با سلام
در نتیجهی شرایطی که این روزها با آن مواجه هستیم، احتمالاً فرصت بیشتری بهمنظور اختصاص به امور غیرمعمول در اختیار داریم. یکی از این موارد غیر معمول (حداقل برای بنده) مشاهده فیلم سینمایی است. به نظرم صنعت سینما در درجهی اول نوعی سرگرمی محسوب میشود و البته در مواردی میتواند حامل پیامهای سیاسی، فرهنگی، اجتماعی، فلسفی و غیره باشد. اما گاهی نیز به عنوان یک واسط و میانجی، میتواند انسان را به تفکر در مورد مسائلی فلسفی دعوت نماید. بنا بر پیشنهاد یکی از دوستان، به نظرم مناسب رسید چند فیلم را معرفی نمایم که در این ایام برای اولینبار، یا در مواردی برای بار دوم، دیدهام و از نوع اخیر هستند. ادعا این نیست که این موارد از بهترین فیلمهایی هستند که تابهحال ساخته شدهاند؛ اما ادعا این است که میتوانند چیزی بیش از صِرف گذران وقت و سرگرمی داشته باشند. ترتیب لیست بر اساس حروف الفبا است.
1- Donnie Darko (Richard Kelly: 2001)
2- I Heart Huckabees (David O. Russell: 2004)
3- Melancholia (Lars von Trier: 2011)
4- Mindwalk (Bernt Amadeus Capra: 1990)
5- Solaris (Andrei Tarkovsky: 1972)
6- Spring, Summer, Fall, Winter … and Spring (Kim Ki-duk: 2003)
7- The Seventh Seal (Ingmar Bergman: 1957)
8- The Square (Ruben Östlund: 2017)
9- Thirteen Conversation about One Thing (Jill Sprecher: 2001)
10- Wild Strawberries (Ingmar Bergman: 1957)
در نتیجهی شرایطی که این روزها با آن مواجه هستیم، احتمالاً فرصت بیشتری بهمنظور اختصاص به امور غیرمعمول در اختیار داریم. یکی از این موارد غیر معمول (حداقل برای بنده) مشاهده فیلم سینمایی است. به نظرم صنعت سینما در درجهی اول نوعی سرگرمی محسوب میشود و البته در مواردی میتواند حامل پیامهای سیاسی، فرهنگی، اجتماعی، فلسفی و غیره باشد. اما گاهی نیز به عنوان یک واسط و میانجی، میتواند انسان را به تفکر در مورد مسائلی فلسفی دعوت نماید. بنا بر پیشنهاد یکی از دوستان، به نظرم مناسب رسید چند فیلم را معرفی نمایم که در این ایام برای اولینبار، یا در مواردی برای بار دوم، دیدهام و از نوع اخیر هستند. ادعا این نیست که این موارد از بهترین فیلمهایی هستند که تابهحال ساخته شدهاند؛ اما ادعا این است که میتوانند چیزی بیش از صِرف گذران وقت و سرگرمی داشته باشند. ترتیب لیست بر اساس حروف الفبا است.
1- Donnie Darko (Richard Kelly: 2001)
2- I Heart Huckabees (David O. Russell: 2004)
3- Melancholia (Lars von Trier: 2011)
4- Mindwalk (Bernt Amadeus Capra: 1990)
5- Solaris (Andrei Tarkovsky: 1972)
6- Spring, Summer, Fall, Winter … and Spring (Kim Ki-duk: 2003)
7- The Seventh Seal (Ingmar Bergman: 1957)
8- The Square (Ruben Östlund: 2017)
9- Thirteen Conversation about One Thing (Jill Sprecher: 2001)
10- Wild Strawberries (Ingmar Bergman: 1957)
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
بهار امسال
سرسبزتر از همیشه
در انجماد تیکتیک لحظهها
هراس انسان را به نظاره نشسته است
هیچ ساعتی افسوس
در خاطرش نیست
که ما زمان را در روزمرگی خویش مدفون ساختیم
و شادمان در سوگش ترانهها سرودیم
ثانیهها اما
این سکوت را فرو خواهند بلعید
و کالبد پوسیدهمان را
عریان خواهند ساخت
و اینچنین
شاید که روزی دوباره انسان را از اعماق فراموشی خویش بازخوانیم
و بهاران را
در آغوش کشیم
سرسبزتر از همیشه
در انجماد تیکتیک لحظهها
هراس انسان را به نظاره نشسته است
هیچ ساعتی افسوس
در خاطرش نیست
که ما زمان را در روزمرگی خویش مدفون ساختیم
و شادمان در سوگش ترانهها سرودیم
ثانیهها اما
این سکوت را فرو خواهند بلعید
و کالبد پوسیدهمان را
عریان خواهند ساخت
و اینچنین
شاید که روزی دوباره انسان را از اعماق فراموشی خویش بازخوانیم
و بهاران را
در آغوش کشیم
و علم منطق – آن علم است- که اندر وی پدید شود حال دانستهشدنِ نادانسته به دانسته- که کدام بُود که به حقیقت بُود، و کدام که نزدیک به حقیقت بُود، و کدام که غلط بود؛ و هر یکی چند گونه بُود.
