... بدان ای برادر که آویزش مردم به نادانی است، از بهر آنکه نفس مردم در این عالَم نادان همی آید بی هیچ آلت، و اینجا همی آلتها باید چون چشم و گوش و دل و زبان و جز آن، که بدین آلت نادانیها را در توان یافتن و بدانستن؛ ... که اگر مردم هیچ هوش دارد، بدین آلت که دادندش باید که چیزی بداند و بیاموزد تا چون به سرای لطیف بازگردد، که اصلش از آنجاست، با او چیزی باشد که او را از بهر آنجا آفریدهاند. و همچنان نباید روزِ بیرونشدن از اینجا که آن روز بوده است که اینجا آمد. ... پس گوییم که آویزش مردم به نادانی است از بهر آنکه چون نفس نادان باشد از این سرای نادان بیرون شود و به سرای آخرت که داناست نرسد بلکه در آتش اثیر بماند که سرحد آن جهان است...
... بدان ای برادر که رهایش مردم به دانش است و مردم را دو چیز است که دانش را بدان بتواند پذیرفت: یکی از او دل است که بدان بداند، و دیگر تن است که بدو مر آن دانش را کار بندد ... پس گوییم کارکردن کثیف گردانیدن لطیف است و دانستنِ کار لطیف گردانیدن کثیف است. پس بباید دانست که نفس کل که مر این عالم را بر هیولای محسوس بیرون آورد، نخست صورت این عالم اندر او بود لطیف تا مر او را بهکار کردْ کثیف گردانید تا نفسهای جزوی که ضعیف در این عالَم آیند نخست مر این کثیف را بیابند و بدانند، آن وقت از دانستن او سوی لطافت راه یابند ... پس بدان که فروفرستادنْ کثیف گردانیدن لطیف باشد از بهر آنکه لطیف را جای بالاست چون آسمان، و کثافت را جای نشیب است چون زمین، پس معنی تنزیل کثیف گردانیدن لطیف است و معنی تأویل لطیف گردانیدن کثیف است و بازبُردن به اول آنچه بوده است. و بباید دانست که تنزیل بر مثال نردبان پایه است که از آسمان فرو هشتهاند از برای بَرشدن نفسهای خلق را سوی آسمان، باید که مؤمن از پایان نردبان به سر شود تا به آسمان رسد ... و چون مردم بهکار بستن شریعت بکوشد علم تأویل مر او را به حاصل شود و او مر کثیف را لطیف گردانیده باشد و هر دو آلت را که به او دادهاند، از تن و جان، کار بسته باشد و مانند شده مر نفس کل را، از بهر آنکه نفس کل علم بدانست و کار بکرد، و مردم چون کار بکرد علم بدانست، پس مانند او گشت. و هر که به کارکردن در شریعت خویش را ماننده نفس کل کند، نفس کل مر او را به علم ماننده خویش کند ...
«گشایش و رهایش»؛ ناصرخسرو قبادیانی
... بدان ای برادر که رهایش مردم به دانش است و مردم را دو چیز است که دانش را بدان بتواند پذیرفت: یکی از او دل است که بدان بداند، و دیگر تن است که بدو مر آن دانش را کار بندد ... پس گوییم کارکردن کثیف گردانیدن لطیف است و دانستنِ کار لطیف گردانیدن کثیف است. پس بباید دانست که نفس کل که مر این عالم را بر هیولای محسوس بیرون آورد، نخست صورت این عالم اندر او بود لطیف تا مر او را بهکار کردْ کثیف گردانید تا نفسهای جزوی که ضعیف در این عالَم آیند نخست مر این کثیف را بیابند و بدانند، آن وقت از دانستن او سوی لطافت راه یابند ... پس بدان که فروفرستادنْ کثیف گردانیدن لطیف باشد از بهر آنکه لطیف را جای بالاست چون آسمان، و کثافت را جای نشیب است چون زمین، پس معنی تنزیل کثیف گردانیدن لطیف است و معنی تأویل لطیف گردانیدن کثیف است و بازبُردن به اول آنچه بوده است. و بباید دانست که تنزیل بر مثال نردبان پایه است که از آسمان فرو هشتهاند از برای بَرشدن نفسهای خلق را سوی آسمان، باید که مؤمن از پایان نردبان به سر شود تا به آسمان رسد ... و چون مردم بهکار بستن شریعت بکوشد علم تأویل مر او را به حاصل شود و او مر کثیف را لطیف گردانیده باشد و هر دو آلت را که به او دادهاند، از تن و جان، کار بسته باشد و مانند شده مر نفس کل را، از بهر آنکه نفس کل علم بدانست و کار بکرد، و مردم چون کار بکرد علم بدانست، پس مانند او گشت. و هر که به کارکردن در شریعت خویش را ماننده نفس کل کند، نفس کل مر او را به علم ماننده خویش کند ...
