Forwarded from Marzieh
Instagram
Admin: arteam
بيست و يكم تير ماه روز تولد #ناصر_تقوايي ست اما فقدان #عباس_كيارستمي روزهاي تلخي براي او رقم زد و جشن تولدي كه شاگردانش تدارك ديده بودند به درخواست او لغو شد تبريك و تسليت استاد سلامتي و پايداري تان مستدام اميد كه باز هم جهان تان را بسازيد. همه دلتنگ فيلم…
Forwarded from Marzieh
پذیرش قلبی دنیا و هر آنچه برای عرضه دارد، اجازه فراتر رفتن از نیاز به تحمل کردن یا تسلیم هر چیزی شدن را فراهم
می نماید. این نیکی ذاتی قلب است که سبب می شود هر آنچه وجود دارد را چنان بپذیرم که گویی از آ ن من است. از این
پس، هر آنچه اتفاق افتد از آ ن همه ما خواهد بود.
در مطلب انتشار یافته قبلی ام، افکاری را در مورد چگونه تقویت نمودن توانایی ذاتی مان برای اتخاذ تصمیمات مطمئن در
زندگی از طریق گوش دادن به قلب و عمل کردن بر اساس الهامات آن و چگونگی خلاص شدن از شر میدان مین ]مانند[
سردرگمی و شک در میان گذاشتم .
چرا به قلب گوش دهیم؟
درون همه خوبی ذاتی وجود دارد. ما نیاز نداریم فکر کنیم که چگونه خوب باشیم. این فقط اتفاق می افتد. وقتی کسی می
پرسد: "اسمت چیست؟" شما نیاز به فکر کردن ندارید. ]جواب[ خودش می آید. آیا برای راست گفتن تلاش یا نیروی تخیل
احتیاج است؟ تنها دروغ ها به تلاش نیاز دارند. خوبی به طور طبیعی می آید.
بعضی ها مناسک روزانه شان را، چه معنوی چه دینی، از روی ترس انجام می دهند. آنها فکر می کنند اگر مناسک را از
قلم بیاندازند، ممکن است جهنم نصیب شان شود. برخی دیگر، با تقوای اجباری، مناسک را از روی وسوسه برای منزلی
بهشتی انجام می دهند، دعاهایشان به خداوند را برای امکان گذاری امن از این دنیا و پذیرفته شدن توسط او درنزدش
)خداوند( ارائه می کنند.
اما طلب سود در یک سرمایه گذاری عاشقانه بی حرمتی به آن عشق است. به این دلیل است که: "عشق مح ض خو د عشق" بسیار ستوده شده است. وقتی سرمایه گذاری مان با آرزو و نفس آلوده شده است، زنجیر اتصال بین الوهیت و مرید متضرّر می شود. رشوه دادن به الوهیت از طریق مناسک در ازای سود سرمایه اقتصادی، و در عین حال یک زندگی شاد، سالم و
خردمندانه: آیا چنین چیزی می تواند درست باشد؟
وقتی شخصی رابطه داد و ستدی با خداوند دارد، به طور طبیعی یاد می گیرد با مردم دیگر همین رفتار را داشته باشد –
سود بردن.
تصور کنید یک داروسازبخواهد منفعتش را از طریق مخلوط کردن مواد جعلی ولی پر کنندۀ بی ضرر با مواد مقوی افزایش
دهد. این فکر به ذهنش خطور می کند که ممکن است دستگیر شود و مشتریانش را از دست بدهد، پس خلاف آن تصمیم
می گیرد. آیا این تصمیم او را آدم پاکدامنی می کند؟ با اینکه تقلب نکرده است، اما تقلب نکردنش به خاطر دلیل غلطی بوده
است: ]به خاطر[ اعتبارش. اما، با این کار، او خوبی ذاتی قلبش را مورد اغماض قرار داده است.
اگر از بدی کردن خودداری کنیم – ولی فقط به این خاطر که می ترسیم لو برویم – این اثبات می کند که ما هنوز احتیاج
به قوانین و مقرراتی داریم که مانع ازمنحرف شدن از زندگی اصولی شوند. اما اگر اجازه دهیم خوبی ذاتی مان، نجابت مان
در نتیجه طبیعی نمایان و غالب شوند، قوانین و مقررات خود به خود و به درستی غیر ضروری می شوند. هر چه قوانین
و مقرارت بیشتر باشد، ما بیشتر از خوبی ذاتی مان فاصله می گیریم.
