پدیده افراطیگری و مسئولیتناپذیری در حوزه
در خصوص حادثه زیرزمین فیضیه و واکنش مراجع عظام، چند نکته قابل توجه است:
۱.دعوت از سخنران معلوم القال نشان می دهد که یا جریان افراطی حوزه چنان پایگاه خود را در بستر طبیعی حوزه از دست داده که دست به دامان ظرفیت های برون حوزوی خود شده و یا به دنبال یک سطح درگیری بالاتر است که تنها از عهده چنین گوینده ای بر می آید. در هر حال، رسیدگی و پیشگیری از حرکت هائی که از بیرون حوزه مدیریت می شود و هیچ نهاد حوزوی پاسخگوی آن نیست، یک ضرورت فوری است.
۲.مدیریت کلان حوزه از درون دچار واگرایی و آشفتگی جدی است و گسل های دیرین در جریان های حوزوی، اکنون در قالب دمل های چرکین سرباز کرده است. این بحران، کیان روحانیت را به یک مخاطره جدی تهدید می کند، به اندازه ای که نهاد مرجعیت قم که با رویکرد محافظه کارانه، سعی داشت بر این گسل ها مرهمی بگذارد، اینک با خروش بی سابقه، به رویاروئی مستقیم با این حوادث مجبور شده است. اما نیک پیداست که این حرکت تنها در سایه شناخت شبکه قدرتمند پشتیبان و خشکاندن ریشه های این تندرویِ سازمان یافته ممکن است.
۳.روزگاری رهبران نظام و حوزه با جلوگیری از بروز و ظهور خرده جریان های حوزوی و انحصار تشکل به جامعه مدرسین، تلاش می کردند که بر چهره متکثر حوزه پرده افکنند. اینک که این پروژه شکست خورده و پس از نشست اساتید، در کنار جامعه مدرسین هم چند شاخه تشکیلاتی سربرآورده است و پیشگیری از فرایند تکثرگرائی در حوزه هم ناممکن می نماید، پیشنهاد می شود که با این واقعیت، از سر دوراندیشی و درایت برخورد شود. فضای موجود سبب شده است که گروه های تندرو به صورت غیر مسئولانه، و در زیر پوشش نهادهای مسئول به فعالیت خود ادامه داده و صداهای اصلی و قدرتمند که بدنه فضلایی حوزه را تشکیل می دهند، عملا از صحنه فکری و سیاسی حوزه به حاشیه رانده شده اند.
پیشنهاد میشود که زعمای حوزه با پذیرش واقعیت چندصدایی در روحانیت و قاعدهمندسازی تشکلهای حوزوی، هم مسئولیتپذیری را در حرکات و موضعگیریهای حوزویان تقویت کنند و هم با نشان دادن وزن گروههای حوزوی، جریان افراطی را حاشیه نشین و چهره حوزه را از این زشتیها و پلشتیها پاک گردانند.
کانال اطلاع رسانی دکتر محمد تقی سبحانی: @mtsobhani
در خصوص حادثه زیرزمین فیضیه و واکنش مراجع عظام، چند نکته قابل توجه است:
۱.دعوت از سخنران معلوم القال نشان می دهد که یا جریان افراطی حوزه چنان پایگاه خود را در بستر طبیعی حوزه از دست داده که دست به دامان ظرفیت های برون حوزوی خود شده و یا به دنبال یک سطح درگیری بالاتر است که تنها از عهده چنین گوینده ای بر می آید. در هر حال، رسیدگی و پیشگیری از حرکت هائی که از بیرون حوزه مدیریت می شود و هیچ نهاد حوزوی پاسخگوی آن نیست، یک ضرورت فوری است.
۲.مدیریت کلان حوزه از درون دچار واگرایی و آشفتگی جدی است و گسل های دیرین در جریان های حوزوی، اکنون در قالب دمل های چرکین سرباز کرده است. این بحران، کیان روحانیت را به یک مخاطره جدی تهدید می کند، به اندازه ای که نهاد مرجعیت قم که با رویکرد محافظه کارانه، سعی داشت بر این گسل ها مرهمی بگذارد، اینک با خروش بی سابقه، به رویاروئی مستقیم با این حوادث مجبور شده است. اما نیک پیداست که این حرکت تنها در سایه شناخت شبکه قدرتمند پشتیبان و خشکاندن ریشه های این تندرویِ سازمان یافته ممکن است.
۳.روزگاری رهبران نظام و حوزه با جلوگیری از بروز و ظهور خرده جریان های حوزوی و انحصار تشکل به جامعه مدرسین، تلاش می کردند که بر چهره متکثر حوزه پرده افکنند. اینک که این پروژه شکست خورده و پس از نشست اساتید، در کنار جامعه مدرسین هم چند شاخه تشکیلاتی سربرآورده است و پیشگیری از فرایند تکثرگرائی در حوزه هم ناممکن می نماید، پیشنهاد می شود که با این واقعیت، از سر دوراندیشی و درایت برخورد شود. فضای موجود سبب شده است که گروه های تندرو به صورت غیر مسئولانه، و در زیر پوشش نهادهای مسئول به فعالیت خود ادامه داده و صداهای اصلی و قدرتمند که بدنه فضلایی حوزه را تشکیل می دهند، عملا از صحنه فکری و سیاسی حوزه به حاشیه رانده شده اند.
پیشنهاد میشود که زعمای حوزه با پذیرش واقعیت چندصدایی در روحانیت و قاعدهمندسازی تشکلهای حوزوی، هم مسئولیتپذیری را در حرکات و موضعگیریهای حوزویان تقویت کنند و هم با نشان دادن وزن گروههای حوزوی، جریان افراطی را حاشیه نشین و چهره حوزه را از این زشتیها و پلشتیها پاک گردانند.
کانال اطلاع رسانی دکتر محمد تقی سبحانی: @mtsobhani
بیانیه سپاه، جامعه مدرسین و سخنان سخنگوی حوزه چنان که پیشتر نوشتم، بر ابهامات افزود و البته پرده از ماهیت این حوادث و فرایند شکلگیری این گونه تحرکات نیز برداشت:
۱. نشستی که مدیریت حوزه و جامعه مدرسین مسئولیت آن را نمی پذیرند، چگونه و با چه پشتوانه ای در آشیانه روحانیت و نماد حوزه(فیضیه) بر گزار می گردد؟
۲. نشستی که سپاه پاسداران در آن هیچ نقشی نداشته و مسئولیت آن را نمی پذیرد، چگونه سخنرانی اصلی اش، فرمانده تنها یگان نظامی سپاه در حوزه می شود؟ آیا سپاه پاسداران از طریق فرمانده خود در حوزه به «خودجوش» بودن این مراسم پی برده است؟ و چگونه فرماندهی سپاه آبرو و اعتبار خویش را بر سر مراسمی می گذارد که هیچ گروهی مسئولیت آن را نپذیرفته است؟
۳. اعتراض مراجع عظام بیش از حاشیه مراسم، به متن اصلی سخنرانی بود، به چه دلیل بیانیه جامعه مدرسین و سخنگوی حوزه، به جای تاکید بر متن مطالب و سمت گیری سخنان، بر چند پلاکارد هدفگیری می شود؟ آیا این بدان معناست که باید بین حاشیه و متن مراسم تفکیک کرد و نهادهای یادشده از مسئولیت خود نسبت به اصل مراسم آگاهند؟
۴. بر فرض که بپذیریم هیچ یک از این نهادها مسئولیتی در برپائی مراسم نداشته اند، اما با اطلاع از «خودجوش» بودن مراسم و آگاهی از سخنران و فقدان یک گروه پاسخگو، به چه دلیل سکوت اختیار کردند تا این حادثه به هر سمتی هدف گیری شود؟ آیا همین برخورد با هر حرکت خودجوش دیگری که در حوزه شکل بگیرد، صورت می گیرد؟
۵.اگر مراجع حوزه پس از چند روز به این حرکت واکنش نشان نمی دادند، چنان که پیشتر بارها چنین شده بود، آیا نهادهای یادشده دست به بیانیه می بردند و یا همچنان در مقابل هسته سازنده این حوادث، سکوت می کردند؟ آیا از نظر اینان، سخنان و رفتار مراسم نگران کننده بود و یا «نگرانی مراجع» و «واکنش مراجع» موجب نگرانی و واکنش این نهادها شد؟!
📱کانال اطلاع رسانی دکتر محمد تقی سبحانی:
https://t.me/mtsobhani
۱. نشستی که مدیریت حوزه و جامعه مدرسین مسئولیت آن را نمی پذیرند، چگونه و با چه پشتوانه ای در آشیانه روحانیت و نماد حوزه(فیضیه) بر گزار می گردد؟
۲. نشستی که سپاه پاسداران در آن هیچ نقشی نداشته و مسئولیت آن را نمی پذیرد، چگونه سخنرانی اصلی اش، فرمانده تنها یگان نظامی سپاه در حوزه می شود؟ آیا سپاه پاسداران از طریق فرمانده خود در حوزه به «خودجوش» بودن این مراسم پی برده است؟ و چگونه فرماندهی سپاه آبرو و اعتبار خویش را بر سر مراسمی می گذارد که هیچ گروهی مسئولیت آن را نپذیرفته است؟
۳. اعتراض مراجع عظام بیش از حاشیه مراسم، به متن اصلی سخنرانی بود، به چه دلیل بیانیه جامعه مدرسین و سخنگوی حوزه، به جای تاکید بر متن مطالب و سمت گیری سخنان، بر چند پلاکارد هدفگیری می شود؟ آیا این بدان معناست که باید بین حاشیه و متن مراسم تفکیک کرد و نهادهای یادشده از مسئولیت خود نسبت به اصل مراسم آگاهند؟
۴. بر فرض که بپذیریم هیچ یک از این نهادها مسئولیتی در برپائی مراسم نداشته اند، اما با اطلاع از «خودجوش» بودن مراسم و آگاهی از سخنران و فقدان یک گروه پاسخگو، به چه دلیل سکوت اختیار کردند تا این حادثه به هر سمتی هدف گیری شود؟ آیا همین برخورد با هر حرکت خودجوش دیگری که در حوزه شکل بگیرد، صورت می گیرد؟
۵.اگر مراجع حوزه پس از چند روز به این حرکت واکنش نشان نمی دادند، چنان که پیشتر بارها چنین شده بود، آیا نهادهای یادشده دست به بیانیه می بردند و یا همچنان در مقابل هسته سازنده این حوادث، سکوت می کردند؟ آیا از نظر اینان، سخنان و رفتار مراسم نگران کننده بود و یا «نگرانی مراجع» و «واکنش مراجع» موجب نگرانی و واکنش این نهادها شد؟!