و علم منطق علم ترازوست، و علمهای دیگر علم سوی – و زیان است. و رستگاری مردم به پاکیِ جان است، و پاکیِ جان به صورتبستن هستیهاست اندر وی، و بهدوربودن از آلایش طبیعت، و راه بدین هر دو به دانش است، و هر دانشی که به ترازو سخته نبُود- یقین نبُود، پس به حقیقت دانش نبُود، پس چاره نیست از آموختن علم منطق.
و این علمهای پیشینگاه را خاصیت آن است- که: آموزندهی وی به اول کار نداند- که فایده چیست- اندر آنچه همی آموزد، پس به آخر به یکبار بداند، - و به فایدهی آن اندر رسد- و به غرض وی. پس باید که خوانندهی این کتاب را دل تنگ نشود به شنیدن چیزهایی که زود فایده را ننماید.
ابنسینا، دانشنامه علایی
و علم منطق علم ترازوست، و علمهای دیگر علم سوی – و زیان است. و رستگاری مردم به پاکیِ جان است، و پاکیِ جان به صورتبستن هستیهاست اندر وی، و بهدوربودن از آلایش طبیعت، و راه بدین هر دو به دانش است، و هر دانشی که به ترازو سخته نبُود- یقین نبُود، پس به حقیقت دانش نبُود، پس چاره نیست از آموختن علم منطق.
و این علمهای پیشینگاه را خاصیت آن است- که: آموزندهی وی به اول کار نداند- که فایده چیست- اندر آنچه همی آموزد، پس به آخر به یکبار بداند، - و به فایدهی آن اندر رسد- و به غرض وی. پس باید که خوانندهی این کتاب را دل تنگ نشود به شنیدن چیزهایی که زود فایده را ننماید.
ابنسینا، دانشنامه علایی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Astor Piazzolla - Oblivion for cello and piano
طلوع خزان
اینجا
به هنگامِ ویرانیِ اعتمادی است
که در وقتِ خویش
به احترامْ بنا کردیم
و ناگاه، جوانه را
افسوس
به روزمرگیِ خیال سپردیم
تا با خاطراتِ روزهای هرگز نیامده
اکنون را در لحظههای هیچگاه،
ترانه سازیم
و به انتظار بهاران
شب را
و هنوز را
نظاره کنیم
طلوع خزان
اینجا
به هنگامِ ویرانیِ اعتمادی است
که در وقتِ خویش
به احترامْ بنا کردیم
و ناگاه، جوانه را
افسوس
به روزمرگیِ خیال سپردیم
تا با خاطراتِ روزهای هرگز نیامده
اکنون را در لحظههای هیچگاه،
ترانه سازیم
و به انتظار بهاران
شب را
و هنوز را
نظاره کنیم
... بدان ای برادر که آویزش مردم به نادانی است، از بهر آنکه نفس مردم در این عالَم نادان همی آید بی هیچ آلت، و اینجا همی آلتها باید چون چشم و گوش و دل و زبان و جز آن، که بدین آلت نادانیها را در توان یافتن و بدانستن؛ ... که اگر مردم هیچ هوش دارد، بدین آلت که دادندش باید که چیزی بداند و بیاموزد تا چون به سرای لطیف بازگردد، که اصلش از آنجاست، با او چیزی باشد که او را از بهر آنجا آفریدهاند. و همچنان نباید روزِ بیرونشدن از اینجا که آن روز بوده است که اینجا آمد. ... پس گوییم که آویزش مردم به نادانی است از بهر آنکه چون نفس نادان باشد از این سرای نادان بیرون شود و به سرای آخرت که داناست نرسد بلکه در آتش اثیر بماند که سرحد آن جهان است...
