ذهن برونی من
767 subscribers
179 photos
95 videos
13 files
46 links
به نام خدا

در این کانال به غیر از موارد مربوط به دوره‌های آموزشی، درباره برخی از مسائل و موضوعاتی مطلب منتشر می‌شود که در درونم می‌گذرد.

https://t.me/hamid_alaeinejad
Download Telegram
ذهن برونی من
https://engage.shatel.com/b/isf-nr1-rje-p5v
با سلام و احترام
فایل‌های مربوط به این جلسه را در ادامه ملاحظه می‌فرمایید. بسیار خوشحال خواهم شد اگر نکاتتان را در این رابطه بدانم.
سپاس
📖 قسمتی از دیباچه کتاب The Norton Introduction to Philosophy; 2nd edition؛ به‌زودی در متنی مستقل این کتاب را به‌طور کامل معرفی خواهم کرد.

* فلسفه موضوعی قدیمی و مهم است. فلاسفه بزرگ- افلاطون، ارسطو، دکارت و دیگران- به نحوه‌ی اندیشیدن مردم در مورد جهان شکل داده‌اند. فلسفه همچنین موضوعی خاص است. فلاسفه بر روی پرسش‌هایی مبنایی تمرکز می‌کنند: آیا ما اصلاً چیزی می‌دانیم؟ آیا جهان مادی وجود دارد؟ آیا اعمال واقعاً درست یا نادرست هستند؟ در زندگی روزمره، و در دیگر رشته‌های دانشگاهی، پاسخ‌هایِ "دمِ‌دستیِ" این پرسش‌ها را مسلم فرض می‌گیریم. در فلسفه، روی این پاسخ‌ها مکث کرده و آن‌ها را تحت بررسی دقیق قرار می‌دهیم.

چنین تدقیقی می‌تواند ناخوشایند باشد و باعث شود آن‌چه زمانی آشنا بوده گیج‌کننده به نظر برسد. به‌این‌دلیل که فهمی یقینی جای خود را به سرگشتگی می‌دهد، یک پاسخ وسوسه‌انگیز روی‌برگرداندن از پرسشی است که موجب این وضعیت شده است. در فلسفه، هدف ما مواجهه با همین سرگشتگی، و پرسش از امکان و چگونگی دفاع از مفروضات پایه‌ای‌مان در مورد معرفت، وجود و اخلاقیات است.

به‌این دلیل که فلسفه به پرسش‌هایی مبنایی از این نوع تمرکز می‌کند، ممکن است به نظر برسد که در فاصله‌ای بسیار زیاد از دلمشغولی‌های عملی زندگی قرار دارد. آریستوفانیس، نمایش‌نامه‌نویس بزرگ آتن، در کتاب ابرها سقراط معاصر با خود را به‌عنوان یک بابلی حقه‌باز معرفی می‌کند که هجویاتی آشکارا بی‌فایده وراجی می‌کند (و می‌فروشد). چنین تمسخری می‌تواند شبیه پاسخی درخور به افرادی به‌نظر برسد که زمانشان را صرف سرگشتگی در مورد مفروضات پایه‌ای می‌کنند؛ در شرایطی که زندگی دائماً ما را با پرسش‌هایی حیاتی مواجه می‌کند که نیازمند پاسخی فوری هستند.

ما نیز، مخصوصاً در آن لحظات ناامیدکننده‌ای که در جهت پرداختن به سخت‌ترین پرسش‌های فلسفی تقلا می‌کنیم، قدرت این موضع تحقیرآمیز را احساس می‌کنیم. اما در برابر آن مقاومت می‌کنیم. می‌توان به‌گونه‌ای زندگی کرد که هم متعهدانه باشد و هم خردورزانه؛ به‌طور هم‌زمان هم به دل‌مشغولی‌های عملی تمرکز کنیم و هم به مفروضات پایه‌ای که اندیشه‌ها و انتخاب‌های ما را شکل می‌دهند. مشهور است که سقراط گفت "زندگیِ ناآزموده ارزش زیستن ندارد". این حرف یکی از بزرگ‌ترین گزافه‌گویی‌ها در تاریخ فلسفه است، اما حقیقتی در آن وجود دارد. خردورزی فلسفی می‌تواند در ارزش زندگی موثر باشد و آن را افزایش دهد. فلسفه در اشتیاق عمیق – و عمیقاً عملیِ- انسان به زندگیِ خردورزانه ریشه دارد. در این کتاب، هدف ما وفاداری به این اشتیاق و ارائه‌ی موادی به خوانندگان است که به آن‌ها در دنبال‌کردن این اشتیاق برای خودشان یاری می‌رساند.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فیلم‌های کمی وجود دارد که می‌توانم دیدنشان را به علاقه‌مندان توصیه کنم.
اما (تاکنون) تنها یک فیلم وجود دارد که ندیدنش را توصیه می‌کنم:
Landscape in the Mist
Theodoros Angelopoulos (1988)
...
ذهن برونی من
📖 قسمتی از دیباچه کتاب The Norton Introduction to Philosophy; 2nd edition؛ به‌زودی در متنی مستقل این کتاب را به‌طور کامل معرفی خواهم کرد. * فلسفه موضوعی قدیمی و مهم است. فلاسفه بزرگ- افلاطون، ارسطو، دکارت و دیگران- به نحوه‌ی اندیشیدن مردم در مورد جهان شکل…
تاکنون دوره‌ها و کلاس‌های آموزشی مختلفی را در مورد مباحث فلسفی و منطقی در سطح عمومی ارائه داده‌ام. برخی از این دوره‌ها با عنوان #منطقی‌بودن و در خانه حکمت اصفهان برگزار شده‌اند. تلاشم در این دوره‌ها این بوده که با توجه به برخی از مبانی فلسفی، از این ایده دفاع کنم که لازم است به معنایی مشخص منطقی باشیم. به‌نظرم می‌رسد بدون مراجعه به این مبانی فلسفی، آموزش مباحثی که تحت عنوان کلی «تفکر انتقادی» مطرح می‌شوند، به نوعی لفاظی و سطحی‌اندیشی منجر خواهند شد. در ادامه‌ی این دوره‌ها، تلاش دارم در سلسله دوره‌های #منطقی‌بودن؛ درآمدی به گفتگوی فلسفی با محوریت قرار دادن کتاب The Norton Introduction to Philosophy و باهم‌خوانی این کتاب به شیوه‌ای مشخص، از دلایل لزوم #گفتگویِ‌ #فلسفی به‌منظور منطقی‌بودن و چگونگی حصول آن صحبت کنم. در ادامه به برخی از نکات یا ویژگی‌هایی از این کتاب اشاره می‌کنم که از جمله دلایلم برای انتخاب آن به عنوان متن اصلی این دوره هستند:

