موتوپیا
Voice message
بابام منو خیلی یاد هانایِ چندوقت اخیر میندازه. یا در حال دیدن اخباره(برای هانا میشه آشپزی سلنا گومز) یا خوابه. برای همین در بودنش دلم کمتر برا هانا تنگ میشه.
وقتی به زندگیم نگاه میکنم، اون لحظههایی خیلی برام پررنگه که یا عشق ورزیدم یا بهم عشق ورزیده شده، توأمانش هم که نور علی نوره.
برا همین هیچوقت احساساتم رو سرکوب نمیکنم و میذارم پر و بال بگیرن که اگه لحظههایی توی زندگی پرواز میکنم، غالب وقتها بالم حس بوده.
برا همین هیچوقت احساساتم رو سرکوب نمیکنم و میذارم پر و بال بگیرن که اگه لحظههایی توی زندگی پرواز میکنم، غالب وقتها بالم حس بوده.
امروز که کنار رودخونه قدم میزدم، آفتاب پوستم رو نوازش میکرد و خونی تو رگهام جاری میکرد که زندهترینِ یک ماه اخیرم بودم.
گاوم اگه سال بعد رشت بمونم.
گاوم اگه سال بعد رشت بمونم.
سر یه موضوع کمی از هانا ناراحت بودم، بعد هانا بدون اینکه بگه برام گل سفارش داده بود بیارن دم خونه. الان زنگ رو زدن، یه مرد سیبیلو دقیقا همهیکل حمید (همخونه سابقم) با آهنگ اومد دم خونه بهم گل آفتابگردون داد.
فکر کنم همسایه رو به روییمون با خودش گفته خب خداروشکر این زوج هم به هم برگشتن.
فکر کنم همسایه رو به روییمون با خودش گفته خب خداروشکر این زوج هم به هم برگشتن.
همون شبی که تصمیم میگیرم دیگه پورن نبینم و بشینم زندگی سالمم رو بکنم، بازی کنم، فیلم ببینم، فیلمی که پلی میکنم اینجور از آب درمیآد:
دوست دارید تو زندگی دیگران ستارهای باشید با نور خیرهکننده و دنبالهدار که بعد هم محو میشه،یا ستارهای کمنور اما پایدار؟
اخه الاغ آدم اول از همه باید به خورد و خوراکش برسه، چرا اینقدر گاوی خر؟ چرا هی غذا خوردن رو به تعویق میندازی؟
کمرت بس نبود که حالا میخوای همین نیمچه سلامت معدت رو به گا بدی؟ به ولای علی اگه از همین لحظه غذا خوردنت رو درست نکنی و بعدش خواب و سبک زندگیت، هیچ خبری از کتاب و فیلم نیست.
مهمترین چیز کنترل زمانیه که گوشی دستمه. باید برسونمش زیر ۲ ساعت که فقط نیمساعتش برای تل باشه و باقیش اپهای مفید، اونم فقط زیر ۲ ساعت.
همین حالا هم تن لشمو جمع میکنم میرم غذا بخورم حتی اگه دلم نخواد. از فردا تیک این زیر دو ساعت بودن اسکرین گوشی رو میزنم.
مهمترین چیز کنترل زمانیه که گوشی دستمه. باید برسونمش زیر ۲ ساعت که فقط نیمساعتش برای تل باشه و باقیش اپهای مفید، اونم فقط زیر ۲ ساعت.
همین حالا هم تن لشمو جمع میکنم میرم غذا بخورم حتی اگه دلم نخواد. از فردا تیک این زیر دو ساعت بودن اسکرین گوشی رو میزنم.
نبوغ در بند بند وجود نابغه نالانه، مثلا ویتگنشتاین:
«من وظیفهای داشتم که انجام ندادم، و حالا این ناکامی دارد زندگیام را ضایع میکند. میبایست کاری کنم که برای زندگیام نتیجهٔ مثبتی داشته باشد، یعنی ستارهای در آسمان شدن. در عوض روی زمین معطل ماندم، و حالا کم کم دارم محو میشوم.»
«من وظیفهای داشتم که انجام ندادم، و حالا این ناکامی دارد زندگیام را ضایع میکند. میبایست کاری کنم که برای زندگیام نتیجهٔ مثبتی داشته باشد، یعنی ستارهای در آسمان شدن. در عوض روی زمین معطل ماندم، و حالا کم کم دارم محو میشوم.»
وقتی امپراطور ارلیوس همچینچیزی میگه، آدم واقعاً نگران میشه.
«تمام عمرت را سرگردان بودی و در آخر متوجه شدی هیچگاه آنچه را در زندگی دنبالش بودی، نیافتی. نه در ممباحثات، نه در پول، نه در شهرت و نه در لذت. هیچجا.»
«تمام عمرت را سرگردان بودی و در آخر متوجه شدی هیچگاه آنچه را در زندگی دنبالش بودی، نیافتی. نه در ممباحثات، نه در پول، نه در شهرت و نه در لذت. هیچجا.»
موتوپیا
وقتی امپراطور ارلیوس همچینچیزی میگه، آدم واقعاً نگران میشه. «تمام عمرت را سرگردان بودی و در آخر متوجه شدی هیچگاه آنچه را در زندگی دنبالش بودی، نیافتی. نه در ممباحثات، نه در پول، نه در شهرت و نه در لذت. هیچجا.»
«یادت باشد ذهن هنگامی که به خود باز میگردد و رضایت خود را در آنجا مییابد، آسیبناپذیر میشود.»