اگر اعمال ما درست و صالحانه باشند، اما فقط به این خاطر که در مقابل دیگران خوب به نظر آیند، هنوز خوبی ذاتی مان
را مورد اغماض قرار می دهیم. جامعه ممکن است برای پرهیزکاریمان به ما جایزه دهد، ولی با اینکه اعمال مان ممکن
است درست باشند اما پرهیزکارانه نیستند. ما هنوز خوبی حقیقی مان را ابراز نمی کنیم. ما فقط نقاب هایی از خوبی و
اخلاقیات می پوشیم. این ساختگی است – پرهیزکاری جعلی.
این که اعتبارمان را با کارهای خوب کردن جلا دهیم فقط چون دیگران نگاهمان می کنند منیت مان را بزرگ می کند، که
آنگاه ما را در سطح ناخودآگاهمان آشفته می کند.
این که به خوبی درون مان اجازه دهیم متجلی شود کار مشکل یا پیچیده ای نیست. انجام این کار در طبیعت قلب است. وقتی ذهن در استراحت است، قلب به طور خود به خود به خلقت پاسخ می گوید. به عنوان مثال، این وظیفه ماست که از خانواده مان حمایت کنیم، و این قلب است که به آن ندای وظیفه پاسخ می گوید. وقتی ذهن در این روند مداخله می کند، فقط لایه
هایی از پیچیدگی خلق می کند. اما ذهن تکامل یافته یا در حالت مراقبه وار به طور طبیعی و بدون هیچ تلاشی با قلب همتراز می شود.
وقتی ذهن چیزی جز شاهدی برای قلبی پذیرا نیست، آن دو )ذهن و قلب( به یک همزمانی تمام عیار دست می یابند، وجدان پاک می ماند و خوبی مان متجلی می شود.
در زندگی ما وظایف زیادی داریم. چه در مقابل سازمانی باشد، چه جامعه مان یا ملت مان قلب ما باید به طور ذاتی به هر
یک از آنها به طور شایسته پاسخ گوید.
همزمان، ما باید به نیازهای خود نیز پاسخگو باشیم – آماده کردن، پالودن و حساس کردن قلب مان و به استراحت در آوردن
ذهن مان، که این از طریق مراقبه صادقانه به دست خواهد آمد. این به ما اجازه می دهد که امواج خلاقی ت الهام یافته ای که از قلب مان بر می خیزند را دریافت کنیم و در نهایت خودمان را متحول کنیم.
می نماید. این نیکی ذاتی قلب است که سبب می شود هر آنچه وجود دارد را چنان بپذیرم که گویی از آ ن من است. از این
پس، هر آنچه اتفاق افتد از آ ن همه ما خواهد بود.
در مطلب انتشار یافته قبلی ام، افکاری را در مورد چگونه تقویت نمودن توانایی ذاتی مان برای اتخاذ تصمیمات مطمئن در
زندگی از طریق گوش دادن به قلب و عمل کردن بر اساس الهامات آن و چگونگی خلاص شدن از شر میدان مین ]مانند[
سردرگمی و شک در میان گذاشتم .
چرا به قلب گوش دهیم؟
درون همه خوبی ذاتی وجود دارد. ما نیاز نداریم فکر کنیم که چگونه خوب باشیم. این فقط اتفاق می افتد. وقتی کسی می
پرسد: "اسمت چیست؟" شما نیاز به فکر کردن ندارید. ]جواب[ خودش می آید. آیا برای راست گفتن تلاش یا نیروی تخیل
احتیاج است؟ تنها دروغ ها به تلاش نیاز دارند. خوبی به طور طبیعی می آید.
بعضی ها مناسک روزانه شان را، چه معنوی چه دینی، از روی ترس انجام می دهند. آنها فکر می کنند اگر مناسک را از
قلم بیاندازند، ممکن است جهنم نصیب شان شود. برخی دیگر، با تقوای اجباری، مناسک را از روی وسوسه برای منزلی
بهشتی انجام می دهند، دعاهایشان به خداوند را برای امکان گذاری امن از این دنیا و پذیرفته شدن توسط او درنزدش
)خداوند( ارائه می کنند.
اما طلب سود در یک سرمایه گذاری عاشقانه بی حرمتی به آن عشق است. به این دلیل است که: "عشق مح ض خو د عشق" بسیار ستوده شده است. وقتی سرمایه گذاری مان با آرزو و نفس آلوده شده است، زنجیر اتصال بین الوهیت و مرید متضرّر می شود. رشوه دادن به الوهیت از طریق مناسک در ازای سود سرمایه اقتصادی، و در عین حال یک زندگی شاد، سالم و
خردمندانه: آیا چنین چیزی می تواند درست باشد؟
وقتی شخصی رابطه داد و ستدی با خداوند دارد، به طور طبیعی یاد می گیرد با مردم دیگر همین رفتار را داشته باشد –
سود بردن.
