از دلِ شکستم، جایی که هنوز صدای رفتنت میان دیوارهای سکوت میپیچد. روزها گذشتند، اما بعضی غروبها هنوز بوی خاطراتت را با خود میآورند. فکر میکردم زمان همهچیز را از یاد میبرد، اما بعضی آدمها فراموش نمیشوند؛ فقط یاد میگیری با نبودنشان زندگی کنی.
من از میان همین شکستگیها دوباره خودم را ساختم. هر تکهای که از دلم افتاد، درسی شد برای محکمتر ایستادن. هنوز درد هست، اما دیگر مرا زمین نمیزند. حالا میدانم که پایان بعضی عشقها، آغاز شناختن خویشتن است.
و اگر روزی دوباره لبخند بزنم، نه از آن رو که زخمی نشدهام، بلکه چون یاد گرفتهام حتی با دلِ شکسته هم میشود به زندگی ادامه داد؛ میشود از میان ویرانهها، پنجرهای رو به نور باز کرد…
م ح ب
من از میان همین شکستگیها دوباره خودم را ساختم. هر تکهای که از دلم افتاد، درسی شد برای محکمتر ایستادن. هنوز درد هست، اما دیگر مرا زمین نمیزند. حالا میدانم که پایان بعضی عشقها، آغاز شناختن خویشتن است.
و اگر روزی دوباره لبخند بزنم، نه از آن رو که زخمی نشدهام، بلکه چون یاد گرفتهام حتی با دلِ شکسته هم میشود به زندگی ادامه داد؛ میشود از میان ویرانهها، پنجرهای رو به نور باز کرد…
م ح ب
❤8💔4
‘وقتی پیامی از تو دریافت میکنم؛احساس میکنم که مرزهای جهان کمی بازتر شدهاند و کمی بیشتر میتوان نفس کشید.
کافکا’
کافکا’
❤4
منم شرقیِ غم،
در چشمهای من
هنوز عکسِ بارانیِ کوچهای مانده است
که شکوفهها
نام تو را آرامآرام بر شاخهها مینوشتند.
منم و پنجرهای رو به فصلِ فراموشی،
منم و سایهای که هر غروب
از کنار خاطرهها عبور میکند.
شکوفهترین شعرم را
برای روزی نگه داشتهام
که باد
دست از پریشانی بردارد
و جهان
دوباره بوی آمدن بدهد.
آن روز،
از میان شاخههای روشنِ بهار
نامت را صدا میزنم
و تمام گلها
پاسخ خواهند داد…
م ح ب
در چشمهای من
هنوز عکسِ بارانیِ کوچهای مانده است
که شکوفهها
نام تو را آرامآرام بر شاخهها مینوشتند.
منم و پنجرهای رو به فصلِ فراموشی،
منم و سایهای که هر غروب
از کنار خاطرهها عبور میکند.
شکوفهترین شعرم را
برای روزی نگه داشتهام
که باد
دست از پریشانی بردارد
و جهان
دوباره بوی آمدن بدهد.
آن روز،
از میان شاخههای روشنِ بهار
نامت را صدا میزنم
و تمام گلها
پاسخ خواهند داد…
م ح ب
❤8
هر بار که به سویی رفتم،
گمان میکردم به شهری تازه میرسم،
اما در پایان،
به خودم رسیدم.
آدمها از کنارم گذشتند،
بعضی در من ماندند،
بعضی مرا شکستند،
و بعضی فقط فاصلهای شدند
میان دیروز و امروز.
من بارها از ویرانههای خودم برخاستم،
بارها نامم را از نو نوشتم،
تا بفهمم آنچه در جستوجویش بودم،
در آینهٔ چشمهایم پنهان بود.
اکنون میدانم
تمام راهها توطئهای زیبا بودند
برای بازگرداندنم به خویش.
من از همان آغاز،
نامهای بودم که زندگی آن را نوشت،
و سالها در راه بودم
تا به دست خودم برسم…
م ح ب
گمان میکردم به شهری تازه میرسم،
اما در پایان،
به خودم رسیدم.
آدمها از کنارم گذشتند،
بعضی در من ماندند،
بعضی مرا شکستند،
و بعضی فقط فاصلهای شدند
میان دیروز و امروز.
من بارها از ویرانههای خودم برخاستم،
بارها نامم را از نو نوشتم،
تا بفهمم آنچه در جستوجویش بودم،
در آینهٔ چشمهایم پنهان بود.
اکنون میدانم
تمام راهها توطئهای زیبا بودند
برای بازگرداندنم به خویش.
من از همان آغاز،
نامهای بودم که زندگی آن را نوشت،
و سالها در راه بودم
تا به دست خودم برسم…
م ح ب
❤5
«جانا» منتشر شد. ✨
این ترانه تکهای از قلب و روزهای من است؛
قصهای که مدتها در سکوت زندگی میکرد و حالا به موسیقی تبدیل شده است.
امیدوارم «جانا» راهش را به قلب شما هم پیدا کند.
JANA by MVINITY is out now. ✨
Available everywhere you stream music:
Spotify • Apple Music • YouTube Music • Amazon Music • Deezer • Tidal
🤍🎵 #JANA #MVINITY #OutNow
این ترانه تکهای از قلب و روزهای من است؛
قصهای که مدتها در سکوت زندگی میکرد و حالا به موسیقی تبدیل شده است.
امیدوارم «جانا» راهش را به قلب شما هم پیدا کند.
JANA by MVINITY is out now. ✨
Available everywhere you stream music:
Spotify • Apple Music • YouTube Music • Amazon Music • Deezer • Tidal
🤍🎵 #JANA #MVINITY #OutNow
❤5👍1💔1
همان پسر بچه است،
اوست مرا در آغوش
رویا ها می برد،
اوست که مرا در این جهان
بی انتها نگه می دارد.
اوست که می خندد با
چشم های آسمان گونه،
و می جنگد با دست های
کوچکی که هنوز امید دارند.
گاه غمگین است،
اما همچنان شعله ی زندگی در
او می درخشد،
اوست که در هر نگاه به
افق ها،
همچنان در جستجو ست.
و او، او همان من است،
همان پسر بچه ای که در میان
اشک ها ولبخند ها،
هر گز از رویای خویش دست نمی کشد…
م ح ب
اوست مرا در آغوش
رویا ها می برد،
اوست که مرا در این جهان
بی انتها نگه می دارد.
اوست که می خندد با
چشم های آسمان گونه،
و می جنگد با دست های
کوچکی که هنوز امید دارند.
گاه غمگین است،
اما همچنان شعله ی زندگی در
او می درخشد،
اوست که در هر نگاه به
افق ها،
همچنان در جستجو ست.
و او، او همان من است،
همان پسر بچه ای که در میان
اشک ها ولبخند ها،
هر گز از رویای خویش دست نمی کشد…
م ح ب
❤10