✨نشست خبری:
🌴رونمایی از ترجمه فاخر کتاب گرانسنگ الغدیر تألیف علامه امینی
🎤دکتر محمد تقی سبحانی، مدیر بنیاد فرهنگی امامت
💥میزبان: خبرگزاری حوزه
📱کانال اطلاع رسانی استاد محمد تقی سبحانی:
@mtsobhani
🌴رونمایی از ترجمه فاخر کتاب گرانسنگ الغدیر تألیف علامه امینی
🎤دکتر محمد تقی سبحانی، مدیر بنیاد فرهنگی امامت
💥میزبان: خبرگزاری حوزه
📱کانال اطلاع رسانی استاد محمد تقی سبحانی:
@mtsobhani
فیلم نشست خبری:
🌴رونمایی از ترجمه فاخر کتاب گرانسنگ الغدیر تألیف علامه امینی
http://hawzahnews.com/mobile/mobiledetail/Video/456273/73
https://t.me/mtsobhani/136
🌴رونمایی از ترجمه فاخر کتاب گرانسنگ الغدیر تألیف علامه امینی
http://hawzahnews.com/mobile/mobiledetail/Video/456273/73
https://t.me/mtsobhani/136
Telegram
محمد تقی سبحانی
✨نشست خبری:
🌴رونمایی از ترجمه فاخر کتاب گرانسنگ الغدیر تألیف علامه امینی
🎤دکتر محمد تقی سبحانی، مدیر بنیاد فرهنگی امامت
💥میزبان: خبرگزاری حوزه
📱کانال اطلاع رسانی استاد محمد تقی سبحانی:
@mtsobhani
🌴رونمایی از ترجمه فاخر کتاب گرانسنگ الغدیر تألیف علامه امینی
🎤دکتر محمد تقی سبحانی، مدیر بنیاد فرهنگی امامت
💥میزبان: خبرگزاری حوزه
📱کانال اطلاع رسانی استاد محمد تقی سبحانی:
@mtsobhani
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📚ویژگیهای ترجمه فاخر کتاب گرانسنگ الغدیر
🎤از زبان مدیر بنیاد فرهنگی امامت
📺در مصاحبه با شبکه قرآن سیما
📱کانال اطلاع رسانی استاد محمد تقی سبحانی:
@mtsobhani
🎤از زبان مدیر بنیاد فرهنگی امامت
📺در مصاحبه با شبکه قرآن سیما
📱کانال اطلاع رسانی استاد محمد تقی سبحانی:
@mtsobhani
معارف و عقاید- جوانان و دانشجویان
دکتر محمد تقی سبحانی
✨دوره آموزشی «معارف وعقاید»
🌴ویژه جوانان ودانشجویان
🎤دکتر محمد تقی سبحانی
💽صوت جلسه پنجم-۲۸ تیر ۹۷
📱کانال اطلاع رسانی استاد محمد تقی سبحانی:
@mtsobhani
🌴ویژه جوانان ودانشجویان
🎤دکتر محمد تقی سبحانی
💽صوت جلسه پنجم-۲۸ تیر ۹۷
📱کانال اطلاع رسانی استاد محمد تقی سبحانی:
@mtsobhani
✨نشست تخصصی: تراث حکمی امام رضا (ع)
🎙سخنرانان: دکتر محمدتقی سبحانی، دکتر علی رضایی تهرانی
⏱شنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۷ ساعت ۱۸ تا ۲۰
🏢مشهد، مجمع عالی حکمت اسلامی
@mtsobhani
🎙سخنرانان: دکتر محمدتقی سبحانی، دکتر علی رضایی تهرانی
⏱شنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۷ ساعت ۱۸ تا ۲۰
🏢مشهد، مجمع عالی حکمت اسلامی
@mtsobhani
تراث حکمی امام رضا (ع)
دکتر محمد تقی سبحانی- دکتر علی رضایی تهرانی
✨صوت نشست تخصصی: تراث حکمی امام رضا (ع)
🎙سخنرانان: دکتر محمدتقی سبحانی، دکتر علی رضایی تهرانی
⏱شنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۷ ساعت ۱۸ تا ۲۰
🏢مشهد، مجمع عالی حکمت اسلامی
@mtsobhani
🎙سخنرانان: دکتر محمدتقی سبحانی، دکتر علی رضایی تهرانی
⏱شنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۷ ساعت ۱۸ تا ۲۰
🏢مشهد، مجمع عالی حکمت اسلامی
@mtsobhani
✨دوره آموزشی «معارف وعقاید»
🌴ویژه جوانان ودانشجویان
📌در مردادماه تعطیل میباشد.
🔖زمان جلسه آتی از همین طریق اطلاع رسانی خواهد شد.
📱کانال اطلاع رسانی استاد محمد تقی سبحانی:
@mtsobhani
🌴ویژه جوانان ودانشجویان
📌در مردادماه تعطیل میباشد.
🔖زمان جلسه آتی از همین طریق اطلاع رسانی خواهد شد.
📱کانال اطلاع رسانی استاد محمد تقی سبحانی:
@mtsobhani
✨هم اندیشی تخصصی: «درآمدی بر الهیات نوین اسلامی» برگزار شد.
🎙دکتر محمد تقی سبحانی
🏢قطب تعمیق ایمان دینی دفتر تبلیغات اسلامی
📀صوت: https://t.me/mtsobhani/144
📱اطلاع رسانی استاد سبحانی:
@mtsobhani
🎙دکتر محمد تقی سبحانی
🏢قطب تعمیق ایمان دینی دفتر تبلیغات اسلامی
📀صوت: https://t.me/mtsobhani/144
📱اطلاع رسانی استاد سبحانی:
@mtsobhani
هم اندیشی تخصصی درآمدی بر الهیات نوین اسلامی
دکتر محمد تقی سبحانی
📀صوت هم اندیشی تخصصی: «درآمدی بر الهیات نوین اسلامی»
🎙دکتر محمد تقی سبحانی
🏢قطب تعمیق ایمان دینی
📌سه ساعت پرسش وپاسخ آخرجلسه متعاقبا منتشر خواهد شد.
📱اطلاع رسانی استاد سبحانی:
@mtsobhani
🎙دکتر محمد تقی سبحانی
🏢قطب تعمیق ایمان دینی
📌سه ساعت پرسش وپاسخ آخرجلسه متعاقبا منتشر خواهد شد.
📱اطلاع رسانی استاد سبحانی:
@mtsobhani
مصاحبه دکترسیدحسن اسلامی نویسنده کتاب «سودای تفکیک» با موضوع «خطر ایجاد جریان شبهوهابیت شیعی در اثر گسترش تفکرات مکتب تفکیک» وپاسخ دکترمحمدتقی سبحانی ...
ادامه در پست بعدی:
https://t.me/mtsobhani/147
ادامه در پست بعدی:
https://t.me/mtsobhani/147
مصاحبه دکتر سیدحسن اسلامی نویسنده کتاب «سودای تفکیک» با موضوع «خطر ایجاد جریان شبهوهابیت شیعی در اثر گسترش تفکرات مکتب تفکیک» و پاسخ دکتر محمد تقی سبحانی
مکتب معارفی خراسان که به نام دیگرش «مکتب تفکیک» مشهورتر است، از جمله جریانهای فکری اخیر و معاصر در تشیع امامی است که مؤسس آن مرحوم آیتالله میرزا مهدی اصفهانی است. این مکتب به سبب رویکردها و اندیشههای ویژهای که در حوزه معارف شیعی ـ اسلامی دارد، از قبیل توجه و اهتمام خاص به روایات اهلبیت(ع)، و نیز به جهت مخالفتهایی که با برخی جریانهای فکری مثل فلسفه و تصوف شناخته شده در جهان اسلام دارد، مورد اقبال یا ادبار و انکار متفکران و جریانهای فکری واقع شده است.