📱کانال اطلاع رسانی دکتر محمد تقی سبحانی:
https://t.me/mtsobhani
اصول گرائی و روحانیت سنتی انقلابی
قسمت اول:
۱.اصول گرایان- یا نام قدیمی تر آنان، راست گرایان- از آغاز انقلاب اسلامی با روحانیت سنتی یک بازی دوگانه را آغاز کردند و از هر دوسوی بازی، برنده بودند.
اصول گرائی از پایگاه روحانیت سنتی بالید و بارگرفت و با حمایت از پایگاه فکری روحانیت و فقاهت، پا به میدان انقلاب گذاشت. روحانیت نیز با تکیه بر همین ظرفیت میدانی، حضور خود را در صحنه مدیریت سیاسی و فرهنگی، زنده و پرتوان می ساخت.
از سوی دیگر، اصول گرایان از آغاز انقلاب با بهره گیری از همین پشتوانه معرفتی و اجتماعی، با رقیب قدرتمند خود- جریان چپ- که هم پایگاه فزونتر در نسل جوان داشت و هم با ابزارهای مدیریت در فضای مدرن آشناتر بودند، به هماوردی پرداختند و روحانیت سنتی نیز با اعتماد به همان توان میدانی بود که تا قلب قدرت سیاسی بال گرفت و بالا رفت.
۲.در این جا اما یک پیوند پنهان و عمیق تری نیز در کار بود: اصول گرایان که فاقد ایدئولوژی و برنامه عمل در اداره حکومت بودند، با تکیه بر میراث فقهی روحانیت، پروژه اسلامی سازی دولت را شعار خویش گرفتند و «اسلام رساله ای» و «فقه جواهری» را در برابر دولتمردانی که «نسخه سوسیالیسم» را در دست داشتند، به عرصه آوردند. و سنت گرایان روحانی نیز که از دولت دینی تصویری جز «اجرای احکام» نداشتند، با حمایت از کارگزاران سیاسی جریان راست، در مقابل فشار فکری جریان رقیب، به قدرت نمائی ایدئولوژیک در صحنه مدیریت کشور می پرداختند.
۳.این پیوند اما به دلائلی از دهه هفتاد رو به سستی گرایید و این همپیمانی سیاسی و عقیدتی، علی رغم ظاهری پایدار، در بنیادهای آن دچار فرسایش و فروریزی گردید:
اولا، پایگاه اصول گرایان از بخش عمومی اجتماعی به درون کانون قدرت سیاسی منتقل شد و نیازمندی به حمایت طبقه روحانیت، که بیشتر بر سرمایه های اجتماعی تکیه داشت، کمرنگ گردید.
ثانیا، نسل گذشته اصول گرایان که به روحانیت و مرجعیت پیوند هویتی و اعتقادی داشت، جای خود را به نسل جوان و عمل گرائی داد که نه آن باورها را به فقاهت و مرجعیت داشتند و نه در انباشته معرفتی حوزه ها راهی برای رهائی از چالش های اداره حکومت می دیدند.
ثالثا، «نواصولگرایان» برخلاف اسلاف خویش، ظاهرا به دانش مدرن و تجربه مدیریتی و ابزارهای قدرت و ثروتِ برآمده از آن، تکیه داشتند و مساله های خود را در فراسوی دغدغه های روحانیت سنتی تعریف می کردند و از این رو رابطه تقلید و تعبد به میراث حوزوی، به احساس برابر خواهی و حتی برتربینی تبدیل شد.
رابعا، مرجعیت سنتی با نزدیکی به حکومت و یا به دلیل سکوت سنگین در پروژه های حساس سیاسی و اجتماعی، به تدریج پایگاه اجتماعی اش فروکاست و نسل جوان سنتگرای حوزه نیز نتوانست جایگاه معرفتی و مردمی لازم را برای کسب اقتدار اجتماعی و اعمال مدیریت در مناسبات کلان کشور به دست آورد.
خامسا، حوزه سنتیِ انقلابی به تدریج به منابع مالی و اداری حکومت وابسته شد و جایگاه نظارتی و اصلاح گری خود را به همکاری و بلکه همدستی با فرایندهای رسمی، دست کم در افکار عمومی، معامله کرد. روشن بود که در این تعامل، دست بالاتر از آن کسانی بود که مناصب قدرت را در بخش های سیاسی، اقتصادی و امنیتی در دست داشتند.
ادامه در پست بعد
https://t.me/mtsobhani/162
قسمت اول:
۱.اصول گرایان- یا نام قدیمی تر آنان، راست گرایان- از آغاز انقلاب اسلامی با روحانیت سنتی یک بازی دوگانه را آغاز کردند و از هر دوسوی بازی، برنده بودند.
اصول گرائی از پایگاه روحانیت سنتی بالید و بارگرفت و با حمایت از پایگاه فکری روحانیت و فقاهت، پا به میدان انقلاب گذاشت. روحانیت نیز با تکیه بر همین ظرفیت میدانی، حضور خود را در صحنه مدیریت سیاسی و فرهنگی، زنده و پرتوان می ساخت.
از سوی دیگر، اصول گرایان از آغاز انقلاب با بهره گیری از همین پشتوانه معرفتی و اجتماعی، با رقیب قدرتمند خود- جریان چپ- که هم پایگاه فزونتر در نسل جوان داشت و هم با ابزارهای مدیریت در فضای مدرن آشناتر بودند، به هماوردی پرداختند و روحانیت سنتی نیز با اعتماد به همان توان میدانی بود که تا قلب قدرت سیاسی بال گرفت و بالا رفت.
۲.در این جا اما یک پیوند پنهان و عمیق تری نیز در کار بود: اصول گرایان که فاقد ایدئولوژی و برنامه عمل در اداره حکومت بودند، با تکیه بر میراث فقهی روحانیت، پروژه اسلامی سازی دولت را شعار خویش گرفتند و «اسلام رساله ای» و «فقه جواهری» را در برابر دولتمردانی که «نسخه سوسیالیسم» را در دست داشتند، به عرصه آوردند. و سنت گرایان روحانی نیز که از دولت دینی تصویری جز «اجرای احکام» نداشتند، با حمایت از کارگزاران سیاسی جریان راست، در مقابل فشار فکری جریان رقیب، به قدرت نمائی ایدئولوژیک در صحنه مدیریت کشور می پرداختند.
۳.این پیوند اما به دلائلی از دهه هفتاد رو به سستی گرایید و این همپیمانی سیاسی و عقیدتی، علی رغم ظاهری پایدار، در بنیادهای آن دچار فرسایش و فروریزی گردید:
اولا، پایگاه اصول گرایان از بخش عمومی اجتماعی به درون کانون قدرت سیاسی منتقل شد و نیازمندی به حمایت طبقه روحانیت، که بیشتر بر سرمایه های اجتماعی تکیه داشت، کمرنگ گردید.
ثانیا، نسل گذشته اصول گرایان که به روحانیت و مرجعیت پیوند هویتی و اعتقادی داشت، جای خود را به نسل جوان و عمل گرائی داد که نه آن باورها را به فقاهت و مرجعیت داشتند و نه در انباشته معرفتی حوزه ها راهی برای رهائی از چالش های اداره حکومت می دیدند.
ثالثا، «نواصولگرایان» برخلاف اسلاف خویش، ظاهرا به دانش مدرن و تجربه مدیریتی و ابزارهای قدرت و ثروتِ برآمده از آن، تکیه داشتند و مساله های خود را در فراسوی دغدغه های روحانیت سنتی تعریف می کردند و از این رو رابطه تقلید و تعبد به میراث حوزوی، به احساس برابر خواهی و حتی برتربینی تبدیل شد.
رابعا، مرجعیت سنتی با نزدیکی به حکومت و یا به دلیل سکوت سنگین در پروژه های حساس سیاسی و اجتماعی، به تدریج پایگاه اجتماعی اش فروکاست و نسل جوان سنتگرای حوزه نیز نتوانست جایگاه معرفتی و مردمی لازم را برای کسب اقتدار اجتماعی و اعمال مدیریت در مناسبات کلان کشور به دست آورد.
خامسا، حوزه سنتیِ انقلابی به تدریج به منابع مالی و اداری حکومت وابسته شد و جایگاه نظارتی و اصلاح گری خود را به همکاری و بلکه همدستی با فرایندهای رسمی، دست کم در افکار عمومی، معامله کرد. روشن بود که در این تعامل، دست بالاتر از آن کسانی بود که مناصب قدرت را در بخش های سیاسی، اقتصادی و امنیتی در دست داشتند.
ادامه در پست بعد
https://t.me/mtsobhani/162
اصوالگرایی و روحانیت سنتی انقلابی
قسمت دوم
۴.به این ترتیب، روحانیت سنتیِ انقلابی به دو شاخه «درون حوزوی» و «درون حاکمیتی» تقسیم شد. مرجعیت و بدنه سنتی درون حوزوی، هم پایگاه اجتماعی و هم پایگاه سیاسی خود را از دست داد و روحانیت درون حاکمیت بر مشروعیت سیاسی نظام بر محوریت ولایت فقیه بسنده کرد. و از این جا بود که گسل بزرگ اصول گرایان در قدرت با مرجعیت و روحانیت رو به پیشروی گذارد.