تصور کنید یک داروسازبخواهد منفعتش را از طریق مخلوط کردن مواد جعلی ولی پر کنندۀ بی ضرر با مواد مقوی افزایش
دهد. این فکر به ذهنش خطور می کند که ممکن است دستگیر شود و مشتریانش را از دست بدهد، پس خلاف آن تصمیم
می گیرد. آیا این تصمیم او را آدم پاکدامنی می کند؟ با اینکه تقلب نکرده است، اما تقلب نکردنش به خاطر دلیل غلطی بوده
است: ]به خاطر[ اعتبارش. اما، با این کار، او خوبی ذاتی قلبش را مورد اغماض قرار داده است.
اگر از بدی کردن خودداری کنیم – ولی فقط به این خاطر که می ترسیم لو برویم – این اثبات می کند که ما هنوز احتیاج
به قوانین و مقرراتی داریم که مانع ازمنحرف شدن از زندگی اصولی شوند. اما اگر اجازه دهیم خوبی ذاتی مان، نجابت مان
در نتیجه طبیعی نمایان و غالب شوند، قوانین و مقررات خود به خود و به درستی غیر ضروری می شوند. هر چه قوانین
و مقرارت بیشتر باشد، ما بیشتر از خوبی ذاتی مان فاصله می گیریم.
اگر اعمال ما درست و صالحانه باشند، اما فقط به این خاطر که در مقابل دیگران خوب به نظر آیند، هنوز خوبی ذاتی مان
را مورد اغماض قرار می دهیم. جامعه ممکن است برای پرهیزکاریمان به ما جایزه دهد، ولی با اینکه اعمال مان ممکن
است درست باشند اما پرهیزکارانه نیستند. ما هنوز خوبی حقیقی مان را ابراز نمی کنیم. ما فقط نقاب هایی از خوبی و
اخلاقیات می پوشیم. این ساختگی است – پرهیزکاری جعلی.
این که اعتبارمان را با کارهای خوب کردن جلا دهیم فقط چون دیگران نگاهمان می کنند منیت مان را بزرگ می کند، که
آنگاه ما را در سطح ناخودآگاهمان آشفته می کند.
این که به خوبی درون مان اجازه دهیم متجلی شود کار مشکل یا پیچیده ای نیست. انجام این کار در طبیعت قلب است. وقتی ذهن در استراحت است، قلب به طور خود به خود به خلقت پاسخ می گوید. به عنوان مثال، این وظیفه ماست که از خانواده مان حمایت کنیم، و این قلب است که به آن ندای وظیفه پاسخ می گوید. وقتی ذهن در این روند مداخله می کند، فقط لایه
هایی از پیچیدگی خلق می کند. اما ذهن تکامل یافته یا در حالت مراقبه وار به طور طبیعی و بدون هیچ تلاشی با قلب همتراز می شود.
وقتی ذهن چیزی جز شاهدی برای قلبی پذیرا نیست، آن دو )ذهن و قلب( به یک همزمانی تمام عیار دست می یابند، وجدان پاک می ماند و خوبی مان متجلی می شود.
در زندگی ما وظایف زیادی داریم. چه در مقابل سازمانی باشد، چه جامعه مان یا ملت مان قلب ما باید به طور ذاتی به هر
یک از آنها به طور شایسته پاسخ گوید.
همزمان، ما باید به نیازهای خود نیز پاسخگو باشیم – آماده کردن، پالودن و حساس کردن قلب مان و به استراحت در آوردن
ذهن مان، که این از طریق مراقبه صادقانه به دست خواهد آمد. این به ما اجازه می دهد که امواج خلاقی ت الهام یافته ای که از قلب مان بر می خیزند را دریافت کنیم و در نهایت خودمان را متحول کنیم.
Forwarded from Marzieh
در نتیجه، روند مراقبه، تحول ما را به سوی افراد بهتری شدن هدایت می کند. آن وقت است که ما به وظایف خود، نسبت
به خودمان و دیگران علاقه بیشتری نشان می دهیم و به آنها هدفمند و به شکلی موثر جامه عمل می پوشانیم.