جناب حجتالاسلام والمسلمین دکتر اسلامی، عضو هیئت علمی دانشگاه ادیان و مذاهب، از جمله محققان بهنامی است که تاکنون آثاری از جمله دو کتاب «رؤیای خلوص» و اخیراً «سودای تفکیک» را در نقد این مکتب نگاشته است. اخیراً ایشان در مصاحبهای، ملاحظات انتقادی خود را درباره این مکتب بیان کردند. این مصاحبه بهتازگی در سایت دانشگاه ادیان و مذاهب بازنشر شده بود.
https://urd.ac.ir/fa/cont/8127/
جناب حجتالاسلام والمسلمین محمدتقی سبحانی، از اساتید بهنام کلام شیعه در قم، و از نزدیکان به اندیشه این مکتب، در پاسخ به نقطهنظرات انتقادی جناب دکتر اسلامی مطالبی نگاشتهاند که بنا به درخواست ایشان در سایت دانشگاه منتشر میگردد.
https://urd.ac.ir/fa/cont/8153/
دانشگاه ادیان و مذاهب، از این گفتوگوی علمی استقبال کرده و آماده است به استمرار این گفتوگوی انتقادی و انتشار آن یاری رساند و زمینه گفتوگوهای بیشتر و جامعتری را فراهم سازد.
معاونت پژوهش دانشگاه ادیان و مذاهب
مکتب معارفی خراسان که به نام دیگرش «مکتب تفکیک» مشهورتر است، از جمله جریانهای فکری اخیر و معاصر در تشیع امامی است که مؤسس آن مرحوم آیتالله میرزا مهدی اصفهانی است. این مکتب به سبب رویکردها و اندیشههای ویژهای که در حوزه معارف شیعی ـ اسلامی دارد، از قبیل توجه و اهتمام خاص به روایات اهلبیت(ع)، و نیز به جهت مخالفتهایی که با برخی جریانهای فکری مثل فلسفه و تصوف شناخته شده در جهان اسلام دارد، مورد اقبال یا ادبار و انکار متفکران و جریانهای فکری واقع شده است.
جناب حجتالاسلام والمسلمین دکتر اسلامی، عضو هیئت علمی دانشگاه ادیان و مذاهب، از جمله محققان بهنامی است که تاکنون آثاری از جمله دو کتاب «رؤیای خلوص» و اخیراً «سودای تفکیک» را در نقد این مکتب نگاشته است. اخیراً ایشان در مصاحبهای، ملاحظات انتقادی خود را درباره این مکتب بیان کردند. این مصاحبه بهتازگی در سایت دانشگاه ادیان و مذاهب بازنشر شده بود.
https://urd.ac.ir/fa/cont/8127/
جناب حجتالاسلام والمسلمین محمدتقی سبحانی، از اساتید بهنام کلام شیعه در قم، و از نزدیکان به اندیشه این مکتب، در پاسخ به نقطهنظرات انتقادی جناب دکتر اسلامی مطالبی نگاشتهاند که بنا به درخواست ایشان در سایت دانشگاه منتشر میگردد.
https://urd.ac.ir/fa/cont/8153/
دانشگاه ادیان و مذاهب، از این گفتوگوی علمی استقبال کرده و آماده است به استمرار این گفتوگوی انتقادی و انتشار آن یاری رساند و زمینه گفتوگوهای بیشتر و جامعتری را فراهم سازد.
معاونت پژوهش دانشگاه ادیان و مذاهب
در نقد محتوای مصاحبه دکتر سیدحسن اسلامی
حجت الاسلام والمسلمین دکتر سیدحسن اسلامی در راستای پژوهش های پیشین خود تازگی کتابی را با عنوان «سودای تفکیک» منتشر کرده است. خبرگزاری ایکنا درباره این کتاب و محتوایش با ایشان مصاحبه ای کرد که در سایت دانشگاه بازنشر شد. در پی بازنشر این مصاحبه، حجت الاسلام…
مناظره_با_یکی_از_فضلا_به_دنبال_نقد.pdf
86.4 KB
به دنبال نقد استاد سبحانی بر استاد اسلامی در خصوص مکتب تفکیک، دریکی از گروههای مجازی در همین باره گفت وگوئی رخ داد ویکی از فضلا با طرح بحثی،ابعاد دیگری از این موضوع مورد بحث قرار گرفت.
@mtsobhani
@mtsobhani
نقش_و_جایگاه_مکتب_تفکیک_در_روزگار.pdf
366.4 KB
نقش و جایگاه مکتب تفکیک در روزگار ما
به دنبال نقد استادسبحانی به شیوه منتقدان مکتب تفکیک، درباب نقش وکاربرد اندیشههای این مکتب درامروز وفردای ما پرسش شد. این پرسش وپاسخ را عینا میآوریم:
@mtsobhani
به دنبال نقد استادسبحانی به شیوه منتقدان مکتب تفکیک، درباب نقش وکاربرد اندیشههای این مکتب درامروز وفردای ما پرسش شد. این پرسش وپاسخ را عینا میآوریم:
@mtsobhani
نقش و جایگاه مکتب تفکیک در روزگار ما
به دنبال نقد استادسبحانی به شیوه منتقدان مکتب تفکیک، درباب نقش وکاربرد اندیشههای این مکتب درامروز وفردای ما پرسش شد. این پرسش وپاسخ را عینا میآوریم:
سوال:
با سلام خدمت اساتید محترم. سوالی
داشتم که اگر ممکن باشد برای اساتیدی که با مکتب تفکیک آشنا هستند پاسخ دهند.
ضرورت پرداختن به آثار میرزا مهدی اصفهانی (ره) در عصر حاضر چست؟ به عبارت دیگر پیامی که برای جامعه علمی و زندگی عملی ما دارد چه می تواند باشد؟
باسپاس از اساتیدی که پاسخ می دهند.
پاسخ:
سلام خدا بر شما
این پرسش بسیار با اهمیت است و باید به طور مبسوط بدان پرداخت. اما اجمالا عرض می کنم:
https://t.me/mtsobhani/155
به دنبال نقد استادسبحانی به شیوه منتقدان مکتب تفکیک، درباب نقش وکاربرد اندیشههای این مکتب درامروز وفردای ما پرسش شد. این پرسش وپاسخ را عینا میآوریم:
سوال:
با سلام خدمت اساتید محترم. سوالی
داشتم که اگر ممکن باشد برای اساتیدی که با مکتب تفکیک آشنا هستند پاسخ دهند.
ضرورت پرداختن به آثار میرزا مهدی اصفهانی (ره) در عصر حاضر چست؟ به عبارت دیگر پیامی که برای جامعه علمی و زندگی عملی ما دارد چه می تواند باشد؟
باسپاس از اساتیدی که پاسخ می دهند.
پاسخ:
سلام خدا بر شما
این پرسش بسیار با اهمیت است و باید به طور مبسوط بدان پرداخت. اما اجمالا عرض می کنم:
https://t.me/mtsobhani/155
Telegram
محمد تقی سبحانی
نقش و جایگاه مکتب تفکیک در روزگار ما
به دنبال نقد استادسبحانی به شیوه منتقدان مکتب تفکیک، درباب نقش وکاربرد اندیشههای این مکتب درامروز وفردای ما پرسش شد. این پرسش وپاسخ را عینا میآوریم:
@mtsobhani
به دنبال نقد استادسبحانی به شیوه منتقدان مکتب تفکیک، درباب نقش وکاربرد اندیشههای این مکتب درامروز وفردای ما پرسش شد. این پرسش وپاسخ را عینا میآوریم:
@mtsobhani
💥مدرسه تابستانی کلام امامیه با موضوع مرجعیت علمی اهل بیت
📌باحضور اساتیدمطرح کلام
🎙استاد محمدتقی سبحانی:معناشناسی ومصداق یابی اهلبیت
📅 3 تا 5 شهریور
📍مشهد مقدس
❗️ثبت نام از 27 تا 31 مرداد
@mtsobhani
📌باحضور اساتیدمطرح کلام
🎙استاد محمدتقی سبحانی:معناشناسی ومصداق یابی اهلبیت
📅 3 تا 5 شهریور
📍مشهد مقدس
❗️ثبت نام از 27 تا 31 مرداد
@mtsobhani
استاد محمدتقی سبحانی
نقش و جایگاه مکتب تفکیک در روزگار ما به دنبال نقد استادسبحانی به شیوه منتقدان مکتب تفکیک، درباب نقش وکاربرد اندیشههای این مکتب درامروز وفردای ما پرسش شد. این پرسش وپاسخ را عینا میآوریم: سوال: با سلام خدمت اساتید محترم. سوالی داشتم که اگر ممکن باشد برای…
پاسخ به اشکال برخی از دوستان در مورد تعبیر «اندیشه ورزِ نص شناس و متن کاو» درباره میرزای اصفهانی:
در پاسخ به نوشته منتقدی که به تعبیر بنده درباره میرزای اصفهانی «اندیشه ورزِ نص شناس و متن کاو» خرده گرفته بود و ایشان را یک «نص گرای محض» دانسته بود، چند نکته ای را تقدیم می کنم:
۱.اتفاقا برخی از همین مواردی که منتقدان مثال می آورند و نشان می دهند که برخی مستندات ایشان در کتب معروف روائی یافت نمی شود، خود نشان می دهد که او «نص گرای محض» نیست؛ چرا که یک نص گرای محض تنها هر آنچه از میراث روائی می بیند نقل می کند و تبیین و تحلیل دقیق و عمیقی از درونمایه های نصوص ندارد. اما میرزای اصفهانی:
اولا، برخلاف نص گرایان محض، نه همه نصوص را می پذیرد و نه همه متون را صرفا به معنای ظاهری آن می گیرد، بلکه با تکیه بر روایاتی که تواتر یا تضافر دارند و یا وضوح بیشتری دارند، مضمون روایات دیگر را توضیح می دهد و عملا آنها را کنار می گذارد.