1- این کتاب برای استفاده در دوره‌های مقدماتی فلسفه و به عنوان مرجعی برای خوانندگانی طراحی شده است که برای اولین‌بار به فلسفه می‌پردازند. بااین‌حال شیوه‌ای که برای مطالعه‌ی این کتاب اتخاذ خواهد شد، این سلسله دوره‌ها را برای دانش‌جویان مقاطع مختلف فلسفه نیز جذاب و مفید خواهد ساخت.

2- ایده اصلی مؤلفان این است که بهترین شیوه یادگیری و آموزش فلسفه از طریق منابع دست‌اول و متون خود فیلسوفان است.

3- یادگیری چگونگی مطالعه‌ی متون پیچیده فلسفی، تا حد زیادی منجر به یادگیری فلسفی اندیشیدن می‌شود. باید یادبگیریم که 1- چگونه ایده‌های فلسفی را به بیانی ساده بازتقریر کنیم؛ 2- چگونه استدلال‌ها را بازسازی کنیم؛ 3- برای استدلال‌ها و ایده‌های فلسفی مثال‌هایی تازه بسازیم؛ 4- به‌نحوی انتقادی و هم‌دلانه استدلال‌ها را بررسی کنیم. این کتاب می‌تواند برای این منظور مفید باشد.

4- مطالعه دستکم بسیاری از متون فلسفی به برخی از اطلاعات پایه‌ای نیازمند است. در این کتاب با ارائه‌ی مقالات کوتاه مروری در موارد لزوم، به این نیاز پاسخ گفته شده است.

5- مطالعه فلسفه تنها به این هدف نیست که بدانیم فلاسفه چگونه می‌اندیشیده‌اند؛ بلکه این مسئله نیز بسیار مهم است که خودمان بدانیم چطور باید فکر کنیم و زندگی خردورزانه داشته باشیم. این کتاب در همین راستا طراحی شده است.

6- فلسفه صرفاً شامل موضوعاتی تاریخی نیست. بسیاری از پرسش‌ها و مباحث فلسفی از جمله‌ی دغدغه‌های فلاسفه‌ی حال حاضر جهان و مربوط به مسائل کنونی هستند. یکی از ویژگی‌های مثبت این کتاب این است که برخی از مقاله‌های آن را فلاسفه معاصر در مورد موضوعاتی زنده در فلسفه نگاشته‌اند.

7- رویکرد کلی در طراحی بخش‌ها و مطالب این کتاب، مسئله‌محور است. این ویژگی در کنار دیگر تبعات مثبتی که دارد، این امکان را فراهم می‌کند که بیشتر فصول کتاب را مستقل از یکدیگر و نه لزوماً بر اساس ترتیب کتاب، مطالعه و بحث کنیم.

8- هر فصل از کتاب دارای پرسش‌هایی مختلف است که می‌توانند به فهم بهتر متون منجر شوند و نیز در دستیابی ما به اهداف سلسله دوره‌های #منطقی‌بودن؛ درآمدی به گفتگوی فلسفی یاری رسانند.

اطلاعات مربوط به این سلسله دوره‌ها به‌زودی منتشر خواهد شد.
پرویز
مجید برزگر (1391)
ذهن برونی من
پرویز مجید برزگر (1391)
در پاسخ به این سوال که چرا این فیلم به نظرم جالب می‌رسد:

دیدگاهم در مورد این فیلم به‌نحوی نیست که بتوانم به شکلی خلاصه و دقیق بیان نمایم. به همین دلیل فقط به آن اشاره میکنم.

به نظرم شخص پرویز [نمادی برای] محصول مجموعه‌ای از ایده‌ها است (ایده=گزاره‌ای که در مورد هست‌ها، ارزش‌ها و بایدها و نبایدها حکم می‌کند). هویت و جایگاه پرویز هم بر اساس همین ایده‌ها و نقش او در اجرا و برآورده کردن آن‌ها مشخص شده است. درواقع آن شهرک مسکونی نماد شبکیه‌ای از ایده‌ها است که پرویز بر آن اساس، هویت یافته است.

مشکل از جایی ایجاد می‌شود که مولد پرویز (پدرش) محصولش را (پرویز) به خاطر منافع خودش پَس می‌زند و رها می‌کند. در نتیجه پرویز از تمامی نقش‌هایش پس زده می‌شود و هویتش زیر سوال می‌رود.