۵.این گسست تا پایان دولت اصلاحات، به دلیل حضور سایه قدرت رقیب، چندان سر باز نکرد و این احمدی نژاد بود که به عنوان اولین نماینده رسمی نواصولگرائی، پروژه عبور از مرجعیت و روحانیت را به صورت آشکار کلید زد. احمدی نژاد با تکیه بر پایگاه از دست رفته روحانیت(توده های مردم) هم توانست از بند تعهد به روحانیت و مرجعیت بگریزد و هم به همگنان اصول گرای خود نشان دهد که همپیمانی با روحانیت دیگر برای اصولگرایان سودبخش نیست.
۶.بسیاری از روحانیان سنتی به این گمان که «تز اسلام منهای روحانیت»، تنها عقیده باند کوچک احمدی نژاد است، به سرمایه نواصولگرائی همچنان امیدوارانه چشم دوختند، اما شعارها و عملکرد نامزدهای اصول گرایان در انتخابات اخیر ریاست جمهوری نشان داد که پیوند میمون پیشین، دیری است که به محاق رفته است.
۷.حوادث زیرزمین فیضیه که حاصل همکاری اصول گرایان جوان در قدرت و همپیمانان آنان در لباس روحانیت بود، نمایش عریانی از فاصله عمیق میان حاکمان اصول گرا با بدنه مرجعیت و روحانیت بود. برخلاف کسانی که این واقعه را یک حادثه گذرا می دانند، بنده بر این باورم که این پدیده، خبر از یک اتفاق مهم معرفتی و سیاسی در طول دو دهه گذشته دارد و این فاصله در لایه های مختلف اصولگرایان از مقامات کشوری و لشکری، هر کدام به فراخور حال و پیشینه احوال، قابل مشاهده است.
۸.شاید برانگیخته شدن مرجعیت و واکنش شدید فضلای حوزه به این واقعه، نشان از یک هشیاری ناگهانی از این حقیقت تلخ باشد، اما بیانیه نهادهای رسمی حوزه از چنین بیداری خبر نمی دهد. شاید تویت اخیر استاد مصباح که از ناامیدی نسبت به دست پروردگان حوزوی و نسل نو اصول گرایان حکایت داشت و چاره کارِ فروبسته دولت و ملت را در توسل و دعا می جست، بهترین نشانه این بیداری در «لحظه فرصت های از دست رفته» باشد.
در نوشتار بعدی به تحلیل هویت نواصولگرایان خواهم پرداخت.
قسمت اول: https://t.me/mtsobhani/161
قسمت دوم: https://t.me/mtsobhani/162
کانال اطلاع رسانی دکتر محمد تقی سبحانی:
https://t.me/mtsobhani
قسمت دوم
۴.به این ترتیب، روحانیت سنتیِ انقلابی به دو شاخه «درون حوزوی» و «درون حاکمیتی» تقسیم شد. مرجعیت و بدنه سنتی درون حوزوی، هم پایگاه اجتماعی و هم پایگاه سیاسی خود را از دست داد و روحانیت درون حاکمیت بر مشروعیت سیاسی نظام بر محوریت ولایت فقیه بسنده کرد. و از این جا بود که گسل بزرگ اصول گرایان در قدرت با مرجعیت و روحانیت رو به پیشروی گذارد.
۵.این گسست تا پایان دولت اصلاحات، به دلیل حضور سایه قدرت رقیب، چندان سر باز نکرد و این احمدی نژاد بود که به عنوان اولین نماینده رسمی نواصولگرائی، پروژه عبور از مرجعیت و روحانیت را به صورت آشکار کلید زد. احمدی نژاد با تکیه بر پایگاه از دست رفته روحانیت(توده های مردم) هم توانست از بند تعهد به روحانیت و مرجعیت بگریزد و هم به همگنان اصول گرای خود نشان دهد که همپیمانی با روحانیت دیگر برای اصولگرایان سودبخش نیست.
۶.بسیاری از روحانیان سنتی به این گمان که «تز اسلام منهای روحانیت»، تنها عقیده باند کوچک احمدی نژاد است، به سرمایه نواصولگرائی همچنان امیدوارانه چشم دوختند، اما شعارها و عملکرد نامزدهای اصول گرایان در انتخابات اخیر ریاست جمهوری نشان داد که پیوند میمون پیشین، دیری است که به محاق رفته است.
۷.حوادث زیرزمین فیضیه که حاصل همکاری اصول گرایان جوان در قدرت و همپیمانان آنان در لباس روحانیت بود، نمایش عریانی از فاصله عمیق میان حاکمان اصول گرا با بدنه مرجعیت و روحانیت بود. برخلاف کسانی که این واقعه را یک حادثه گذرا می دانند، بنده بر این باورم که این پدیده، خبر از یک اتفاق مهم معرفتی و سیاسی در طول دو دهه گذشته دارد و این فاصله در لایه های مختلف اصولگرایان از مقامات کشوری و لشکری، هر کدام به فراخور حال و پیشینه احوال، قابل مشاهده است.
۸.شاید برانگیخته شدن مرجعیت و واکنش شدید فضلای حوزه به این واقعه، نشان از یک هشیاری ناگهانی از این حقیقت تلخ باشد، اما بیانیه نهادهای رسمی حوزه از چنین بیداری خبر نمی دهد. شاید تویت اخیر استاد مصباح که از ناامیدی نسبت به دست پروردگان حوزوی و نسل نو اصول گرایان حکایت داشت و چاره کارِ فروبسته دولت و ملت را در توسل و دعا می جست، بهترین نشانه این بیداری در «لحظه فرصت های از دست رفته» باشد.
در نوشتار بعدی به تحلیل هویت نواصولگرایان خواهم پرداخت.
قسمت اول: https://t.me/mtsobhani/161
قسمت دوم: https://t.me/mtsobhani/162
کانال اطلاع رسانی دکتر محمد تقی سبحانی:
https://t.me/mtsobhani
نواصولگرائی؛ بازخوانی هویت و اهداف
قسمت اول
در نوشته قبلی اشاره کردم که اصول گرایان از دهه هفتاد به تدریج از حاشیه حکومت به قلب قدرت کوچ کردند و با همراهی گروهی از چپگرایان سنتی، هسته اصلی «کارگزاران اصول گرا» را شکل دادند. این گروه به عنوان رقیب اصلی اصلاح طلبان- که آنک همه آرمانهای چپگرایانه را با ارزشهای راست لیبرال یک جا معاوضه کرده بودند- در نهادهای انتصابی و بعضا انتخابی مستقر شدند.
نیز در همان جا اشاره کردم که اینان چرا وچگونه بخش سنتی اصول گرایان را در حوزه علمیه و در حاشیه حکومت جا گذاشتند وخود بی نیاز از پایگاه مذهبی و اجتماعی اسلاف خود، حرکت جدیدی را در اداره دولت و تعامل با ملت در پیش گرفتند. از این جا بود که این گروه که آنها را «نواصولگرایان» -و یا چنان که خود می پسندند «ولایت مداران»- می نامیم، به تدریج به عنوان یک «جریان مستقل» از اصولگرایان سنتی، بیشترین قدرت را در مقامات کشوری و لشکری برخوردار شدند.
از آنجا که تبیین هویت نواصولگرائی تا اندازهای در شناسائی مناسبات قدرت و رفتار کنونی آنها با حوزه و دانشگاه موثر است، تلاش می کنم که رویکردهای اصلی این جریان را چنان که خود می فهمم، عرضه کنم:
۱.منابع قدرت: برخلاف سنت اصولگرائی که به نهاد دین و مرجعیت تکیه داشت و منبع قدرت خود را مستقیم یا غیر مستقیم از بدنه اجتماعی می گرفت، اصولگرایان جدید به نهاد حکومت به عنوان سرچشمه قدرت می نگرند و سرنوشت نهادهای مدنی و دینی را به قدرت سیاسی گره می زنند. تفسیر این گروه از ولایت مطلقه فقیه و نگاه حداقلی آنان به نقش مردم، این رویکرد «حاکمیت گرایانه» را تقویت و بلکه تئوریزه می کند.
از این نگاه، مردم و سرمایه های دینی و اجتماعی تنها بخشی از دارائی هائی هستند که باید در راستای «حفظ نظام» و اقتدار آن به کار آیند. شاید از همین روست که در برنامه اصولگرایان جوان، تخاطب با «عموم مردم» و «تربیت مومنان»، به گفت و گو با «گروه های خاص» به منظور «تربیت نخبگان» برای حمایت از آرمان های نظام تبدیل شده است. از نظر نواصولگرایان، مسجد بیش از آن که «جایگاه تربیت» و تعالی معنوی باشد، «پایگاه حکومت» و بسیج ظرفیت های اجتماعی است و کارکرد اصلی هیئت های مذهبی و مناسبت های دینی و ملی، نیز انگیزه سازی و «شورآفرینی انقلابی» است. از این روست که تنها هیئتها، مداحان و هنرمندان خاص که می توانند این هدف را برآورده سازند، قدر و منزلت می یابند و مساجد، تکایا و کانونها مورد طمع دهها ارگان فرهنگی و غیر فرهنگی قرار میگیرد. تکلیف نمازهای جمعه به عنوان «پایگاه رسمی حکومت»دیگر روشن است؛ رنگ سیاست و فراخوان های حزبی و جناحی در این عمل عبادیسیاسی چنان برجسته است که شنیدن تندترین مواضع از این تریبون، یک امر معمول بلکه مطلوب و محمود است.
در این چارچوب، روشن است که کارکرد اصلی روحانیت و دانشگاه نیز پشتیبانی از نهاد حکومت در شکل سیاسی و فرهنگی است و هر گونه حضور کمرنگ در این صحنه، به منزله تقابل یا معارضه با نظام تلقی می شود.
اما نواصولگرایان اکنون احساس می کنند که در برابر بدنه اجتماعی تنها شده اند و روحانیت ومرجعیت و حتی اصول گرایان سنتی- از صاحب منصبان حکومتی تا حاشیه نشینان قدرت - از پروژه «سیاستْمحوری» آنان حمایت نمی کنند. عکس العمل این سرخوردگی، تقابل پیدا یا پنهان با خواص مذهبی و سیاسی و اتهام «بی بصیرتی» به ناهمسویان و انتساب «بیسوادی» و «سکولاریسم» به حوزه های علمیه و دانشگاههاست.
