This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
*و ز خود میپرسم
ز چه رو باید زیست؟*
-
-
از خویش سخن نمیتوان گفت
ما تنها،
ضربآهنگ تنفس ثانیهها را
بر پیکر روزمرگی
قطره قطره
مدفون میسازیم
تا شاید
صورتک خیالیمان
ترانهی فراموشی خویش را
در سیلآب واژگان کهنه
از پس حرفهای تکراری همیشه
سرفراز و شادمان
زمزمه کند
ز چه رو باید زیست؟*
-
-
از خویش سخن نمیتوان گفت
ما تنها،
ضربآهنگ تنفس ثانیهها را
بر پیکر روزمرگی
قطره قطره
مدفون میسازیم
تا شاید
صورتک خیالیمان
ترانهی فراموشی خویش را
در سیلآب واژگان کهنه
از پس حرفهای تکراری همیشه
سرفراز و شادمان
زمزمه کند
Depart and Eternity Theme
Eleni Karaindrou
05 - Depart and Eternity Theme
Album: Eternity and a Day
by: Eleni Karaindrou
Album: Eternity and a Day
by: Eleni Karaindrou
به نام خدا
*وقتی باد وزیدن گرفت*
مدتی است که نمیتوانم متن یا یادداشتی بنویسم که در مورد موضوعی مشخص بوده و به لحاظ ساختار و محتوا قابلقبول باشد. به نظرم میتوان این نکته را نمایانگر وضعیت درونیام دانست. به عنوان مثال قصد داشتم به مناسبت پایان سال، توصیفی از شرایط یکسال اخیر بنویسم و تحلیلی مشخص در مورد جوانب مختلف آن ارائه کنم. بهطور خاص دو جنبه از این شرایط برایم بیشتر جالب توجه است: یکی نحوه برخورد طبقههای مختلف اجتماع و فرهنگهای مختلف با محدودیتهای ناشی از کرونا؛ و دیگری تأثیر این وضعیت بر شیوه تفکر و رفتار انسانها و بهطور خاص بر خودم. بااینحال اگرچه نگارش این توصیف و تحلیلْ ضروری به نظر میرسد، هیچگاه به یک متن تبدیل نشد. به عنوان نمونهای دیگر، قصد داشتم تحلیلی ارائه دهم از وضعیت فردی که اولاً میداند که مستقیماً در معرض ابتلاء به کرونا بوده است؛ ثانیاً بهنحوی مطلع است که اگر مبتلاء شود، جان خود را از دست خواهد داد. این فرد بین دو تا پنج هفته فرصت زندگی خواهد داشت. پرسش اینجاست که چه مواردی این فرد را زنده نگاه میدارد و برای او انگیزه زندگی خواهد بود؟ اولویتها و ارزشهای او در گذران این زمان کدامند؟ همین الان برخی از ما (منظور از «ما» بنده و مخاطبان احتمالی متن است) در وضعیتی مشابه قرار داریم؛ با این تفاوت که نمیدانیم یا دستکم مطمئن نیستیم که در معرض کرونا بودهایم و در صورت ابتلاء چه وضعیتی خواهیم داشت. در حالت کلی نیز میتوان ادعا کرد که زندگی اساساً بودنِ در چنین وضعیتی است. تا چه اندازه افکار و نحوه عمل ما با این وضعیت متناسب است؟ این نیز متنی است که هیچگاه نوشته نشد. ظاهراً مشکل بیباری درخت گلابی ریشهای است. متن حاضر را نیز تنها به انگیزه سال جدید نوشتهام. توجه کنید که این متن مثال نقضی برای ادعای ابتدایی خودش نیست زیرا نه موضوعی مشخص دارد و نه ساختاری و محتوایی قابل قبول؛ بلکه تنها گزارشی است از برخی جوانب وضعیتم در این روزها و چند عبارت ناتمام پایانی.
همیشه (درواقع در هفتههای پایانی هر سال) گمان میکردم بهانه شروع سال جدید میتواند شرایط را تغییر دهد. اما ظاهراً سال نو همیشه پیش از فرارسیدن آن به پایان میرسد. سال شروع که میشود، میشود مانند همهی زمانهای گذشته. درواقع هیچ سالی شاید به معنایی که انتظارش را داریم نو نیست. مسلماً هیچ لحظهای از زمان (به فرض وجود) با لحظات دیگر یکی نیست؛ بااینحال هر سال دورهای است تکراری از زمان که هر یک از ما از تولد تا مرگ ناظر آن هستیم. به این معنا، ما حتی شبیه طبیعت نیستیم و تنها به استعاره میتوانیم اینچنین باشیم. اما شاید بتوانیم با نظاره طبیعت، درونمان را تا اندازهای شبیه طبیعت کنیم. اینچنین طبیعیشدن البته نیازمند گذشت یکسال نیست و به این معنا علیالاصول هر لحظه میتوان طبیعی شد: یعنی جوانه زد و زنده شد.
