"یادداشت هایِ بی‌مخاطب"
199 subscribers
23 photos
13 links
برای چیزهایی که هیچ‌وقت مخاطبی نداشتند.
Download Telegram
یه جایی از خستگی دیگه حتی گریه هم نمی‌کنی؛
فقط می‌ذاری ناامیدی آروم‌آروم تا تهِ استخونات رسوب کنه و همون‌جا بمونه.
👍3
"یادداشت هایِ بی‌مخاطب"
یه جایی از خستگی دیگه حتی گریه هم نمی‌کنی؛ فقط می‌ذاری ناامیدی آروم‌آروم تا تهِ استخونات رسوب کنه و همون‌جا بمونه.
خستگی تا عمقِ جانم ریشه کرد و مانده است
ناامیدی در دلِ من، بی‌صدا بنشسته است

هرچه رفتم، راهِ فردا پیشِ چشمم تیره بود
جانِ من از خویش هم انگار دیگر خسته است
3
Loser
Tame Impala
I'm a loser, babe (babe)
Do you wanna tear my heart out?
I'm a tragedy
Tryna figure this whole mess out
I'm out of favor, my worst behavior
I get the message, I learned my lesson
Desperate times call for desperate measures
I fell into ya, I fell into ya
Tried to correct it, well, shit, I wrecked it
5
می‌نویسم، چون حرفام دیگه از گلوم بالا نمیان. خشک شدن همون‌جا؛ گیر کردن بین بغض و سکوت، و من موندم و کاغذی که باید جای من حرف بزنه.
5
Forwarded from Afkar | افکار
اذیتم نکن عزیزم، من خودم به اندازه کافی خودمو اذیت میکنم.
5
یهو وسط این همه استرس کنکور یه چیزی یادم افتاد بگم و برم
😭4
بعضی وقتا آدم دقیقاً می‌دونه آخرش قراره ببازه، می‌دونه شانسش کمه، می‌دونه شاید هرچی بدوه هم به اون چیزی که می‌خواد نرسه؛ ولی بازم می‌جنگه.
نه چون مطمئنه برنده می‌شه، چون نمی‌خواد یه روز بشینه و با خودش بگه: «کاش یه بار دیگه تلاش می‌کردم.»

گاهی جنگیدن برای بردن نیست؛ برای اینه که وقتی همه‌چی تموم شد، حداقل بدونی تا جایی که تونستی وایسادی. شاید ببازی، ولی بذار باختت جوری باشه که خودت هم نتونی بگی کم گذاشتی.
3🍓1
باور کن بهت برمی‌گرده اون نوری که تابوندی به تاریکی یه آدم که نورش رو از دست داده بوده.
2
🤝1
در روشنایی چه نیازی به تو دارم اگر تو را در تاریکی نیافتم!

- جبران خليل جبران
تمام راه ز خویش آبشار می‌پرسید
چه شد که رود به تصمیم پرتگاه رسید

چه شد که مرگ به چشم درخت زیبا شد
چه شد که برگ دل از شاخسار خویش برید

برای هم‌نفسی با تو در قفس ماندم
ز من مرنج ولی این به آن نمی‌ارزید

درخت سوخته‌ای کز درون تهی شده بود
به سعی بی ثمر نوبهار می‌خندید

نظر به هق‌هق فواره کن که می‌گوید
نمی‌شود ز «امید محال» دست کشید

ز پیله بافتنم خسته‌ام ولی چه کنم!؟
امیدوارم و زندان آدمی‌ست امید
یه انگیزه‌ای یه جایی توی وجودم بود…
همون که باعث می‌شد با وجود خستگی باز بلند شم، دوباره شروع کنم، دوباره امیدوار شم.
ولی نمی‌دونم کِی و کجا، یهو گمش کردم.
الان نه اینکه نخوام ادامه بدم، انگار دیگه اون چیزی که قبلاً هُلم می‌داد نیست.
یه جایی وسط این همه خستگی، خاموش شد…
و من موندم و کارایی که هنوز باید انجامشون بدم، با دلی که دیگه مثل قبل واسه‌شون ذوق نمی‌کنه.
‏خیلی جالبه!
‏شما معمولاً حس ناکافی بودن رو از کسی میگیرید که از سرش هم زیادید.
تو رفته‌ای،
اما
درها
هنوز
شبیه تو باز می‌شوند.

در کوچه
باد
صدایت می‌کند.

در کافه
یک فنجان
بی‌دلیل
کنار دستم می‌لرزد.

در آینه
گاهی
زنی را می‌بینم
که شبیه من نیست؛
شبیه
کسی‌ست
که تو
دوستش داشتی.

تو رفته‌ای،
اما من
هر روز
از کنار تو رد می‌شوم.

از کنار
پیراهنت
که روی تن یک غریبه است.

از کنار
خنده‌ات
که در دهان کسی دیگر
جا خوش کرده.

حتی شب‌ها
وقتی چراغ‌ها
خاموش‌اند،
تاریکی
بوی تو را می‌دهد.

چه رفتن عجیبی‌ست...

تو نیستی
و من
هر جا که می‌روم
به تو
می‌رسم.
ز.ش
1
من شیفته‌ ی آدم هایی هستم که
مراقب تاثیر کلامشان
بر قلب دیگران هستند.
🥰1
- تو همان چای تلخ بمان.
هرکس چای دوست داشته باشد با خود قند می آورد.