«گشایش و رهایش»؛ ناصرخسرو قبادیانی
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
با واژگان
گاهی
میتوان پرواز را به آغوش کشید
و بر فراز آسمانی لاجوردی
طنین آهنگ صدا را
به نظاره نشست
و در این سکوت است
که تلألو اندیشهمان
نگران
عشق را
به موسیقی اکنون مبدل خواهد ساخت
و از ناگفتنیها
سخن خواهد گفت...
گاهی
میتوان پرواز را به آغوش کشید
و بر فراز آسمانی لاجوردی
طنین آهنگ صدا را
به نظاره نشست
و در این سکوت است
که تلألو اندیشهمان
نگران
عشق را
به موسیقی اکنون مبدل خواهد ساخت
و از ناگفتنیها
سخن خواهد گفت...
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Adagio, aus BWV 974 - Bach-Marcello - Sebastia
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
من از ترانه
باران میشوم
چتری شاید
تا صدای قلب مرا نوازش کند
و این خاطر خسته را
به فراموشی روزهای نیامده
مدفون سازد
بگذار تا زمان
از امروز
نوایی سازد
که سکوت تنها
در تشویش خاطرات
خواهد نواخت
باران میشوم
چتری شاید
تا صدای قلب مرا نوازش کند
و این خاطر خسته را
به فراموشی روزهای نیامده
مدفون سازد
بگذار تا زمان
از امروز
نوایی سازد
که سکوت تنها
در تشویش خاطرات
خواهد نواخت
هوالحکیم
🎥 #فیلمسفه
📽 نمایش فیلم «ماتریکس» محصول سال 1999؛ آمریکا
📌 همراه با تحلیل آنلاین دکتر #حمید_علایی_نژاد
💫 امتیاز 8.7
📆 پنجشنبه 16 مردادماه 🕓 ساعت 16
🦠 جهت رعایت پروتکل های بهداشتی 😷 زدن ماسک و 🧴 ضدعفونی کردن دستها قبل از ورود به کلاس الزامی می باشد.
📲 شماره تماس جهت ثبت نام 09367942387
🏡 #خانه_حکمت
@khanehekmat
🎥 #فیلمسفه
📽 نمایش فیلم «ماتریکس» محصول سال 1999؛ آمریکا
📌 همراه با تحلیل آنلاین دکتر #حمید_علایی_نژاد
💫 امتیاز 8.7
📆 پنجشنبه 16 مردادماه 🕓 ساعت 16
🦠 جهت رعایت پروتکل های بهداشتی 😷 زدن ماسک و 🧴 ضدعفونی کردن دستها قبل از ورود به کلاس الزامی می باشد.
📲 شماره تماس جهت ثبت نام 09367942387
🏡 #خانه_حکمت
@khanehekmat
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
وقت تنگ است
و باد
شماطههای زمان را
در انجماد عقربهها ویران ساخته است
ما ... افسوس
خورشید را
در اعماق برفهای پاییزی آویختیم
و به خیالمان
تهی واژگان را
تا انتهای دیوار زبان
قدم زدیم
لیک تنها
در اعماق اوهام خویش
معنا را مدفون ساختیم
بگذار
تا فرصتی باقی است
امیدمان را در سکوت بکاریم
شاید که برگهای سبز فراموشی را
در طلوع بارانی پاییزی
در آغوش کشیم...
و باد
شماطههای زمان را
در انجماد عقربهها ویران ساخته است
ما ... افسوس
خورشید را
در اعماق برفهای پاییزی آویختیم
و به خیالمان
تهی واژگان را
تا انتهای دیوار زبان
قدم زدیم
لیک تنها
در اعماق اوهام خویش
معنا را مدفون ساختیم
بگذار
تا فرصتی باقی است
امیدمان را در سکوت بکاریم
شاید که برگهای سبز فراموشی را
در طلوع بارانی پاییزی
در آغوش کشیم...
Forwarded from ذهن برونی من
پیش از طلوع
از آسمانْ ابری خواهم ساخت
و بر بلندای تاریکی شب
تمامی واژگان سکوت را
خواهم گریست
از آسمانْ ابری خواهم ساخت
و بر بلندای تاریکی شب
تمامی واژگان سکوت را
خواهم گریست
به نظرم خوب است این فیلم را ببینیم:
The Social Dilemma (2020)
* در قسمتی از این فیلم، به دیالوگ زیر از «ترومن شو» اشاره میشود:
* : Christof, let me ask you, why do you think that Truman has never come close to discovering the true nature of his world until now?
Christof: We accept the reality of the world with which we're presented. It's as simple as that. (Truman Show, 1998)
The Social Dilemma (2020)
* در قسمتی از این فیلم، به دیالوگ زیر از «ترومن شو» اشاره میشود:
* : Christof, let me ask you, why do you think that Truman has never come close to discovering the true nature of his world until now?
Christof: We accept the reality of the world with which we're presented. It's as simple as that. (Truman Show, 1998)