۲.منابع ثروت: پایگاه اصولگرایان سنتی، بازار و بخش خصوصی و تکیه بر وجوهات، تبرعات و اوقاف بود و از این رو، رهبران مذهبی و سیاسی اصولگرا در دهه شصت، در مقابل اقتصاد دولتی چپگرایان سخت مقاومت می کردند. اما برعکس، نواصولگرایان به ظرفیت های دولتی و خصولتی تکیه دارند و از این رو، مردم و بخش خصوصی از منظر نگاه آنان به دور مانده است و به جای تاکید بر معیشت عمومی و رونق اقتصادی، بر دخل و خرج دولت و سهم نهادهای خاص از عايدات دولتی یا عملیات اقتصادی تمرکز یافته اند.
این بی اعتنائی به معیشت مردم و بی توجهی به بازار و بخش خصوصی، از یک سو فاصله حاکمان اصولگرا را از مردم بیشتر کرده و از سوی دیگر، با بی اعتمادی میان دولت و تجار و صنعتگران، اقتصاد ملی در آستانه فروپاشی قرار گرفته است.
ادامه در پست بعد🔻🔻🔻
لینک قسمت دوم:
https://t.me/mtsobhani/164
قسمت اول
در نوشته قبلی اشاره کردم که اصول گرایان از دهه هفتاد به تدریج از حاشیه حکومت به قلب قدرت کوچ کردند و با همراهی گروهی از چپگرایان سنتی، هسته اصلی «کارگزاران اصول گرا» را شکل دادند. این گروه به عنوان رقیب اصلی اصلاح طلبان- که آنک همه آرمانهای چپگرایانه را با ارزشهای راست لیبرال یک جا معاوضه کرده بودند- در نهادهای انتصابی و بعضا انتخابی مستقر شدند.
نیز در همان جا اشاره کردم که اینان چرا وچگونه بخش سنتی اصول گرایان را در حوزه علمیه و در حاشیه حکومت جا گذاشتند وخود بی نیاز از پایگاه مذهبی و اجتماعی اسلاف خود، حرکت جدیدی را در اداره دولت و تعامل با ملت در پیش گرفتند. از این جا بود که این گروه که آنها را «نواصولگرایان» -و یا چنان که خود می پسندند «ولایت مداران»- می نامیم، به تدریج به عنوان یک «جریان مستقل» از اصولگرایان سنتی، بیشترین قدرت را در مقامات کشوری و لشکری برخوردار شدند.
از آنجا که تبیین هویت نواصولگرائی تا اندازهای در شناسائی مناسبات قدرت و رفتار کنونی آنها با حوزه و دانشگاه موثر است، تلاش می کنم که رویکردهای اصلی این جریان را چنان که خود می فهمم، عرضه کنم:
۱.منابع قدرت: برخلاف سنت اصولگرائی که به نهاد دین و مرجعیت تکیه داشت و منبع قدرت خود را مستقیم یا غیر مستقیم از بدنه اجتماعی می گرفت، اصولگرایان جدید به نهاد حکومت به عنوان سرچشمه قدرت می نگرند و سرنوشت نهادهای مدنی و دینی را به قدرت سیاسی گره می زنند. تفسیر این گروه از ولایت مطلقه فقیه و نگاه حداقلی آنان به نقش مردم، این رویکرد «حاکمیت گرایانه» را تقویت و بلکه تئوریزه می کند.
از این نگاه، مردم و سرمایه های دینی و اجتماعی تنها بخشی از دارائی هائی هستند که باید در راستای «حفظ نظام» و اقتدار آن به کار آیند. شاید از همین روست که در برنامه اصولگرایان جوان، تخاطب با «عموم مردم» و «تربیت مومنان»، به گفت و گو با «گروه های خاص» به منظور «تربیت نخبگان» برای حمایت از آرمان های نظام تبدیل شده است. از نظر نواصولگرایان، مسجد بیش از آن که «جایگاه تربیت» و تعالی معنوی باشد، «پایگاه حکومت» و بسیج ظرفیت های اجتماعی است و کارکرد اصلی هیئت های مذهبی و مناسبت های دینی و ملی، نیز انگیزه سازی و «شورآفرینی انقلابی» است. از این روست که تنها هیئتها، مداحان و هنرمندان خاص که می توانند این هدف را برآورده سازند، قدر و منزلت می یابند و مساجد، تکایا و کانونها مورد طمع دهها ارگان فرهنگی و غیر فرهنگی قرار میگیرد. تکلیف نمازهای جمعه به عنوان «پایگاه رسمی حکومت»دیگر روشن است؛ رنگ سیاست و فراخوان های حزبی و جناحی در این عمل عبادیسیاسی چنان برجسته است که شنیدن تندترین مواضع از این تریبون، یک امر معمول بلکه مطلوب و محمود است.
در این چارچوب، روشن است که کارکرد اصلی روحانیت و دانشگاه نیز پشتیبانی از نهاد حکومت در شکل سیاسی و فرهنگی است و هر گونه حضور کمرنگ در این صحنه، به منزله تقابل یا معارضه با نظام تلقی می شود.
اما نواصولگرایان اکنون احساس می کنند که در برابر بدنه اجتماعی تنها شده اند و روحانیت ومرجعیت و حتی اصول گرایان سنتی- از صاحب منصبان حکومتی تا حاشیه نشینان قدرت - از پروژه «سیاستْمحوری» آنان حمایت نمی کنند. عکس العمل این سرخوردگی، تقابل پیدا یا پنهان با خواص مذهبی و سیاسی و اتهام «بی بصیرتی» به ناهمسویان و انتساب «بیسوادی» و «سکولاریسم» به حوزه های علمیه و دانشگاههاست.
۲.منابع ثروت: پایگاه اصولگرایان سنتی، بازار و بخش خصوصی و تکیه بر وجوهات، تبرعات و اوقاف بود و از این رو، رهبران مذهبی و سیاسی اصولگرا در دهه شصت، در مقابل اقتصاد دولتی چپگرایان سخت مقاومت می کردند. اما برعکس، نواصولگرایان به ظرفیت های دولتی و خصولتی تکیه دارند و از این رو، مردم و بخش خصوصی از منظر نگاه آنان به دور مانده است و به جای تاکید بر معیشت عمومی و رونق اقتصادی، بر دخل و خرج دولت و سهم نهادهای خاص از عايدات دولتی یا عملیات اقتصادی تمرکز یافته اند.
این بی اعتنائی به معیشت مردم و بی توجهی به بازار و بخش خصوصی، از یک سو فاصله حاکمان اصولگرا را از مردم بیشتر کرده و از سوی دیگر، با بی اعتمادی میان دولت و تجار و صنعتگران، اقتصاد ملی در آستانه فروپاشی قرار گرفته است.
ادامه در پست بعد🔻🔻🔻
لینک قسمت دوم:
https://t.me/mtsobhani/164
نو اصول گرائی؛ بازخوانی هویت و اهداف
قسمت دوم
۳.منابع معرفت: نواصولگرایان گام به گام از ریشه های معرفتی خود فاصله گرفته اند. سخنگویان اصولگرائی که روزی فقیهان نامدار و یا دست کم اساتید فاضل و یا فرهنگیان دینشناس و دنیادیده بودند، جای خود را به گویندگان مذهبی و سیاسی که فاقد پیشینه علمی و شخصیت اجتماعیاند، داده است و در بهترین حالت، این نقش بر عهده شخصیتهائی گذاشته شده که همسو با نیازهای نواصولگرایان سخن می گویند. آنان که روزی اسلافشان، فقه و نظام دانشی حوزه را چاره کار مدیریت خُرد و کلان کشور می دیدند، با رویگردانی از دانش های حوزوی و نقد رادیکال به علوم انسانی، دست خویش را در اداره کشور تهی می بینند. بهرهبرداری از فلسفه های وجودی و پستمدرن و نیز برخی نظریات سیاسی و جامعه شناختی از سوی اصولگرایان جوان، تنها پادزهری در مقابل روشنفکران عصر اصلاحات بود که با فرو کش کردن التهاب نزاع های سیاسی و ایدئولوژیک، این زرادخانه اصطلاحات پرطمطراق نیز تاریخ مصرف خود را از دست داد. اسباب کشی به فلسفه اسلامی و تلاش برای استخراج سیاست و مدیریت از حکمت متعالیه -که در سالهای جدید، در میان اصولگرایان حوزوی طرفدارانی یافته است- ظاهرا از همین اکنون علائم نازائی خود را آشکار کرده و و دست کم، اشتهای اصولگرایان در قدرت را که به دنبال نسخههای آماده برای بیماری های صعب العلاج اند، چندان تحریک نمی کند.
اما مهم تر از همه این که نظام آموزش و پژوهش جدید در علوم انسانی و اسلامی که بیش از دو دهه در حوزه و دانشگاه به راه افتاده است، ظاهرا از دید نواصولگرایان حاصلی برای حمایت از حکومت نداشته و ناباورانه و ناامیدوارانه بدان می نگرند.
با این وصف، قابل درک است که چرا تئوریسینهای میدانی نواصولگرایان که غالبا نه در دانشهای حوزوی دستی دارند ونه از دانش های مدرن نصیبی می برند، امروز از حوزه و دانشگاه عصبانی هستند و معلوم است که چرا همه کاسه و کوزه ناکارآمدی حکومت را بر سر فقیهان حوزه و اساتید علوم انسانی فریاد می زنند. این فریادکشی ها در اجتماعات عمومی حوزه و دانشگاه، آن هم از سوی کسانی که سالها در صندلی شورای انقلاب فرهنگی جاخوش کرده اند و قرار بود به جای اساتید کهنه کار، کار تولید دانش و دولت فرهنگ را به سامان آورند، بسیار پرمعنا و رقتبرانگیز است.
