خلاصه نویسی بافت هم اکنون
برگه زیرش تمرینات ساختار آمینواسیدها بود که دیروز امتحان داشتم.
برگه زیرش تمرینات ساختار آمینواسیدها بود که دیروز امتحان داشتم.
خلاصه نویسی های بیوشیمی عملی+پنجره کتابخونه که مثل نرده های زندان می مونه+یه پیشی لوس که با من قهر کرده 😔
انتظاری که از کلاس "آداب پزشکی" داشتم این بود که یک پزشک یا حداقل یه کادر درمان با تجربه بیاد و در مورد خاطراتش و تجربیاتش برامون بگه تا واقعا از نحوه ارتباط درست با بیمارها و کنترل اضطراب و... در محیط بيمارستان مطلع بشیم نه بدیهیاتی بگن که توی مدرسه هم گفتن!
تاحالا شده وقتی تصمیم می گیرید یه کاری رو انجام بدین هی اون رو به تعویق می ندازین؟ مثلا میگید باشه فردا و اون فردا هیچ وقت قرار نیست از راه برسه. چرا؟؟ جوابش یک جمله خیلی سادست! "شما دوست ندارید اون کار رو انجام بدین." شاید مقاومت کنید و بگید نه من واقعا دوستش دارم و... ولی دقت می کنید چقدر انجام دادن اون کار با کارهایی که دوست دارید تفاوت داره؟ به طور مثال شما فیلم دیدن رو دوست دارید، روزی که خسته باشید حتی نیمه شب هم باشه بازم ترجیح می دین فیلم ببینید. حاضری از خوابت بزنی ولی فیلم رو ببینی! از این تجربه می تونی برای انجام دادن کارهایی که دوست نداری استفاده کنی، مثلا برای درس خوندن امروز و فردا می کنی؟ فقط کافیه یک نکته توی درس خوندن پیدا کنی که دوستش داشته باشی. چطور؟ مثلا شما لوازم التحریر فانتزی دوست داری، هر دو هفته یا هر ماه حتی شده یه خودکار فانتزی هم بخر که به هوای استفاده کردن از اون درس بخونی :)))
#تجربه
#تجربه
بچه ها یه نکته جالب بگم که خودم به تازگی متوجه شدم:
بیشتر بچه های کلاسمون یعنی حدودا ۷۰-۶۰٪ بچه ها کسانی اند که بعد از قبولی کنکور گوشی خریدند. منم موافقم که داشتن گوشی شخصی توی دوران دانش آموزی اصلا نیاز نیست و بیشتر باعث حواس پرتی و پسرفت میشه ولی به جاش لب تاپ یا کامپیوتر لازمه.
بیشتر بچه های کلاسمون یعنی حدودا ۷۰-۶۰٪ بچه ها کسانی اند که بعد از قبولی کنکور گوشی خریدند. منم موافقم که داشتن گوشی شخصی توی دوران دانش آموزی اصلا نیاز نیست و بیشتر باعث حواس پرتی و پسرفت میشه ولی به جاش لب تاپ یا کامپیوتر لازمه.
اگر کسی بهتون گفت "فلان رشته" دیگه بدرد نمی خوره، سریع ازش بپرسید به نظرش کدوم رشته بدرد می خوره و به چه دلیلی؟
این احمقانه ترین حرفی هست که می تونیم به همدیگر بزنیم. چرا یک آدم عادی مثل خودت میاد و میگه فلان رشته بدرد نمی خوره و تو قبول می کنی؟ حتی اگر آدم عادی هم نباشه، مثلا مسئولی استادی باشه بازم اون می تونه ده سال آینده رو پیش بینی کنه؟ از توانایی ها و اهداف تو خبر داره؟ نکنه علم غیب داشته که این حرف رو زده؟؟
نا امید کردن دیگران مثل ترزیق سمه، نمی فهمم چرا بعضی ها ازش لذت می برن.
این احمقانه ترین حرفی هست که می تونیم به همدیگر بزنیم. چرا یک آدم عادی مثل خودت میاد و میگه فلان رشته بدرد نمی خوره و تو قبول می کنی؟ حتی اگر آدم عادی هم نباشه، مثلا مسئولی استادی باشه بازم اون می تونه ده سال آینده رو پیش بینی کنه؟ از توانایی ها و اهداف تو خبر داره؟ نکنه علم غیب داشته که این حرف رو زده؟؟
نا امید کردن دیگران مثل ترزیق سمه، نمی فهمم چرا بعضی ها ازش لذت می برن.
وقتی که فیلم دکتر استرنج رو برای اولین بار دیدم، با خودم گفتم چطور یه پزشک می تونه اینقدر خفن باشه؟! و از اون لحظه ایشون به یکی از انگیزه های پزشکی من تبدیل شد!
#فیلم
#فیلم
امروز از دختر خالم خداحافظی کردم. چند روز دیگه داره میره اسپانیا برای یک دوره ۶ ماهه موقت ولی خانواده اش موافق نیستن. این همه درس خونده و اینجا دکتری شیمی گرفته ولی هیچ کسی ازش حمایت نکرد، حتی وقتی که داره میره تا اونجا ازش حمایت بشه بازم خانواده اش باهاش موافق نیستن.
وقتی ما می خوایم یه کار سخت رو انجام بدیم نیاز به حامی داریم، کسی بهمون بگه "تو می تونی، کار درست رو انجام می دی، موفق میشی، تصمیمت درسته" نه کسانی که با حرف هایی مثل "بی فایده اس، هیچی نمیشی، وقتت رو تلف نکن و..." ذهنمون رو سمی می کنند.
