Forwarded from ذهن برونی من
پیش از طلوع
از آسمانْ ابری خواهم ساخت
و بر بلندای تاریکی شب
تمامی واژگان سکوت را
خواهم گریست
از آسمانْ ابری خواهم ساخت
و بر بلندای تاریکی شب
تمامی واژگان سکوت را
خواهم گریست
به نظرم خوب است این فیلم را ببینیم:
The Social Dilemma (2020)
* در قسمتی از این فیلم، به دیالوگ زیر از «ترومن شو» اشاره میشود:
* : Christof, let me ask you, why do you think that Truman has never come close to discovering the true nature of his world until now?
Christof: We accept the reality of the world with which we're presented. It's as simple as that. (Truman Show, 1998)
The Social Dilemma (2020)
* در قسمتی از این فیلم، به دیالوگ زیر از «ترومن شو» اشاره میشود:
* : Christof, let me ask you, why do you think that Truman has never come close to discovering the true nature of his world until now?
Christof: We accept the reality of the world with which we're presented. It's as simple as that. (Truman Show, 1998)
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
Liszt, Deuxième Année de Pèlerinage: Italie - Sposalizio
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
و اینک زمان
باران را طراوتی نو خواهد بخشید
تا انسان را
از سایه خویشتن رها سازد
و بر فراز ابرهای پاییزی
طلوع زندهگی را نظاره کند ...
باران را طراوتی نو خواهد بخشید
تا انسان را
از سایه خویشتن رها سازد
و بر فراز ابرهای پاییزی
طلوع زندهگی را نظاره کند ...
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
Adagio for Strings
Samuel Barber
در اضطراب تکرار واژگان تهی
و معنایی که در کلام ناموزون اکنون
بیکرانگی روزمرگی را
به انتظار تنفس ترنم سکوت
فریاد میسازد
عصیانگر شگرف قهقراء
شاید
تا فرسایش فاصلههای همیشه را
ناتمام
رها سازد
...
Samuel Barber
در اضطراب تکرار واژگان تهی
و معنایی که در کلام ناموزون اکنون
بیکرانگی روزمرگی را
به انتظار تنفس ترنم سکوت
فریاد میسازد
عصیانگر شگرف قهقراء
شاید
تا فرسایش فاصلههای همیشه را
ناتمام
رها سازد
...
The concept of logical consequence is one of those whose introduction into the field of strict formal investigation was not a matter of arbitrary decision on the part of this or that investigator; in defining this concept, efforts were made to adhere to the common usage of the language of everyday life. But these efforts have been confronted with the difficulties which usually present themselves in such cases.
With respect to the clarity of its content the common concept of consequence is in no way superior to other concepts of everyday language. Its extension is not sharply bounded and its usage fluctuates. Any attempt to bring into harmony all possible vague, sometimes contradictory, tendencies which are connected
with the use of this concept, is certainly doomed to failure.
We must reconcile ourselves from the start to the fact that every precise definition of this concept will show arbitrary features to a greater or less degree.
Alfred Tarski, "On The Concept of Logical Consequence"
With respect to the clarity of its content the common concept of consequence is in no way superior to other concepts of everyday language. Its extension is not sharply bounded and its usage fluctuates. Any attempt to bring into harmony all possible vague, sometimes contradictory, tendencies which are connected
with the use of this concept, is certainly doomed to failure.
We must reconcile ourselves from the start to the fact that every precise definition of this concept will show arbitrary features to a greater or less degree.
Alfred Tarski, "On The Concept of Logical Consequence"
... بدان که رستگاری مردم در شناخت خدای تعالی است و شناخت آفریدههای او در نیکوکاری و پرهیزکاری؛ و هیچچیز مردم را بهتر از رستگاری نیست. و رسیدنْ به دانش است و به کردار نیک. و بی دانش، به کردارِ نیک هم نتواند رسیدن؛ که نیکی را پیشتر بباید شناختن، آنگاه بهجای آوردن. پس دانش، به همه حال بباید تا به رستگاری توان رسیدن.
و چون دانش، راه آمد به بهترین چیزها که آدمی را توان بودن، و در اولِ آفرینش حاصل نیست، و بعضی از آن بی رنج و اندیشه حاصل شود، پس هر آینه مهتر چیزی باشد که در حاصلکردنش عمر گذرانند. لکن برخی هست که بیاندیشه حاصل آید و بعضی را ناچار به اندیشه حاجت بود. و آنچه به اندیشه حاصل شود، دانستهای خواهد که در او اندیشه کنند تا این نادانستهْ بدان اندیشهای که در آن دانسته کنند، دانسته شود. و از هر دانستهای هر نادانسته نتوان شناخت؛ بلکه هر نادانسته به دانستهای که در خور او بود توان شناخت و به راهی که شایستگی دارد که از او بدان دانسته بدان نادانسته رسند. پس در اندوختن دانستهای که به اندیشه حاصل شود، حاجت است که آن دانستهها که از اندیشه مستغنی است حاصل باشند و آن راه که از دانسته به نادانسته به او توان رسیدن، دانسته شود.
و منطق آن علم است که در او راه اندوختن نادانسته به دانسته دانسته شود. پس منطق، ناگزیر آمد بر جویندهی رستگاری.
التبصره؛ عمر بن سهلان الساوی
و چون دانش، راه آمد به بهترین چیزها که آدمی را توان بودن، و در اولِ آفرینش حاصل نیست، و بعضی از آن بی رنج و اندیشه حاصل شود، پس هر آینه مهتر چیزی باشد که در حاصلکردنش عمر گذرانند. لکن برخی هست که بیاندیشه حاصل آید و بعضی را ناچار به اندیشه حاجت بود. و آنچه به اندیشه حاصل شود، دانستهای خواهد که در او اندیشه کنند تا این نادانستهْ بدان اندیشهای که در آن دانسته کنند، دانسته شود. و از هر دانستهای هر نادانسته نتوان شناخت؛ بلکه هر نادانسته به دانستهای که در خور او بود توان شناخت و به راهی که شایستگی دارد که از او بدان دانسته بدان نادانسته رسند. پس در اندوختن دانستهای که به اندیشه حاصل شود، حاجت است که آن دانستهها که از اندیشه مستغنی است حاصل باشند و آن راه که از دانسته به نادانسته به او توان رسیدن، دانسته شود.
و منطق آن علم است که در او راه اندوختن نادانسته به دانسته دانسته شود. پس منطق، ناگزیر آمد بر جویندهی رستگاری.
التبصره؛ عمر بن سهلان الساوی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
*و ز خود میپرسم
ز چه رو باید زیست؟*
-
-
از خویش سخن نمیتوان گفت
ما تنها،
ضربآهنگ تنفس ثانیهها را
بر پیکر روزمرگی
قطره قطره
مدفون میسازیم
تا شاید
صورتک خیالیمان
ترانهی فراموشی خویش را
در سیلآب واژگان کهنه
از پس حرفهای تکراری همیشه
سرفراز و شادمان
زمزمه کند
ز چه رو باید زیست؟*
-
-
از خویش سخن نمیتوان گفت
ما تنها،
ضربآهنگ تنفس ثانیهها را
بر پیکر روزمرگی
قطره قطره
مدفون میسازیم
تا شاید
صورتک خیالیمان
ترانهی فراموشی خویش را
در سیلآب واژگان کهنه
از پس حرفهای تکراری همیشه
سرفراز و شادمان
زمزمه کند