پس شگفت نیست که اجتماعی که از سوی نواصولگرایان برای حمایت از معیشت مردم و در اعتراض به ناکارآمدیهای حکومت در مدیریت اقتصادی و اجتماعی شکل گرفته، به سرعت به یک اردوکشی برای جنگ با جناح رقیب تبدیل می شود و تیر زهرآگین آن نصیب پایگاه پیشین اصولگرائی در حوزه می شود.
قسمت اول:
https://t.me/mtsobhani/163
قسمت دوم:
https://t.me/mtsobhani/164
📱کانال اطلاع رسانی دکتر محمد تقی سبحانی:
https://t.me/mtsobhani
قسمت دوم
۳.منابع معرفت: نواصولگرایان گام به گام از ریشه های معرفتی خود فاصله گرفته اند. سخنگویان اصولگرائی که روزی فقیهان نامدار و یا دست کم اساتید فاضل و یا فرهنگیان دینشناس و دنیادیده بودند، جای خود را به گویندگان مذهبی و سیاسی که فاقد پیشینه علمی و شخصیت اجتماعیاند، داده است و در بهترین حالت، این نقش بر عهده شخصیتهائی گذاشته شده که همسو با نیازهای نواصولگرایان سخن می گویند. آنان که روزی اسلافشان، فقه و نظام دانشی حوزه را چاره کار مدیریت خُرد و کلان کشور می دیدند، با رویگردانی از دانش های حوزوی و نقد رادیکال به علوم انسانی، دست خویش را در اداره کشور تهی می بینند. بهرهبرداری از فلسفه های وجودی و پستمدرن و نیز برخی نظریات سیاسی و جامعه شناختی از سوی اصولگرایان جوان، تنها پادزهری در مقابل روشنفکران عصر اصلاحات بود که با فرو کش کردن التهاب نزاع های سیاسی و ایدئولوژیک، این زرادخانه اصطلاحات پرطمطراق نیز تاریخ مصرف خود را از دست داد. اسباب کشی به فلسفه اسلامی و تلاش برای استخراج سیاست و مدیریت از حکمت متعالیه -که در سالهای جدید، در میان اصولگرایان حوزوی طرفدارانی یافته است- ظاهرا از همین اکنون علائم نازائی خود را آشکار کرده و و دست کم، اشتهای اصولگرایان در قدرت را که به دنبال نسخههای آماده برای بیماری های صعب العلاج اند، چندان تحریک نمی کند.
اما مهم تر از همه این که نظام آموزش و پژوهش جدید در علوم انسانی و اسلامی که بیش از دو دهه در حوزه و دانشگاه به راه افتاده است، ظاهرا از دید نواصولگرایان حاصلی برای حمایت از حکومت نداشته و ناباورانه و ناامیدوارانه بدان می نگرند.
با این وصف، قابل درک است که چرا تئوریسینهای میدانی نواصولگرایان که غالبا نه در دانشهای حوزوی دستی دارند ونه از دانش های مدرن نصیبی می برند، امروز از حوزه و دانشگاه عصبانی هستند و معلوم است که چرا همه کاسه و کوزه ناکارآمدی حکومت را بر سر فقیهان حوزه و اساتید علوم انسانی فریاد می زنند. این فریادکشی ها در اجتماعات عمومی حوزه و دانشگاه، آن هم از سوی کسانی که سالها در صندلی شورای انقلاب فرهنگی جاخوش کرده اند و قرار بود به جای اساتید کهنه کار، کار تولید دانش و دولت فرهنگ را به سامان آورند، بسیار پرمعنا و رقتبرانگیز است.
پس شگفت نیست که اجتماعی که از سوی نواصولگرایان برای حمایت از معیشت مردم و در اعتراض به ناکارآمدیهای حکومت در مدیریت اقتصادی و اجتماعی شکل گرفته، به سرعت به یک اردوکشی برای جنگ با جناح رقیب تبدیل می شود و تیر زهرآگین آن نصیب پایگاه پیشین اصولگرائی در حوزه می شود.
قسمت اول:
https://t.me/mtsobhani/163
قسمت دوم:
https://t.me/mtsobhani/164
📱کانال اطلاع رسانی دکتر محمد تقی سبحانی:
https://t.me/mtsobhani
Telegram
محمد تقی سبحانی
نو اصول گرائی؛ بازخوانی هویت و اهداف
قسمت دوم
۳.منابع معرفت: نواصولگرایان گام به گام از ریشه های معرفتی خود فاصله گرفته اند. سخنگویان اصولگرائی که روزی فقیهان نامدار و یا دست کم اساتید فاضل و یا فرهنگیان دینشناس و دنیادیده بودند، جای خود را به گویندگان…
قسمت دوم
۳.منابع معرفت: نواصولگرایان گام به گام از ریشه های معرفتی خود فاصله گرفته اند. سخنگویان اصولگرائی که روزی فقیهان نامدار و یا دست کم اساتید فاضل و یا فرهنگیان دینشناس و دنیادیده بودند، جای خود را به گویندگان…
💥مدرسه تابستانی کلام امامیه با موضوع مرجعیت علمی اهل بیت
🎙استاد محمدتقی سبحانی: معناشناسی ومصداق یابی اهلبیت (ع)
📀صوت: https://t.me/mtsobhani/166
📅 ۳ شهریور ۹۷
📍مشهد مقدس
🎙استاد محمدتقی سبحانی: معناشناسی ومصداق یابی اهلبیت (ع)
📀صوت: https://t.me/mtsobhani/166
📅 ۳ شهریور ۹۷
📍مشهد مقدس
مفهوم و مصادیق اهل البیت
دکتر محمد تقی سبحانی
💥مدرسه تابستانی کلام امامیه با موضوع مرجعیت علمی اهل بیت
🎙استاد محمدتقی سبحانی: معناشناسی ومصداق یابی اهلبیت (ع)
📅 ۳ شهریور ۹۷
📍مشهد مقدس
📱کانال اطلاع رسانی دکتر محمد تقی سبحانی: @mtsobhani
🎙استاد محمدتقی سبحانی: معناشناسی ومصداق یابی اهلبیت (ع)
📅 ۳ شهریور ۹۷
📍مشهد مقدس
📱کانال اطلاع رسانی دکتر محمد تقی سبحانی: @mtsobhani
آیا نقد فلسفه به وضعیت قرون وسطائی می انجامد؟
متاسفانه برخی به جای ورود در موضوعات فلسفی، با طعنه پردازی سعی می کنند که باب بحث و گفت و گوی جدی را ببندند و از نقد جدی نظریات جلوگیری کنند. این نکته گاه با استناد به سخن بزرگان صورت می گیرد و با گزارش ناقص از مطالب آنان، گویا در تلاش برای سرکوب هر گونه انتقاد از فلسفه هستند.
🔖در یکی از گروه ها، در هنگامه بحث علمی از فلسفه و عرفان رایج، یکی از اعضا، با ارسال پیام زیر به مقابله با منتقدان فلسفه پرداخت. در نوشته زیر، به این رفتار غیر علمی اعتراض شده و نشان داده است که سوء استفاده از این عبارات، چه مناقشاتی را برمی انگیزد:
«امام خمینی: تردیدی ندارم اگر روند مخالفت با فلسفه و عرفان ادامه مییافت وضع روحانیت و حوزه ها وضع کلیساهای قرون وسطی می شد! [روحش شاد و راهش پررهرو باد].»
📝استاد سبحانی:
هر از چندی که گفت و گو در باب فلسفه بالا میگیرد، برخی دوستان با نقل عبارات امام خمینی(ره) و امثال آن، گویا هشدار می دهند که باب نقد فلسفه را باید تخته کرد. به گمانم، این گونه سوء استفاده از نام بزرگان، نه تنها اهانت به اندیشه ورزی و شعور نخبگان علمی است، بلکه توهین به جایگاه والای آن بزرگان نیز هست، چرا که آنان را در صحنه خردورزی، همچون شخصیتی که دگم وار به طرد رقیب میپردازد، به نمایش می گذارد.
کسی که به بافت سخنان امام مراجعه کند، در می یابد که سخنان ایشان در مقابل کسانی است که ناآگاهانه و بدون پشتوانه علمی، به فلسفه می تاختند و نه همچون اصحاب معارف که خود استاد فلسفه و عرفان بودند و پیش از ارائه انتقادات خود، نظریه فلسفی را با دقت تقریر می کردند.
بی گمان اگر قائد فقید ما امروز در این صحنه بحث و گفت و گوهای علمی حضور می داشت، نه تنها به تشویق این فضای فکری می پرداخت، بلکه به جای این تعابیر، خود به صحنه می آمد و رأی خویش را با دلیل و برهان باز میگفت. شاهدم برای این سخن، فرمایشات خلف بزرگوار ایشان است که بارها، بحث و گفت و گو میان فیلسوفان و مخالفان را یک امر طبیعی بلکه ضروری خوانده و خود به ستایش بزرگان مکتب خراسان پرداخته است.
اما برای این که نشان دهم که وقتی دوستان سخنان بزرگان را در بستری متفاوت از شأن صدور آن، عرضه می کنند، تا چه اندازه به ناروا، آنان را در معرض اعتراض قرار می دهند، در این خصوص عرض می کنم:
اولا، جرم کشیشان قرون وسطی این بود که به دلیل حاکمیت بر مقدرات نهاد دین، اجازه نقد نظام دانشی کلیسا را نمی دادند و با متعالی خواندن تعالیم کلیسائی، هر گونه اندیشه دیگری را با نام بزرگان کلیسا به زاویه می راندند. و این دقیقا همین کاری است که متولیان امور فلسفه و عرفان در حوزه با مخالفان خود می کنند.
ثانیا، از قضا، دگم های کلیسا، همان اندیشه های فلسفی یونانی و آمیزه های ارسطوئی- فلوطینی- بطلمیوسی بود که دقیقا در فلسفه اسلامی هم به حیات خود تا به امروز ادامه داده است.
ثالثا، کلیسائیان با مطلق انگاری های برخاسته از منطق دگم فلسفی یونانمآبی، اجازه نوآوری و برون رفت از دیواره های سخت متافیزیک را نمی دادند. و این همان کاری است که حوزه فلسفی وعرفانی ما با مرده ریگ فیلسوفان گذشته میکند.