به نظرم فیلم حول طغیان پرویز در نتیجه‌ی علمِ او به این نکته است که آن‌چه رفتار درست می‌پنداشته، نه به خاطر وجود چیزی حقیقتاً درست یا خیر، بلکه تنها به خاطر برآورده ساختن نقشی است که بر اساس همان ایده‌ها مشخص شده است. این ایده‌ها تصویری از جهان برای پرویز به نقش کشیده است که با جهان واقعی پرویز، و وضعیتی که واقعاً دارد، بسیار متفاوت است. جهان پرویز درواقع خالی و غیرقابل تحمل است. اما تا زمان برآورده ساختن نقشش، جهان را شبیه چیزی می‌دیده که در قاب عکس روی دیوار منزل اجاره‌ای نقش بسته است. پرویز از ایده‌گذاران انتقام می‌گیرد: پدرش، رئیس خشکشویی، پیرمرد درون پاساژ و ... .
چرا فلسفه؟ (1)

از مقدمه‌ی The Norton Introduction to Philosophy

اَلِکس بِرْن

* معرفت چیست؟، و چرا ارزشمند است؟ این‌ها پرسش‌های شاخص فلسفی هستند که در منون افلاطون به آن‌ها پرداخته شده است. و همان‌طور که سقراط در یکی دیگر از گفتگوهای افلاطون، یعنی تئای‌تتوس، بیان می‌کند، فلسفه از حیرت آغاز می‌شود. فلاسفه چیزی را اخذ می‌کنند که به‌نظر می‌رسد دارای اهمیتی مرکزی است –معرفت، عدالت، حقیقت، دین، ذهن، ماده- و از چیستی آن پرسش می‌کنند. آن‌ها سپس پرسش‌هایی دیگر در مورد آن چیز مطرح می‌کنند. چرا معرفت ارزشمند است؟ آیا هیچ دینی حقیقت دارد؟، چگونه باید یک جامعه‌ای عادلانه سازماندهی شود؟ طبیعتاً می‌توانیم چنین کاری را با خود فلسفه نیز انجام دهیم: فلسفه چیست؟ و چرا ارزشمند است؟

ابتدا به پرسش اول بپردازیم. فلاسفه عاشق پرسیدن این پرسش هستند که "X چیست؟" اما مشکل این است که به‌ندرت پاسخ درستی به آن می‌دهند. فلاسفه در بیان این‌که X چه‌چیزی نیست بسیار توانمندند-سقراط در منون تبیین می‌کند که به چه دلیل معرفت همان "عقیده‌ی صادق" نیست. فلاسفه اغلب نکاتی مفید در مورد X بیان می‌کنند-سقراط درواقع به این نکته اشاره می‌کند که کسی نمی‌تواند نسبت به چیزی کاذب معرفت داشته باشد. اما تلاش فلاسفه برای بیان این‌که X چیست-یعنی ارائه‌ی تعریفی از X- تقریباً همیشه با شکست روبه‌رو می‌گردد. به‌نظر نمی‌رسد هنگامی‌که X = فلسفه یک مورد استثنا باشد. آیا فلسفه می‌تواند مطالعه‌ی مسائلی مبنایی و کلی باشد که بر منطق و استدلال تکیه می‌کند؟ اما مسائلی مبنایی و کلی برای مثال در ریاضیات، تاریخ و زیست‌شناسی نیز وجود دارد؛ و قطعاً ریاضی‌دانان، مورخان و زیست‌شناسان به منطق و استدلال تکیه می‌کنند. با توجه به این نکته، آیا فلسفه مطالعه‌ی مسائل فلسفیِ کلی و مبنایی است؟ پاسخ مثبت است اما این پاسخ تقریباً به‌تمامی غیرروشن‌گر است و بنابراین از انواع پاسخی نیست که بتواند تعریف قلمداد شود. بااین‌حال این نکته به این معنی نیست که نمی‌توانیم هیچ چیز مفیدی در مورد فلسفه بگوییم. مطلبی قبلاً در پاراگراف اول گفته شد، و مطالب بسیار بیشتری در بیش از هزار صفحه‌ی این مجموعه گفته شده است.

این پاسخِ تقریباً ناامیدکننده‌ی من به پرسش اول است. در مورد پرسش دوم چطور؟ ارزشِ فلسفه به چیست؟ (شاید این پرسش را از جانب یکی از خویشاوندان متخاصم خود دریافت کنید، بنابراین بهتر است آماده باشید).
آیا فلسفه به شما در ورود به دانشکده حقوق کمک می‌کند؟ درست است، رشته‌های فلسفه دارای میانگین نمرات LSAT [The Law School Admission Council] بسیار بالایی هستند، اما این نمره احتمالاً بیشتر در مورد نوع فردی می‌گوید که رشته فلسفه را انتخاب می‌کند تا این‌که در مورد مزایای فکری خودِ موضوع [=فلسفه] باشد.

آیا فلسفه شما را انسان بهتری می‌سازد؟ سال‌ها پیش، فیلسوفی در زمان فراغتش در یک بعدازظهر، برخی اطلاعات را تحلیل کرد و نتیجه گرفت که نسبت به دیگر فیلسوفان، فیلسوفان اخلاق (ethicists=فیلسوفانی که درست و اشتباه را مطالعه می‌کنند) بیشتر احتمال دارد که کتاب‌های کتاب‌خانه را سرقت کنند. حتی اگر این تحلیل اشتباه باشد، شاهدی وجود ندارد که فیلسوفان اخلاق به‌طور ویژه اخلاق‌مدار باشند. و به‌طور مشابه، برای فیلسوفان به‌طورکلی: فلاسفه‌ای که من می‌شناسم غالباً انسان‌هایی خوب و قابل‌تحسین هستند، اما نمی‌توانم بگویم آن‌ها در مقایسه با آرایشگران، ضدعفونی‌کنندگان دستگاه تلفن، و هر شخص دیگری مصداقی مناسب برای زندگی خوب بشر هستند.

