هفت سال پیش دقیقا ، تو اوج پاندمی کرونا یه دختر تنها و گوشه گیر فقط با صدای خنده های تو کمی لبخند میزد ، یادمه اونموقع ها تازه فنت شده بودم و با لایو هایی که میگذاشتی جون دوباره ای میگرفتم تو یه دوره ای از زندگیم که هیچکس بم نزدیک نبود یه آدم که حتی از نزدیک ندیده بودمش شده بود نزدیک ترین آدم به من ، لیام پین .. خرسک عسلی دوست داشتنی من :)) هرموقع اسمت رو میشنوم یاد اون روز نحسی میوفتم که بیدار شده بودم و دوستم با گریهی زیاد زنگ زد و بهم خبر داد که تو دیگه نیستی ، درسته که نبودی پیشم اما اینکه بدونم شانسی که داشتم برای دیدنت همون روز نحس صفر شده باعث میشه که ساعت ها بنشینم و در سکوت به گوشه ای خیره شم و اجازه بدم اشک هام بی اختیار صورتم رو خیس کنن ، دومین تولدی هست که در نبودت همگی دور هم جشن میگیریم اما ته دلم امید دارم که یجایی ازین دنیا شاد و بدون دغدغه به زندگی خودت ادامه میدی ، شاید در دنیای بعدی فرصت دیدنت خیلی دست یافتنی تر باشه عزیزدلم .. تولدت هزاران هزار بار مبارک خودت و همهی اونایی که دوستت میدارن
HBD honey teddy🤏🏻💞✨
💘1
کاش صدتای شماها (پدوفیل های مریض)صدبار میمردید بچهامون برمیگشتن
یه جاوید شاه میگی سرت میره بالای چوبه دار ، به بچها تجاوز کنی جامعه تشویقت هم میکنه تازه
🕊3
با وجود اینا چطور پیرو دینی باشم که همچین حرومزاده هایی پیروشن و حتی پیامبر هاش هم همین عمل کثیف رو حلال میدونن؟
💘2
Forwarded from 𝐒𝐚𝐬𝐬𝐲 𝐒𝐢𝐬𝐭𝐞𝐫𝐬 (𝘀𝗵𝗾𝘆𝗾˖)
پس،
اگر که حس میکنید خیلی دلتنگ لیامید و نیاز دارید از طرفش جملاتی رو بشنوید که شاید در این لحظه از زندگیتون بهش نیاز دارید...این پست رو فور کنید تو چنلای قشنگتون تا من از طرف پسر عزیزمون واستون بنویسم🤍
اگر که حس میکنید خیلی دلتنگ لیامید و نیاز دارید از طرفش جملاتی رو بشنوید که شاید در این لحظه از زندگیتون بهش نیاز دارید...این پست رو فور کنید تو چنلای قشنگتون تا من از طرف پسر عزیزمون واستون بنویسم🤍
Forwarded from مرز باریک
"Liam, I have found myself talking out loud to you, hoping you can hear me."
بچها خیلی ناراحت کنندهست که بدونی یکی که حس تورو درک میکرده الان یکی از جاویدنام هاست قسمت بدترش اینه که ممکنه قبلا باهم هم صحبت شده باشید و تو حتی یادت نیاد..
😭4
بعضی وقتا دوست دارم یه کلبه داشتم دور از شهر و همه چی بدون هیچگونه سیگنال و آنتن با لپتاپم و سریال های عزیزم و کتاب های دردونهم و چایی و یه دفتر و مداد برای نوشتن ، وقت هایی که زندگی بهم فشار میاورد میرفتم بدون هیچگونه خبر به کسی اونجا و برای خودم چیل میکردم هروقت هم حالم بهتر میشد با حال خوب میومدم بیرون ، این زهرمار بودن همیشگیم داره آزارم میده واقعا
گربه و سگ های عزیزتر از جانم رو فراموش کردم ، دوست داشتم چندتا حیوون خونگی که نجاتشون دادم از خیابون هم اونجا پیشم بودن
😭3💋1