رابعا، مشکل اصلی قرون وسطای مسیحی، ماندن در رویکرد انتزاعی و روش های کلی نگرانه و انکار سایر روش های معرفت بود و گمان می کرد که دستیابی به یقین تنها در گرو توسل به قیاس های ذهنی و نصوص کهن کلیسائی است. و این همان مصیبتی است که حوزه فلسفی ما بدان دچار است.
پس برای این که وضعیت کلیسای قرون وسطی امروز گریبان گیر روحانیت و حوزه ما نگردد، بگذارید فضای نقد و نظر در حوزه زنده بماند و با حضور همه رویکردهای معرفتی، میدان برای رقابت گرم باشد و تعیین راستی و درستی یک نظریه را به دست جامعه عالمان بدهیم و از بالا آوردن چماق سیاست و شخصیت بر سر متفکران و دانشمندان بپرهیزیم .
📱کانال اطلاع رسانی دکتر محمد تقی سبحانی: https://t.me/mtsobhani
متاسفانه برخی به جای ورود در موضوعات فلسفی، با طعنه پردازی سعی می کنند که باب بحث و گفت و گوی جدی را ببندند و از نقد جدی نظریات جلوگیری کنند. این نکته گاه با استناد به سخن بزرگان صورت می گیرد و با گزارش ناقص از مطالب آنان، گویا در تلاش برای سرکوب هر گونه انتقاد از فلسفه هستند.
🔖در یکی از گروه ها، در هنگامه بحث علمی از فلسفه و عرفان رایج، یکی از اعضا، با ارسال پیام زیر به مقابله با منتقدان فلسفه پرداخت. در نوشته زیر، به این رفتار غیر علمی اعتراض شده و نشان داده است که سوء استفاده از این عبارات، چه مناقشاتی را برمی انگیزد:
«امام خمینی: تردیدی ندارم اگر روند مخالفت با فلسفه و عرفان ادامه مییافت وضع روحانیت و حوزه ها وضع کلیساهای قرون وسطی می شد! [روحش شاد و راهش پررهرو باد].»
📝استاد سبحانی:
هر از چندی که گفت و گو در باب فلسفه بالا میگیرد، برخی دوستان با نقل عبارات امام خمینی(ره) و امثال آن، گویا هشدار می دهند که باب نقد فلسفه را باید تخته کرد. به گمانم، این گونه سوء استفاده از نام بزرگان، نه تنها اهانت به اندیشه ورزی و شعور نخبگان علمی است، بلکه توهین به جایگاه والای آن بزرگان نیز هست، چرا که آنان را در صحنه خردورزی، همچون شخصیتی که دگم وار به طرد رقیب میپردازد، به نمایش می گذارد.
کسی که به بافت سخنان امام مراجعه کند، در می یابد که سخنان ایشان در مقابل کسانی است که ناآگاهانه و بدون پشتوانه علمی، به فلسفه می تاختند و نه همچون اصحاب معارف که خود استاد فلسفه و عرفان بودند و پیش از ارائه انتقادات خود، نظریه فلسفی را با دقت تقریر می کردند.
بی گمان اگر قائد فقید ما امروز در این صحنه بحث و گفت و گوهای علمی حضور می داشت، نه تنها به تشویق این فضای فکری می پرداخت، بلکه به جای این تعابیر، خود به صحنه می آمد و رأی خویش را با دلیل و برهان باز میگفت. شاهدم برای این سخن، فرمایشات خلف بزرگوار ایشان است که بارها، بحث و گفت و گو میان فیلسوفان و مخالفان را یک امر طبیعی بلکه ضروری خوانده و خود به ستایش بزرگان مکتب خراسان پرداخته است.
اما برای این که نشان دهم که وقتی دوستان سخنان بزرگان را در بستری متفاوت از شأن صدور آن، عرضه می کنند، تا چه اندازه به ناروا، آنان را در معرض اعتراض قرار می دهند، در این خصوص عرض می کنم:
اولا، جرم کشیشان قرون وسطی این بود که به دلیل حاکمیت بر مقدرات نهاد دین، اجازه نقد نظام دانشی کلیسا را نمی دادند و با متعالی خواندن تعالیم کلیسائی، هر گونه اندیشه دیگری را با نام بزرگان کلیسا به زاویه می راندند. و این دقیقا همین کاری است که متولیان امور فلسفه و عرفان در حوزه با مخالفان خود می کنند.
ثانیا، از قضا، دگم های کلیسا، همان اندیشه های فلسفی یونانی و آمیزه های ارسطوئی- فلوطینی- بطلمیوسی بود که دقیقا در فلسفه اسلامی هم به حیات خود تا به امروز ادامه داده است.
ثالثا، کلیسائیان با مطلق انگاری های برخاسته از منطق دگم فلسفی یونانمآبی، اجازه نوآوری و برون رفت از دیواره های سخت متافیزیک را نمی دادند. و این همان کاری است که حوزه فلسفی وعرفانی ما با مرده ریگ فیلسوفان گذشته میکند.
رابعا، مشکل اصلی قرون وسطای مسیحی، ماندن در رویکرد انتزاعی و روش های کلی نگرانه و انکار سایر روش های معرفت بود و گمان می کرد که دستیابی به یقین تنها در گرو توسل به قیاس های ذهنی و نصوص کهن کلیسائی است. و این همان مصیبتی است که حوزه فلسفی ما بدان دچار است.
پس برای این که وضعیت کلیسای قرون وسطی امروز گریبان گیر روحانیت و حوزه ما نگردد، بگذارید فضای نقد و نظر در حوزه زنده بماند و با حضور همه رویکردهای معرفتی، میدان برای رقابت گرم باشد و تعیین راستی و درستی یک نظریه را به دست جامعه عالمان بدهیم و از بالا آوردن چماق سیاست و شخصیت بر سر متفکران و دانشمندان بپرهیزیم .
📱کانال اطلاع رسانی دکتر محمد تقی سبحانی: https://t.me/mtsobhani
Telegram
استاد محمدتقی سبحانی
اطلاع رسانی برنامهها، نشستها، سخنرانیها، کلاسها و نیز بیان دیدگاهها و نظرات استاد
نقد ونظر @vir_admin
ادمین کانال درس خارج استاد در ایتا:
@Admin_DrSobhani
نقد ونظر @vir_admin
ادمین کانال درس خارج استاد در ایتا:
@Admin_DrSobhani
💥چهارمین مدرسه تابستانی کلام امامیه: مطالعات شیعه شناسی در غرب معاصر
🎙باحضور استاد سبحانی و اساتید برجسته کلام
📅 14 تا 16 شهریور
📍اصفهان
📁پیش ثبت نام از 9 تا 11 شهریور در eklm.ir
@mtsobhani
🎙باحضور استاد سبحانی و اساتید برجسته کلام
📅 14 تا 16 شهریور
📍اصفهان
📁پیش ثبت نام از 9 تا 11 شهریور در eklm.ir
@mtsobhani
✨نشست علمی جایگاه الغدیر درتاریخ امامتپژوهی و رونمایی ترجمه الغدیر
🎙حجج اسلام محمدتقی سبحانی،احمدامینی نجفی،سیدابوالقاسم حسینی(ژرفا)ودکترسیدعلی موسوی گرمارودی
⏰فردا یکشنبه۱۱شهریور،۱۱تا۱۳
@mtsobhani
🎙حجج اسلام محمدتقی سبحانی،احمدامینی نجفی،سیدابوالقاسم حسینی(ژرفا)ودکترسیدعلی موسوی گرمارودی
⏰فردا یکشنبه۱۱شهریور،۱۱تا۱۳
@mtsobhani
علامه امینی ثابت کرد که غدیر باید پایه امامت پژوهی باشد
به گزارش خبرنگار خبرگزاری «حوزه»، حجت الاسلام والمسلمین محمدتقی سبحانی ظهر امروز در نشست علمی و رونمایی از ترجمه ای تازه از کتاب گرانسنگ الغدیر که در بنیاد فرهنگی امامت در قم برگزار شد، گفت: علی رغم بازگویی فراوان، کتاب گرانسنگ الغدیر همچنان در دایره فارسی زبان آنچنان که باید قدرشناسی نشده است.
مدیر عامل بنیاد فرهنگی امامت افزود: این کتاب علی رغم بهره گیری از منابع ارزشمند معرفتی، یک کتاب گرانسنگ در حوزه ادبی است که قطعا در آینده، ادیبان بسیاری از این کتاب استفاده های ارزشمند خود را خواهند کرد.
وی گفت: کتاب الغدیر یک نقطه درخشان در تاریخ امامت پژوهی است؛ اگر به مجلدی از مجلداتی که در این خصوص نوشته شده، سری بزنیم، متوجه عظمت این کتاب خواهیم شد؛ اگر به تاریخ حادثه تاریخی و دلیل گرانسنگ حدیث غدیر خم بنگریم، می بینیم که در بین قدمای از علمای شیعه و سنی، این حدیث یک امر مسلم است.
حجت الاسلام والمسلمین سبحانی اظهارکرد: حدیث غدیر به حدی مسلم است که حتی افرادی که به نقد شیعه نیز پرداخته اند؛ هیچگاه حدیث غدیر را رد نکردند؛ شیخ مفید، زمانی که سخن از ادله امامت و ولایت می کند این امر را مسلم می گیرد؛ سند این روایات به هیچ شکل حتی از سوی لجوج ترین افراد قابل رد نیست.
مدیرعامل بنیاد فرهنگی امامت یادآورشد: مرحوم علامه امینی بر این نکته تاکید می کند که از نظر اصل حادثه و روایتی که در غدیر آمده و مساله نصب ولایت بر اساس سند و واقعیت قابل رد نبود که افرادی چون ابن حزم اندلسی (قرن ۵)و سپس ابن تیمیه (قرن ۷)در آن تشکیک کردند و بعدها نیز سعی در تردید شد.