ثانیا، میرزای اصفهانی به منابع وحیانی، نگاه دستگاهمند دارد و با همین نگرش، پس از استنباط عناصر اصلی و کشف روابط درونی و بیرونی یک اندیشه از درون آیات و روایات، به تحلیل مبانی و لوازم آن اصول اعتقادی می پردازد. بهره گیری میرزا از متن هائی که گاه شاذ به حساب می آید و یا بعضا در منابع روائی نیست، غالبا در جائی است که یا او برای تبیین سایر عناصر معرفتی کتاب و سنت، بدانها نیازمند است( که البته بدون آن نصوص هم از نظر ایشان چنین معرفتی را لزوما باید به منظومه معارف نسبت داد) و یا در جائی است که ایشان مضمون آن متن را همچون جمع بندی مجموعه ای از معارف مستنبطه می داند.
۲. داوری ما در مورد نص شناسی میرزا، تنها در صورتی درست است که روش اعتبارسنجی او را در منابع حدیثی بشناسیم. بی گمان در کنار شیوه اعتبارسنجی فقهاء - که او خود یک اصولی و فقیه تراز اول عصر خویش بود- در حوزه عقاید به قاعده های تکمیلی در بازشناسی روایات باور داشت. این بحث نیازمند یک مقاله مستقلی است ولیکن علاقه مندان می توانند برای نمونه به رساله «المواهب السنیه» و یا دو رساله «الافتاء و التقلید» مراجعه کنند. در عمق دقت های حدیثشناسی ایشان همین بس که آیت الله سیستانی بر مواهب السنیه شرح یا حاشیه ای نگاشته و بسیاری از آرای حدیث شناختی ایشان را مختار خویش گرفته اند.
۳. در اندیشه ورزی و متن کاوی میرزای اصفهانی همین بس که با غور در معانی کتاب و سنت، منظومه ای از معارف وحیانی را به دست داده که دست کم در طول سده های گذشته کم نظیر است. وانگهی، او افزون بر این نظام اندیشی، در تحلیل مفردات معارف وحیانی نیز یک شخصیت کم مانند در تاریخ تفکر معاصر شیعه است. در مقدمه معارف القران به ۱۲ اصل مهم از اندیشه های او اشاره شده است که البته جزئیات آن فراوان است. از جمله می توان به تبیین های دقیق ایشان از :
- عقل و ماهیت وجودشناختی و دامنه معرفت شناختی آن
- فطرت و نسبت آن با هویت انسان و معرفت الله
- تبیین معنای «رؤیت» و «لقاءالله» و تفسیر دقیق از روایات «قرب نوافل»
- توضیح دقیق از «مراتب فعل الهی» و تبیین دقیق از «اراده، مشیت، قدر، قضا و ...»
- نقد دیدگاه فیلسوفان و عارفان در جبر و نقد معتزلیان در تفویض و اثبات «امربینامرین»
- تبیین موضوع «بداء» و احادیت «تردد» و امثال آن.
-تبیین ماهیت «نفس» و مراتب آن
- تبیین دقیق ماهیت «موت» و نسبت آن با «نوم» و توضیح انحاء حالات روح با بدن و انواع موت اختیاری و اضطراری
- و دست کم بیست موضوع دیگر...
به گمان بنده تنها بخشی از این اجتهادات و تعاملات کافی است تا او را یک «متکلمِ متناندیش» و یا یک «متنکاو اندیشورز» بدانیم.
۴. این نکته را هم باید افزود که میرزا در زمان نگارش آثارش از دو جهت دسترسی گسترده به منابع حدیثی نداشت: یکی، به دلیل تنگناها و تلاطم روزگار و کمبود منابع در دسترس، افزون بر سختی و تنگدستی در معیشت. و دیگری، فرصت اندک ایشان برای تدوین نهائی آثار خویش.
در مورد عامل اخیر باید گفت که حجم تدریس های فقهی، اصولی، معارفی و اخلاقی ایشان که همگی با نوآوریهائی هم همراه است، فرصت بررسی های جزئی و خرد را به ایشان نمی دهد، و اساسا نقش موسس در یک مدرسه فکری جز این نیست که چارچوب ها و روش و راه را نشان دهد تا دیگران بر همان مسیر مشی کنند.
ناگفته نماند که میرزا غالب آثارش را نه برای نشر و توزیع، بلکه تنها به عنوان متن هائی برای تدریس خصوصی می نگاشت و فرصت بازنگری کامل آنها را نداشت.
📲کانال اطلاع رسانی دکتر محمد تقی سبحانی: https://t.me/mtsobhani
در پاسخ به نوشته منتقدی که به تعبیر بنده درباره میرزای اصفهانی «اندیشه ورزِ نص شناس و متن کاو» خرده گرفته بود و ایشان را یک «نص گرای محض» دانسته بود، چند نکته ای را تقدیم می کنم:
۱.اتفاقا برخی از همین مواردی که منتقدان مثال می آورند و نشان می دهند که برخی مستندات ایشان در کتب معروف روائی یافت نمی شود، خود نشان می دهد که او «نص گرای محض» نیست؛ چرا که یک نص گرای محض تنها هر آنچه از میراث روائی می بیند نقل می کند و تبیین و تحلیل دقیق و عمیقی از درونمایه های نصوص ندارد. اما میرزای اصفهانی:
اولا، برخلاف نص گرایان محض، نه همه نصوص را می پذیرد و نه همه متون را صرفا به معنای ظاهری آن می گیرد، بلکه با تکیه بر روایاتی که تواتر یا تضافر دارند و یا وضوح بیشتری دارند، مضمون روایات دیگر را توضیح می دهد و عملا آنها را کنار می گذارد.
ثانیا، میرزای اصفهانی به منابع وحیانی، نگاه دستگاهمند دارد و با همین نگرش، پس از استنباط عناصر اصلی و کشف روابط درونی و بیرونی یک اندیشه از درون آیات و روایات، به تحلیل مبانی و لوازم آن اصول اعتقادی می پردازد. بهره گیری میرزا از متن هائی که گاه شاذ به حساب می آید و یا بعضا در منابع روائی نیست، غالبا در جائی است که یا او برای تبیین سایر عناصر معرفتی کتاب و سنت، بدانها نیازمند است( که البته بدون آن نصوص هم از نظر ایشان چنین معرفتی را لزوما باید به منظومه معارف نسبت داد) و یا در جائی است که ایشان مضمون آن متن را همچون جمع بندی مجموعه ای از معارف مستنبطه می داند.
