منو ببر جایی که دیگه قلبم قدرت درک و حس کردن رو نداشته باشه، منو ببر همونجایی که رفتی و دیگه بهم اهمیت ندادی.
سلام
از طرف یه غریبه
خوبی؟ امیدوارم عالی باشی.
نمیدونم اومدم از چی بگم، الان هیچی نمیدونم.
میدونی هرجارو میبینم پر خاطرس، هرجارو میبینم پر توعه.
چیزی که الان ندارم.
همه جا پر شده از خاطرات خنده هایی که باعثش شدی، از خاطرات حال خوبی که لحظه به لحظه بودنت داشت، از حرفای کسی که دوسم داشت، از تو، از تو، از تو.
توکه خودت خوب درکم میکردی چرا تنهام گذاشتی؟ مگه خودت تجربش نکردی؟ تو که نمیخواستی باهام ادامه بدی چرا قبول کردی.
تقصیر توم نیست، من کسی ام که همه ازش متنفرن، من اونیم که همیشه باید تنها بشه.
گفتی فراموشت میکنم ولی این فقط درمورد تو درسته، تو میتونی فراموشم کنی چون یه عالمه کسایی داری که دوست دارن، یه عالمه کسایی داری که دوسشون داری، کسایی که من جزوشون نبودم. تو در ثانیه فراموشم میکنی چون اونا جامو پر کردن؛ اها ببخشید یادم رفت من اصلا تو زندگیت جایی نداشتم.
داشتم از دنیایی که خراب شد میگفتم.
میدونی هرکی یه دلیلی برای زنده بودن داره، یکی یه شخص رو داره، یکی یه حرف رو داره، یکی مجبوره، یکی داره ادامه میده ببینه اخرش چی میشه، یکی خستس حال تموم کردن نداره ادامه میده، یکی خودشو داره.
بعضیام هستن دیگه دلیلی ندارن. نه کسی نه حرفی نه چیزی. هیچ دلیلی ندارن.
من یکی از همونام.
اومدی شدی همه دنیام، شدی همه داراییم، شدی همه زندگیم، شدی همه وجودم. برام یه دنیای خیلی قشنگ ساختی؛ دنیایی که راحت اعتماد کردم، دنیایی که دلیل داشت برای زنده موندن، دنیایی که همه چی داشت، دنیایی که عشق داشت، دنیایی که احساس با ارزش بودن داشت.
ولی میدونی الان فهمیدم اینا فقط برای من بود، یه طرفه. تو اومدی برام یه دنیای بزرگ ساختی ولی من نتونستم حتی حالتو خوب کنم.
دنیایی که به راحتی ساختی با رفتنت تماما خراب شد، دیگه دلیلی برای زنده بودن نیست، دیگه هیچی نیست. نمیتونم بگم دیگه کسی نیست که دوسم داشته باشه، چون از اولشم نبوده نه؟
فهمیدم برای هیچکس اهمیت ندارم.
به همین راحتی همه چی تموم شد.
اره من گند زدم توی همه چی، خودم خراب کردم، خودم باعث شدم بری، خودم باعث نابودی شدم.
نمیدونم میتونی درکش کنی یا نه، البته که نمیتونی اینا همه حس های بچه گانس نمیتونی درک کنی، اصلا چرا باید درک کنی؟ وقتی همش چرت و پرته، الکیه. منم الکیم.
ولی تنها حسی که دارم گم شدنه، گم شدن یچیزی از من، دیگه ندارم کسی که تمام وجودم بود، شاید قلبم شکست از حرفایی که زدی ولی درست میگفتی. با همه اینا من بهت احتیاج داره، هنوز دوست داره، دلش برات تنگه، بهت نیاز داره.
ولی وقتی به این فکر میکنم که یه ادم اضافم، به زور تحملم کردی، یه بچم که نمیتونه هیچی رو درک کنه از خودم بیشتر متنفر میشم. اینکه چرا وارد زندگیت شدم و باعث جهنم شدم، اینکه چرا همه چیو بد کردم، نمیتونم توصیف کنم فقط حس عذاب وجدان دارم، ولی من ارزشی ندارم، من بچه ایم که ارزشی ندارم فقط باعث برتر شدن همه چی شدم، کسی که درک نمیکنه کسی که نمیدونه کیه.
دیگه هیچی ندارم بگم، یعنی دارم فقط ذهنم پر از خالیه.
ولی قراره همه چی خوب بشه، با مرگ من همه چی خوب میشه، خوشحالم که فراموش شدم چون دیگه مرگم غم نداره فقط حال خوبه.