... بدان ای برادر که رهایش مردم به دانش است و مردم را دو چیز است که دانش را بدان بتواند پذیرفت: یکی از او دل است که بدان بداند، و دیگر تن است که بدو مر آن دانش را کار بندد ... پس گوییم کارکردن کثیف گردانیدن لطیف است و دانستنِ کار لطیف گردانیدن کثیف است. پس بباید دانست که نفس کل که مر این عالم را بر هیولای محسوس بیرون آورد، نخست صورت این عالم اندر او بود لطیف تا مر او را بهکار کردْ کثیف گردانید تا نفسهای جزوی که ضعیف در این عالَم آیند نخست مر این کثیف را بیابند و بدانند، آن وقت از دانستن او سوی لطافت راه یابند ... پس بدان که فروفرستادنْ کثیف گردانیدن لطیف باشد از بهر آنکه لطیف را جای بالاست چون آسمان، و کثافت را جای نشیب است چون زمین، پس معنی تنزیل کثیف گردانیدن لطیف است و معنی تأویل لطیف گردانیدن کثیف است و بازبُردن به اول آنچه بوده است. و بباید دانست که تنزیل بر مثال نردبان پایه است که از آسمان فرو هشتهاند از برای بَرشدن نفسهای خلق را سوی آسمان، باید که مؤمن از پایان نردبان به سر شود تا به آسمان رسد ... و چون مردم بهکار بستن شریعت بکوشد علم تأویل مر او را به حاصل شود و او مر کثیف را لطیف گردانیده باشد و هر دو آلت را که به او دادهاند، از تن و جان، کار بسته باشد و مانند شده مر نفس کل را، از بهر آنکه نفس کل علم بدانست و کار بکرد، و مردم چون کار بکرد علم بدانست، پس مانند او گشت. و هر که به کارکردن در شریعت خویش را ماننده نفس کل کند، نفس کل مر او را به علم ماننده خویش کند ...
«گشایش و رهایش»؛ ناصرخسرو قبادیانی
... بدان ای برادر که رهایش مردم به دانش است و مردم را دو چیز است که دانش را بدان بتواند پذیرفت: یکی از او دل است که بدان بداند، و دیگر تن است که بدو مر آن دانش را کار بندد ... پس گوییم کارکردن کثیف گردانیدن لطیف است و دانستنِ کار لطیف گردانیدن کثیف است. پس بباید دانست که نفس کل که مر این عالم را بر هیولای محسوس بیرون آورد، نخست صورت این عالم اندر او بود لطیف تا مر او را بهکار کردْ کثیف گردانید تا نفسهای جزوی که ضعیف در این عالَم آیند نخست مر این کثیف را بیابند و بدانند، آن وقت از دانستن او سوی لطافت راه یابند ... پس بدان که فروفرستادنْ کثیف گردانیدن لطیف باشد از بهر آنکه لطیف را جای بالاست چون آسمان، و کثافت را جای نشیب است چون زمین، پس معنی تنزیل کثیف گردانیدن لطیف است و معنی تأویل لطیف گردانیدن کثیف است و بازبُردن به اول آنچه بوده است. و بباید دانست که تنزیل بر مثال نردبان پایه است که از آسمان فرو هشتهاند از برای بَرشدن نفسهای خلق را سوی آسمان، باید که مؤمن از پایان نردبان به سر شود تا به آسمان رسد ... و چون مردم بهکار بستن شریعت بکوشد علم تأویل مر او را به حاصل شود و او مر کثیف را لطیف گردانیده باشد و هر دو آلت را که به او دادهاند، از تن و جان، کار بسته باشد و مانند شده مر نفس کل را، از بهر آنکه نفس کل علم بدانست و کار بکرد، و مردم چون کار بکرد علم بدانست، پس مانند او گشت. و هر که به کارکردن در شریعت خویش را ماننده نفس کل کند، نفس کل مر او را به علم ماننده خویش کند ...