فیلسوف انگلیسی، برتراند راسل در سال 1912 در کتاب مسائل فلسفه نوشت که شخصی که "کوچکترین اثری از فلسفه در او نیست زندگی را اسیر در تعصبات ناشی از درک متعارف، باورهای معمول مربوط به سن یا ملت خویش، و عقایدی که بدون همکاری یا موافقت عقل قاصد و سنجیده در ذهنش رشد کرده، سپری می‌کند". او ادامه می‌دهد "فلسفه جزم‌اندیشیِ تااندازه‌ای متکبرانه‌ی آن‌هایی را برطرف می‌سازد که هرگز به منطقه‌ی شک رهایی‌بخش سفر نکرده‌اند، و توسط نشان‌دادن جنبه‌های ناشناخته‌ی اموری آشنا، حس تحیر ما را زنده نگه می‌دارد".

آیا این مطلب دستکم بخشی از پاسخ پرسش دوم است؟ اگر به‌طور خاص شک را رهایی‌بخش ندانید و آسودگیِ فراهم‌شده توسط حکمت متعارف (conventional wisdom) را ترجیح بدهید، ممکن است قانع نشوید. اگر مصمم هستید که در برابر جذابیت و خواست فلسفه مقاومت کنید، توانایی‌های منطق قادر به تغییر نظر شما نیست. اما امیدوارم که زنده نگه‌داشتن حس حیرت خود را باارزش بدانید. و اگر چنین کنید، در مسیر خودتان برای فیلسوف‌شدن قرار دارید.
چرا فلسفه؟ (2)

از مقدمه کتاب The Norton Introduction to Philosophy

جاشُوا کُوْئِن

* از آن‌جایی‌که در حال مطالعه‌ی این کلمات هستید، من در مورد شما چیزی می‌دانم. می‌دانم که کتابی بسیار طولانی با درحدود نیم میلیون واژه در مقابل خود دارید: کتابی که در تعداد کلمات گسترده است و در دامنه‌ی مباحثش وسیع، با موضوعاتی که از خداوند و آگاهی گرفته تا معرفت و عدالت متغیرند.

نمی‌دانم که درحال مطالعه‌ی این کتاب برای یک دوره‌ی مقدماتی فلسفه هستید [یا خیر]. اما فرض می‌کنم که چنین است. بنابراین احتمالاً چیزی زیاد در مورد فلسفه نمی‌دانید. اگر مانند بسیاری از مردمی باشید که برای اولین‌بار با فلسفه مواجه می‌شوند، مطمئن نیستید که چه‌چیزی از فلسفه به‌دست خواهید آورد. من اولین دوره‌ی فلسفه را در سال 1969، در پاییز سال اول تحصیلم در دانشگاه گذراندم. استاد کلاس یک فیلسوف علم به نامِ پُل فایْرابِند بود. آن دوره را دوست داشتم اما به همان میزانِ شروع ترم، در پایان ترم نیز نسبت به این‌که چه انتظاری باید از فلسفه داشته باشم مردد بودم.

یک مطلب واضح است: این‌که از مطالعه‌ی فلسفه چه چیزی به‌دست آورید به میزان جهد و کوششتان در فلسفه بستگی دارد. اما میزان جهد و تلاشتان در فلسفه به چیزی وابسته است که انتظار دارید از آن به‌دست آورید. بااین‌وصف، چه انتظاری باید از فلسفه داشته باشید؟ یا به‌بیان دقیق‌تر، با فرض این‌که به‌سختی تلاش کنید، حصول چه دست‌آوردی را می‌توانید به‌نحوی قابل‌قبول از مطالعه‌ی فلسفه انتظار داشته باشید؟

چهار چیز.

مورد اول این‌که، فیلسوفان سنجیده می‌اندیشند. آن‌ها مسائل را ساده کرده و قدم‌به‌قدم حل می‌کنند. این مطلب به این معنا نیست که [لزوماً] پاسخ درستی به مسائل می‌دهند. اما بدان معناست که اگر در خواندن فلسفه سخت کار کنید، درکی بهتر از چگونگی دست‌وپنجه نرم‌کردن با مسائل پیدا خواهید کرد به طریقی که به‌لحاظ عقلانی سنجیده باشد.

دوم این‌که، فیلسوفان به‌گونه‌ای عمیق می‌اندیشند. هنگامی‌که یک فیلسوف می‌شنود که وفای به عهدْ کاری درست است، می‌خواهد که چرایی آن را بداند. و نه‌تنها چرایی‌اش را، بلکه [می‌خواهد این را نیز بداند که] درستیِ وفای به عهد به چه معنایی است؟ درستی چیست؟ چرا درست‌بودنِ چیزی مهم است؟ و چگونه در ارتباط با جهان قرار می‌گیرد؟ پس در مطالعات فلسفی تلاشی مجدّانه داشته باشید، و [به این واسطه] درکی بهتر از چگونگی اندیشیدن در مورد اصول مبنایی به دست آورید.

