چه نادان بودم...
در روزهايى كه
بايد دوستت مى داشتم،
به تغييرٍ جهان مى انديشيدم...
اما تغيير كردم و عاقل تر شدم...
اكنون،
در روزهايى كه بايد
جهان را تغيير دهم،
دوستت مى دارم...
ميثم_راضي
در روزهايى كه
بايد دوستت مى داشتم،
به تغييرٍ جهان مى انديشيدم...
اما تغيير كردم و عاقل تر شدم...
اكنون،
در روزهايى كه بايد
جهان را تغيير دهم،
دوستت مى دارم...
ميثم_راضي
💔4
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
WHO’S READY FOR THE CHALLENGE? 🔥
Use my song, learn the dance, and make it your own.
Here’s how to join:
• Post your video on your Story or Reels.
• Tag me @MVINITY.
• Send me your video as well.
I’ll be sharing my favourite videos, and the best ones will get a special reward. 👀🎁
Let’s see who’s got the moves.
I can’t wait to watch what you create. ❤️
Use my song, learn the dance, and make it your own.
Here’s how to join:
• Post your video on your Story or Reels.
• Tag me @MVINITY.
• Send me your video as well.
I’ll be sharing my favourite videos, and the best ones will get a special reward. 👀🎁
Let’s see who’s got the moves.
I can’t wait to watch what you create. ❤️
🔥1
در نگاهِ خلق، از دیوانگان کم نیستم! فکرِ زخمی دیگرم، دنبال مرهم نیستم
ظاهرم چون بید مجنون است و باطن مثل سرو از تواضع سر به زیر انداختم؛ خم نیستم
لطفِ خورشید است اگر از ماه نوری میرسد آنچه فهمیدی غلط بود؛ آنچه هستم، نیستم!
شیشهای نازکدلم؛ اما بدان ای سنگدل خُرد شد هرکس که میپنداشت محکم نیستم
جام زهرت را بیاور، من برای زندگی بیش از این چیزی که میبینی مصمم نیستم...!
حسین_دهلوی
ظاهرم چون بید مجنون است و باطن مثل سرو از تواضع سر به زیر انداختم؛ خم نیستم
لطفِ خورشید است اگر از ماه نوری میرسد آنچه فهمیدی غلط بود؛ آنچه هستم، نیستم!
شیشهای نازکدلم؛ اما بدان ای سنگدل خُرد شد هرکس که میپنداشت محکم نیستم
جام زهرت را بیاور، من برای زندگی بیش از این چیزی که میبینی مصمم نیستم...!
حسین_دهلوی
❤3🔥1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خنک آن قمار که با خویش کردم؛
ابرها را بر شانه نشاندم،
تا هر بار که طوفانی شدم،
یادم بماند
هیچ موجی برای ماندن نیامده است.
و آن چشم،
تنها برای دیدن نیست؛
برای بیدار ماندن است…
م ح ب
اولین تتو
ابرها را بر شانه نشاندم،
تا هر بار که طوفانی شدم،
یادم بماند
هیچ موجی برای ماندن نیامده است.
و آن چشم،
تنها برای دیدن نیست؛
برای بیدار ماندن است…
م ح ب
اولین تتو
❤5🔥1
جمعیت اطراف مرا یار مپندار..
یعقوب غریب است میان پسرانش
از سفره ما هر که نمک خورد شرف برد
یک دوست اگر هست سلامی برسانش…
🫂
یعقوب غریب است میان پسرانش
از سفره ما هر که نمک خورد شرف برد
یک دوست اگر هست سلامی برسانش…
🫂
❤6❤🔥6
تو نبودی
اما عطر حضورت
سالها روی دستهای من ماند
مثل بارانی که از خاطر خاک نمیرود.
اگر روزی دوباره از کنارم گذشتی،
سلامی نکن…
بگذار همان سکوت میان ما
زیباترین اعتراف عاشقانهای باشد
که هیچکس نشنید…
م ح ب
اما عطر حضورت
سالها روی دستهای من ماند
مثل بارانی که از خاطر خاک نمیرود.
اگر روزی دوباره از کنارم گذشتی،
سلامی نکن…
بگذار همان سکوت میان ما
زیباترین اعتراف عاشقانهای باشد
که هیچکس نشنید…
م ح ب
❤7
تو را پیدا میکنم
تو ای که روحم را سوزاندی
و مرا تا مرز دیوانگی بردی،
به خدا
هر کجا باشی
پیدایت میکنم.
پیدایت میکنم،
چون هنوز
با تمام احساسم زندگی میکنم
و روزی خواهد رسید
که مرا
عشق خودت صدا بزنی.
تو… فقط تو
همانی که عاشقش شدم
و بعد از تو
هیچکس را نخواستم.
تو… فقط تو
همانی که انتظارش را کشیدم
اما بخت من
با تو یار نبود.
