Forwarded from مرز باریک
"Liam, I have found myself talking out loud to you, hoping you can hear me."
بچها خیلی ناراحت کنندهست که بدونی یکی که حس تورو درک میکرده الان یکی از جاویدنام هاست قسمت بدترش اینه که ممکنه قبلا باهم هم صحبت شده باشید و تو حتی یادت نیاد..
😭4
بعضی وقتا دوست دارم یه کلبه داشتم دور از شهر و همه چی بدون هیچگونه سیگنال و آنتن با لپتاپم و سریال های عزیزم و کتاب های دردونهم و چایی و یه دفتر و مداد برای نوشتن ، وقت هایی که زندگی بهم فشار میاورد میرفتم بدون هیچگونه خبر به کسی اونجا و برای خودم چیل میکردم هروقت هم حالم بهتر میشد با حال خوب میومدم بیرون ، این زهرمار بودن همیشگیم داره آزارم میده واقعا
گربه و سگ های عزیزتر از جانم رو فراموش کردم ، دوست داشتم چندتا حیوون خونگی که نجاتشون دادم از خیابون هم اونجا پیشم بودن
😭3💋1
Forwarded from ‘ 🦴.•*
୧ ‧₊˚ 🥩🦴 ⋅@munca91
“ خوشبختم مامور … “
“ خوشبختم مامور … “
لبخنید فریبکارانه و مهربان زد
او قرار بود در یک پرونده قاتل سریالی با تو همکاری کند
او منظم و سر وقت بود
گاهی اطلاعات او شوکه ات میکرد اما تو مشکلی نداشتی چون روند پرونده رو سریع تر میکرد
اما یک چیزی راجبش مشکوک بود
چیزی که بهت حس خوبی نمیداد
کم کم داشتی شک میکردی بهش
حس شیشم تو خیلی قوی بود و بهت هیچوقت اشتباه نگفته بود
ایا ممکن بود مامور لکتر واقعا همان قاتل سریالی باشد ؟!
هرکی میخواد در آینده درامایی چیزی بسازه من زندگی خودم به اندازهی کافی فاکداپ هست میام داخل فضای مجازی تا یکم لذت ببرم حوصلهی درامایی ندارم لطفا اگر میخواید دراما کنید ازینجا لفت بدید💓
🕊2