در ما بيگانگى و وحشي گري ست
كه پوست به زحمت آن را پوشانده
جهنم بافت هاي داخلي در ماست
آناتومي پر شور
اما در پياز به جاي روده هاي پيچ در پيچ
فقط پياز است.
پياز چندين برابر عريان تر است
تا عمق، شبيه به خودش.
پياز وجودي ست بي تناقض
پياز پديده ي موفقي ست.
لايه اي درون لايه ي ديگر، به همين سادگي
بزرگ تر كوچكتر را در بر گرفته
و در لايه ي بعدي يكي ديگر يعني سومي ، چهارمي.
فوگِ* متمايل به مركز
پژواكي كه به كر تبديل مي شود.
پياز، اين شد يك چيزي:
نجيب ترين شكم دنيا.
از خودش هاله هاي مقدسي مي تند
براي شكوهش.
در ما،چربي ها و عصب ها و رگ ها
مخاط و رمزيات.
و حماقت كامل شدن را از ما دريغ كرده اند.
ويسواوا شيمبورسكا
ترجمه شهرام شيدايي، چوكا چكاد
پياز چيز ديگرى است.
دل و روده ندارد.
تا مغزِ مغز پياز است
تا حد پياز بودن
پياز بودن از بيرون
پياز بودن تا ريشه
پياز مى تواند بى دلهره اى
به درونش نگاه كند.
در ما بيگانگى و وحشي گري ست
كه پوست به زحمت آن را پوشانده
جهنم بافت هاي داخلي در ماست
آناتومي پر شور
اما در پياز به جاي روده هاي پيچ در پيچ
فقط پياز است.
پياز چندين برابر عريان تر است
تا عمق، شبيه به خودش.
پياز وجودي ست بي تناقض
پياز پديده ي موفقي ست.
لايه اي درون لايه ي ديگر، به همين سادگي
بزرگ تر كوچكتر را در بر گرفته
و در لايه ي بعدي يكي ديگر يعني سومي ، چهارمي.
فوگِ* متمايل به مركز
پژواكي كه به كر تبديل مي شود.
پياز، اين شد يك چيزي:
نجيب ترين شكم دنيا.
از خودش هاله هاي مقدسي مي تند
براي شكوهش.
در ما،چربي ها و عصب ها و رگ ها
مخاط و رمزيات.
و حماقت كامل شدن را از ما دريغ كرده اند.
ويسواوا شيمبورسكا
ترجمه شهرام شيدايي، چوكا چكاد
Forwarded from marzieHvafameHr 🕊
@marzieHvafameHr
نامه اي براي آيندگان كه در سال نامه اعتماد نوروز ١٣٩٤ چاپ شد.
"گوشه گیران"
نمی شود، نشده است، شاید نشده باشد قلمی به طور کامل بگوید در روزگارش چه گذشت. همیشه بسیاری از قصه ها دور از چشم می ماند. آن هم در سرزمینی که عادت به دیدن و مداقه و سخن گفتن و نوشتن از تجربه ها، امرِ گزافیست مختصِ گوشه گیران و سحرخیزان که نه سرشک شان را در می یابند و نه دمی نشستن با آنان را برمی تابند، چرا که آموختنِ برخاستن امری خارق عادت است و نهال شوق کاشتن گناهی کبیر.
نه هیچ زبانی ، نه قلمی ، نه پرده های عریض و طویل هیچ سینمایی، نه صحن کوچک و مقدس نمایشی و نه زخمه ی هیچ ساز و فریاد هیچ نی شاید نتواند، نمی تواند که معنی را تمام کند. همیشه بسیاری قصه ها باقی می ماند از آدمهایی یکایک کهکشانی از درک شده ها و نادرک شده ها که در چاه ها و سیاه چاله هایی معلق در کوچه بن بست های راه شیری گم شده اند، شاید گم شده باشند، گم می شوند.
هیچ نمی دانم شما روزگارتان را چگونه سپری می کنید. اتومبیل هایتان، شهرتان، روستایی اگر هنوز باشدتان، گربه هایتان، اسب تان، سگ های آزاد شهرتان اگر باشد هنوز چگونه خواهند بود.