۲. داوری ما در مورد نص شناسی میرزا، تنها در صورتی درست است که روش اعتبارسنجی او را در منابع حدیثی بشناسیم. بی گمان در کنار شیوه اعتبارسنجی فقهاء - که او خود یک اصولی و فقیه تراز اول عصر خویش بود- در حوزه عقاید به قاعده های تکمیلی در بازشناسی روایات باور داشت. این بحث نیازمند یک مقاله مستقلی است ولیکن علاقه مندان می توانند برای نمونه به رساله «المواهب السنیه» و یا دو رساله «الافتاء و التقلید» مراجعه کنند. در عمق دقت های حدیثشناسی ایشان همین بس که آیت الله سیستانی بر مواهب السنیه شرح یا حاشیه ای نگاشته و بسیاری از آرای حدیث شناختی ایشان را مختار خویش گرفته اند.
۳. در اندیشه ورزی و متن کاوی میرزای اصفهانی همین بس که با غور در معانی کتاب و سنت، منظومه ای از معارف وحیانی را به دست داده که دست کم در طول سده های گذشته کم نظیر است. وانگهی، او افزون بر این نظام اندیشی، در تحلیل مفردات معارف وحیانی نیز یک شخصیت کم مانند در تاریخ تفکر معاصر شیعه است. در مقدمه معارف القران به ۱۲ اصل مهم از اندیشه های او اشاره شده است که البته جزئیات آن فراوان است. از جمله می توان به تبیین های دقیق ایشان از :
- عقل و ماهیت وجودشناختی و دامنه معرفت شناختی آن
- فطرت و نسبت آن با هویت انسان و معرفت الله
- تبیین معنای «رؤیت» و «لقاءالله» و تفسیر دقیق از روایات «قرب نوافل»
- توضیح دقیق از «مراتب فعل الهی» و تبیین دقیق از «اراده، مشیت، قدر، قضا و ...»
- نقد دیدگاه فیلسوفان و عارفان در جبر و نقد معتزلیان در تفویض و اثبات «امربینامرین»
- تبیین موضوع «بداء» و احادیت «تردد» و امثال آن.
-تبیین ماهیت «نفس» و مراتب آن
- تبیین دقیق ماهیت «موت» و نسبت آن با «نوم» و توضیح انحاء حالات روح با بدن و انواع موت اختیاری و اضطراری
- و دست کم بیست موضوع دیگر...
به گمان بنده تنها بخشی از این اجتهادات و تعاملات کافی است تا او را یک «متکلمِ متناندیش» و یا یک «متنکاو اندیشورز» بدانیم.
۴. این نکته را هم باید افزود که میرزا در زمان نگارش آثارش از دو جهت دسترسی گسترده به منابع حدیثی نداشت: یکی، به دلیل تنگناها و تلاطم روزگار و کمبود منابع در دسترس، افزون بر سختی و تنگدستی در معیشت. و دیگری، فرصت اندک ایشان برای تدوین نهائی آثار خویش.
در مورد عامل اخیر باید گفت که حجم تدریس های فقهی، اصولی، معارفی و اخلاقی ایشان که همگی با نوآوریهائی هم همراه است، فرصت بررسی های جزئی و خرد را به ایشان نمی دهد، و اساسا نقش موسس در یک مدرسه فکری جز این نیست که چارچوب ها و روش و راه را نشان دهد تا دیگران بر همان مسیر مشی کنند.
ناگفته نماند که میرزا غالب آثارش را نه برای نشر و توزیع، بلکه تنها به عنوان متن هائی برای تدریس خصوصی می نگاشت و فرصت بازنگری کامل آنها را نداشت.
📲کانال اطلاع رسانی دکتر محمد تقی سبحانی: https://t.me/mtsobhani
Telegram
استاد محمدتقی سبحانی
اطلاع رسانی برنامهها، نشستها، سخنرانیها، کلاسها و نیز بیان دیدگاهها و نظرات استاد
نقد ونظر @vir_admin
ادمین کانال درس خارج استاد در ایتا:
@Admin_DrSobhani
نقد ونظر @vir_admin
ادمین کانال درس خارج استاد در ایتا:
@Admin_DrSobhani
پدیده افراطیگری و مسئولیتناپذیری در حوزه
در خصوص حادثه زیرزمین فیضیه و واکنش مراجع عظام، چند نکته قابل توجه است:
۱.دعوت از سخنران معلوم القال نشان می دهد که یا جریان افراطی حوزه چنان پایگاه خود را در بستر طبیعی حوزه از دست داده که دست به دامان ظرفیت های برون حوزوی خود شده و یا به دنبال یک سطح درگیری بالاتر است که تنها از عهده چنین گوینده ای بر می آید. در هر حال، رسیدگی و پیشگیری از حرکت هائی که از بیرون حوزه مدیریت می شود و هیچ نهاد حوزوی پاسخگوی آن نیست، یک ضرورت فوری است.
۲.مدیریت کلان حوزه از درون دچار واگرایی و آشفتگی جدی است و گسل های دیرین در جریان های حوزوی، اکنون در قالب دمل های چرکین سرباز کرده است. این بحران، کیان روحانیت را به یک مخاطره جدی تهدید می کند، به اندازه ای که نهاد مرجعیت قم که با رویکرد محافظه کارانه، سعی داشت بر این گسل ها مرهمی بگذارد، اینک با خروش بی سابقه، به رویاروئی مستقیم با این حوادث مجبور شده است. اما نیک پیداست که این حرکت تنها در سایه شناخت شبکه قدرتمند پشتیبان و خشکاندن ریشه های این تندرویِ سازمان یافته ممکن است.
۳.روزگاری رهبران نظام و حوزه با جلوگیری از بروز و ظهور خرده جریان های حوزوی و انحصار تشکل به جامعه مدرسین، تلاش می کردند که بر چهره متکثر حوزه پرده افکنند. اینک که این پروژه شکست خورده و پس از نشست اساتید، در کنار جامعه مدرسین هم چند شاخه تشکیلاتی سربرآورده است و پیشگیری از فرایند تکثرگرائی در حوزه هم ناممکن می نماید، پیشنهاد می شود که با این واقعیت، از سر دوراندیشی و درایت برخورد شود. فضای موجود سبب شده است که گروه های تندرو به صورت غیر مسئولانه، و در زیر پوشش نهادهای مسئول به فعالیت خود ادامه داده و صداهای اصلی و قدرتمند که بدنه فضلایی حوزه را تشکیل می دهند، عملا از صحنه فکری و سیاسی حوزه به حاشیه رانده شده اند.
پیشنهاد میشود که زعمای حوزه با پذیرش واقعیت چندصدایی در روحانیت و قاعدهمندسازی تشکلهای حوزوی، هم مسئولیتپذیری را در حرکات و موضعگیریهای حوزویان تقویت کنند و هم با نشان دادن وزن گروههای حوزوی، جریان افراطی را حاشیه نشین و چهره حوزه را از این زشتیها و پلشتیها پاک گردانند.
کانال اطلاع رسانی دکتر محمد تقی سبحانی: @mtsobhani
در خصوص حادثه زیرزمین فیضیه و واکنش مراجع عظام، چند نکته قابل توجه است:
۱.دعوت از سخنران معلوم القال نشان می دهد که یا جریان افراطی حوزه چنان پایگاه خود را در بستر طبیعی حوزه از دست داده که دست به دامان ظرفیت های برون حوزوی خود شده و یا به دنبال یک سطح درگیری بالاتر است که تنها از عهده چنین گوینده ای بر می آید. در هر حال، رسیدگی و پیشگیری از حرکت هائی که از بیرون حوزه مدیریت می شود و هیچ نهاد حوزوی پاسخگوی آن نیست، یک ضرورت فوری است.
۲.مدیریت کلان حوزه از درون دچار واگرایی و آشفتگی جدی است و گسل های دیرین در جریان های حوزوی، اکنون در قالب دمل های چرکین سرباز کرده است. این بحران، کیان روحانیت را به یک مخاطره جدی تهدید می کند، به اندازه ای که نهاد مرجعیت قم که با رویکرد محافظه کارانه، سعی داشت بر این گسل ها مرهمی بگذارد، اینک با خروش بی سابقه، به رویاروئی مستقیم با این حوادث مجبور شده است. اما نیک پیداست که این حرکت تنها در سایه شناخت شبکه قدرتمند پشتیبان و خشکاندن ریشه های این تندرویِ سازمان یافته ممکن است.
