دلخوش باش، به باریکهی نوری که از بین چینهای پرده روی تخت تابیده، به کتاب نیمهکارهی روی میز، به خنکی لیوانت در هوای گرم. دلخوش باش، به دو صندلی که هنوز روبروی هماند، به تنظیم کردن زنگ ساعت برای صبح فردا، به ترانهای که دوستش داری، به دفترچهی کوچکی که رویاهایت را نگه میدارد، که معنای همین چیزهای خیلی ساده شاید، «زندگی ادامه دارد» باشد …
❤1
❤2
میخواستم عشق را
در قلبم دفن کنم
اما قلب من خانه ی عشق بود !
عشق را در سرم دفن کردم!
از من پرسیدند ؛
چرا سرم شکوفه داده است؟
چرا چشمان درخشان من چون ستاره است؟
و چرا لب های من آفتابی تر است از
سپیده دم؟
🌸
در قلبم دفن کنم
اما قلب من خانه ی عشق بود !
عشق را در سرم دفن کردم!
از من پرسیدند ؛
چرا سرم شکوفه داده است؟
چرا چشمان درخشان من چون ستاره است؟
و چرا لب های من آفتابی تر است از
سپیده دم؟
🌸
❤🔥2😍1
اگر من موفق بدیدار یار
مرا او دهد یاری و پشتکار
به عدل و به انصاف او پر امید
ز حق لطف و رحمت همیشه دمید
🌸
مرا او دهد یاری و پشتکار
به عدل و به انصاف او پر امید
ز حق لطف و رحمت همیشه دمید
🌸
❤1
پرورده ی عشق شد سرشتم
بی عشق مباد سرنوشتم!
وآن تیشه که داد دست فرهاد
از قدرت عشق میکند یاد
هرسنگ ز بیستون گواه است
کاندر ره عشق ، کوه کاه است
#فریدون_مشیری
🌸
بی عشق مباد سرنوشتم!
وآن تیشه که داد دست فرهاد
از قدرت عشق میکند یاد
هرسنگ ز بیستون گواه است
کاندر ره عشق ، کوه کاه است
#فریدون_مشیری
🌸
❤3❤🔥1
دوست داشته شدن هيچ، اما دوست داشتن همه چيز است. آنچه زندگی ما را پُرمعنا و شادمانه میسازد، چيزی جز احساسات و عاطفهی ما نيست. آن کسی خوشبخت است، كه بتواند عشق بورزد …
❤2
دلم میخواست باران بود، من بودم، تو بودی، یک خیابان بود. دلم میخواست شاید در حصاری دور در باغی، کناری، دشت سرسبزی، میان کلبهای، طاقی، اتاقی، زندگی را معنی و تفسیر میکردیم. دلم میخواست از هر آنچه هست و نیست، و از هر اتفاق تلخ و غمگینی، به غایت دور میبودیم. دلم میخواست، کُنج سادهای با عشق و آرامش میآسودیم. دلم میخواست باران بود، من بودم، تو بودی، کلبهی دنجی، میان کوهساران بود ...
🥰1
هر صبح، رو به آینه میایستم، و خیالت را شانه میزنم. این لبخند، این ذوق، این اُمید، و این چشمها که در آینه پیداست، اتفاقی نیست. تو اینجایی، کنار من، اما کمی دورتر …
❤🔥2
در رویاهایم، خیابانیست که با تو در آن نگشتهام،
سفریست که با تو هنوز نرفتهام،
روزها و شبهاییست که با تو به سر نکردهام،
و عاشقانههایی که با تو هنوز نگفتهام.
من در رویاهایم هم، با تو عاشقی میکنم …
سفریست که با تو هنوز نرفتهام،
روزها و شبهاییست که با تو به سر نکردهام،
و عاشقانههایی که با تو هنوز نگفتهام.
من در رویاهایم هم، با تو عاشقی میکنم …
آرام باش. نه هیچ شبی و نه هیچ زمستانی دائمی نیست. آفتاب میتابد، شاخهها جوانه میزنند، و تمام شکوفههای در انتظار متولد خواهند شد. هیچ ابری تا همیشه در مقابل خورشید نمیایستد. نور سیاهی را میدرد، حتی اگر به قدر روزنهای باشد، و بهار هزار هزار زمستان سرد را سبز میکند. سختیها هم روزی به پایان میرسند. آرام باش …
😍1
نمیدانم از دلتنگی عاشقترم
یا از عاشقی
دلتنگتر!