علاوه بر این، ما نباید توان یا مهارت مان را با دیگران مقایسه کنیم. این به کارگیری صحیح نفس نیست. وقتی به دیگران
نگاه می کنیم، باید فقط برای الهام گرفتن باشد. این به کارگیری صحیح نفس است. رقابت فقط وقتی که در مقابل خودمان
است سالم است، آنجا که ما سعی می کنیم به طور دائم خودمان را نسبت به آنچه قبلا" بودیم بهتر کنیم.
متعاقبا"، می توانیم اهداف والا و والاتری برای خود معین کنیم. مثل جنگجویان آرام، ما با نقص های خود مبارزه می کنیم،
هر عمل را هر بار با مهارت بیشتری انجام می دهیم. این ما را قادر می سازد که مسئولیت بزرگتری را بپذیریم. با نمایان
ساختن ارزش های ذاتی قلب، این گونه ندای وظیفه را بیدار می کنیم.
زمانی که ما از این درک که: "من متعلق به این دنیا هستم" به سمت این ایده که: "دنیا مال من است" بالاتر می رویم، تمامی روند تحول معنی متفاوتی می یابد! این ممکن است به نظر نفس پرستانه بیاید، اما بدون حس مالکیت، ] بدون حس[ تعلق داشتن، ما همیشه خودمان را بسیار ارزان خواهیم فروخت.
وقتی حس تعلق داشتن وجود داشته باشد ما رابطه ای را می سازیم، و وقتی که آن حس تعلق وجود نداشته باشد آن رابطه
را می شکنیم. اما وقتی بتوانیم بگوییم تمامی دنیا متعلق به من است، خود به خود همه چیز و همه افراد درون آن را می
پذیریم.
این پذیرش قلبی، حال به ما اجازه می دهد که از نیاز به صبوری کردن، ]نیاز[ به تسلیم هر چیزی شدن، فراتر رویم. این
خوبی ذاتی قلب است که باعث می شود همه چیز را چنان که گویی به من متعلق است، بپذیرم. همین راز، من را نیز از آ ن همه آنها می کند. از این پس، هر آنچه اتفاق می افتد متعلق به همه ماست. این چنین، با یکدیگر، سرنوشتمان را می سازیم.
`پايان مقاله
به خودمان و دیگران علاقه بیشتری نشان می دهیم و به آنها هدفمند و به شکلی موثر جامه عمل می پوشانیم.
علاوه بر این، ما نباید توان یا مهارت مان را با دیگران مقایسه کنیم. این به کارگیری صحیح نفس نیست. وقتی به دیگران
نگاه می کنیم، باید فقط برای الهام گرفتن باشد. این به کارگیری صحیح نفس است. رقابت فقط وقتی که در مقابل خودمان
است سالم است، آنجا که ما سعی می کنیم به طور دائم خودمان را نسبت به آنچه قبلا" بودیم بهتر کنیم.
متعاقبا"، می توانیم اهداف والا و والاتری برای خود معین کنیم. مثل جنگجویان آرام، ما با نقص های خود مبارزه می کنیم،
هر عمل را هر بار با مهارت بیشتری انجام می دهیم. این ما را قادر می سازد که مسئولیت بزرگتری را بپذیریم. با نمایان
ساختن ارزش های ذاتی قلب، این گونه ندای وظیفه را بیدار می کنیم.
زمانی که ما از این درک که: "من متعلق به این دنیا هستم" به سمت این ایده که: "دنیا مال من است" بالاتر می رویم، تمامی روند تحول معنی متفاوتی می یابد! این ممکن است به نظر نفس پرستانه بیاید، اما بدون حس مالکیت، ] بدون حس[ تعلق داشتن، ما همیشه خودمان را بسیار ارزان خواهیم فروخت.
وقتی حس تعلق داشتن وجود داشته باشد ما رابطه ای را می سازیم، و وقتی که آن حس تعلق وجود نداشته باشد آن رابطه
را می شکنیم. اما وقتی بتوانیم بگوییم تمامی دنیا متعلق به من است، خود به خود همه چیز و همه افراد درون آن را می
پذیریم.
این پذیرش قلبی، حال به ما اجازه می دهد که از نیاز به صبوری کردن، ]نیاز[ به تسلیم هر چیزی شدن، فراتر رویم. این
خوبی ذاتی قلب است که باعث می شود همه چیز را چنان که گویی به من متعلق است، بپذیرم. همین راز، من را نیز از آ ن همه آنها می کند. از این پس، هر آنچه اتفاق می افتد متعلق به همه ماست. این چنین، با یکدیگر، سرنوشتمان را می سازیم.
`پايان مقاله