ناخداسينما ☀️
633 subscribers
404 photos
99 videos
16 files
187 links
Download Telegram
Forwarded from Cinemacinema.ir
اختصاصی؛ تقوایی بازوی مجروح یک جانباز را بوسید/ بی انصافی کردند که نگذاشتند فیلم جنگی بسازم

http://cinemacinema.ir/?p=22074

@cinemacinemair
گزارش کامل نشست نقد و بررسی فیلم «کاغذ بی خط» در سایت خانه هنرمندان ایران:
http://www.iranartists.org/Fa/News/News.aspx?nwsId=3699
آخرین روز هفته فیلم ناصرتقوایی. سینماتک خانه هنرمندان ایران
آخرین روز هفته فیلم ناصرتقوایی. سینماتک خانه هنرمندان ایران
در شب پایانی هفته فیلم ناصر تقوایی جمعه 8 مرداد دو فیلم «رهایی» محصول سال 1350 و «کشتی یونانی» محصول سال 1377 در تالار استاد شهناز خانه هنرمندان ایران به روی پرده رفت.
ناصر تقوایی: منتظرم نسلی جوان جای ما را بگیرد
خسرو دهقان: سینمای ایران مدیون نگاه فنی و صنعتی تقوایی است
محمدعلی سجادی: در تقوایی با یک ذهن و انضباط فنی روبرو هستیم
محمد رحمانیان: تقوایی سینماگر را باید در داستان‌هایش جستجو کرد
گزارش کامل نشست نقد و بررسی دو فیلم «رهایی» و «کشتی یونانی» در سایت خانه هنرمندان ایران:
http://www.iranartists.org/Fa/News/News.aspx?nwsId=3700
@nassertaghvai گزارش كامل نشست نقد و بررسي فيلم اي ايران http://www.iranartists.org/Fa/News/News.aspx?nwsId=3698
@nassertaghvai سپاس از كيوان كثيريان و همكارانشان در سينماتك خانه هنرمندان كه از خرداد ماه مروري بر آثار ناصر تقوايي را تدارك ديده و به ثمر رساندند.
Forwarded from marzieHvafameHr 🕊
#مرضيه_وفامهر در نشست نقد و بررسي فيلم #اي_ايران به كارگرداني #ناصر_تقوايي گفت:
ناصر تقوایی در آثارش همواره به نسبت میان نهاد قدرت و جامعه توجه داشته است؛ در «آرامش در حضور دیگران» می بینیم که چطور سرهنگ و خانواده اش دچار فروپاشی روانی می شوند. «نفرین» ( رابطه ی مرد خانواده و زن)،«صادق کرده» (رابطه ی پلیس و ژاندارمری با صادق و قتل)، در «ناخدا خورشید» (رابطه ی آژان ها و قاچاقچی های فقیر )، و " کاغذ بی خط" ( رابطه ی بین مرد و زن) ، " کشتی یونانی" ( رابطه ی بین کالا و رسانه و در نهایت سرمایه داری و انسان) . در «ای ایران» اما گروهبان «مکوندی» خودش را در برابر کودکی و هنر و صلح و رسانه می بیند، چرا که بیسواد است و از ادبیات و هنر چیزی نمی داند. حتی سرود "ای ایران" را نشنیده است. «ای ایران» از این منظر که بررسی نهاد قدرت را از سطح ساختارهای خانواده فراتر برده و گسترش اجتماعی داده، اثری شاخص محسوب می شود. در فیلم شاهدیم نظامی ها که وظیفه دارند انضباط برقرار کنند، تخلفاتشان باعث آشفتگی منطقه می شود. همینطور می بینیم که سیستم نظامی خود را در مقابل هنرمندان و فرهنگ سازان تعریف می کند و قصد دارد به اندیشه ی آنها انضباط بدهد. این در حالیست که فرهنگ سازان و کسانی که کار فکری و هنری می کنند، خود با انتقاد از کار یکدیگر به دنبال تجدید ساختارها و در انداختن طرحی نو هستند که در نهایت به جامعه ای امن تر و بهتر منتهی خواهد شد. در واقع قصد فعالیت فرهنگی اغنا اندیشه است که در نهایت ذهنیت درونی جامعه را امن می کند و حفظ امنیت بیرونی به عهده ی نظامیان است که در نهایت به جامعه ای امن منتج می شود. اما در «ای ایران» می بینیم که وقتی نظامیان جلوی اندیشیدن را می گیرند، و اندیشه سرکوب می شود، جامعه از درون در معرض فروپاشی قرار می گیرد.