من سعی کردم تنها حامیش باشم. خیلی باهاش صحبت کردم و بهش امید دادم که کار درست رو داره انجام میده و کاری می کنه که همه انگشت به دهان بمونن، چون خیلی تلاش کرده و خیلی باهوشه حقش هست که نتیجه تلاشش رو ببینه!
وقتی ما می خوایم یه کار سخت رو انجام بدیم نیاز به حامی داریم، کسی بهمون بگه "تو می تونی، کار درست رو انجام می دی، موفق میشی، تصمیمت درسته" نه کسانی که با حرف هایی مثل "بی فایده اس، هیچی نمیشی، وقتت رو تلف نکن و..." ذهنمون رو سمی می کنند.
من سعی کردم تنها حامیش باشم. خیلی باهاش صحبت کردم و بهش امید دادم که کار درست رو داره انجام میده و کاری می کنه که همه انگشت به دهان بمونن، چون خیلی تلاش کرده و خیلی باهوشه حقش هست که نتیجه تلاشش رو ببینه!
ولی احساس می کنم توی صحبت هام زیاده روی کردم، جوری که ممکنه احساس کنه من این کار رو از روی ترحم انجام دادم و واقعیت نداره :(
در حالی که جفتمون بغض کرده بودیم همدیگر رو. بغل کردیم و توی گوشش گفتم "برو و باعث افتخار همه شو!" 🥹
Reverie
تا حالا شده انقدر تو خیالپردازیهاتون غرق شید که حس کنید دارید زندگی واقعی رو از دست میدید؟!
اگه آره برای اصلاحش چیکار کردید؟
اگه آره برای اصلاحش چیکار کردید؟
ما باید خیال پردازی کنیم. خیال کردن یک چیز باعث میشه ما اون رو آرزو کنیم و در نتیجه اهدافمون به اندازه رویاهامون بزرگ و زیبا میشه! من هیچ وقت خیال بافی کردن رو از خودم نگرفتم چون تنها چیزی هست بهم امید میده. اما اگر خیال پردازی جوری باشه که طرف کلا توی خیالاتش غرق بشه و هیچ تلاشی برای بدست آوردن رویاهاش انجام نده هیچ وقت از زندگی راضی نخواهد بود و همیشه زجر می کشه، این جور خیال پردازی رو باید از خودمون دور کنیم.
.
انگار تو ذهنم میگذشت من دیگه بزرگ شدم خودم میتونم کنترل کنم ولی راستشو بخواید حتی الانم نمیتونم.
من فکر می کنم کنترل کردن استفاده از گوشی ارتباطی با سن نداره واقعا، بلکه بیشتر به خاطر اینکه گاهی ما اون رو به عنوان تنها منبع تحریک کننده هورمون شادی خودمون میبینیم. دقت کردین وقتی توی یه مهمونی هستید یا مثلا رفتید مسافرت، شهربازی یا سرگرمی مورد علاقتون رو انجام می دین دیگه تمایلی ندارید گوشیتون رو چک کنید؟ بعد وقتی که همه اش تموم میشه دوباره به گوشیتون تمایل پیدا می کنین؟
[ سرترالینِ کیمیاگر ]🕯
وقتی رشته های به اصلاح تاپ قبول شدین خودتونو نگیرید
نمیدونم چرا همه جا برعکس میشه. توی خانواده من که خوشبختانه با خانواده پدریم ارتباطی نداریم فعلا با خانواده مادریم ارتباط داریم، اونها خودشون قبل از اینکه من حرکت خاصی بزنم خودشون رو برای من گرفتن 😔
از اینکه نکنه یک وقت توی مسابقه "چگونه بعد از قبول شدن خود را بگیریم" از من شکست بخورن. جدی میگم!
دیشب رفته بودیم خونه خالم بعد زن پسر خالم روبروی من اینقدر از پزشکی بد گفت. من اول با دلایل توجیه می کردم ولی بعد گفتم بیخیال هر چی بگه برام مهم نیست.
بعد حالا زن اون یکی پسرخاله ام اصلا من رو دیگه نمیبینه! باید خودم شخصا بهش سلام کنم. شاید بخندین ولی برای اذیت کردن من حتی به بچه های کوچیک سلام می کنه ولی از جلوی من همینطور رد میشه!
از اینکه نکنه یک وقت توی مسابقه "چگونه بعد از قبول شدن خود را بگیریم" از من شکست بخورن. جدی میگم!
دیشب رفته بودیم خونه خالم بعد زن پسر خالم روبروی من اینقدر از پزشکی بد گفت. من اول با دلایل توجیه می کردم ولی بعد گفتم بیخیال هر چی بگه برام مهم نیست.
بعد حالا زن اون یکی پسرخاله ام اصلا من رو دیگه نمیبینه! باید خودم شخصا بهش سلام کنم. شاید بخندین ولی برای اذیت کردن من حتی به بچه های کوچیک سلام می کنه ولی از جلوی من همینطور رد میشه!
کوئِتیاپین
زندگی خیلی با ارزش تر از اینه که روی دیوار آدم غلط یادگاری بنویسیم
بسیار زیبا فرمودین ❤️❤️
Doctors Farm قلعه پزشکان
چرا گردنت کبود شده؟
جن بوسیده
جن بوسیده
اسکیزوفرنیا+کم خونی؟ نه نه یه جن عاشقش شده 😔
وضعیت جالبی شده، تصور کنید من دوشنبه میان ترم زبان، سه شنبه پایان ترم بیوشیمی عملی و بازم سه شنبه (دقیقا نیم ساعت بعد از بیوشیمی) بخش دوم پایان ترم تربیت بدنی اینبار دو سرعتی و پرش از مانع و ۳۰ شنا در یک دقیقه دارم.