دلم گرفته برایت ؛ مگر نمی دانی!
چرا برای دلم یک غزل نمیخوانی؟
غزل بخوان که بمیرد میان سینهی من
غم سکوت خیابان ، غمی که میدانی
و بغض پنجره بشکن، ببین چه کرده غمت
به این دو وادی وحشت، دو چشم بارانی
بیا غزل به فدایت! در انتظار توأم
بیا صفای تبستان! تب زمستانی!
ببر مرا به نگاهی، ببر مرا گم کن ....
نشان نمانده برایم ؛ خودت که میدانی!
بیا که پر زند از دل به موج چشمانت
کلاغ شب زده یعنی غم پریشانی .....
و باورت بکند بار دیگر این دل من
دل شکستهی ساده ؛ مگر نمی دانی؟
بهزاد_غدیری
چرا برای دلم یک غزل نمیخوانی؟
غزل بخوان که بمیرد میان سینهی من
غم سکوت خیابان ، غمی که میدانی
و بغض پنجره بشکن، ببین چه کرده غمت
به این دو وادی وحشت، دو چشم بارانی
بیا غزل به فدایت! در انتظار توأم
بیا صفای تبستان! تب زمستانی!
ببر مرا به نگاهی، ببر مرا گم کن ....
نشان نمانده برایم ؛ خودت که میدانی!
بیا که پر زند از دل به موج چشمانت
کلاغ شب زده یعنی غم پریشانی .....
و باورت بکند بار دیگر این دل من
دل شکستهی ساده ؛ مگر نمی دانی؟
بهزاد_غدیری
بهانهاے میخواهم
از جنس رویش گلهاے یاس،
از نوازش نسیم، زیر سایهبان چشمانت.
#ثریا_شجاعی_اصل
بهانهاے میخواهم
از جنس رویش گلهاے یاس،
از نوازش نسیم، زیر سایهبان چشمانت.
#ثریا_شجاعی_اصل
"
#صبـح 🌈
آغـاز ماجراے جديدےست
از دوست داشتنـمان ؛ وقتی
#طلـوع_چشـمهاے_تـو ♡
شهـر دلم را ڪَرم میڪُند ...
عرفان_یزدانی
#صبـح 🌈
آغـاز ماجراے جديدےست
از دوست داشتنـمان ؛ وقتی
#طلـوع_چشـمهاے_تـو ♡
شهـر دلم را ڪَرم میڪُند ...
عرفان_یزدانی
در آغوشم لَم داده بود که؛
بوسیدمش
و فهمیدم...
گاهی میتوان!
روی زمین راه رفت
وآسمان را بغل کرد...!
فاطمه سنگری گلستان
در آغوشم لَم داده بود که؛
بوسیدمش
و فهمیدم...
گاهی میتوان!
روی زمین راه رفت
وآسمان را بغل کرد...!
فاطمه سنگری گلستان
زندگی ذره كاهیست ، كه كوهش كردیم
زندگی نام نکویی ست كه خارش كردیم
زندگی نیست بجز نم نم باران بهار ،
زندگی نیست بجز دیدن یار ،
زندگی نیست بجز عشق ،
بجز حرف محبت به كسی ،
ورنه هر خار و خسی ،
زندگی كرده بسی ،
زندگی تجربه تلخ فراوان دارد ،
دو سه تا كوچه و پس كوچه
و اندازه ی یك عمر بیابان دارد .
ما چه کردیم و چه خواهیم کرد
در این فرصت کم ؟! ...
سهراب_سپهری
زندگی نام نکویی ست كه خارش كردیم
زندگی نیست بجز نم نم باران بهار ،
زندگی نیست بجز دیدن یار ،
زندگی نیست بجز عشق ،
بجز حرف محبت به كسی ،
ورنه هر خار و خسی ،
زندگی كرده بسی ،
زندگی تجربه تلخ فراوان دارد ،
دو سه تا كوچه و پس كوچه
و اندازه ی یك عمر بیابان دارد .
ما چه کردیم و چه خواهیم کرد
در این فرصت کم ؟! ...
سهراب_سپهری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
عصرتون باب میلتون...☕️
.
مادرم ریحان می چیند.
نان و ریحان و پنیر آسمانی بی ابر،
اطلسیهایی تر.
رستگاری نزدیک
لای گلهای حیاط.
نور در کاسهٔ مس،
چه نوازشها میریزد!
نردبان از سر دیوار بلند،
صبح را روی زمین میآرد.
سهراب_سپهری
.
مادرم ریحان می چیند.
نان و ریحان و پنیر آسمانی بی ابر،
اطلسیهایی تر.
رستگاری نزدیک
لای گلهای حیاط.
نور در کاسهٔ مس،
چه نوازشها میریزد!
نردبان از سر دیوار بلند،
صبح را روی زمین میآرد.
سهراب_سپهری
.