۳.روزگاری رهبران نظام و حوزه با جلوگیری از بروز و ظهور خرده جریان های حوزوی و انحصار تشکل به جامعه مدرسین، تلاش می کردند که بر چهره متکثر حوزه پرده افکنند. اینک که این پروژه شکست خورده و پس از نشست اساتید، در کنار جامعه مدرسین هم چند شاخه تشکیلاتی سربرآورده است و پیشگیری از فرایند تکثرگرائی در حوزه هم ناممکن می نماید، پیشنهاد می شود که با این واقعیت، از سر دوراندیشی و درایت برخورد شود. فضای موجود سبب شده است که گروه های تندرو به صورت غیر مسئولانه، و در زیر پوشش نهادهای مسئول به فعالیت خود ادامه داده و صداهای اصلی و قدرتمند که بدنه فضلایی حوزه را تشکیل می دهند، عملا از صحنه فکری و سیاسی حوزه به حاشیه رانده شده اند.
پیشنهاد میشود که زعمای حوزه با پذیرش واقعیت چندصدایی در روحانیت و قاعدهمندسازی تشکلهای حوزوی، هم مسئولیتپذیری را در حرکات و موضعگیریهای حوزویان تقویت کنند و هم با نشان دادن وزن گروههای حوزوی، جریان افراطی را حاشیه نشین و چهره حوزه را از این زشتیها و پلشتیها پاک گردانند.
کانال اطلاع رسانی دکتر محمد تقی سبحانی: @mtsobhani
بیانیه سپاه، جامعه مدرسین و سخنان سخنگوی حوزه چنان که پیشتر نوشتم، بر ابهامات افزود و البته پرده از ماهیت این حوادث و فرایند شکلگیری این گونه تحرکات نیز برداشت:
۱. نشستی که مدیریت حوزه و جامعه مدرسین مسئولیت آن را نمی پذیرند، چگونه و با چه پشتوانه ای در آشیانه روحانیت و نماد حوزه(فیضیه) بر گزار می گردد؟
۲. نشستی که سپاه پاسداران در آن هیچ نقشی نداشته و مسئولیت آن را نمی پذیرد، چگونه سخنرانی اصلی اش، فرمانده تنها یگان نظامی سپاه در حوزه می شود؟ آیا سپاه پاسداران از طریق فرمانده خود در حوزه به «خودجوش» بودن این مراسم پی برده است؟ و چگونه فرماندهی سپاه آبرو و اعتبار خویش را بر سر مراسمی می گذارد که هیچ گروهی مسئولیت آن را نپذیرفته است؟
۳. اعتراض مراجع عظام بیش از حاشیه مراسم، به متن اصلی سخنرانی بود، به چه دلیل بیانیه جامعه مدرسین و سخنگوی حوزه، به جای تاکید بر متن مطالب و سمت گیری سخنان، بر چند پلاکارد هدفگیری می شود؟ آیا این بدان معناست که باید بین حاشیه و متن مراسم تفکیک کرد و نهادهای یادشده از مسئولیت خود نسبت به اصل مراسم آگاهند؟
۴. بر فرض که بپذیریم هیچ یک از این نهادها مسئولیتی در برپائی مراسم نداشته اند، اما با اطلاع از «خودجوش» بودن مراسم و آگاهی از سخنران و فقدان یک گروه پاسخگو، به چه دلیل سکوت اختیار کردند تا این حادثه به هر سمتی هدف گیری شود؟ آیا همین برخورد با هر حرکت خودجوش دیگری که در حوزه شکل بگیرد، صورت می گیرد؟
۵.اگر مراجع حوزه پس از چند روز به این حرکت واکنش نشان نمی دادند، چنان که پیشتر بارها چنین شده بود، آیا نهادهای یادشده دست به بیانیه می بردند و یا همچنان در مقابل هسته سازنده این حوادث، سکوت می کردند؟ آیا از نظر اینان، سخنان و رفتار مراسم نگران کننده بود و یا «نگرانی مراجع» و «واکنش مراجع» موجب نگرانی و واکنش این نهادها شد؟!
📱کانال اطلاع رسانی دکتر محمد تقی سبحانی:
https://t.me/mtsobhani
۱. نشستی که مدیریت حوزه و جامعه مدرسین مسئولیت آن را نمی پذیرند، چگونه و با چه پشتوانه ای در آشیانه روحانیت و نماد حوزه(فیضیه) بر گزار می گردد؟
۲. نشستی که سپاه پاسداران در آن هیچ نقشی نداشته و مسئولیت آن را نمی پذیرد، چگونه سخنرانی اصلی اش، فرمانده تنها یگان نظامی سپاه در حوزه می شود؟ آیا سپاه پاسداران از طریق فرمانده خود در حوزه به «خودجوش» بودن این مراسم پی برده است؟ و چگونه فرماندهی سپاه آبرو و اعتبار خویش را بر سر مراسمی می گذارد که هیچ گروهی مسئولیت آن را نپذیرفته است؟
۳. اعتراض مراجع عظام بیش از حاشیه مراسم، به متن اصلی سخنرانی بود، به چه دلیل بیانیه جامعه مدرسین و سخنگوی حوزه، به جای تاکید بر متن مطالب و سمت گیری سخنان، بر چند پلاکارد هدفگیری می شود؟ آیا این بدان معناست که باید بین حاشیه و متن مراسم تفکیک کرد و نهادهای یادشده از مسئولیت خود نسبت به اصل مراسم آگاهند؟
۴. بر فرض که بپذیریم هیچ یک از این نهادها مسئولیتی در برپائی مراسم نداشته اند، اما با اطلاع از «خودجوش» بودن مراسم و آگاهی از سخنران و فقدان یک گروه پاسخگو، به چه دلیل سکوت اختیار کردند تا این حادثه به هر سمتی هدف گیری شود؟ آیا همین برخورد با هر حرکت خودجوش دیگری که در حوزه شکل بگیرد، صورت می گیرد؟
۵.اگر مراجع حوزه پس از چند روز به این حرکت واکنش نشان نمی دادند، چنان که پیشتر بارها چنین شده بود، آیا نهادهای یادشده دست به بیانیه می بردند و یا همچنان در مقابل هسته سازنده این حوادث، سکوت می کردند؟ آیا از نظر اینان، سخنان و رفتار مراسم نگران کننده بود و یا «نگرانی مراجع» و «واکنش مراجع» موجب نگرانی و واکنش این نهادها شد؟!
📱کانال اطلاع رسانی دکتر محمد تقی سبحانی:
https://t.me/mtsobhani
اصول گرائی و روحانیت سنتی انقلابی
قسمت اول:
۱.اصول گرایان- یا نام قدیمی تر آنان، راست گرایان- از آغاز انقلاب اسلامی با روحانیت سنتی یک بازی دوگانه را آغاز کردند و از هر دوسوی بازی، برنده بودند.
اصول گرائی از پایگاه روحانیت سنتی بالید و بارگرفت و با حمایت از پایگاه فکری روحانیت و فقاهت، پا به میدان انقلاب گذاشت. روحانیت نیز با تکیه بر همین ظرفیت میدانی، حضور خود را در صحنه مدیریت سیاسی و فرهنگی، زنده و پرتوان می ساخت.
از سوی دیگر، اصول گرایان از آغاز انقلاب با بهره گیری از همین پشتوانه معرفتی و اجتماعی، با رقیب قدرتمند خود- جریان چپ- که هم پایگاه فزونتر در نسل جوان داشت و هم با ابزارهای مدیریت در فضای مدرن آشناتر بودند، به هماوردی پرداختند و روحانیت سنتی نیز با اعتماد به همان توان میدانی بود که تا قلب قدرت سیاسی بال گرفت و بالا رفت.
۲.در این جا اما یک پیوند پنهان و عمیق تری نیز در کار بود: اصول گرایان که فاقد ایدئولوژی و برنامه عمل در اداره حکومت بودند، با تکیه بر میراث فقهی روحانیت، پروژه اسلامی سازی دولت را شعار خویش گرفتند و «اسلام رساله ای» و «فقه جواهری» را در برابر دولتمردانی که «نسخه سوسیالیسم» را در دست داشتند، به عرصه آوردند. و سنت گرایان روحانی نیز که از دولت دینی تصویری جز «اجرای احکام» نداشتند، با حمایت از کارگزاران سیاسی جریان راست، در مقابل فشار فکری جریان رقیب، به قدرت نمائی ایدئولوژیک در صحنه مدیریت کشور می پرداختند.