*وقتی باد وزیدن گرفت*
مدتی است که نمیتوانم متن یا یادداشتی بنویسم که در مورد موضوعی مشخص بوده و به لحاظ ساختار و محتوا قابلقبول باشد. به نظرم میتوان این نکته را نمایانگر وضعیت درونیام دانست. به عنوان مثال قصد داشتم به مناسبت پایان سال، توصیفی از شرایط یکسال اخیر بنویسم و تحلیلی مشخص در مورد جوانب مختلف آن ارائه کنم. بهطور خاص دو جنبه از این شرایط برایم بیشتر جالب توجه است: یکی نحوه برخورد طبقههای مختلف اجتماع و فرهنگهای مختلف با محدودیتهای ناشی از کرونا؛ و دیگری تأثیر این وضعیت بر شیوه تفکر و رفتار انسانها و بهطور خاص بر خودم. بااینحال اگرچه نگارش این توصیف و تحلیلْ ضروری به نظر میرسد، هیچگاه به یک متن تبدیل نشد. به عنوان نمونهای دیگر، قصد داشتم تحلیلی ارائه دهم از وضعیت فردی که اولاً میداند که مستقیماً در معرض ابتلاء به کرونا بوده است؛ ثانیاً بهنحوی مطلع است که اگر مبتلاء شود، جان خود را از دست خواهد داد. این فرد بین دو تا پنج هفته فرصت زندگی خواهد داشت. پرسش اینجاست که چه مواردی این فرد را زنده نگاه میدارد و برای او انگیزه زندگی خواهد بود؟ اولویتها و ارزشهای او در گذران این زمان کدامند؟ همین الان برخی از ما (منظور از «ما» بنده و مخاطبان احتمالی متن است) در وضعیتی مشابه قرار داریم؛ با این تفاوت که نمیدانیم یا دستکم مطمئن نیستیم که در معرض کرونا بودهایم و در صورت ابتلاء چه وضعیتی خواهیم داشت. در حالت کلی نیز میتوان ادعا کرد که زندگی اساساً بودنِ در چنین وضعیتی است. تا چه اندازه افکار و نحوه عمل ما با این وضعیت متناسب است؟ این نیز متنی است که هیچگاه نوشته نشد. ظاهراً مشکل بیباری درخت گلابی ریشهای است. متن حاضر را نیز تنها به انگیزه سال جدید نوشتهام. توجه کنید که این متن مثال نقضی برای ادعای ابتدایی خودش نیست زیرا نه موضوعی مشخص دارد و نه ساختاری و محتوایی قابل قبول؛ بلکه تنها گزارشی است از برخی جوانب وضعیتم در این روزها و چند عبارت ناتمام پایانی.
همیشه (درواقع در هفتههای پایانی هر سال) گمان میکردم بهانه شروع سال جدید میتواند شرایط را تغییر دهد. اما ظاهراً سال نو همیشه پیش از فرارسیدن آن به پایان میرسد. سال شروع که میشود، میشود مانند همهی زمانهای گذشته. درواقع هیچ سالی شاید به معنایی که انتظارش را داریم نو نیست. مسلماً هیچ لحظهای از زمان (به فرض وجود) با لحظات دیگر یکی نیست؛ بااینحال هر سال دورهای است تکراری از زمان که هر یک از ما از تولد تا مرگ ناظر آن هستیم. به این معنا، ما حتی شبیه طبیعت نیستیم و تنها به استعاره میتوانیم اینچنین باشیم. اما شاید بتوانیم با نظاره طبیعت، درونمان را تا اندازهای شبیه طبیعت کنیم. اینچنین طبیعیشدن البته نیازمند گذشت یکسال نیست و به این معنا علیالاصول هر لحظه میتوان طبیعی شد: یعنی جوانه زد و زنده شد.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بیا تا در آغوش باد
طنین پاییز را زمزمه کنیم
شاید اشکهای فروخورده در گلو
عقربههای زمان را
به سیلاب جاری نگاهی خیره سازد
بیا تا تهی واژگان را
به ساز نتهای اکنون بیآویزیم
و بر امواج تنفس آهنگ خاطرات دور
حیران و رها
شناور شویم ...
طنین پاییز را زمزمه کنیم
شاید اشکهای فروخورده در گلو
عقربههای زمان را
به سیلاب جاری نگاهی خیره سازد
بیا تا تهی واژگان را
به ساز نتهای اکنون بیآویزیم
و بر امواج تنفس آهنگ خاطرات دور
حیران و رها
شناور شویم ...
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در جهان خاکستری تنهایی انسان
درختان گلابی
هیچگاه به بار نخواهند نشست
و تلألؤ تصویر سفید ماه
سوار بر امواج بیهوده حوضچه فاصلهها
در سایهی لحظهها
محو خواهد شد
شاید تا از دریچهی عشق
مجال اکنون را
در شادمانی ترانهی طعم رنگها
سهیم سازیم ...
درختان گلابی
هیچگاه به بار نخواهند نشست
و تلألؤ تصویر سفید ماه
سوار بر امواج بیهوده حوضچه فاصلهها
در سایهی لحظهها
محو خواهد شد
شاید تا از دریچهی عشق
مجال اکنون را
در شادمانی ترانهی طعم رنگها
سهیم سازیم ...
ذهن برونی من
Krzysztof Kieslowski - Talking Heads
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Who Are You?
What Do You Want?
...
What Do You Want?
...
Forwarded from ذهن برونی من
«به مناسب تیرماه»
خواستم چیزی بنویسم
افسوس،
واژهها
مبهوتِ سالنامههای تاریخگذشته
در حنجره اکنون
زندانی شدند
و در شلوغی روزمرگیهای پوچ
سکوت کردند.
حاصل، شاید چیزی است شبیه به زندگی
آرام آرام
میگذرد
و زمان را
با شمارش لحظههایی که شاید و ایکاش...
به فرداهای اکنون
پیوند میزند
و ناگهان
به پایان میرسد
خواستم چیزی بنویسم
افسوس،
واژهها
مبهوتِ سالنامههای تاریخگذشته
در حنجره اکنون
زندانی شدند
و در شلوغی روزمرگیهای پوچ
سکوت کردند.
حاصل، شاید چیزی است شبیه به زندگی
آرام آرام
میگذرد
و زمان را
با شمارش لحظههایی که شاید و ایکاش...
به فرداهای اکنون
پیوند میزند
و ناگهان
به پایان میرسد