سوم این‌که، فیلسوفانْ انتقادی می‌اندیشند. همان‌طور که ملاحظه خواهید کرد، فلاسفه با یکدیگر اختلاف‌نظر دارند، و گاهی با آن‌چه عمومْ خردمندانه می‌پندارند، مخالفت می‌کنند. اما فیلسوفان صِرفاً مخالفت نمی‌کنند. [بلکه] برای عدم موافقت خود دلایلی را ارائه می‌نمایند. پس در مطالعات فلسفی بسیار کوشا باشید و [به این واسطه] درکی بهتر نسبت به این امر پیدا کنید که چگونه به‌نحوی عقلانیْ مفروضاتِ جاافتاده و دیدگاه‌هایی را که با آن مخالفید به چالش بکشید–و [نیز] این‌که چگونه خودتان را به چالش بکشید.

چهارم این‌که، فیلسوفان به‌نحوی جاه‌طلبانه می‌اندیشند. به فهرست مطالب مجموعه‌ی حاضر نگاه کنید. این فهرست شامل تمامی موضوعات فلسفی نمی‌شود، اما ما عناوینی را انتخاب کرده‌ایم که مهم و چالش‌برانگیز هستند-که با خداوند آغاز می‌شود و به برابری خاتمه می‌یابد. پس در مطالعات فلسفی جهد بسیار نمایید، و [به این واسطه] درکی بهتر از چگونگیِ اندیشیدن به موضوعاتِ بزرگ و دشوار به‌دست آورید.

این انتظاری زیاد است. اما این وعده‌ی فلسفه است: سنجیده‌تر، عمیق‌تر و انتقادی اندیشیدن درباره‌ی موضوعاتی که واقعاً ارزش اندیشیدن را دارند. ما در این کتاب زمان و انرژی بسیاری صرف کرده‌ایم تا آن وعده‌ی جاه‌طلبانه را تحقق ببخشیم. امیدواریم به همان میزانی از این کتاب بهره‌مند شوید که ما برای آن صرف کرده‌ایم.
1
*گذشتن و رفتنِ پیوسته

به انتظار شادمانیِ پاییز دستانت
هنوز
نگاهت را
بِیتْ بِیتْ
به تعلیقِ زمانِ بی‌توْ سرگشته
سکوت می‌کنم
و صدایت را
واژهْ واژهْ
بر باد می‌آویزم
تا رها
عقربه‌ی تنهاییِ ساعت‌ها را
بر کرانه‌ی پیچ گیسوان خیال‌ات
به رقص درآرد
و آسمان را
به شوق بارشی بی‌قرار
میهمان سازد
👍2
چرا فلسفه؟ (3)

از مقدمه کتاب The Norton Introduction to Philosophy

اِلیزابِت هارمن

* پیش از آن‌که بدانم که آن‌چه بسیار دوستش می‌دارم فلسفه است، به فلسفه عشق می‌ورزیدم. پرسش‌های شگفت‌آور و استدلال‌هایی برای نتایجی حیرت‌انگیز، چیزهایی بودند که عاشقشان بودم. برای من، این پرسش‌ها شامل این موارد می‌شدند: آیا اتومبیلی قرمزرنگ در یک پارکینگِ تاریک، هنوز قرمز است؟ آیا اگر تنها راه نجات زندگی دختر شما دزدیدن مقداری دارو باشد، دزدیدن این داروها مجاز است؟ آیا اگر فردی آرایشگر، همه و فقط افرادی را اصلاح کند که خودشان را اصلاح نمی‌کنند، او خودش را [نیز] اصلاح می‌کند؟

پرسش‌هایی مشخص وجود دارند که فیلسوفان تمایل داشته‌اند در موردشان بیاندیشند-بسیاری از این پرسش‌ها درقالب عناوین فصول این کتاب مطرح شده‌اند- اما فلسفه می‌تواند در مورد هر چیزی باشد. برخی پرسش‌های فلسفی [چندان] غیرمنتظره و حیرت‌انگیز نیستند: آیا خداوند وجود دارد؟ مردم چگونه باید با یکدیگر رفتار نمایند؟ چه زمانی یک شخص بهخاطر اَعمال خود قابل سرزنش است؟ ما چه چیزی می‌دانیم؟ اما درمیان این پرسش‌ها-پرسش‌هایی که نسبت به زندگی معمول بشر مبنایی و محوری هستند- ممکن است پرسش‌هایی دیگر پیدا کنیم که حیرت‌انگیز باشند: آیا به این‌دلیل که باور به وجود خداوند یک شرط‌بندی مطمئن است، باید به [وجود] خداوند باور داشته باشم؟ آیا باید تقریباً تمامی دارایی‌ام را برای مبارزه با قحطی و رنج در مکان‌های دورافتاده اهدا کنم؟ آیا اگر شخصی در مورد این‌که وظایف اخلاقی‌اش چه هستند دراشتباه باشد، هنگامی‌که کارهایی وحشتناک انجام میدهد به‌واسطه‌ی آن اشتباه [در تشخیص وظایف اخلاقی‌اش] بی‌تقصیر است؟ آیا ما می‌دانیم که صِرف مغزهایی درون خمره‌ها نیستیم که توسط عصب‌شناسانی ماهر به‌گونه‌ای دست‌کاری شده‌ایم که دارای تجربیاتی مشخص باشیم؟

یک استدلال فلسفی می‌تواند با متقاعدکردن شما به یک نتیجه‌ی شوکه‌کننده، بسیار حیرت‌انگیز و جالب‌توجه باشد. یا این‌که استدلالی ممکن است شما را تقریباً قانع کند، و با این تردید بهحال خود رها کند که آیا [در] آن استدلال اشتباهی رخ داده است؟، و اگر چنین است، کجا؟ [در این شرایط] برای خودتان آن استدلال را با دقت بررسی مینمایید، انتقادات [به آن] را واکاوی مینمایید، به این فکر می‌کنید که نویسنده [ی استدلال] چگونه ممکن است [به انتقادات] پاسخ دهد؟، و در مورد همه‌ی این‌ها به‌طور کامل با دوستان، هم‌کلاسی‌ها، و اساتید خود صحبت می‌کنید-در انجام همه‌ی این موارد، شما در حال فلسفیدن هستید. شما یک فیلسوفید.

