من اونقدری که میشه این روزها خوب بود خوبم و امیدوارم که شما هم اونقدری که میشه این روزها خوب بود خوب باشین.
دلتنگتون بودم.
دلتنگتون بودم.
اضطرابی که وصل بودن اینترنت میده بهم وصل نبودنش نمیده. منظور البته این نیست که با داشتن حقوق بشر مخالفم، منظور اینه بلایی به سر این کشور آوردن که حقوق بشر مزهی زهرمار میده و زنده موندن مزهی مرگ.
کوندرا در «بار هستی» مینویسه «یک بار حساب نیست، یک بار چون هیچ است. فقط یک بار زندگی کردن مانند هرگز زندگی نکردن است.»
ما چی بگیم که همون یک بار رو هم زندگی نکردیم؟!
ما چی بگیم که همون یک بار رو هم زندگی نکردیم؟!
بین جنازهها میچرخه و گریه میکنه و میگه «سپهر بابا کجایی؟!» و این فقط دوازده دقیقه از عذاب فقط یک خانوادهست.
هیچ چیز از احساس همدردی سختتر نیست. حتی تحمل درد خویشتن به سختی دردی نیست که مشترکن با کسی دیگر، برای یک نفر دیگر یا بهجای شخص دیگری، میکشیم.
سپهر من کجایی بابا
سپهر بابا کجایی بابا
سپهر بابا کجایی
سپهر بابا
سپهر سپهر بابا کجایی
بابا سپهر کجایی بابا
سپهر بابا کجایی سپهر
سپهر بابا
سپهر بابا کجایی
بابا سپهر
سپهر کجایی بابا سپهر
سپهر بابا کجایی
سپهر جان کجایی بابا
سپهر کجایی بابا
سپهر بابا کجایی
سپهر بابا
سپهر
سپهر بابا
سپهر کجایی بابا
سپهر جان بابا کجایی عزیزم
سپهر جان بابا
سپهر بابا
سپهر بابا کجایی بابا
بابا سپهر کجایی بابا سپهر
بابا سپهر کجایی
سپهر بابا جان بابا
سپهر بابا
بابا سپهر کجایی
سپهر بابا
سپهر خوشگلم هرجا هستی بلند شو بابا
بابا سپهر کجایی تو بابا
سپهر بابا کجایی سپهر بابا
بابا سپهر کجایی تو بابا
بابا سپهر بابا سپهر کجایی پسرم
سپهر بابا کجایی
سپهر بابا
بابا سپهر کجایی بابا
سپهر بابا سپهر کجایی گلم
قربونت برم بابا
بابا سپهر کجایی بابایی
سپهر بابا کجایی بابای من
بابا سپهر کجایی بابا کجایی پسرم
پسرم کجایی بابا
سپهر بابا سپهر بابا کجایی
سپهر بابا کجایی بابا سپهر
سپهر بابا کجایی بابا کجایی پسرم
سپهر بابا کجایی بابا سپهر جان بابا بلند شو من اومدم دنبالت بابا
سپهر جان کجایی بابا
سپهر بابایی کجایی
سپهر بابا کجایی بابا سپهر
سپهر جان بابا کجایی پسرم
سپهر بابا کجایی پسرم
پیدات میکنم
پیدات میکنم بابا.
و این تلخترین مرثیهی تاریخ بود.
سپهر بابا کجایی بابا
سپهر بابا کجایی
سپهر بابا
سپهر سپهر بابا کجایی
بابا سپهر کجایی بابا
سپهر بابا کجایی سپهر
سپهر بابا
سپهر بابا کجایی
بابا سپهر
سپهر کجایی بابا سپهر
سپهر بابا کجایی
سپهر جان کجایی بابا
سپهر کجایی بابا
سپهر بابا کجایی
سپهر بابا
سپهر
سپهر بابا
سپهر کجایی بابا
سپهر جان بابا کجایی عزیزم
سپهر جان بابا
سپهر بابا
سپهر بابا کجایی بابا
بابا سپهر کجایی بابا سپهر
بابا سپهر کجایی
سپهر بابا جان بابا
سپهر بابا
بابا سپهر کجایی
سپهر بابا
سپهر خوشگلم هرجا هستی بلند شو بابا
بابا سپهر کجایی تو بابا
سپهر بابا کجایی سپهر بابا
بابا سپهر کجایی تو بابا
بابا سپهر بابا سپهر کجایی پسرم
سپهر بابا کجایی
سپهر بابا
بابا سپهر کجایی بابا
سپهر بابا سپهر کجایی گلم
قربونت برم بابا
بابا سپهر کجایی بابایی
سپهر بابا کجایی بابای من
بابا سپهر کجایی بابا کجایی پسرم
پسرم کجایی بابا
سپهر بابا سپهر بابا کجایی
سپهر بابا کجایی بابا سپهر
سپهر بابا کجایی بابا کجایی پسرم
سپهر بابا کجایی بابا سپهر جان بابا بلند شو من اومدم دنبالت بابا
سپهر جان کجایی بابا
سپهر بابایی کجایی
سپهر بابا کجایی بابا سپهر
سپهر جان بابا کجایی پسرم
سپهر بابا کجایی پسرم
پیدات میکنم
پیدات میکنم بابا.
و این تلخترین مرثیهی تاریخ بود.
امروز تولد ندا آقاسلطانه. چهلوسه ساله میشد اگر زنده بود. صدای استادش که میگفت «ندا بمون!» بعد از شونزده سال هنوز توی سرمه و صدای بابای سپهر که میگه «سپهر بابا!» قراره تا شونزده سال دیگه توی سرم بمونه.
ما مردم ایران دیگه خودمون نیستیم. من سالهاست ندام و تو سالهاست که نویدی؛ ما با زنده موندن نداها و نویدهامون رو زنده نگه داشتیم. کسی باید از زنده بودن خجالت بکشه که سفیر مرگه نه ما که سفیر آزادی و زندگی و شرافتایم؛ عزادار باش ولی خجالت نکش. اونی که باید از بودنش خجالت بکشه تو نیستی.
ما مردم ایران دیگه خودمون نیستیم. من سالهاست ندام و تو سالهاست که نویدی؛ ما با زنده موندن نداها و نویدهامون رو زنده نگه داشتیم. کسی باید از زنده بودن خجالت بکشه که سفیر مرگه نه ما که سفیر آزادی و زندگی و شرافتایم؛ عزادار باش ولی خجالت نکش. اونی که باید از بودنش خجالت بکشه تو نیستی.
Forwarded from متَّکی به خود
بهش زنگ زدن که بیا جنازهی بچهت رو تحویل بگیر، چهار صبح رفت، سه بعد از ظهر بدن بچهشو پیدا کرد از بین تپهی جنازهها.