Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
Liszt, Deuxième Année de Pèlerinage: Italie - Sposalizio
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
و اینک زمان
باران را طراوتی نو خواهد بخشید
تا انسان را
از سایه خویشتن رها سازد
و بر فراز ابرهای پاییزی
طلوع زندهگی را نظاره کند ...
باران را طراوتی نو خواهد بخشید
تا انسان را
از سایه خویشتن رها سازد
و بر فراز ابرهای پاییزی
طلوع زندهگی را نظاره کند ...
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
Adagio for Strings
Samuel Barber
در اضطراب تکرار واژگان تهی
و معنایی که در کلام ناموزون اکنون
بیکرانگی روزمرگی را
به انتظار تنفس ترنم سکوت
فریاد میسازد
عصیانگر شگرف قهقراء
شاید
تا فرسایش فاصلههای همیشه را
ناتمام
رها سازد
...
Samuel Barber
در اضطراب تکرار واژگان تهی
و معنایی که در کلام ناموزون اکنون
بیکرانگی روزمرگی را
به انتظار تنفس ترنم سکوت
فریاد میسازد
عصیانگر شگرف قهقراء
شاید
تا فرسایش فاصلههای همیشه را
ناتمام
رها سازد
...
The concept of logical consequence is one of those whose introduction into the field of strict formal investigation was not a matter of arbitrary decision on the part of this or that investigator; in defining this concept, efforts were made to adhere to the common usage of the language of everyday life. But these efforts have been confronted with the difficulties which usually present themselves in such cases.
With respect to the clarity of its content the common concept of consequence is in no way superior to other concepts of everyday language. Its extension is not sharply bounded and its usage fluctuates. Any attempt to bring into harmony all possible vague, sometimes contradictory, tendencies which are connected
with the use of this concept, is certainly doomed to failure.
We must reconcile ourselves from the start to the fact that every precise definition of this concept will show arbitrary features to a greater or less degree.
Alfred Tarski, "On The Concept of Logical Consequence"
With respect to the clarity of its content the common concept of consequence is in no way superior to other concepts of everyday language. Its extension is not sharply bounded and its usage fluctuates. Any attempt to bring into harmony all possible vague, sometimes contradictory, tendencies which are connected
with the use of this concept, is certainly doomed to failure.
We must reconcile ourselves from the start to the fact that every precise definition of this concept will show arbitrary features to a greater or less degree.
Alfred Tarski, "On The Concept of Logical Consequence"
... بدان که رستگاری مردم در شناخت خدای تعالی است و شناخت آفریدههای او در نیکوکاری و پرهیزکاری؛ و هیچچیز مردم را بهتر از رستگاری نیست. و رسیدنْ به دانش است و به کردار نیک. و بی دانش، به کردارِ نیک هم نتواند رسیدن؛ که نیکی را پیشتر بباید شناختن، آنگاه بهجای آوردن. پس دانش، به همه حال بباید تا به رستگاری توان رسیدن.
و چون دانش، راه آمد به بهترین چیزها که آدمی را توان بودن، و در اولِ آفرینش حاصل نیست، و بعضی از آن بی رنج و اندیشه حاصل شود، پس هر آینه مهتر چیزی باشد که در حاصلکردنش عمر گذرانند. لکن برخی هست که بیاندیشه حاصل آید و بعضی را ناچار به اندیشه حاجت بود. و آنچه به اندیشه حاصل شود، دانستهای خواهد که در او اندیشه کنند تا این نادانستهْ بدان اندیشهای که در آن دانسته کنند، دانسته شود. و از هر دانستهای هر نادانسته نتوان شناخت؛ بلکه هر نادانسته به دانستهای که در خور او بود توان شناخت و به راهی که شایستگی دارد که از او بدان دانسته بدان نادانسته رسند. پس در اندوختن دانستهای که به اندیشه حاصل شود، حاجت است که آن دانستهها که از اندیشه مستغنی است حاصل باشند و آن راه که از دانسته به نادانسته به او توان رسیدن، دانسته شود.
و منطق آن علم است که در او راه اندوختن نادانسته به دانسته دانسته شود. پس منطق، ناگزیر آمد بر جویندهی رستگاری.
التبصره؛ عمر بن سهلان الساوی
و چون دانش، راه آمد به بهترین چیزها که آدمی را توان بودن، و در اولِ آفرینش حاصل نیست، و بعضی از آن بی رنج و اندیشه حاصل شود، پس هر آینه مهتر چیزی باشد که در حاصلکردنش عمر گذرانند. لکن برخی هست که بیاندیشه حاصل آید و بعضی را ناچار به اندیشه حاجت بود. و آنچه به اندیشه حاصل شود، دانستهای خواهد که در او اندیشه کنند تا این نادانستهْ بدان اندیشهای که در آن دانسته کنند، دانسته شود. و از هر دانستهای هر نادانسته نتوان شناخت؛ بلکه هر نادانسته به دانستهای که در خور او بود توان شناخت و به راهی که شایستگی دارد که از او بدان دانسته بدان نادانسته رسند. پس در اندوختن دانستهای که به اندیشه حاصل شود، حاجت است که آن دانستهها که از اندیشه مستغنی است حاصل باشند و آن راه که از دانسته به نادانسته به او توان رسیدن، دانسته شود.