اما نوروزی که در آن می نویسم و یکهزار و سیصد و نود و چهار خورشیدیست روزگاریست که در آن آدمهایی کم شمار، خیلی خیلی کم شمار، نایاب و دست نیافتنی، مثل سایه ای پهن شده بر سرزمینی خشک، با فاصله ای بی نهایت از منبع، هنوز متمرکزند بر نور تا شعله را به شما در فرداها برسانند. آدمهایی کم شمار که هنوز قلبشان برای شما می تپد و دل نگران فرداها هستند.
گوشه گیرانی که کار می کنند و ذکرشان روشناییست. سحرخیزانی که جان می دهند شاید که جانی ببخشند و شاید که روزی پژواک صدایشان، راهشان، کارشان و حضورشان به شما روشنی بخشد.
آیا شما روشنایی را لمس کرده اید؟
دلم مرگ می خواهد اگر پاسخ تان باشد، نه.
اگر آری پس شوق دارم که هنوز هم سایه ی سایه ی سایه ی آن سایه های بی رنگ شده ای باشم که به فرداها می اندیشند.
مرضیه وفامهر
سالنامه اعتماد، نوروز ۱۳۹۴
نامه اي براي آيندگان كه در سال نامه اعتماد نوروز ١٣٩٤ چاپ شد.
"گوشه گیران"
نمی شود، نشده است، شاید نشده باشد قلمی به طور کامل بگوید در روزگارش چه گذشت. همیشه بسیاری از قصه ها دور از چشم می ماند. آن هم در سرزمینی که عادت به دیدن و مداقه و سخن گفتن و نوشتن از تجربه ها، امرِ گزافیست مختصِ گوشه گیران و سحرخیزان که نه سرشک شان را در می یابند و نه دمی نشستن با آنان را برمی تابند، چرا که آموختنِ برخاستن امری خارق عادت است و نهال شوق کاشتن گناهی کبیر.
نه هیچ زبانی ، نه قلمی ، نه پرده های عریض و طویل هیچ سینمایی، نه صحن کوچک و مقدس نمایشی و نه زخمه ی هیچ ساز و فریاد هیچ نی شاید نتواند، نمی تواند که معنی را تمام کند. همیشه بسیاری قصه ها باقی می ماند از آدمهایی یکایک کهکشانی از درک شده ها و نادرک شده ها که در چاه ها و سیاه چاله هایی معلق در کوچه بن بست های راه شیری گم شده اند، شاید گم شده باشند، گم می شوند.
هیچ نمی دانم شما روزگارتان را چگونه سپری می کنید. اتومبیل هایتان، شهرتان، روستایی اگر هنوز باشدتان، گربه هایتان، اسب تان، سگ های آزاد شهرتان اگر باشد هنوز چگونه خواهند بود.
اما نوروزی که در آن می نویسم و یکهزار و سیصد و نود و چهار خورشیدیست روزگاریست که در آن آدمهایی کم شمار، خیلی خیلی کم شمار، نایاب و دست نیافتنی، مثل سایه ای پهن شده بر سرزمینی خشک، با فاصله ای بی نهایت از منبع، هنوز متمرکزند بر نور تا شعله را به شما در فرداها برسانند. آدمهایی کم شمار که هنوز قلبشان برای شما می تپد و دل نگران فرداها هستند.
گوشه گیرانی که کار می کنند و ذکرشان روشناییست. سحرخیزانی که جان می دهند شاید که جانی ببخشند و شاید که روزی پژواک صدایشان، راهشان، کارشان و حضورشان به شما روشنی بخشد.
آیا شما روشنایی را لمس کرده اید؟
دلم مرگ می خواهد اگر پاسخ تان باشد، نه.
اگر آری پس شوق دارم که هنوز هم سایه ی سایه ی سایه ی آن سایه های بی رنگ شده ای باشم که به فرداها می اندیشند.