۳.این پیوند اما به دلائلی از دهه هفتاد رو به سستی گرایید و این همپیمانی سیاسی و عقیدتی، علی رغم ظاهری پایدار، در بنیادهای آن دچار فرسایش و فروریزی گردید:
اولا، پایگاه اصول گرایان از بخش عمومی اجتماعی به درون کانون قدرت سیاسی منتقل شد و نیازمندی به حمایت طبقه روحانیت، که بیشتر بر سرمایه های اجتماعی تکیه داشت، کمرنگ گردید.
ثانیا، نسل گذشته اصول گرایان که به روحانیت و مرجعیت پیوند هویتی و اعتقادی داشت، جای خود را به نسل جوان و عمل گرائی داد که نه آن باورها را به فقاهت و مرجعیت داشتند و نه در انباشته معرفتی حوزه ها راهی برای رهائی از چالش های اداره حکومت می دیدند.
ثالثا، «نواصولگرایان» برخلاف اسلاف خویش، ظاهرا به دانش مدرن و تجربه مدیریتی و ابزارهای قدرت و ثروتِ برآمده از آن، تکیه داشتند و مساله های خود را در فراسوی دغدغه های روحانیت سنتی تعریف می کردند و از این رو رابطه تقلید و تعبد به میراث حوزوی، به احساس برابر خواهی و حتی برتربینی تبدیل شد.
رابعا، مرجعیت سنتی با نزدیکی به حکومت و یا به دلیل سکوت سنگین در پروژه های حساس سیاسی و اجتماعی، به تدریج پایگاه اجتماعی اش فروکاست و نسل جوان سنتگرای حوزه نیز نتوانست جایگاه معرفتی و مردمی لازم را برای کسب اقتدار اجتماعی و اعمال مدیریت در مناسبات کلان کشور به دست آورد.
خامسا، حوزه سنتیِ انقلابی به تدریج به منابع مالی و اداری حکومت وابسته شد و جایگاه نظارتی و اصلاح گری خود را به همکاری و بلکه همدستی با فرایندهای رسمی، دست کم در افکار عمومی، معامله کرد. روشن بود که در این تعامل، دست بالاتر از آن کسانی بود که مناصب قدرت را در بخش های سیاسی، اقتصادی و امنیتی در دست داشتند.
ادامه در پست بعد
https://t.me/mtsobhani/162
قسمت اول:
۱.اصول گرایان- یا نام قدیمی تر آنان، راست گرایان- از آغاز انقلاب اسلامی با روحانیت سنتی یک بازی دوگانه را آغاز کردند و از هر دوسوی بازی، برنده بودند.
اصول گرائی از پایگاه روحانیت سنتی بالید و بارگرفت و با حمایت از پایگاه فکری روحانیت و فقاهت، پا به میدان انقلاب گذاشت. روحانیت نیز با تکیه بر همین ظرفیت میدانی، حضور خود را در صحنه مدیریت سیاسی و فرهنگی، زنده و پرتوان می ساخت.
از سوی دیگر، اصول گرایان از آغاز انقلاب با بهره گیری از همین پشتوانه معرفتی و اجتماعی، با رقیب قدرتمند خود- جریان چپ- که هم پایگاه فزونتر در نسل جوان داشت و هم با ابزارهای مدیریت در فضای مدرن آشناتر بودند، به هماوردی پرداختند و روحانیت سنتی نیز با اعتماد به همان توان میدانی بود که تا قلب قدرت سیاسی بال گرفت و بالا رفت.
۲.در این جا اما یک پیوند پنهان و عمیق تری نیز در کار بود: اصول گرایان که فاقد ایدئولوژی و برنامه عمل در اداره حکومت بودند، با تکیه بر میراث فقهی روحانیت، پروژه اسلامی سازی دولت را شعار خویش گرفتند و «اسلام رساله ای» و «فقه جواهری» را در برابر دولتمردانی که «نسخه سوسیالیسم» را در دست داشتند، به عرصه آوردند. و سنت گرایان روحانی نیز که از دولت دینی تصویری جز «اجرای احکام» نداشتند، با حمایت از کارگزاران سیاسی جریان راست، در مقابل فشار فکری جریان رقیب، به قدرت نمائی ایدئولوژیک در صحنه مدیریت کشور می پرداختند.
۳.این پیوند اما به دلائلی از دهه هفتاد رو به سستی گرایید و این همپیمانی سیاسی و عقیدتی، علی رغم ظاهری پایدار، در بنیادهای آن دچار فرسایش و فروریزی گردید:
اولا، پایگاه اصول گرایان از بخش عمومی اجتماعی به درون کانون قدرت سیاسی منتقل شد و نیازمندی به حمایت طبقه روحانیت، که بیشتر بر سرمایه های اجتماعی تکیه داشت، کمرنگ گردید.
ثانیا، نسل گذشته اصول گرایان که به روحانیت و مرجعیت پیوند هویتی و اعتقادی داشت، جای خود را به نسل جوان و عمل گرائی داد که نه آن باورها را به فقاهت و مرجعیت داشتند و نه در انباشته معرفتی حوزه ها راهی برای رهائی از چالش های اداره حکومت می دیدند.
ثالثا، «نواصولگرایان» برخلاف اسلاف خویش، ظاهرا به دانش مدرن و تجربه مدیریتی و ابزارهای قدرت و ثروتِ برآمده از آن، تکیه داشتند و مساله های خود را در فراسوی دغدغه های روحانیت سنتی تعریف می کردند و از این رو رابطه تقلید و تعبد به میراث حوزوی، به احساس برابر خواهی و حتی برتربینی تبدیل شد.
رابعا، مرجعیت سنتی با نزدیکی به حکومت و یا به دلیل سکوت سنگین در پروژه های حساس سیاسی و اجتماعی، به تدریج پایگاه اجتماعی اش فروکاست و نسل جوان سنتگرای حوزه نیز نتوانست جایگاه معرفتی و مردمی لازم را برای کسب اقتدار اجتماعی و اعمال مدیریت در مناسبات کلان کشور به دست آورد.
خامسا، حوزه سنتیِ انقلابی به تدریج به منابع مالی و اداری حکومت وابسته شد و جایگاه نظارتی و اصلاح گری خود را به همکاری و بلکه همدستی با فرایندهای رسمی، دست کم در افکار عمومی، معامله کرد. روشن بود که در این تعامل، دست بالاتر از آن کسانی بود که مناصب قدرت را در بخش های سیاسی، اقتصادی و امنیتی در دست داشتند.
ادامه در پست بعد
https://t.me/mtsobhani/162
اصوالگرایی و روحانیت سنتی انقلابی
قسمت دوم
۴.به این ترتیب، روحانیت سنتیِ انقلابی به دو شاخه «درون حوزوی» و «درون حاکمیتی» تقسیم شد. مرجعیت و بدنه سنتی درون حوزوی، هم پایگاه اجتماعی و هم پایگاه سیاسی خود را از دست داد و روحانیت درون حاکمیت بر مشروعیت سیاسی نظام بر محوریت ولایت فقیه بسنده کرد. و از این جا بود که گسل بزرگ اصول گرایان در قدرت با مرجعیت و روحانیت رو به پیشروی گذارد.
۵.این گسست تا پایان دولت اصلاحات، به دلیل حضور سایه قدرت رقیب، چندان سر باز نکرد و این احمدی نژاد بود که به عنوان اولین نماینده رسمی نواصولگرائی، پروژه عبور از مرجعیت و روحانیت را به صورت آشکار کلید زد. احمدی نژاد با تکیه بر پایگاه از دست رفته روحانیت(توده های مردم) هم توانست از بند تعهد به روحانیت و مرجعیت بگریزد و هم به همگنان اصول گرای خود نشان دهد که همپیمانی با روحانیت دیگر برای اصولگرایان سودبخش نیست.
۶.بسیاری از روحانیان سنتی به این گمان که «تز اسلام منهای روحانیت»، تنها عقیده باند کوچک احمدی نژاد است، به سرمایه نواصولگرائی همچنان امیدوارانه چشم دوختند، اما شعارها و عملکرد نامزدهای اصول گرایان در انتخابات اخیر ریاست جمهوری نشان داد که پیوند میمون پیشین، دیری است که به محاق رفته است.