اما دوستت دارم…
مرگبار دوستت دارم،
آنقدر که
اگر عشق تو
آخرین راه من باشد،
باز هم
تا آخرش می آیم.
پشت سرت می آیم،
هر کجا بروی
پشت سرت می آیم،
ای فرشته من.
این است عشق…
همین است عشق؛
وقتی عاشق میشوی
خودت را فراموش میکنی،
عمری که داشتی
یادت میرود،
و تمام دنیا
در یک نفر خلاصه میشود.
این است عشق…
وقتی در آغوشی گرم
و کنار کسی که دوستش داری
نشسته ای،
دیگر از دنیا
چه میخواهی؟
همه چیز ممکن است،
عزیز من،
جز تو.
مثل تو
دیگر هیچکس ممکن نیست.
تو تمام عمر منی،
تمام عمر منی،
تو برای من
یک وطن هستی.
حتی اگر
فقط خیالی در ذهن من باشی،
از همین سراب
آنقدر مینوشم
تا سیراب شوم.
حتی اگر عشق تو
مرا عذاب دهد،
باز هم
مرگ در راه تو
ارزش زیستن دارد.
ای دل من،
کجا میروی؟
مرا با خودت
کجا میبری؟
این چه عشقی است
که چنین مرا میسوزاند؟
این چه دوست داشتنی است
که این همه درد دارد؟
آه…
کاش میفهمید
چقدر دوستش دارم.
کاش میفهمید
که تمام این دیوانگی
برای اوست.
این است عشق…
همین است عشق؛
وقتی عاشق میشوی
خودت را فراموش میکنی،
تمام دنیا را فراموش میکنی
و فقط
او میماند…
م ح ب
تو ای که روحم را سوزاندی
و مرا تا مرز دیوانگی بردی،
به خدا
هر کجا باشی
پیدایت میکنم.
پیدایت میکنم،
چون هنوز
با تمام احساسم زندگی میکنم
و روزی خواهد رسید
که مرا
عشق خودت صدا بزنی.
تو… فقط تو
همانی که عاشقش شدم
و بعد از تو
هیچکس را نخواستم.
تو… فقط تو
همانی که انتظارش را کشیدم
اما بخت من
با تو یار نبود.
اما دوستت دارم…
مرگبار دوستت دارم،
آنقدر که
اگر عشق تو
آخرین راه من باشد،
باز هم
تا آخرش می آیم.
پشت سرت می آیم،
هر کجا بروی
پشت سرت می آیم،
ای فرشته من.
این است عشق…
همین است عشق؛
وقتی عاشق میشوی
خودت را فراموش میکنی،
عمری که داشتی
یادت میرود،
و تمام دنیا
در یک نفر خلاصه میشود.
این است عشق…
وقتی در آغوشی گرم
و کنار کسی که دوستش داری
نشسته ای،
دیگر از دنیا
چه میخواهی؟
همه چیز ممکن است،
عزیز من،
جز تو.
مثل تو
دیگر هیچکس ممکن نیست.
تو تمام عمر منی،
تمام عمر منی،
تو برای من
یک وطن هستی.
حتی اگر
فقط خیالی در ذهن من باشی،
از همین سراب
آنقدر مینوشم
تا سیراب شوم.
حتی اگر عشق تو
مرا عذاب دهد،
باز هم
مرگ در راه تو
ارزش زیستن دارد.
ای دل من،
کجا میروی؟
مرا با خودت
کجا میبری؟
این چه عشقی است
که چنین مرا میسوزاند؟
این چه دوست داشتنی است
که این همه درد دارد؟
آه…
کاش میفهمید
چقدر دوستش دارم.
کاش میفهمید
که تمام این دیوانگی
برای اوست.
این است عشق…
همین است عشق؛
وقتی عاشق میشوی
خودت را فراموش میکنی،
تمام دنیا را فراموش میکنی
و فقط
او میماند…
م ح ب
❤8
یک روز
تمام دنیا عاشق قصه ما میشوند،
قصهای که
از میان هزار فاصله
به هم رسید.
تو آمدی
و من فهمیدم
بعضی آدمها
انتخاب نمیشوند؛
قسمت میشوند.
و اگر روزی
از ما پرسیدند
عشق چه شکلیست،
فقط
دستت را میگیرم
و میگویم:
این،
تمام قصه من است…
م ح ب
تمام دنیا عاشق قصه ما میشوند،
قصهای که
از میان هزار فاصله
به هم رسید.
تو آمدی
و من فهمیدم
بعضی آدمها
انتخاب نمیشوند؛
قسمت میشوند.