مرضیه وفامهر
سالنامه اعتماد، نوروز ۱۳۹۴
محمد رحمانیان:برای عذرخواهی از ناصر تقوایی دیر شده است
دیباچه: محمد رحمانیان گفت:«سالها پیش باید فیلمهای ناصر تقوایی نمایش داده میشد. نمایش فیلمهای ناصر تقوایی از این جهت میتواند خوب باشد: نسل جوانتر که امکان دیدن فیلمهای ناصر تقوایی را نداشتهاند، با آثار این فیلساز آشنا شوند. مخصوصا فیلمهایی که برای کانون پرورش فکری ساخته بود مثل: «رهایی» و فیلمهایی که برای تلویزیون ساخته بود مثل: «سلمانی» آقای تقوایی کارهای زیادی انجام داده است: فیلمهای مستندی در قالب وقایعنگاری که تهران دهه ۴۰ و دهه ۵۰ خورشیدی را به تصویر کشیده است. شما برای دیدن تهران واقعی و حقیقی آن دوران میتوانید به آن فیلمها رجوع کنید».
محمد رحمانیان:برای عذرخواهی از ناصر تقوایی دیر شده است
محمد رحمانیان (کارگردان تیاتر و سینمای کشورمان)، گوشهای از ساختمان خانه هنرمندان روی پلهها نشسته و مشغول مطالعه است. کنارش مینشینم و در مورد هفته فیلم ناصر تقوایی و چرایی نمایش مجموعه فیلمهای کارگردانی که بیش از ۱۶ سال از آخرین فیلم سینماییاش میگذرد، میپرسم. با خوشرویی به تمام سوالاتم پاسخ میدهد و کنار گذاشته شدن فیلمساز بزرگی مثل تقوایی را جریانی قدیمی و پیچیده در سینمای ایران به نام استراتژی حذف مینامد. گفتوگوی انتقادی محمد رحمانیان با خبرنگار سینمایی دیباچه [1] را در ادامه میخوانید.
چرا وقتی تاریخ سینمای ایران در چند دهه اخیر را مرور میکنیم، متوجه سرنوشت مشابهای میشویم که کارگردانهای درجه یک دچارش شدهاند: حذف از سینما و محروم از فیلمسازی آن هم زمانی که بهترین آثار خود را ساختهاند؟
جریان بسیار پیچیدهای در سینمای ایران وجود دارد که بزرگان خودش را از بین میبرد. این استراتژی چندوجهی مربوط به سالهای اخیر نیست و پیش از انقلاب هم در سینمای ایران وجود داشته و فقط مربوط به مدیران و مسئولان نیست و سینماگران، سینماداران و تمام آدمهای بدنه اصلی سینما در این جریان دخیلاند. این جریان هیچگاه دل خوشی از کارگردانهای بزرگی مثل ناصر تقوایی و بهرام بیضایی نداشته است. برای مثال: امیر نادری پس از ساخت فیلم «تنگسیر» از جریان اصلی فاصله میگیرد و «مرثیه» را میسازد و وارد لیستِ سیاهِ حذف میشود. امروز پس از سالها بعضی از فیلمهاشان در جایی مثل هنر و تجربه نمایش داده میشود.
گروه هنر و تجربه به تازگی فیلم «ایران سرای من استِ» کیمیاوی را اکران کرده است که البته با اعتراض این کارگردان همراه بود.
به هر حال حق هر کارگردانیست که روی فیلمش نظارت تام داشته باشد؛ حداقل تا مرحله میکس. آقای کیمیاوی به مونتاژ ایراد گرفتهاند که مرحله پیش از میکس است. بنابراین حق با آقای کیمیاوی است.
به هر حال این فیلم اکران شد…
اتفاقهای زیادی میافتند اما به این معنی نیست که درست هستند!
به نظر میرسد جریانی احساسی بعد از مرگ عباس کیارستمی برای تقدیر از سینماگران پیر راه افتاده است؛ موافقید؟
حتی اگر بپذریم که این اتفاق برای عذرخواهی از ناصر تقوایی باشد؛ باز هم اینچنین مراسمی نمیتواند پاسخی برای سالها فیلم نساختن آقای تقوایی باشد. نمیتوان قبول کرد در کشوری که میلیاردها تومان برای ساخت فیلمهای ضعیفِ کمفروش هزینه میشود؛ هیچ تهیهکنندهای حاضر به سرمایهگذاری روی فیلم ناصر تقوایی نشده باشد.