۷.حوادث زیرزمین فیضیه که حاصل همکاری اصول گرایان جوان در قدرت و همپیمانان آنان در لباس روحانیت بود، نمایش عریانی از فاصله عمیق میان حاکمان اصول گرا با بدنه مرجعیت و روحانیت بود. برخلاف کسانی که این واقعه را یک حادثه گذرا می دانند، بنده بر این باورم که این پدیده، خبر از یک اتفاق مهم معرفتی و سیاسی در طول دو دهه گذشته دارد و این فاصله در لایه های مختلف اصولگرایان از مقامات کشوری و لشکری، هر کدام به فراخور حال و پیشینه احوال، قابل مشاهده است.
۸.شاید برانگیخته شدن مرجعیت و واکنش شدید فضلای حوزه به این واقعه، نشان از یک هشیاری ناگهانی از این حقیقت تلخ باشد، اما بیانیه نهادهای رسمی حوزه از چنین بیداری خبر نمی دهد. شاید تویت اخیر استاد مصباح که از ناامیدی نسبت به دست پروردگان حوزوی و نسل نو اصول گرایان حکایت داشت و چاره کارِ فروبسته دولت و ملت را در توسل و دعا می جست، بهترین نشانه این بیداری در «لحظه فرصت های از دست رفته» باشد.
در نوشتار بعدی به تحلیل هویت نواصولگرایان خواهم پرداخت.
قسمت اول: https://t.me/mtsobhani/161
قسمت دوم: https://t.me/mtsobhani/162
کانال اطلاع رسانی دکتر محمد تقی سبحانی:
https://t.me/mtsobhani
قسمت دوم
۴.به این ترتیب، روحانیت سنتیِ انقلابی به دو شاخه «درون حوزوی» و «درون حاکمیتی» تقسیم شد. مرجعیت و بدنه سنتی درون حوزوی، هم پایگاه اجتماعی و هم پایگاه سیاسی خود را از دست داد و روحانیت درون حاکمیت بر مشروعیت سیاسی نظام بر محوریت ولایت فقیه بسنده کرد. و از این جا بود که گسل بزرگ اصول گرایان در قدرت با مرجعیت و روحانیت رو به پیشروی گذارد.
۵.این گسست تا پایان دولت اصلاحات، به دلیل حضور سایه قدرت رقیب، چندان سر باز نکرد و این احمدی نژاد بود که به عنوان اولین نماینده رسمی نواصولگرائی، پروژه عبور از مرجعیت و روحانیت را به صورت آشکار کلید زد. احمدی نژاد با تکیه بر پایگاه از دست رفته روحانیت(توده های مردم) هم توانست از بند تعهد به روحانیت و مرجعیت بگریزد و هم به همگنان اصول گرای خود نشان دهد که همپیمانی با روحانیت دیگر برای اصولگرایان سودبخش نیست.
۶.بسیاری از روحانیان سنتی به این گمان که «تز اسلام منهای روحانیت»، تنها عقیده باند کوچک احمدی نژاد است، به سرمایه نواصولگرائی همچنان امیدوارانه چشم دوختند، اما شعارها و عملکرد نامزدهای اصول گرایان در انتخابات اخیر ریاست جمهوری نشان داد که پیوند میمون پیشین، دیری است که به محاق رفته است.
۷.حوادث زیرزمین فیضیه که حاصل همکاری اصول گرایان جوان در قدرت و همپیمانان آنان در لباس روحانیت بود، نمایش عریانی از فاصله عمیق میان حاکمان اصول گرا با بدنه مرجعیت و روحانیت بود. برخلاف کسانی که این واقعه را یک حادثه گذرا می دانند، بنده بر این باورم که این پدیده، خبر از یک اتفاق مهم معرفتی و سیاسی در طول دو دهه گذشته دارد و این فاصله در لایه های مختلف اصولگرایان از مقامات کشوری و لشکری، هر کدام به فراخور حال و پیشینه احوال، قابل مشاهده است.
۸.شاید برانگیخته شدن مرجعیت و واکنش شدید فضلای حوزه به این واقعه، نشان از یک هشیاری ناگهانی از این حقیقت تلخ باشد، اما بیانیه نهادهای رسمی حوزه از چنین بیداری خبر نمی دهد. شاید تویت اخیر استاد مصباح که از ناامیدی نسبت به دست پروردگان حوزوی و نسل نو اصول گرایان حکایت داشت و چاره کارِ فروبسته دولت و ملت را در توسل و دعا می جست، بهترین نشانه این بیداری در «لحظه فرصت های از دست رفته» باشد.
در نوشتار بعدی به تحلیل هویت نواصولگرایان خواهم پرداخت.
قسمت اول: https://t.me/mtsobhani/161
قسمت دوم: https://t.me/mtsobhani/162
کانال اطلاع رسانی دکتر محمد تقی سبحانی:
https://t.me/mtsobhani
نواصولگرائی؛ بازخوانی هویت و اهداف
قسمت اول
در نوشته قبلی اشاره کردم که اصول گرایان از دهه هفتاد به تدریج از حاشیه حکومت به قلب قدرت کوچ کردند و با همراهی گروهی از چپگرایان سنتی، هسته اصلی «کارگزاران اصول گرا» را شکل دادند. این گروه به عنوان رقیب اصلی اصلاح طلبان- که آنک همه آرمانهای چپگرایانه را با ارزشهای راست لیبرال یک جا معاوضه کرده بودند- در نهادهای انتصابی و بعضا انتخابی مستقر شدند.
نیز در همان جا اشاره کردم که اینان چرا وچگونه بخش سنتی اصول گرایان را در حوزه علمیه و در حاشیه حکومت جا گذاشتند وخود بی نیاز از پایگاه مذهبی و اجتماعی اسلاف خود، حرکت جدیدی را در اداره دولت و تعامل با ملت در پیش گرفتند. از این جا بود که این گروه که آنها را «نواصولگرایان» -و یا چنان که خود می پسندند «ولایت مداران»- می نامیم، به تدریج به عنوان یک «جریان مستقل» از اصولگرایان سنتی، بیشترین قدرت را در مقامات کشوری و لشکری برخوردار شدند.
از آنجا که تبیین هویت نواصولگرائی تا اندازهای در شناسائی مناسبات قدرت و رفتار کنونی آنها با حوزه و دانشگاه موثر است، تلاش می کنم که رویکردهای اصلی این جریان را چنان که خود می فهمم، عرضه کنم:
۱.منابع قدرت: برخلاف سنت اصولگرائی که به نهاد دین و مرجعیت تکیه داشت و منبع قدرت خود را مستقیم یا غیر مستقیم از بدنه اجتماعی می گرفت، اصولگرایان جدید به نهاد حکومت به عنوان سرچشمه قدرت می نگرند و سرنوشت نهادهای مدنی و دینی را به قدرت سیاسی گره می زنند. تفسیر این گروه از ولایت مطلقه فقیه و نگاه حداقلی آنان به نقش مردم، این رویکرد «حاکمیت گرایانه» را تقویت و بلکه تئوریزه می کند.
از این نگاه، مردم و سرمایه های دینی و اجتماعی تنها بخشی از دارائی هائی هستند که باید در راستای «حفظ نظام» و اقتدار آن به کار آیند. شاید از همین روست که در برنامه اصولگرایان جوان، تخاطب با «عموم مردم» و «تربیت مومنان»، به گفت و گو با «گروه های خاص» به منظور «تربیت نخبگان» برای حمایت از آرمان های نظام تبدیل شده است. از نظر نواصولگرایان، مسجد بیش از آن که «جایگاه تربیت» و تعالی معنوی باشد، «پایگاه حکومت» و بسیج ظرفیت های اجتماعی است و کارکرد اصلی هیئت های مذهبی و مناسبت های دینی و ملی، نیز انگیزه سازی و «شورآفرینی انقلابی» است. از این روست که تنها هیئتها، مداحان و هنرمندان خاص که می توانند این هدف را برآورده سازند، قدر و منزلت می یابند و مساجد، تکایا و کانونها مورد طمع دهها ارگان فرهنگی و غیر فرهنگی قرار میگیرد. تکلیف نمازهای جمعه به عنوان «پایگاه رسمی حکومت»دیگر روشن است؛ رنگ سیاست و فراخوان های حزبی و جناحی در این عمل عبادیسیاسی چنان برجسته است که شنیدن تندترین مواضع از این تریبون، یک امر معمول بلکه مطلوب و محمود است.