وی گفت: از آن زمان تا دوران مرحوم میرحامد حسین که به مقابله با این خط پرداخت، شش قرن ادامه بود؛ مرحوم میرحامد حسین این خط را داد و ادامه این مسیر در کتاب الغدیر رخ داد؛ مرحوم علامه مرهون داده ها و تحلیل های میرحامد حسین در عبقات الانوار است؛ مرحوم علامه در ادامه علامه میرحامد حسین خط جدیدی را نیز آغاز کرد؛ بزرگان ما همیشه سعی می کردند که افزوده ای به کار بزرگان گذشته داشته باشند؛ این کتاب نیز به چنین شکل عمل کرده است.
استاد حوزه علمیه قم افزود: مرحوم علامه امینی دو کار بزرگ انجام داد که می تواند الگوی پژوهش های امامت پژوهی باشد؛ اولین کار بزرگ ایشان، حجت سازی بود؛ وی بیان می کند که حدیث غدیر مسلما متواتر است؛ بلکه ایشان در کنار روایت حدیث به شعر و لطائف و تفسیر و الگوهای دیگر و تمام وجوهی که می تواند به اثبات این مدعی کمک کند می پردازد؛ وی بیان می کند که من نمی خواهم بگویم که کسانی که منکر غدیر هستند خطا می کنند؛ بلکه آنقدر حجت می آورم تا به آنها ثابت شود که اگر با این همه حجت غدیر را رد کنند در واقع معاند هستند.
وی گفت: تمام مسایل مرتبط به امامت در این کتاب وجوددارد؛ وی تنها به حدیث غدیر بسنده نکرده و تمام ادله امامت را از آیات و حوادث و روایات بیان کرده؛ ایشان محور را حدیث غدیر قرار می دهد ولی از همه عوامل استفاده می کند؛ اصرار علمای بزرگ ما از جمله شیخ مفید روی مساله مولا در حدیث غدیر، تاکید بر این امر کلیدی است.
حجت الاسلام والمسلمین سبحانی اظهارکرد: نقد کتبی که در نقد شیعه نوشته شده در کتاب الغدیر وجود دارد و به همه آنها پاسخ می دهد؛ کار دوم الغدیر آن بود که غدیر را باید محور قرار داد و آن را ازحاشیه بیرون آورد؛ این مساله می تواند پایه و اساس برخی از مطالعات امامت پژوهی باشد.
وی گفت: الغدیر به ما نشان داد می توان پای مکتب ایستاد و بر اصول پای شمرد و آن را قهرمانانه مطرح کرد و رقیب را نقد کرد و همچنان بر اصل وحدت ملتزم کرد؛ کسانی که گمان می کنند وحدت در گرو پرده پوشی ها است در اشتباه هستند؛ نشان وحدت بیانیه ای است که شهید مطهری بر نوشته ایشان در خصوص الغدیر دارد و این اثر ثابت کرد که وحدت به معنی نگفتن نیست؛ بلکه می توان با این منطق غیرقابل رد این بحث را قبول کرد.
http://hawzahnews.com/detail/News/460358
به گزارش خبرنگار خبرگزاری «حوزه»، حجت الاسلام والمسلمین محمدتقی سبحانی ظهر امروز در نشست علمی و رونمایی از ترجمه ای تازه از کتاب گرانسنگ الغدیر که در بنیاد فرهنگی امامت در قم برگزار شد، گفت: علی رغم بازگویی فراوان، کتاب گرانسنگ الغدیر همچنان در دایره فارسی زبان آنچنان که باید قدرشناسی نشده است.
مدیر عامل بنیاد فرهنگی امامت افزود: این کتاب علی رغم بهره گیری از منابع ارزشمند معرفتی، یک کتاب گرانسنگ در حوزه ادبی است که قطعا در آینده، ادیبان بسیاری از این کتاب استفاده های ارزشمند خود را خواهند کرد.
وی گفت: کتاب الغدیر یک نقطه درخشان در تاریخ امامت پژوهی است؛ اگر به مجلدی از مجلداتی که در این خصوص نوشته شده، سری بزنیم، متوجه عظمت این کتاب خواهیم شد؛ اگر به تاریخ حادثه تاریخی و دلیل گرانسنگ حدیث غدیر خم بنگریم، می بینیم که در بین قدمای از علمای شیعه و سنی، این حدیث یک امر مسلم است.
حجت الاسلام والمسلمین سبحانی اظهارکرد: حدیث غدیر به حدی مسلم است که حتی افرادی که به نقد شیعه نیز پرداخته اند؛ هیچگاه حدیث غدیر را رد نکردند؛ شیخ مفید، زمانی که سخن از ادله امامت و ولایت می کند این امر را مسلم می گیرد؛ سند این روایات به هیچ شکل حتی از سوی لجوج ترین افراد قابل رد نیست.
مدیرعامل بنیاد فرهنگی امامت یادآورشد: مرحوم علامه امینی بر این نکته تاکید می کند که از نظر اصل حادثه و روایتی که در غدیر آمده و مساله نصب ولایت بر اساس سند و واقعیت قابل رد نبود که افرادی چون ابن حزم اندلسی (قرن ۵)و سپس ابن تیمیه (قرن ۷)در آن تشکیک کردند و بعدها نیز سعی در تردید شد.
وی گفت: از آن زمان تا دوران مرحوم میرحامد حسین که به مقابله با این خط پرداخت، شش قرن ادامه بود؛ مرحوم میرحامد حسین این خط را داد و ادامه این مسیر در کتاب الغدیر رخ داد؛ مرحوم علامه مرهون داده ها و تحلیل های میرحامد حسین در عبقات الانوار است؛ مرحوم علامه در ادامه علامه میرحامد حسین خط جدیدی را نیز آغاز کرد؛ بزرگان ما همیشه سعی می کردند که افزوده ای به کار بزرگان گذشته داشته باشند؛ این کتاب نیز به چنین شکل عمل کرده است.
استاد حوزه علمیه قم افزود: مرحوم علامه امینی دو کار بزرگ انجام داد که می تواند الگوی پژوهش های امامت پژوهی باشد؛ اولین کار بزرگ ایشان، حجت سازی بود؛ وی بیان می کند که حدیث غدیر مسلما متواتر است؛ بلکه ایشان در کنار روایت حدیث به شعر و لطائف و تفسیر و الگوهای دیگر و تمام وجوهی که می تواند به اثبات این مدعی کمک کند می پردازد؛ وی بیان می کند که من نمی خواهم بگویم که کسانی که منکر غدیر هستند خطا می کنند؛ بلکه آنقدر حجت می آورم تا به آنها ثابت شود که اگر با این همه حجت غدیر را رد کنند در واقع معاند هستند.
وی گفت: تمام مسایل مرتبط به امامت در این کتاب وجوددارد؛ وی تنها به حدیث غدیر بسنده نکرده و تمام ادله امامت را از آیات و حوادث و روایات بیان کرده؛ ایشان محور را حدیث غدیر قرار می دهد ولی از همه عوامل استفاده می کند؛ اصرار علمای بزرگ ما از جمله شیخ مفید روی مساله مولا در حدیث غدیر، تاکید بر این امر کلیدی است.
حجت الاسلام والمسلمین سبحانی اظهارکرد: نقد کتبی که در نقد شیعه نوشته شده در کتاب الغدیر وجود دارد و به همه آنها پاسخ می دهد؛ کار دوم الغدیر آن بود که غدیر را باید محور قرار داد و آن را ازحاشیه بیرون آورد؛ این مساله می تواند پایه و اساس برخی از مطالعات امامت پژوهی باشد.
وی گفت: الغدیر به ما نشان داد می توان پای مکتب ایستاد و بر اصول پای شمرد و آن را قهرمانانه مطرح کرد و رقیب را نقد کرد و همچنان بر اصل وحدت ملتزم کرد؛ کسانی که گمان می کنند وحدت در گرو پرده پوشی ها است در اشتباه هستند؛ نشان وحدت بیانیه ای است که شهید مطهری بر نوشته ایشان در خصوص الغدیر دارد و این اثر ثابت کرد که وحدت به معنی نگفتن نیست؛ بلکه می توان با این منطق غیرقابل رد این بحث را قبول کرد.
http://hawzahnews.com/detail/News/460358
ویژگیهای ترجمه جدید الغدیر از زبان مدیر بنیاد فرهنگی امامت
مدیرعامل بنیاد فرهنگی امامت تصریح کرد: حجج اسلام والمسلمین ژرفا و نبوی کار ترجمه این اثر را به عهده داشتند؛ این کار بسیار سنگین و سخت بود و حتی یکی از مترجمان چیره دست عرب بیان کرد که دست به این کار نزنید چون بسیار مشکل است؛ ولی گروهی که در این عرصه فعال بودند به خوبی این امانت را به سرانجام رساندند.
وی اظهارکرد: یک تیم همدل و همراه و عاشق ولایت و امامت پای کار آمد و کاری که قطعا باید از سوی یک موسسه بزرگ انجام می شود بدون هیچ امکانات دولتی انجام شد.
حجت الاسلام والمسلمین سبحانی تصریح کرد: مرحوم علامه امینی مصر بودند که عین متن با همه خصوصیات منتشر شود و این ترجمه نیز همین حسن را دارد؛ نکته دیگر آن است که گاهی خطاهایی که در چاپ رخ داده که در اشعار نیز مشاهده می شود؛ ولی با کمال دقت نسخ مختلف دیده شده است و در پاورقی به آن اشاره شده؛ این ترجمه تا حدودی سعی کرده متن عربی را نیز تصحیح کند.
وی گفت: هر جلد در یک جلد ترجمه شده است؛ ولی در ترجمه گذشته هر جلد عربی به دو جلد فارسی ترجمه شده است؛ در حاشیه این ترجمه نشانه ها و شماره صفحات عربی در دو نسخه عربی بیان شده است.
http://hawzahnews.com/detail/News/460358
مدیرعامل بنیاد فرهنگی امامت تصریح کرد: حجج اسلام والمسلمین ژرفا و نبوی کار ترجمه این اثر را به عهده داشتند؛ این کار بسیار سنگین و سخت بود و حتی یکی از مترجمان چیره دست عرب بیان کرد که دست به این کار نزنید چون بسیار مشکل است؛ ولی گروهی که در این عرصه فعال بودند به خوبی این امانت را به سرانجام رساندند.