حتی نهادهای دولتی هم حاضر به این کار نشدند.
در ابتدای صحبتهایم اشاره کردم که استراتژی حذف بسیار پیچیده است و به راحتی یک کارگردان را حذف میکند. اینها یک بچه حرفگوش کن و ترسو میخواستند که سریع پا پس بکشد که ناصر تقوایی نه در جوانی و نه امروز چنین آدمی نبوده و نیست.
انگار برای نمایش آثار و تجلیل از ناصر تقوایی و کارگردانهای هم نسل ایشان کمی دیر شده است…
این اتفاق باید رخ میداد اما نه الان. سالها پیش باید فیلمهای ناصر تقوایی نمایش داده میشد. نمایش فیلمهای ناصر تقوایی از این جهت میتواند خوب باشد: نسل جوانتر که امکان دیدن فیلمهای ناصر تقوایی را نداشتهاند، با آثار این فیلساز آشنا شوند. مخصوصا فیلمهایی که برای کانون پرورش فکری ساخته بود مثل: «رهایی» و فیلمهایی که برای تلویزیون ساخته بود مثل: «سلمانی» آقای تقوایی کارهای زیادی انجام داده است: فیلمهای مستندی در قالب وقایعنگاری که تهران دهه ۴۰ و دهه ۵۰ خورشیدی را به تصویر کشیده است. شما برای دیدن تهران واقعی و حقیقی آن دوران میتوانید به آن فیلمها رجوع کنید.
بسیاری وسواس زیاد ناصر تقوایی را دلیل بیمیلی تهیهکنندهها برای سرمایهگذاری روی فیلمهای ایشان میدانند.
دیباچه: محمد رحمانیان گفت:«سالها پیش باید فیلمهای ناصر تقوایی نمایش داده میشد. نمایش فیلمهای ناصر تقوایی از این جهت میتواند خوب باشد: نسل جوانتر که امکان دیدن فیلمهای ناصر تقوایی را نداشتهاند، با آثار این فیلساز آشنا شوند. مخصوصا فیلمهایی که برای کانون پرورش فکری ساخته بود مثل: «رهایی» و فیلمهایی که برای تلویزیون ساخته بود مثل: «سلمانی» آقای تقوایی کارهای زیادی انجام داده است: فیلمهای مستندی در قالب وقایعنگاری که تهران دهه ۴۰ و دهه ۵۰ خورشیدی را به تصویر کشیده است. شما برای دیدن تهران واقعی و حقیقی آن دوران میتوانید به آن فیلمها رجوع کنید».
محمد رحمانیان:برای عذرخواهی از ناصر تقوایی دیر شده است
محمد رحمانیان (کارگردان تیاتر و سینمای کشورمان)، گوشهای از ساختمان خانه هنرمندان روی پلهها نشسته و مشغول مطالعه است. کنارش مینشینم و در مورد هفته فیلم ناصر تقوایی و چرایی نمایش مجموعه فیلمهای کارگردانی که بیش از ۱۶ سال از آخرین فیلم سینماییاش میگذرد، میپرسم. با خوشرویی به تمام سوالاتم پاسخ میدهد و کنار گذاشته شدن فیلمساز بزرگی مثل تقوایی را جریانی قدیمی و پیچیده در سینمای ایران به نام استراتژی حذف مینامد. گفتوگوی انتقادی محمد رحمانیان با خبرنگار سینمایی دیباچه [1] را در ادامه میخوانید.