از اين رو انتخاب ماسوله يك ضرورت در فيلم "اي ايران" است. چرا كه پاسگاه مشرف و مسلط به منطقه است. در نهایت به نظرم فعالیت پویای فکری و فرهنگی و هنری موجب امنیت مستدام جامعه خواهد شد. از طرفی در «ای ایران» می بینیم که فیلمساز به خود اجازه می دهد به یک سرود نهادینه شده که ساختاری به ذهن ملی گرای ما داده با پرسش توجه کند. او به خود اجازه می دهد در رابطه با هر چیزی پرسش کند و یک سرود کهنه را نو کند. این به چالش کشانیدن خاطره ی یک ملت و پرسشگری درباره ی شعر کهن خود موجب دردناکی زیر متنی فیلم می شود که قبولش برای جامعه ثقیل است. تقوایی همین پرسشگری را نسبت به خود تقوایی نیز دارد و همواره از قول نیما می گوید:" هر چیزی که نو نشود، کهنه می شود". به همین علت یکی از ویژگی های متمایزکننده ناصر تقوایی از دیگر فیلمسازان شاخص هم دوره اش ، اینست که او اجازه نداده یک ساختار سینمایی تبدیل به نهاد قدرت شده و او را به زنجیر بکشد؛ از این رو فیلم هایش زبانی شبیه به هم ندارند. این در حالیست که اکثر کارگردانان سینما به یک زبان و ساختار که می رسند، قصه های خود را مدام در همان ساختار تکرار می کنند. به خصوص اگر این ساختار سینمایی عامل موفقیت آنها در فروش یک فیلم یا جشنواره بوده باشد. رولان بارت می گوید:" زبان فاشیست است" . بسیاری از هنرمندان پس از دستیابی به موفقیت یک اثرشان، گویی مرعوب آن ساختار یا زبان سینمایی می شوند. اما می بینیم که تقوایی به رغم موفقیت هایی که با «رهایی» و «آرامش در حضور دیگران» در فستیوال ونیز کسب می کند، دیگر فیلمی شبیه به آنها خلق نکرده و نوع دیگری از فیلمسازی را تجربه می کند. "صادق کرده" می سازد. یا وقتی با «ناخدا خورشید» در لوکارنو موفق به کسب جایزه می شود، با وجود پیشنهاداتی برای فیلمسازی از طرف تهیه کنندگان غربی که او را تبدیل به چهره ای جهانی می کرد، حاضر به تکرار آن ساختار نشد. او زمانی دست به کار می شود که بخواهد زبان و شیوه و داستان تازه ای طرح کند. اگر به فیلمنامه های ساخته نشده ی او توجه کنیم ،شاهد این نو شدن و تفاوت در ساختارها هستیم. "انسان کامل" در زمینه ی عرفان شرق. " زنگی و رومی" تلاشی برای تولید یک وسترن در ایران. "چای تلخ" یک فیلم جنگی با ساختاری متفاوت از انواع فیلم های جنگی ،" کبریت بی خطر" تحلیل و نقد فضای سینما و فیلمسازی، و دو فیلم نامه ی عاشقانه و...@marzieHvafameHr
Forwarded from marzieHvafameHr 🕊
در «ای ایران» می بینیم که وقتی نظامیان جلوی اندیشیدن را می گیرند، و اندیشه سرکوب می شود، جامعه از درون در معرض فروپاشی قرار می گیرد. @marzieHvafameHr
Forwarded from marzieHvafameHr 🕊
@marzieHvafameHr

پياز چيز ديگرى است.‎
دل و روده ندارد.‎
تا مغزِ مغز پياز است‎
تا حد پياز بودن‎
پياز بودن از بيرون‎
پياز بودن تا ريشه‎
پياز مى تواند بى دلهره اى
به درونش نگاه كند.‎


در ما بيگانگى و وحشي گري ست
كه پوست به زحمت آن را پوشانده
جهنم بافت هاي داخلي در ماست
آناتومي پر شور
اما در پياز به جاي روده هاي پيچ در پيچ
فقط پياز است.
پياز چندين برابر عريان تر است
تا عمق، شبيه به خودش.