بهترین چیز در مورد فلسفه این است که هرکسی‌که باشید، و [جدای از] این‌که تاکنون به چه میزان یا چقدر کم از فلسفه می‌دانید، مسئولیت اقناع شما بر عهده نویسندگانی است که [آثار] آن‌ها را می‌خوانید. عکس‌العمل شما نسبت به استدلال‌ها مهم است. اگر یک استدلالِ مشخص شما را قانع نکرده است، آن استدلال در چیزی شکست خورده است که تلاش می‌کرد انجام دهد. با کاوش در آن شکست-جدی‌گرفتن عکس‌العمل خود، و ملاحظه‌ی آن‌چه می‌توانید در جهت مقاومت در برابر آن جنبه‌ی مهم استدلال بگویید که شما را شکست می‌دهد-می‌توانید در ارزیابی موضوعاتِ موردِ بررسی قدم بعدی را به جلو بردارید. گاهی یک شخصْ کتاب یا مقاله‌ای آکادمیک را به این قصد مطالعه می‌کند که آن‌چه نویسنده در مورد جهان کشف کرده را فرابگیرد: کسی ممکن است تاریخ سامورائی‌های ژاپنی را فرابگیرد؛ یا اصول مبنایی بیوشیمی را [بیاموزد]؛ یا [یاد بگیرد که] چرا قضیه فیثاغورس صادق است. [اما] کسی نمی‌تواند به این شیوه فلسفه بخواند. پاسخ بسیاری از پرسش‌های فلسفیِ اساسی و محوریْ تثبیت و مشخص نشده‌اند. همان‌طور که ملاحظه خواهید کرد، غیرممکن است به‌سادگی بتوان تمامی دیدگاه‌های [همه‌ی] نویسندگانی را پذیرفت که [آثارشان را] مطالعه می‌کنید، زیرا آن‌ها با یکدیگر اختلاف‌نظر دارند. در مطالعه‌ی فلسفه، ما صرفاً اطلاعات کسب نمی‌کنیم: ما محکوم نیستیم که منفعلانه آن‌چه را می‌خوانیم قبول کنیم، [بل‌که] مجاز به چنین کاری نیز نیستیم. ما باید هر استدلال را وارسی کنیم و آن را به چالش بکشیم، و گاهی بیشترین یادگیری را از استدلال‌هایی داریم که کمترین میزان موفقیت را در اقناع ما دارند.
👍1
چرا فلسفه؟ (4)

از مقدمه کتاب The Norton Introduction to Philosophy

گیدیِن رُوْزِن

* معروف است که در دفاعیه‌ی افلاطون، سقراط می‌گوید که "زندگی ناآزموده"-که منظور او از این عبارتْ زندگیِ غیرفلسفی است-"ارزش زیستن ندارد". البته این قول به‌وضوح کاذب است. بیشتر مردم بدون فلسفه به زندگیِ بسیار خوبی دست می‌یابند. در عین حال، کمی حقیقت در این حوالی وجود دارد. فلسفه می‌تواند زندگی را بهتر کند. فلسفه می‌تواند زندگیِ فردی ما را بهتر کند، و [نیز] می‌تواند زندگیِ جمعی ما را بهتر کند. درحقیقت برای برخی از ما-آن‌کسانی از ما که گرایش ذهنی و طرزفکری فلسفی دارند- فلسفه می‌تواند جزءای کاملاً ضروری در آمیزه‌ی چیزهایی باشد که زندگی ما را دارای ارزش زیستن می‌نماید. بدون شک سقراط چنین فردی بود. شاید شما نیز این‌چنین باشید، اگرچه تازمانی‌که تلاش نکرده‌اید با وجود فلسفه در این آمیزه زندگی کنید، نمی‌توانید این امر را بدانید.

منظور من از فلسفه چیست؟ پاسخ به این پرسش به‌نحوی جنون‌آمیز دشوار است. فلسفه موضوعی مشخص ندارد. گیاه‌شناسی در مورد گیاهان است؛ [اما] خب، فلسفه در مورد تقریباً هرچیزی است. فلسفه روشی مشخص ندارد. ریاضیات، علم‌ها [یِ طبیعی]، و رشته‌های تکنیکی [technical disciplines] مانند حقوق و پزشکی همگی روش‌هایی مشخص بسیاری برای حل مسائل دارند. اما فلسفه بسیار پرگو (magpie) است: [در فلسفه] هر روشی از هر رشته‌ای می‌تواند یاری‌رسان باشد، و به دشواری می‌توان به روشی اختصاصی اشاره کرد که فلسفه را از دیگر موضوعات متمایز کند. متداول است که گفته شود فلسفه به‌وسیله‌ی پرسش‌هایی که می‌پرسد تعریف می‌شود، و چیزی در این قول وجود دارد. تمامیِ بخش‌های این کتاب توسط پرسش‌هایی مشخص شده‌اند-"خودآگاهی چیست؟" "آیا ما دارای اراده‌ی آزاد هستیم؟" "انجام چه کاری درست است؟"-که همگی به‌وضوح فلسفی هستند. و بااین‌حال، بیان این‌که این پرسش‌ها چه چیز مشترکی دارند که آن‌ها را [پرسش‌هایی] فلسفی ساخته، بسیار دشوار است.