۱۴۰۲/۴/۲۱
از طرف یه غریبه
خوبی؟ امیدوارم عالی باشی.
نمیدونم اومدم از چی بگم، الان هیچی نمیدونم.
میدونی هرجارو میبینم پر خاطرس، هرجارو میبینم پر توعه.
چیزی که الان ندارم.
همه جا پر شده از خاطرات خنده هایی که باعثش شدی، از خاطرات حال خوبی که لحظه به لحظه بودنت داشت، از حرفای کسی که دوسم داشت، از تو، از تو، از تو.
توکه خودت خوب درکم میکردی چرا تنهام گذاشتی؟ مگه خودت تجربش نکردی؟ تو که نمیخواستی باهام ادامه بدی چرا قبول کردی.
تقصیر توم نیست، من کسی ام که همه ازش متنفرن، من اونیم که همیشه باید تنها بشه.
گفتی فراموشت میکنم ولی این فقط درمورد تو درسته، تو میتونی فراموشم کنی چون یه عالمه کسایی داری که دوست دارن، یه عالمه کسایی داری که دوسشون داری، کسایی که من جزوشون نبودم. تو در ثانیه فراموشم میکنی چون اونا جامو پر کردن؛ اها ببخشید یادم رفت من اصلا تو زندگیت جایی نداشتم.
داشتم از دنیایی که خراب شد میگفتم.
میدونی هرکی یه دلیلی برای زنده بودن داره، یکی یه شخص رو داره، یکی یه حرف رو داره، یکی مجبوره، یکی داره ادامه میده ببینه اخرش چی میشه، یکی خستس حال تموم کردن نداره ادامه میده، یکی خودشو داره.
بعضیام هستن دیگه دلیلی ندارن. نه کسی نه حرفی نه چیزی. هیچ دلیلی ندارن.
من یکی از همونام.
اومدی شدی همه دنیام، شدی همه داراییم، شدی همه زندگیم، شدی همه وجودم. برام یه دنیای خیلی قشنگ ساختی؛ دنیایی که راحت اعتماد کردم، دنیایی که دلیل داشت برای زنده موندن، دنیایی که همه چی داشت، دنیایی که عشق داشت، دنیایی که احساس با ارزش بودن داشت.
ولی میدونی الان فهمیدم اینا فقط برای من بود، یه طرفه. تو اومدی برام یه دنیای بزرگ ساختی ولی من نتونستم حتی حالتو خوب کنم.
دنیایی که به راحتی ساختی با رفتنت تماما خراب شد، دیگه دلیلی برای زنده بودن نیست، دیگه هیچی نیست. نمیتونم بگم دیگه کسی نیست که دوسم داشته باشه، چون از اولشم نبوده نه؟
فهمیدم برای هیچکس اهمیت ندارم.
به همین راحتی همه چی تموم شد.
اره من گند زدم توی همه چی، خودم خراب کردم، خودم باعث شدم بری، خودم باعث نابودی شدم.
نمیدونم میتونی درکش کنی یا نه، البته که نمیتونی اینا همه حس های بچه گانس نمیتونی درک کنی، اصلا چرا باید درک کنی؟ وقتی همش چرت و پرته، الکیه. منم الکیم.
ولی تنها حسی که دارم گم شدنه، گم شدن یچیزی از من، دیگه ندارم کسی که تمام وجودم بود، شاید قلبم شکست از حرفایی که زدی ولی درست میگفتی. با همه اینا من بهت احتیاج داره، هنوز دوست داره، دلش برات تنگه، بهت نیاز داره.
ولی وقتی به این فکر میکنم که یه ادم اضافم، به زور تحملم کردی، یه بچم که نمیتونه هیچی رو درک کنه از خودم بیشتر متنفر میشم. اینکه چرا وارد زندگیت شدم و باعث جهنم شدم، اینکه چرا همه چیو بد کردم، نمیتونم توصیف کنم فقط حس عذاب وجدان دارم، ولی من ارزشی ندارم، من بچه ایم که ارزشی ندارم فقط باعث برتر شدن همه چی شدم، کسی که درک نمیکنه کسی که نمیدونه کیه.
دیگه هیچی ندارم بگم، یعنی دارم فقط ذهنم پر از خالیه.
ولی قراره همه چی خوب بشه، با مرگ من همه چی خوب میشه، خوشحالم که فراموش شدم چون دیگه مرگم غم نداره فقط حال خوبه.
۱۴۰۲/۴/۲۱