فقط میدانم
در آغوش منی
بی آنکه باشی...
یا از عاشقی
دلتنگتر!
فقط میدانم
در آغوش منی
بی آنکه باشی...
❤3
پرسید عشق چگونه است؟ گفتم اگر در خاک قلبت دانهای از مهر کسی کاشته شود، درختی در سرتاسر دشت سینهات ریشه میکند، که شاخ و برگش به تمام وجودت خواهد پیچید. هر لحظه در تو رشد میکند و روزی که به بار بنشیند، نگاه سرسبزی از امید را به چشمانت هدیه میدهد، کام لحظههایت را چنان شیرین میکند، که تلخیها و رنجهای گذشته را فراموش خواهی کرد، و میوهای سرخ را بر روی لبهایت مینشاند، تا لبخندت زیباترین لبخند جهان باشد …
❤🔥2
هزار سال اگر دور، با تو راهی نیست،
نگو سپیده پس از اینهمه سیاهی نیست
هزار بیم به دل دارم آشکار و نهان،
مرا به غیر تو ای عشق، جانپناهی نیست …
نگو سپیده پس از اینهمه سیاهی نیست
هزار بیم به دل دارم آشکار و نهان،
مرا به غیر تو ای عشق، جانپناهی نیست …
😍1
این دلاویزترین حرف جهان را همه وقت
نه به یک بار و به ده بار، که صد بار بگو
«دوستم داری؟» را از من بسیار بپرس
«دوستت دارم» را با من بسیار بگو
نه به یک بار و به ده بار، که صد بار بگو
«دوستم داری؟» را از من بسیار بپرس
«دوستت دارم» را با من بسیار بگو
Benshin Tamashayat Konam
Arman Garshasbi
عمری به هر کوی و گذر گشتم که پیدایت کنم
اکنون که پیدا کردهام، بنشین تماشایت کنم
الماس اشک شوق را تاجی به گیسویت نهم
گلهای باغ شعر را زیب سراپایت کنم
بنشین که با من هر نظر، با چشم دل، با چشم سر
هر لحظه خود را مستتر، از روی زیبایت کنم
بنشینم و بنشانمت آنسان که خواهم خوانمت
وین جان بر لب مانده را مهمان لبهایت کنم
بوسم تو را با هر نفس، ای بخت دور از دسترس
ور بانگ برداری که بس! غمگین تماشایت کنم
تا کهکشان، تا بینشان، بازو به بازویت دهم
با همزمانی، همدلی، جان را همآوایت کنم
ای عطر و نور توامان یکدم اگر یابم امان
در شعری از رنگینکمان بانوی رویایت کنم
بانوی رویاهای من، خورشید دنیاهای من
امید فرداهای من، تا کی تمنّایت کنم؟
فریدون مشیری
چارتار #آرمان_گرشاسبی
اکنون که پیدا کردهام، بنشین تماشایت کنم
الماس اشک شوق را تاجی به گیسویت نهم
گلهای باغ شعر را زیب سراپایت کنم
بنشین که با من هر نظر، با چشم دل، با چشم سر
هر لحظه خود را مستتر، از روی زیبایت کنم
بنشینم و بنشانمت آنسان که خواهم خوانمت
وین جان بر لب مانده را مهمان لبهایت کنم
بوسم تو را با هر نفس، ای بخت دور از دسترس
ور بانگ برداری که بس! غمگین تماشایت کنم
تا کهکشان، تا بینشان، بازو به بازویت دهم
با همزمانی، همدلی، جان را همآوایت کنم
ای عطر و نور توامان یکدم اگر یابم امان
در شعری از رنگینکمان بانوی رویایت کنم
بانوی رویاهای من، خورشید دنیاهای من
امید فرداهای من، تا کی تمنّایت کنم؟
فریدون مشیری
چارتار #آرمان_گرشاسبی
❤2
بقول سجاد سامانی:
قیاس یک به یک شهر با تو آسان نیست؛
که بهتر از همگان است؟؟
بهتر از آنی ...
🫀
قیاس یک به یک شهر با تو آسان نیست؛
که بهتر از همگان است؟؟
بهتر از آنی ...
🫀
❤1😍1