چرا وقتی تاریخ سینمای ایران در چند دهه اخیر را مرور میکنیم، متوجه سرنوشت مشابهای میشویم که کارگردانهای درجه یک دچارش شدهاند: حذف از سینما و محروم از فیلمسازی آن هم زمانی که بهترین آثار خود را ساختهاند؟
جریان بسیار پیچیدهای در سینمای ایران وجود دارد که بزرگان خودش را از بین میبرد. این استراتژی چندوجهی مربوط به سالهای اخیر نیست و پیش از انقلاب هم در سینمای ایران وجود داشته و فقط مربوط به مدیران و مسئولان نیست و سینماگران، سینماداران و تمام آدمهای بدنه اصلی سینما در این جریان دخیلاند. این جریان هیچگاه دل خوشی از کارگردانهای بزرگی مثل ناصر تقوایی و بهرام بیضایی نداشته است. برای مثال: امیر نادری پس از ساخت فیلم «تنگسیر» از جریان اصلی فاصله میگیرد و «مرثیه» را میسازد و وارد لیستِ سیاهِ حذف میشود. امروز پس از سالها بعضی از فیلمهاشان در جایی مثل هنر و تجربه نمایش داده میشود.
گروه هنر و تجربه به تازگی فیلم «ایران سرای من استِ» کیمیاوی را اکران کرده است که البته با اعتراض این کارگردان همراه بود.
به هر حال حق هر کارگردانیست که روی فیلمش نظارت تام داشته باشد؛ حداقل تا مرحله میکس. آقای کیمیاوی به مونتاژ ایراد گرفتهاند که مرحله پیش از میکس است. بنابراین حق با آقای کیمیاوی است.
به هر حال این فیلم اکران شد…
اتفاقهای زیادی میافتند اما به این معنی نیست که درست هستند!
به نظر میرسد جریانی احساسی بعد از مرگ عباس کیارستمی برای تقدیر از سینماگران پیر راه افتاده است؛ موافقید؟
حتی اگر بپذریم که این اتفاق برای عذرخواهی از ناصر تقوایی باشد؛ باز هم اینچنین مراسمی نمیتواند پاسخی برای سالها فیلم نساختن آقای تقوایی باشد. نمیتوان قبول کرد در کشوری که میلیاردها تومان برای ساخت فیلمهای ضعیفِ کمفروش هزینه میشود؛ هیچ تهیهکنندهای حاضر به سرمایهگذاری روی فیلم ناصر تقوایی نشده باشد.
حتی نهادهای دولتی هم حاضر به این کار نشدند.
در ابتدای صحبتهایم اشاره کردم که استراتژی حذف بسیار پیچیده است و به راحتی یک کارگردان را حذف میکند. اینها یک بچه حرفگوش کن و ترسو میخواستند که سریع پا پس بکشد که ناصر تقوایی نه در جوانی و نه امروز چنین آدمی نبوده و نیست.
انگار برای نمایش آثار و تجلیل از ناصر تقوایی و کارگردانهای هم نسل ایشان کمی دیر شده است…
این اتفاق باید رخ میداد اما نه الان. سالها پیش باید فیلمهای ناصر تقوایی نمایش داده میشد. نمایش فیلمهای ناصر تقوایی از این جهت میتواند خوب باشد: نسل جوانتر که امکان دیدن فیلمهای ناصر تقوایی را نداشتهاند، با آثار این فیلساز آشنا شوند. مخصوصا فیلمهایی که برای کانون پرورش فکری ساخته بود مثل: «رهایی» و فیلمهایی که برای تلویزیون ساخته بود مثل: «سلمانی» آقای تقوایی کارهای زیادی انجام داده است: فیلمهای مستندی در قالب وقایعنگاری که تهران دهه ۴۰ و دهه ۵۰ خورشیدی را به تصویر کشیده است. شما برای دیدن تهران واقعی و حقیقی آن دوران میتوانید به آن فیلمها رجوع کنید.
بسیاری وسواس زیاد ناصر تقوایی را دلیل بیمیلی تهیهکنندهها برای سرمایهگذاری روی فیلمهای ایشان میدانند.