پياز وجودي ست بي تناقض
پياز پديده ي موفقي ست.
لايه اي درون لايه ي ديگر، به همين سادگي
بزرگ تر كوچكتر را در بر گرفته
و در لايه ي بعدي يكي ديگر يعني سومي ، چهارمي.
فوگِ* متمايل به مركز
پژواكي كه به كر تبديل مي شود.


پياز، اين شد يك چيزي:
نجيب ترين شكم دنيا.
از خودش هاله هاي مقدسي مي تند
براي شكوهش.
در ما،چربي ها و عصب ها و رگ ها
مخاط و رمزيات.
و حماقت كامل شدن را از ما دريغ كرده اند.

ويسواوا شيمبورسكا
ترجمه شهرام شيدايي، چوكا چكاد
Forwarded from marzieHvafameHr 🕊
@marzieHvafameHr
نامه اي براي آيندگان كه در سال نامه اعتماد نوروز ١٣٩٤ چاپ شد.
"گوشه گیران"
نمی شود، نشده است، شاید نشده باشد قلمی به طور کامل بگوید در روزگارش چه گذشت. همیشه بسیاری از قصه ها دور از چشم می ماند. آن هم در سرزمینی که عادت به دیدن و مداقه و سخن گفتن و نوشتن از تجربه ها، امرِ گزافیست مختصِ گوشه گیران و سحرخیزان که نه سرشک شان را در می یابند و نه دمی نشستن با آنان را برمی تابند، چرا که آموختنِ برخاستن امری خارق عادت است و نهال شوق کاشتن گناهی کبیر.
نه هیچ زبانی ، نه قلمی ، نه پرده های عریض و طویل هیچ سینمایی، نه صحن کوچک و مقدس نمایشی و نه زخمه ی هیچ ساز و فریاد هیچ نی شاید نتواند، نمی تواند که معنی را تمام کند. همیشه بسیاری قصه ها باقی می ماند از آدمهایی یکایک کهکشانی از درک شده ها و نادرک شده ها که در چاه ها و سیاه چاله هایی معلق در کوچه بن بست های راه شیری گم شده اند، شاید گم شده باشند، گم می شوند.
هیچ نمی دانم شما روزگارتان را چگونه سپری می کنید. اتومبیل هایتان، شهرتان، روستایی اگر هنوز باشدتان، گربه هایتان، اسب تان، سگ های آزاد شهرتان اگر باشد هنوز چگونه خواهند بود.
اما نوروزی که در آن می نویسم و یکهزار و سیصد و نود و چهار خورشیدیست روزگاریست که در آن آدمهایی کم شمار، خیلی خیلی کم شمار، نایاب و دست نیافتنی، مثل سایه ای پهن شده بر سرزمینی خشک، با فاصله ای بی نهایت از منبع، هنوز متمرکزند بر نور تا شعله را به شما در فرداها برسانند. آدمهایی کم شمار که هنوز قلبشان برای شما می تپد و دل نگران فرداها هستند.
گوشه گیرانی که کار می کنند و ذکرشان روشناییست. سحرخیزانی که جان می دهند شاید که جانی ببخشند و شاید که روزی پژواک صدایشان، راهشان، کارشان و حضورشان به شما روشنی بخشد.
آیا شما روشنایی را لمس کرده اید؟
دلم مرگ می خواهد اگر پاسخ تان باشد، نه.
اگر آری پس شوق دارم که هنوز هم سایه ی سایه ی سایه ی آن سایه های بی رنگ شده ای باشم که به فرداها می اندیشند.
مرضیه وفامهر
سالنامه اعتماد، نوروز ۱۳۹۴