و منطق آن علم است که در او راه اندوختن نادانسته به دانسته دانسته شود. پس منطق، ناگزیر آمد بر جویندهی رستگاری.
التبصره؛ عمر بن سهلان الساوی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
*و ز خود میپرسم
ز چه رو باید زیست؟*
-
-
از خویش سخن نمیتوان گفت
ما تنها،
ضربآهنگ تنفس ثانیهها را
بر پیکر روزمرگی
قطره قطره
مدفون میسازیم
تا شاید
صورتک خیالیمان
ترانهی فراموشی خویش را
در سیلآب واژگان کهنه
از پس حرفهای تکراری همیشه
سرفراز و شادمان
زمزمه کند
ز چه رو باید زیست؟*
-
-
از خویش سخن نمیتوان گفت
ما تنها،
ضربآهنگ تنفس ثانیهها را
بر پیکر روزمرگی
قطره قطره
مدفون میسازیم
تا شاید
صورتک خیالیمان
ترانهی فراموشی خویش را
در سیلآب واژگان کهنه
از پس حرفهای تکراری همیشه
سرفراز و شادمان
زمزمه کند
Depart and Eternity Theme
Eleni Karaindrou
05 - Depart and Eternity Theme
Album: Eternity and a Day
by: Eleni Karaindrou
Album: Eternity and a Day
by: Eleni Karaindrou
به نام خدا
*وقتی باد وزیدن گرفت*
مدتی است که نمیتوانم متن یا یادداشتی بنویسم که در مورد موضوعی مشخص بوده و به لحاظ ساختار و محتوا قابلقبول باشد. به نظرم میتوان این نکته را نمایانگر وضعیت درونیام دانست. به عنوان مثال قصد داشتم به مناسبت پایان سال، توصیفی از شرایط یکسال اخیر بنویسم و تحلیلی مشخص در مورد جوانب مختلف آن ارائه کنم. بهطور خاص دو جنبه از این شرایط برایم بیشتر جالب توجه است: یکی نحوه برخورد طبقههای مختلف اجتماع و فرهنگهای مختلف با محدودیتهای ناشی از کرونا؛ و دیگری تأثیر این وضعیت بر شیوه تفکر و رفتار انسانها و بهطور خاص بر خودم. بااینحال اگرچه نگارش این توصیف و تحلیلْ ضروری به نظر میرسد، هیچگاه به یک متن تبدیل نشد. به عنوان نمونهای دیگر، قصد داشتم تحلیلی ارائه دهم از وضعیت فردی که اولاً میداند که مستقیماً در معرض ابتلاء به کرونا بوده است؛ ثانیاً بهنحوی مطلع است که اگر مبتلاء شود، جان خود را از دست خواهد داد. این فرد بین دو تا پنج هفته فرصت زندگی خواهد داشت. پرسش اینجاست که چه مواردی این فرد را زنده نگاه میدارد و برای او انگیزه زندگی خواهد بود؟ اولویتها و ارزشهای او در گذران این زمان کدامند؟ همین الان برخی از ما (منظور از «ما» بنده و مخاطبان احتمالی متن است) در وضعیتی مشابه قرار داریم؛ با این تفاوت که نمیدانیم یا دستکم مطمئن نیستیم که در معرض کرونا بودهایم و در صورت ابتلاء چه وضعیتی خواهیم داشت. در حالت کلی نیز میتوان ادعا کرد که زندگی اساساً بودنِ در چنین وضعیتی است. تا چه اندازه افکار و نحوه عمل ما با این وضعیت متناسب است؟ این نیز متنی است که هیچگاه نوشته نشد. ظاهراً مشکل بیباری درخت گلابی ریشهای است. متن حاضر را نیز تنها به انگیزه سال جدید نوشتهام. توجه کنید که این متن مثال نقضی برای ادعای ابتدایی خودش نیست زیرا نه موضوعی مشخص دارد و نه ساختاری و محتوایی قابل قبول؛ بلکه تنها گزارشی است از برخی جوانب وضعیتم در این روزها و چند عبارت ناتمام پایانی.