شرايط فرق داشته و موردی استثنایی بوده است. فیلمبرداری با سرمای وحشتناک ماسوله و بارش برف همزمان میشود و ایشان به اجبار کار را تعطیل میکند و وقفهای چند ماهه به وجود میآید. گزارشهای این اتفاق همان سال چاپ شد و همه در جریان این اتفاق بودند. از یک جایی به بعد، منتقدها و دوستان مطبوعاتی و دیگران بنا را بر این گذاشتند که ناصر تقوایی وسواس زیادی دارد و همین موضوع باعث شد تا بسیاری از تهیهکنندهها پا پیش نگذارند. اینها دروغ محض بود و برمیگردد به همان استراتژی حذف که مربوط به دولت خاصی هم نبود و هر دولت و هر گروهی که در سینما مشغول به کار شدند، تمام تلاششان را کردند تا تقوایی کار نکند. چه در تلویزیون که نگذاشتند مجموعه «کوچک جنگلی» ساخته شود و چه در سینما که نگذاشتند فیلم «زنگی و رومی» و «چای تلخ» ساخته شود.
عدهای معقدند: تقوایی به قدرتی رسیده بود که برای ساخت پروژههایش درخواست هزینههای بسیار زیادی داشت…
تمام این صحبتها دروغ محض است. مطمئن باشید دستمزدی که تقوایی برای ساخت فیلمهایش طلب کرده از هزینههای فیلمی مثل «استرداد»* بیشتر نبوده که نه فیلم خوبیست و نه تحقیق تاریخی درستی داشته است.
عدهای معقدند: تقوایی به قدرتی رسیده بود که برای ساخت پروژههایش درخواست هزینههای بسیار زیادی داشت…
تمام این صحبتها دروغ محض است. مطمئن باشید دستمزدی که تقوایی برای ساخت فیلمهایش طلب کرده از هزینههای فیلمی مثل «استرداد»* بیشتر نبوده که نه فیلم خوبیست و نه تحقیق تاریخی درستی داشته است.
Forwarded from marzieHvafameHr 🕊
براي #ناصر_تقوايي
دهانت را بوييدند
و دانستند تو عاشق سينمايي
و عاشق آدمها، درخت ها، پرندگان
و آسمان پر ستاره
و دانستند تو عاشق قلب هاي فراخ و انديشه هاي روشن
و عاشق زبان هاي تيز و گامهاي استواري.
پس سينماها تعطيل شد و آدمها رو به زوال،
پس درخت ها تبرتبر و پرندگان پرپر،
پس آسمان پر غبار و انديشه ها و قلبها و زبانها سياه،
پس قدمها شكست و دهان ها بسته.
دهانت را مي بوسم.
#مرضيه_وفامهر
با ياد #احمد_شاملو
@marzieHvafameHr
@nassertaghvai
دهانت را بوييدند
و دانستند تو عاشق سينمايي
و عاشق آدمها، درخت ها، پرندگان
و آسمان پر ستاره
و دانستند تو عاشق قلب هاي فراخ و انديشه هاي روشن
و عاشق زبان هاي تيز و گامهاي استواري.
پس سينماها تعطيل شد و آدمها رو به زوال،
پس درخت ها تبرتبر و پرندگان پرپر،
پس آسمان پر غبار و انديشه ها و قلبها و زبانها سياه،
پس قدمها شكست و دهان ها بسته.
دهانت را مي بوسم.
#مرضيه_وفامهر
با ياد #احمد_شاملو
@marzieHvafameHr
@nassertaghvai
Forwarded from خیریه حیوانات
🎊یک ماه از افتتاح خیریه حیوانات گذشت؛
از سود در آمدهای حاصله هم اینک ، شما دارید کمک میکنید به
- #صبری هاپوی یک دست شده
- #جری پیشی آسیب دیده
تنهامون نذارید؛
@animalcharity
www.animalcharity.ir
از سود در آمدهای حاصله هم اینک ، شما دارید کمک میکنید به
- #صبری هاپوی یک دست شده
- #جری پیشی آسیب دیده
تنهامون نذارید؛
@animalcharity
www.animalcharity.ir
Forwarded from marzieHvafameHr 🕊
روح_ناآرام_یک_روشنفکر،_شرح_یک_زندگی_فکری.pdf
3.8 MB