و اگر روزی
از ما پرسیدند
عشق چه شکلیست،
فقط
دستت را میگیرم
و میگویم:
این،
تمام قصه من است…
م ح ب
❤3😍3👏1
غزل
تو همیشه شعر منی
یار منی
حتی وقتی چیزی برای گفتن ندارم
نام تو در سکوت من ادامه پیدا می کند
من تو را انتخاب نکردم
تو انگار پیش از من
در گوش سرنوشت من خوانده شده بودی
برای همین است
هر جا که می روم
هر چقدر از تو دور می شوم
باز به تو می رسم
مثل مسافری
که تمام شهرها را اشتباه رفته
تا بفهمد
خانه
همان جایی بوده
که قلبش برای یک نفر
بی دلیل می تپیده
غزل
اگر روزی از من بپرسند
عشق چیست
نمی گویم آتش
نمی گویم دریا
نمی گویم جنون
فقط نام تو را می گویم
و اگر بپرسند
چرا هنوز می نویسی
می گویم
چون بعضی عشق ها
برای زندگی کردن نمی آیند
می آیند
تا تمام زندگی ات شوند
و تو
تمام زندگی منی
غزل…
م ح ب
تو همیشه شعر منی
یار منی
حتی وقتی چیزی برای گفتن ندارم
نام تو در سکوت من ادامه پیدا می کند
من تو را انتخاب نکردم
تو انگار پیش از من
در گوش سرنوشت من خوانده شده بودی
برای همین است
هر جا که می روم
هر چقدر از تو دور می شوم
باز به تو می رسم
مثل مسافری
که تمام شهرها را اشتباه رفته
تا بفهمد
خانه
همان جایی بوده
که قلبش برای یک نفر
بی دلیل می تپیده
غزل
اگر روزی از من بپرسند
عشق چیست
نمی گویم آتش
نمی گویم دریا
نمی گویم جنون
فقط نام تو را می گویم
و اگر بپرسند
چرا هنوز می نویسی
می گویم
چون بعضی عشق ها
برای زندگی کردن نمی آیند
می آیند
تا تمام زندگی ات شوند
و تو
تمام زندگی منی
غزل…
❤🔥5❤2
تو گل نیستی فقط،
تو بهار منی؛
و من
تمام خستگی این دنیا را
پای چشمهایت
جا گذاشتهام.
فقط بیا…
این فاصله را بردار،
دلم
مدتهاست
منتظر شب دیدار توست…
م ح ب
تو بهار منی؛
و من
تمام خستگی این دنیا را
پای چشمهایت
جا گذاشتهام.
فقط بیا…
این فاصله را بردار،
دلم
مدتهاست
منتظر شب دیدار توست…
م ح ب
❤3
بگو دوستم داری
تا دوباره زیبا شوم
که من
بی تو
حتی در آینه هم
خودم را پیدا نمیکنم.
بگو دوستم داری
تا فاصله
دیگر بین ما نباشد
تا شبهای دلتنگی
به صبح تو برسند.
تو را انتخاب نکردم
تو آمدی
و تمام انتخابهای من
از آن روز
به نام تو شدند.
بگو دوستم داری
که من
با شنیدن صدایت
به تمام دنیا
پشت کنم
و فقط
تو را ببینم…
م ح ب
تا دوباره زیبا شوم
که من
بی تو
حتی در آینه هم
خودم را پیدا نمیکنم.
بگو دوستم داری
تا فاصله
دیگر بین ما نباشد
تا شبهای دلتنگی
به صبح تو برسند.
تو را انتخاب نکردم
تو آمدی
و تمام انتخابهای من
از آن روز
به نام تو شدند.
بگو دوستم داری
که من
با شنیدن صدایت
به تمام دنیا
پشت کنم
و فقط
تو را ببینم…
م ح ب
❤6
نه وعدهی فردا میخواهم،
نه قسم به ابدیت؛
فقط بمان
همینقدر نزدیک
که وقتی دنیا از من دور میشود،
دست تو
هنوز مرا به خودم برگرداند.
تو را دوست دارم
نه مثل شاعری که زنی را دوست دارد،
مثل وطنی
که آدم
هر کجای جهان برود
باز دلش برایش تنگ میشود.
غزل،
اگر روزی از من پرسیدند
عشق چیست؟
نمیگویم آتش،
نمیگویم باران،
نمیگویم شعر.
فقط نام تو را میگویم
و سکوت میکنم…
چون بعضی عشقها
آنقدر بزرگاند
که دیگر
در هیچ کلمهای جا نمیشود…
م ح ب
نه قسم به ابدیت؛
فقط بمان
همینقدر نزدیک
که وقتی دنیا از من دور میشود،
دست تو
هنوز مرا به خودم برگرداند.
تو را دوست دارم
نه مثل شاعری که زنی را دوست دارد،
مثل وطنی
که آدم
هر کجای جهان برود
باز دلش برایش تنگ میشود.
غزل،
اگر روزی از من پرسیدند
عشق چیست؟
نمیگویم آتش،
نمیگویم باران،
نمیگویم شعر.
فقط نام تو را میگویم
و سکوت میکنم…
چون بعضی عشقها
آنقدر بزرگاند
که دیگر
در هیچ کلمهای جا نمیشود…
م ح ب
❤3❤🔥2🔥1