همیشه (درواقع در هفتههای پایانی هر سال) گمان میکردم بهانه شروع سال جدید میتواند شرایط را تغییر دهد. اما ظاهراً سال نو همیشه پیش از فرارسیدن آن به پایان میرسد. سال شروع که میشود، میشود مانند همهی زمانهای گذشته. درواقع هیچ سالی شاید به معنایی که انتظارش را داریم نو نیست. مسلماً هیچ لحظهای از زمان (به فرض وجود) با لحظات دیگر یکی نیست؛ بااینحال هر سال دورهای است تکراری از زمان که هر یک از ما از تولد تا مرگ ناظر آن هستیم. به این معنا، ما حتی شبیه طبیعت نیستیم و تنها به استعاره میتوانیم اینچنین باشیم. اما شاید بتوانیم با نظاره طبیعت، درونمان را تا اندازهای شبیه طبیعت کنیم. اینچنین طبیعیشدن البته نیازمند گذشت یکسال نیست و به این معنا علیالاصول هر لحظه میتوان طبیعی شد: یعنی جوانه زد و زنده شد.
*وقتی باد وزیدن گرفت*
مدتی است که نمیتوانم متن یا یادداشتی بنویسم که در مورد موضوعی مشخص بوده و به لحاظ ساختار و محتوا قابلقبول باشد. به نظرم میتوان این نکته را نمایانگر وضعیت درونیام دانست. به عنوان مثال قصد داشتم به مناسبت پایان سال، توصیفی از شرایط یکسال اخیر بنویسم و تحلیلی مشخص در مورد جوانب مختلف آن ارائه کنم. بهطور خاص دو جنبه از این شرایط برایم بیشتر جالب توجه است: یکی نحوه برخورد طبقههای مختلف اجتماع و فرهنگهای مختلف با محدودیتهای ناشی از کرونا؛ و دیگری تأثیر این وضعیت بر شیوه تفکر و رفتار انسانها و بهطور خاص بر خودم. بااینحال اگرچه نگارش این توصیف و تحلیلْ ضروری به نظر میرسد، هیچگاه به یک متن تبدیل نشد. به عنوان نمونهای دیگر، قصد داشتم تحلیلی ارائه دهم از وضعیت فردی که اولاً میداند که مستقیماً در معرض ابتلاء به کرونا بوده است؛ ثانیاً بهنحوی مطلع است که اگر مبتلاء شود، جان خود را از دست خواهد داد. این فرد بین دو تا پنج هفته فرصت زندگی خواهد داشت. پرسش اینجاست که چه مواردی این فرد را زنده نگاه میدارد و برای او انگیزه زندگی خواهد بود؟ اولویتها و ارزشهای او در گذران این زمان کدامند؟ همین الان برخی از ما (منظور از «ما» بنده و مخاطبان احتمالی متن است) در وضعیتی مشابه قرار داریم؛ با این تفاوت که نمیدانیم یا دستکم مطمئن نیستیم که در معرض کرونا بودهایم و در صورت ابتلاء چه وضعیتی خواهیم داشت. در حالت کلی نیز میتوان ادعا کرد که زندگی اساساً بودنِ در چنین وضعیتی است. تا چه اندازه افکار و نحوه عمل ما با این وضعیت متناسب است؟ این نیز متنی است که هیچگاه نوشته نشد. ظاهراً مشکل بیباری درخت گلابی ریشهای است. متن حاضر را نیز تنها به انگیزه سال جدید نوشتهام. توجه کنید که این متن مثال نقضی برای ادعای ابتدایی خودش نیست زیرا نه موضوعی مشخص دارد و نه ساختاری و محتوایی قابل قبول؛ بلکه تنها گزارشی است از برخی جوانب وضعیتم در این روزها و چند عبارت ناتمام پایانی.
همیشه (درواقع در هفتههای پایانی هر سال) گمان میکردم بهانه شروع سال جدید میتواند شرایط را تغییر دهد. اما ظاهراً سال نو همیشه پیش از فرارسیدن آن به پایان میرسد. سال شروع که میشود، میشود مانند همهی زمانهای گذشته. درواقع هیچ سالی شاید به معنایی که انتظارش را داریم نو نیست. مسلماً هیچ لحظهای از زمان (به فرض وجود) با لحظات دیگر یکی نیست؛ بااینحال هر سال دورهای است تکراری از زمان که هر یک از ما از تولد تا مرگ ناظر آن هستیم. به این معنا، ما حتی شبیه طبیعت نیستیم و تنها به استعاره میتوانیم اینچنین باشیم. اما شاید بتوانیم با نظاره طبیعت، درونمان را تا اندازهای شبیه طبیعت کنیم. اینچنین طبیعیشدن البته نیازمند گذشت یکسال نیست و به این معنا علیالاصول هر لحظه میتوان طبیعی شد: یعنی جوانه زد و زنده شد.