«گشایش و رهایش»؛ ناصرخسرو قبادیانی
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
با واژگان
گاهی
میتوان پرواز را به آغوش کشید
و بر فراز آسمانی لاجوردی
طنین آهنگ صدا را
به نظاره نشست
و در این سکوت است
که تلألو اندیشهمان
نگران
عشق را
به موسیقی اکنون مبدل خواهد ساخت
و از ناگفتنیها
سخن خواهد گفت...
گاهی
میتوان پرواز را به آغوش کشید
و بر فراز آسمانی لاجوردی
طنین آهنگ صدا را
به نظاره نشست
و در این سکوت است
که تلألو اندیشهمان
نگران
عشق را
به موسیقی اکنون مبدل خواهد ساخت
و از ناگفتنیها
سخن خواهد گفت...
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Adagio, aus BWV 974 - Bach-Marcello - Sebastia
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
من از ترانه
باران میشوم
چتری شاید
تا صدای قلب مرا نوازش کند
و این خاطر خسته را
به فراموشی روزهای نیامده
مدفون سازد
بگذار تا زمان
از امروز
نوایی سازد
که سکوت تنها
در تشویش خاطرات
خواهد نواخت
باران میشوم
چتری شاید
تا صدای قلب مرا نوازش کند
و این خاطر خسته را
به فراموشی روزهای نیامده
مدفون سازد
بگذار تا زمان
از امروز
نوایی سازد
که سکوت تنها
در تشویش خاطرات
خواهد نواخت
هوالحکیم
🎥 #فیلمسفه
📽 نمایش فیلم «ماتریکس» محصول سال 1999؛ آمریکا
📌 همراه با تحلیل آنلاین دکتر #حمید_علایی_نژاد
💫 امتیاز 8.7
📆 پنجشنبه 16 مردادماه 🕓 ساعت 16
🦠 جهت رعایت پروتکل های بهداشتی 😷 زدن ماسک و 🧴 ضدعفونی کردن دستها قبل از ورود به کلاس الزامی می باشد.
📲 شماره تماس جهت ثبت نام 09367942387
🏡 #خانه_حکمت
@khanehekmat
🎥 #فیلمسفه
📽 نمایش فیلم «ماتریکس» محصول سال 1999؛ آمریکا
📌 همراه با تحلیل آنلاین دکتر #حمید_علایی_نژاد
💫 امتیاز 8.7
📆 پنجشنبه 16 مردادماه 🕓 ساعت 16
🦠 جهت رعایت پروتکل های بهداشتی 😷 زدن ماسک و 🧴 ضدعفونی کردن دستها قبل از ورود به کلاس الزامی می باشد.
📲 شماره تماس جهت ثبت نام 09367942387
🏡 #خانه_حکمت
@khanehekmat
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
وقت تنگ است
و باد
شماطههای زمان را
در انجماد عقربهها ویران ساخته است
ما ... افسوس
خورشید را
در اعماق برفهای پاییزی آویختیم
و به خیالمان
تهی واژگان را
تا انتهای دیوار زبان
قدم زدیم
لیک تنها
در اعماق اوهام خویش
معنا را مدفون ساختیم
بگذار
تا فرصتی باقی است
امیدمان را در سکوت بکاریم
شاید که برگهای سبز فراموشی را
در طلوع بارانی پاییزی
در آغوش کشیم...
و باد
شماطههای زمان را
در انجماد عقربهها ویران ساخته است
ما ... افسوس
خورشید را
در اعماق برفهای پاییزی آویختیم
و به خیالمان
تهی واژگان را
تا انتهای دیوار زبان
قدم زدیم
لیک تنها
در اعماق اوهام خویش
معنا را مدفون ساختیم
بگذار
تا فرصتی باقی است
امیدمان را در سکوت بکاریم
شاید که برگهای سبز فراموشی را
در طلوع بارانی پاییزی
در آغوش کشیم...
Forwarded from ذهن برونی من