من فلسفه را بیش از هر چیز گرایشی عقلانی نسبت به مشکلاتِ (عمدتاً غیرفلسفیِ) زندگی می‌دانم. انسان‌ها به‌نحوی اجتناب‌ناپذیر خود را در مواجهه با مشکلی پس از مشکل دیگر می‌بیند. برخی [از این مشکلات] عملی هستند: کجا باید نهار بخوریم؟ آیا باید یک انقلاب به‌راه بیاندازیم؟ برخی [از این مشکلات] نظری هستند: چرا آسمان آبی است؟ قوانین طبیعت چیستند؟ در بسیاری موارد، مشکل واضح است و مسیر روبه‌جلو [در جهت حل آن] این است که شخص ابزارهایی را که در اختیار دارد به‌کار بگیرد و [برای آن مشکل] راه‌حل‌هایی بیابد. اما همیشه می‌توان به‌منظور تامّل در مورد مشکل و پیش‌فرض‌های آن درنگ کرد. می‌خواهید بدانید به چه دلیل آسمان آبی است؟ خب، آسمان دقیقاً چیست و آبی‌بودن یک چیزْ چگونه چیزی است؟ می‌خواهید بدانید که آیا باید یک انقلاب به راه بیاندازید؟ شما [این سوال را] نمی‌پرسید مگر این‌که فکر کنید که سیستم فعلی ناعادلانه است. اما بی‌عدالتی چیست، و پاسخ‌های اخلاقاً مجازِ به آن چیستند؟ شما مجبور نیستید این پرسش‌های تامّلی را بپرسید. اما زمانی‌که مشکلْ دشوار باشد، پرسیدن این [قبیل] پرسش‌ها گاهی مفید خواهد بود. و برای برخی از ما، پرسش‌های جدیدی که از این نوع تامّل پدیدار می‌شوند، به خودیِ خود بسیار جذاب از کار در می‌آید.
فلسفه در طول تاریخ طولانی خود عادتِ تامّل را در مورد [خودِ] عباراتی که مشکلات ما توسط آن‌ها مطرح می‌شوند و پیش‌فرض‌های بیان‌نشده‌ای که [صدقشان را] مسلم گرفته‌ایم، به‌عنوان امری معمول برای ما پرورش داده است. این امر گاهی جهان را تغییر داده است. به‌عنوان مثال، این قابل بحث است که هر توسعه‌ی ترقی‌خواهانه در تاریخ سیاست-از خودِ دموکراسی تا حق رای عمومی تا آرمان برابری‌طلبانه‌ی جامعه‌ای بدون سلسله‌مراتب مهلکِ شهرت و قدرت- تااندازه‌ای توسط تامّل فلسفی در مورد چگونگیِ یک جامعه‌ی عادلانهْ حاصل شده است. اما حتی وقتی‌که تامّل فلسفی بلافاصله سودمند نباشد، انجامش ارزشمند است. دانشمند مسلم فرض می‌کنند که طبیعت توسط قوانین حکمرانی می‌شود و قصد دارد آن‌ها را پیدا کند. فیلسوف درنگ می‌کند تا بپرسد بیان این‌که طبیعت-جهانی از عمدتاً چیزهایی ناهوشیار-توسط چیزی کنترل می‌شود چه معنایی ممکن است داشته باشد، و چگونه ممکن است که انسان‌ها که محصور گوشه‌ای بسیار کوچک از جهان هستند، بتوانند بدانند که چه چیزی این حکمرانی را انجام می‌دهد. آن‌کسانی از ما که طرزفکری فلسفی دارند، عادتِ پرسیدن این پرسش‌ها را پرورش می‌دهند؛ هم به‌خاطر لذتی که به ارمغان می‌آورد-این عادتْ تجربه‌ی زندگی را عمق می‌بخشد تا بدانیم که همواره پرسش‌های انتزاعیِ فراتر از انتظار در پس‌زمینه‌ی امور شناور است- و هم به این دلیل که پرسیدن چنین پرسش‌هایی امکانات جدیدی را پیش می‌نهد. البته من انتظار ندارم که شما حرف من را در مورد هر یک از این موارد قبول کنید. تنها راه شناختِ جذابیت زندگیِ آزموده و فلسفی این است که آن را حداقل برای مدتی به‌عنوان یک تجربه زندگی کنید. این کتاب دقیقاً برای کمک به شما در انجام این کار طراحی شده است.
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
Mozart: Fantasia in D Minor, K.397
Hayk Melikyan
چرا فلسفه؟ (5)

از مقدمه کتاب The Norton Introduction to Philosophy

شانا شیفْرین

* چرا فلسفه بخوانیم؟ به‌طور خلاصه، برای داشتن همه این‌ها: شغلی موفق‌تر و رضایت‌بخش‌تر؛ دوستانی صمیمی‌تر؛ و یک زندگی مطلوب و معنادار.