وی اظهارکرد: یک تیم همدل و همراه و عاشق ولایت و امامت پای کار آمد و کاری که قطعا باید از سوی یک موسسه بزرگ انجام می شود بدون هیچ امکانات دولتی انجام شد.
حجت الاسلام والمسلمین سبحانی تصریح کرد: مرحوم علامه امینی مصر بودند که عین متن با همه خصوصیات منتشر شود و این ترجمه نیز همین حسن را دارد؛ نکته دیگر آن است که گاهی خطاهایی که در چاپ رخ داده که در اشعار نیز مشاهده می شود؛ ولی با کمال دقت نسخ مختلف دیده شده است و در پاورقی به آن اشاره شده؛ این ترجمه تا حدودی سعی کرده متن عربی را نیز تصحیح کند.
وی گفت: هر جلد در یک جلد ترجمه شده است؛ ولی در ترجمه گذشته هر جلد عربی به دو جلد فارسی ترجمه شده است؛ در حاشیه این ترجمه نشانه ها و شماره صفحات عربی در دو نسخه عربی بیان شده است.
http://hawzahnews.com/detail/News/460358
🎞آلبوم تصویری نشست علمی جایگاه الغدیر در تاریخ امامت پژوهی و رونمایی از ترجمه جدید کتاب گرانسنگ الغدیر در بنیاد فرهنگی امامت:
http://hawzahnews.com/detail/Photo/460371#ad-image-0
http://hawzahnews.com/detail/Photo/460371#ad-image-0
hawzahnews.com
حوزه نیوز :تصاویر/ مراسم رونمایی از «ترجمه ای تازه از کتاب گرانسنگ الغدیر»
عکس: عارف عبداله زاده
نظر به پیشنهاد دوستان مبنی بر ایجاد یک کانال در پیامرسانهای داخلی، ضمن عذرخواهی اعلام میشود با توجه به ضیق وقت، قادر به اداره کانال دیگری نمیباشیم و تنها رسانه ما همین کانال تلگرامی است.
یکی از اعضای محترم، با مشورت استاد سبحانی کانالی را با عنوان «کلام شیعه» در پیامرسان گپ و سروش راه اندازی کردند. جمع آوری محتوای این کانال رأسا حاصل زحمات شخصی این بزرگوار میباشد. در ادامه به معرفی این کانال میپردازیم:
🔴 معرفی "کلام شیعه" 🔴
کانال "کلام شیعه" با اهداف زیر برای علاقهمندان معارف شیعه در سروش و گپ راهاندازی شد:
۱. ایجاد بانک مقاله، کتاب، تدریس و سخنرانی برخی استادان کلام شیعه
۲. اطلاعرسانی برنامهها، نشستها، سخنرانیها و کلاسهایشان
۳. انتشار دیدگاهها و نظرهایشان
در حال حاضر بسیاری از مقالهها، کتابها، سخنرانیها و درسها و مناظرههای استاد دکتر محمدتقی سبحانی که در اینترنت موجود بوده، در "کلام شیعه" جمعآوری و بارگزاری شده است.
به تدریج تولیدات علمی برخی استادان دیگر نیز که در اینترنت موجود باشد، در "کلام شیعه" بارگزاری میشود.
✅ "کلام شیعه" در گپ و سروش:
گپ:
🌐 gap.im/k_shia
سروش:
🌐 sapp.ir/k_shia
🌹 اللّهُــمَّ عَجـِّـل لِوَلیِّــکَ الفَــــرَج 🌹
یکی از اعضای محترم، با مشورت استاد سبحانی کانالی را با عنوان «کلام شیعه» در پیامرسان گپ و سروش راه اندازی کردند. جمع آوری محتوای این کانال رأسا حاصل زحمات شخصی این بزرگوار میباشد. در ادامه به معرفی این کانال میپردازیم:
🔴 معرفی "کلام شیعه" 🔴
کانال "کلام شیعه" با اهداف زیر برای علاقهمندان معارف شیعه در سروش و گپ راهاندازی شد:
۱. ایجاد بانک مقاله، کتاب، تدریس و سخنرانی برخی استادان کلام شیعه
۲. اطلاعرسانی برنامهها، نشستها، سخنرانیها و کلاسهایشان
۳. انتشار دیدگاهها و نظرهایشان
در حال حاضر بسیاری از مقالهها، کتابها، سخنرانیها و درسها و مناظرههای استاد دکتر محمدتقی سبحانی که در اینترنت موجود بوده، در "کلام شیعه" جمعآوری و بارگزاری شده است.
به تدریج تولیدات علمی برخی استادان دیگر نیز که در اینترنت موجود باشد، در "کلام شیعه" بارگزاری میشود.
✅ "کلام شیعه" در گپ و سروش:
گپ:
🌐 gap.im/k_shia
سروش:
🌐 sapp.ir/k_shia
🌹 اللّهُــمَّ عَجـِّـل لِوَلیِّــکَ الفَــــرَج 🌹
gap.im
کلام شیعه
♻️ اهداف راهاندازی کانال "کلام شیعه":
۱. ایجاد بانک مقاله، کتاب، درس، سخنرانی و مناظرهی برخی استادان کلام شیعه
۲. اطلاعرسانی برنامهها، نشستها، سخنرانیها و کلاسهایشان
۳. انتشار دیدگاهها و نظرهایشان
تاریخ راهاندازی: جمعه ۱۲ مرداد ۹۷
۱. ایجاد بانک مقاله، کتاب، درس، سخنرانی و مناظرهی برخی استادان کلام شیعه
۲. اطلاعرسانی برنامهها، نشستها، سخنرانیها و کلاسهایشان
۳. انتشار دیدگاهها و نظرهایشان
تاریخ راهاندازی: جمعه ۱۲ مرداد ۹۷
تشکر مدیر عامل بنیاد فرهنگی امامت از حضرت آیت الله صافی گلپایگانی
حجت الاسلام و المسلمین دکتر محمد تقی سبحانی از توجه حضرت آیت الله صافی گلپایگانی به ترجمه کتاب گرانسنگ الغــدیر، از این مرجع تقلید تشکر و قدردانی کرد.
بسم الله الرحمن الرحیم
حضور محترم حضرت حجت الاسلام والمسلمین آقای حاج شیخ حسن صافی (دامت توفیقاته)
سلام علیکم؛
پیرو صدور پیام رونمایی از ترجمه کتاب گرانسنگ الغــدیر،
از مرجعیت عالیقدر شیعه، شیخ المراجع العظام حضرت آیت الله العظمی صافی گلپایگانی(دامت برکاته) که همواره حرکت های اصیل فرهنگی را مورد تفقد و عنایت قرار می دهند و اسباب دلگرمی اصحاب دین و اندیشه را فراهم می سازند، صمیمانه تشکر و قدردانی می کنیم و دوام سایه پر مهر ایشان را بر حوزه علمیه تشیع از خداوند بزرگ خواهانیم.
با تشکر
محمد تقي سبحاني
مديرعامل بنياد فرهنگي امامت
کانال اطلاع رسانی دکتر محمد تقی سبحانی:
https://t.me/mtsobhani
حجت الاسلام و المسلمین دکتر محمد تقی سبحانی از توجه حضرت آیت الله صافی گلپایگانی به ترجمه کتاب گرانسنگ الغــدیر، از این مرجع تقلید تشکر و قدردانی کرد.
بسم الله الرحمن الرحیم
حضور محترم حضرت حجت الاسلام والمسلمین آقای حاج شیخ حسن صافی (دامت توفیقاته)
سلام علیکم؛
پیرو صدور پیام رونمایی از ترجمه کتاب گرانسنگ الغــدیر،
از مرجعیت عالیقدر شیعه، شیخ المراجع العظام حضرت آیت الله العظمی صافی گلپایگانی(دامت برکاته) که همواره حرکت های اصیل فرهنگی را مورد تفقد و عنایت قرار می دهند و اسباب دلگرمی اصحاب دین و اندیشه را فراهم می سازند، صمیمانه تشکر و قدردانی می کنیم و دوام سایه پر مهر ایشان را بر حوزه علمیه تشیع از خداوند بزرگ خواهانیم.
با تشکر
محمد تقي سبحاني
مديرعامل بنياد فرهنگي امامت
کانال اطلاع رسانی دکتر محمد تقی سبحانی:
https://t.me/mtsobhani
✨نشست علمی توسعه وتکامل فلسفه۶؛
نظریه شناخت ازدیدگاه فیلسوفان مسلمان(۳):
نقد انگاره فلسفی «یقین»
🎙حجت الاسلام والمسلمین دکترمحمدتقی سبحانی
⏰شنبه۱۷شهریور۹۷
📍اصفهان،دفترتبلیغاتاسلامی
📱 @mtsobhani
نظریه شناخت ازدیدگاه فیلسوفان مسلمان(۳):
نقد انگاره فلسفی «یقین»
🎙حجت الاسلام والمسلمین دکترمحمدتقی سبحانی
⏰شنبه۱۷شهریور۹۷
📍اصفهان،دفترتبلیغاتاسلامی
📱 @mtsobhani
بررسی تطبیقی ایده اسلام شناسان غربی در حوزه تطور اندیشه امامیه در…
دکتر محمد تقی سبحانی
📀صوت:بررسی تطبیقی ایده اسلام پژوهان غربی درحوزه تطور اندیشه امامیه درقرون نخستین؛ فاناس،مادلونگ،کولبرگ
🎙دکترمحمدتقی سبحانی
🏢چهارمین مدرسه تابستانی کلام امامیه-اصفهان
⏰جمعه ۱۶ شهریور ۹۷
📱@mtsobhani
🎙دکترمحمدتقی سبحانی
🏢چهارمین مدرسه تابستانی کلام امامیه-اصفهان
⏰جمعه ۱۶ شهریور ۹۷
📱@mtsobhani