در این چارچوب، روشن است که کارکرد اصلی روحانیت و دانشگاه نیز پشتیبانی از نهاد حکومت در شکل سیاسی و فرهنگی است و هر گونه حضور کمرنگ در این صحنه، به منزله تقابل یا معارضه با نظام تلقی می شود.
اما نواصولگرایان اکنون احساس می کنند که در برابر بدنه اجتماعی تنها شده اند و روحانیت ومرجعیت و حتی اصول گرایان سنتی- از صاحب منصبان حکومتی تا حاشیه نشینان قدرت - از پروژه «سیاستْمحوری» آنان حمایت نمی کنند. عکس العمل این سرخوردگی، تقابل پیدا یا پنهان با خواص مذهبی و سیاسی و اتهام «بی بصیرتی» به ناهمسویان و انتساب «بیسوادی» و «سکولاریسم» به حوزه های علمیه و دانشگاههاست.
۲.منابع ثروت: پایگاه اصولگرایان سنتی، بازار و بخش خصوصی و تکیه بر وجوهات، تبرعات و اوقاف بود و از این رو، رهبران مذهبی و سیاسی اصولگرا در دهه شصت، در مقابل اقتصاد دولتی چپگرایان سخت مقاومت می کردند. اما برعکس، نواصولگرایان به ظرفیت های دولتی و خصولتی تکیه دارند و از این رو، مردم و بخش خصوصی از منظر نگاه آنان به دور مانده است و به جای تاکید بر معیشت عمومی و رونق اقتصادی، بر دخل و خرج دولت و سهم نهادهای خاص از عايدات دولتی یا عملیات اقتصادی تمرکز یافته اند.
این بی اعتنائی به معیشت مردم و بی توجهی به بازار و بخش خصوصی، از یک سو فاصله حاکمان اصولگرا را از مردم بیشتر کرده و از سوی دیگر، با بی اعتمادی میان دولت و تجار و صنعتگران، اقتصاد ملی در آستانه فروپاشی قرار گرفته است.
ادامه در پست بعد🔻🔻🔻
لینک قسمت دوم:
https://t.me/mtsobhani/164
قسمت اول
در نوشته قبلی اشاره کردم که اصول گرایان از دهه هفتاد به تدریج از حاشیه حکومت به قلب قدرت کوچ کردند و با همراهی گروهی از چپگرایان سنتی، هسته اصلی «کارگزاران اصول گرا» را شکل دادند. این گروه به عنوان رقیب اصلی اصلاح طلبان- که آنک همه آرمانهای چپگرایانه را با ارزشهای راست لیبرال یک جا معاوضه کرده بودند- در نهادهای انتصابی و بعضا انتخابی مستقر شدند.
نیز در همان جا اشاره کردم که اینان چرا وچگونه بخش سنتی اصول گرایان را در حوزه علمیه و در حاشیه حکومت جا گذاشتند وخود بی نیاز از پایگاه مذهبی و اجتماعی اسلاف خود، حرکت جدیدی را در اداره دولت و تعامل با ملت در پیش گرفتند. از این جا بود که این گروه که آنها را «نواصولگرایان» -و یا چنان که خود می پسندند «ولایت مداران»- می نامیم، به تدریج به عنوان یک «جریان مستقل» از اصولگرایان سنتی، بیشترین قدرت را در مقامات کشوری و لشکری برخوردار شدند.
از آنجا که تبیین هویت نواصولگرائی تا اندازهای در شناسائی مناسبات قدرت و رفتار کنونی آنها با حوزه و دانشگاه موثر است، تلاش می کنم که رویکردهای اصلی این جریان را چنان که خود می فهمم، عرضه کنم:
۱.منابع قدرت: برخلاف سنت اصولگرائی که به نهاد دین و مرجعیت تکیه داشت و منبع قدرت خود را مستقیم یا غیر مستقیم از بدنه اجتماعی می گرفت، اصولگرایان جدید به نهاد حکومت به عنوان سرچشمه قدرت می نگرند و سرنوشت نهادهای مدنی و دینی را به قدرت سیاسی گره می زنند. تفسیر این گروه از ولایت مطلقه فقیه و نگاه حداقلی آنان به نقش مردم، این رویکرد «حاکمیت گرایانه» را تقویت و بلکه تئوریزه می کند.
از این نگاه، مردم و سرمایه های دینی و اجتماعی تنها بخشی از دارائی هائی هستند که باید در راستای «حفظ نظام» و اقتدار آن به کار آیند. شاید از همین روست که در برنامه اصولگرایان جوان، تخاطب با «عموم مردم» و «تربیت مومنان»، به گفت و گو با «گروه های خاص» به منظور «تربیت نخبگان» برای حمایت از آرمان های نظام تبدیل شده است. از نظر نواصولگرایان، مسجد بیش از آن که «جایگاه تربیت» و تعالی معنوی باشد، «پایگاه حکومت» و بسیج ظرفیت های اجتماعی است و کارکرد اصلی هیئت های مذهبی و مناسبت های دینی و ملی، نیز انگیزه سازی و «شورآفرینی انقلابی» است. از این روست که تنها هیئتها، مداحان و هنرمندان خاص که می توانند این هدف را برآورده سازند، قدر و منزلت می یابند و مساجد، تکایا و کانونها مورد طمع دهها ارگان فرهنگی و غیر فرهنگی قرار میگیرد. تکلیف نمازهای جمعه به عنوان «پایگاه رسمی حکومت»دیگر روشن است؛ رنگ سیاست و فراخوان های حزبی و جناحی در این عمل عبادیسیاسی چنان برجسته است که شنیدن تندترین مواضع از این تریبون، یک امر معمول بلکه مطلوب و محمود است.
در این چارچوب، روشن است که کارکرد اصلی روحانیت و دانشگاه نیز پشتیبانی از نهاد حکومت در شکل سیاسی و فرهنگی است و هر گونه حضور کمرنگ در این صحنه، به منزله تقابل یا معارضه با نظام تلقی می شود.
اما نواصولگرایان اکنون احساس می کنند که در برابر بدنه اجتماعی تنها شده اند و روحانیت ومرجعیت و حتی اصول گرایان سنتی- از صاحب منصبان حکومتی تا حاشیه نشینان قدرت - از پروژه «سیاستْمحوری» آنان حمایت نمی کنند. عکس العمل این سرخوردگی، تقابل پیدا یا پنهان با خواص مذهبی و سیاسی و اتهام «بی بصیرتی» به ناهمسویان و انتساب «بیسوادی» و «سکولاریسم» به حوزه های علمیه و دانشگاههاست.
۲.منابع ثروت: پایگاه اصولگرایان سنتی، بازار و بخش خصوصی و تکیه بر وجوهات، تبرعات و اوقاف بود و از این رو، رهبران مذهبی و سیاسی اصولگرا در دهه شصت، در مقابل اقتصاد دولتی چپگرایان سخت مقاومت می کردند. اما برعکس، نواصولگرایان به ظرفیت های دولتی و خصولتی تکیه دارند و از این رو، مردم و بخش خصوصی از منظر نگاه آنان به دور مانده است و به جای تاکید بر معیشت عمومی و رونق اقتصادی، بر دخل و خرج دولت و سهم نهادهای خاص از عايدات دولتی یا عملیات اقتصادی تمرکز یافته اند.
این بی اعتنائی به معیشت مردم و بی توجهی به بازار و بخش خصوصی، از یک سو فاصله حاکمان اصولگرا را از مردم بیشتر کرده و از سوی دیگر، با بی اعتمادی میان دولت و تجار و صنعتگران، اقتصاد ملی در آستانه فروپاشی قرار گرفته است.
ادامه در پست بعد🔻🔻🔻
لینک قسمت دوم:
https://t.me/mtsobhani/164