فلسفه چگونه این جادو را انجام می‌دهد؟ به‌عنوانِ آغاز [ین مطلب در پاسخ به این پرسش]، مطالعه‌ی فلسفی (philosophical study) مهارت‌هایی حیاتی را تدریجاً نهادینه می‌سازد که در تمامیِ زمینه‌ها و جنبه‌های زندگی مفید هستند. مطالعه‌ی فلسفی شما را به توجه موشکافانه به واژگانی که نویسنده استفاده می‌کند، بررسی دقیق معنای آن‌ها، و توجهی به‌همان میزان سنجش‌گرانه (critical) به این‌که چه استدلال‌هایی ارائه شده (یا جاافتاده) و به این‌که این استدلال‌ها دقیقاً چه‌چیزی را اثبات می‌کنند، سوق می‌دهد. به‌علاوه باید همان سطح از مراقبت را به گفتار و استدلال‌ورزی خودتان [نیز] اختصاص دهید. در مدت زمانی نسبتاً کوتاه، این تمرین باعث می‌شود که با دقت و وضوح بیشتری صحبت کنید و بنویسید.

موضع سنجش‌گرایانه‌ای که پژوهش فلسفی آن را پرورش می‌دهد، می‌تواند روشن‌گر باشد. آموزش فلسفه شما را متمایل می‌سازد تا به‌نحوی مستمر سوال و جواب از پرسشِ "چرا" و "چگونه" را با پیچیدگیِ فزاینده و حتی تواضعی رو به تعمیق ادامه دهید، زیرا پاسخ‌های رضایت‌بخش توسط تلاش‌های بدون زحمت حاصل نمی‌شوند. این فرایند چالش‌برانگیز به شما کمک کند تا تشخیص دهید برای چه‌چیزی ارزش قائل هستید. زمانی‌که از مسلم انگاشتن امور به همان نحوی که هستند دست بردارید و از توجیه و تبیین [ِ آن امور] بپرسید، خودتان و شرایطتان را بهتر درک می‌کنید. در برخی موارد، وضع [فعلیِ] امور را ارج می‌نهید. در موارد دیگر، متوجه می‌شوید که امور می‌توانند [نسبت به وضع فعلی خود] متفاوت باشند. این تشخیص می‌تواند به‌شدت رهایی‌بخش باشد.

در کنار [ایجاد و] رشدِ چشمِ سنجش‌گر، مطالعه فلسفی همچنین ایجاب می‌کند که یاد بگیرید به‌نحوی هم‌دلانه مطالعه و فکر کنید. وقتی به‌نظر می‌رسد که یک استدلالِ نویسنده به خواسته‌اش دست نمی‌یابد، [صِرف] تشخیص این شکست کافی نیست. شما فراگرفته‌اید که اهداف نویسنده را تشخیص دهید، چگونه تلاش او را در بهترین حالتِ خود بخوانید، و این‌که چه سهمی می‌توانید در موفقیت او داشته باشید. اگر استدلال او نتواند به نتیجه برسد، باری بر دوش شما است تا رویکردی دیگر ارائه دهید که بتواند پاسخ‌هایی بهتر فراهم آورد. تمرین تفسیرِ هم‌دلانه، مهارت‌های درک متقابل را ایجاد می‌نماید و به راه‌حل‌های خلاقانه و ابتکاری میدان می‌دهد.

ترکیب نگرش‌های سنجش‌گرانه و همیارانه، خواه برای یک وکیلِ مدافع، یک برنامه‌ریز، یک مشاور، یک دوست، یک شهروند، یا برای زندگیِ شخصی هر فرد، معجونی قدرتمند است. بهبود توانایی‌های تحلیلی‌تان به‌منظور ارزیابی‌های سنجش‌گرانه، معاشرت‌های اجتماعی حساب‌شده، و تفسیر [ و درک] منصفانه‌ی [رفتارِ] دیگران، تقریباً تمامیِ جنبه‌های زندگیِ شما را، از جمله شوخْ طبعی‌تان (sense of comedy) و روابطتان با دیگر افراد را، بهتر خواهد کرد.

این مهارت‌های گرانبها تاثیری دائمی و تحول‌آفرین در زندگی شخص برجای می‌گذارد. مواجهه با موضوع فلسفه نیز چنین کاری انجام می‌دهد. موضوعات مبنایی که فلسفه به آن‌ها می‌پردازد شامل پرسش‌هایی می‌شود که در سنین کودکی برای اکثر افراد، به اشکال مختلف، پیش می‌آید، مانند: ارتباط میان ذهن و بدن شما چیست؟ چه‌چیزی بیرون از ذهن شما وجود دارد، و آیا علمِ به این‌که آن را به‌درستی ادراک می‌کنید، ممکن است؟ چه چیزی منجر به یک زندگیِ خوب و معنادار می‌شود؟ چگونه باید با دیگران ارتباط برقرار کنم؟ چگونه باید با یکدیگر زندگی کنیم؟

این پرسش‌ها در سراسر زندگی شخص وجود خواهند داشت. مطالعه فلسفی راه‌هایی ساختارمند و ماهرانه برای دست و پنجه نرم کردن با این پرسش‌ها پیش می‌نهد. در [طی] یادگیری این‌که دیگران چگونه به این پرسش‌ها پاسخ داده‌اند، به دیگر اندیشمندان در طول تاریخ و جغرافیا متصل هستید. با تشریح پاسخ‌های خودتان [به این پرسش‌ها]، شخصیت و درک خودتان را از معنای زندگی شکل می‌دهید و اظهار می‌کنید. شاید بزرگترین دستاورد فلسفه ارائه‌ی ایده‌هایی به‌اندازه‌ی کافی جذاب و مهم باشد تا در طول حیات اندیشه مکرراً به آن بازگردیم [و آن را مورد بحث، بررسی و واکاوی قرار دهیم].
👍4
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
Bach. Adagio in C major, BWV 564.
Max Beitan - cello, Juris Zvikovs - piano
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
Meditation from Thais, Jules Massenet
Renaud Capuçon - violin, Guillaume Bellom - piano