˹ Med & Mind ˼
434 subscribers
728 photos
120 videos
9 files
101 links
Just a curious medical student 🩺🍓
A quiet corner for books, ideas and medicine 🐦‍⬛📚 .*•°
5/14
-----
منابع
🔗(https://t.me/manabe_man)
-----
ارتباط
🔗ربات ناشناس( @msincrrrbot )
Download Telegram
Aryoner
انگیزشی میپرسی چرا؟
میگم: برای اینکه حسرت کمتری رو تجربه کنی.
دقیقا، بچه ها بدترین حسی که من تا به حال تجربه کردم همین حس حسرت بود. مثل یه چیز سنگین میفته روی شونه هاتون ! بعضی شبها که سال اول قبول نشده بودم، گریه می کردم.
بعد از امتحان از کنار سلف رد شدم یه گربه کوچیک ناز جلوی سلف ایستاده بود با چشمهای شیشه ای نازش بهم زل زد، دلم براش سوخت برگشتم از سلف یه تیکه گوشت از سطل آشغال براش بردم 🥺
Aryoner
فرق من و دکتر این بود که من از کشتن سوسک گفتم و ایشون از غذا دادن به گربه ها 😁🤌
کار درستی کردید، منم جای دکتر بودم سوسک رو می کشتم. باعث پخش آلودگی میشن و حضورشون توی محیط زندگی ما اصلا درست نیست 😔
زیست جامع آیکیو یا زیست جامع پینوکیو؟

خیلی جالبه نمیشه بین این کتاب‌ها یکی رو انتخاب کرد. یه عده از بچه ها میگن ما آیکیو رو خوب خوندیم و یه عده میگن پینوکیو. شما کنکوری ها هر کدوم رو که بهتر باهاش ارتباط گرفتین رو بخونین!! منم هر دو تا رو خوندم ولی بیشتر آیکیو رو خوندم.
چرا کنکوری ها اینقدر کتابهاشون رو تمیز نگه میدارن؟؟
نکته ها رو بنویس پرش کن، دور کلمات مهم خط بکش سیاهش کن، کتاب تست ها رو با جواب هات سیاه کن، اینقدر بخون حتی پاره شد هم اشکالی نداره!!
هر چه سیاه تر پر تلاش تر !
کتاب نو و دست نخورده یعنی نگه داشتی برای سال بعد ؟؟
کتاب های کنکور دکوری نیستند که اینقدر تمیز و خوشگل توی دکور می چینید و نگهداری می کنید. اینها رو باید سیاه و پاره پوره کرد و دور ریخت تا سال بعد آناتومی نتر و فیزیولوژی گایتون و... رو برای دکوراسیونتون بخرید ✨👌
خلاصه نویسی بافت هم اکنون
برگه زیرش تمرینات ساختار آمینواسیدها بود که دیروز امتحان داشتم.
خلاصه نویسی های بیوشیمی عملی+پنجره کتابخونه که مثل نرده های زندان می مونه+یه پیشی لوس که با من قهر کرده 😔
انتظاری که از کلاس "آداب پزشکی" داشتم این بود که یک پزشک یا حداقل یه کادر درمان با تجربه بیاد و در مورد خاطراتش و تجربیاتش برامون بگه تا واقعا از نحوه ارتباط درست با بیمارها و کنترل اضطراب و... در محیط بيمارستان مطلع بشیم نه بدیهیاتی بگن که توی مدرسه هم گفتن!
تاحالا شده وقتی تصمیم می گیرید یه کاری رو انجام بدین هی اون رو به تعویق می ندازین؟ مثلا میگید باشه فردا و اون فردا هیچ وقت قرار نیست از راه برسه. چرا؟؟ جوابش یک جمله خیلی سادست! "شما دوست ندارید اون کار رو انجام بدین." شاید مقاومت کنید و بگید نه من واقعا دوستش دارم و... ولی دقت می کنید چقدر انجام دادن اون کار با کارهایی که دوست دارید تفاوت داره؟ به طور مثال شما فیلم دیدن رو دوست دارید، روزی که خسته باشید حتی نیمه شب هم باشه بازم ترجیح می دین فیلم ببینید. حاضری از خوابت بزنی ولی فیلم رو ببینی! از این تجربه می تونی برای انجام دادن کارهایی که دوست نداری استفاده کنی، مثلا برای درس خوندن امروز و فردا می کنی؟ فقط کافیه یک نکته توی درس خوندن پیدا کنی که دوستش داشته باشی. چطور؟ مثلا شما لوازم التحریر فانتزی دوست داری، هر دو هفته یا هر ماه حتی شده یه خودکار فانتزی هم بخر که به هوای استفاده کردن از اون درس بخونی :)))

#تجربه
بچه ها یه نکته جالب بگم که خودم به تازگی متوجه شدم:

بیشتر بچه های کلاسمون یعنی حدودا ۷۰-۶۰٪ بچه ها کسانی اند که بعد از قبولی کنکور گوشی خریدند. منم موافقم که داشتن گوشی شخصی توی دوران دانش آموزی اصلا نیاز نیست و بیشتر باعث حواس پرتی و پسرفت میشه ولی به جاش لب تاپ یا کامپیوتر لازمه.
اگر کسی بهتون گفت "فلان رشته" دیگه بدرد نمی خوره، سریع ازش بپرسید به نظرش کدوم رشته بدرد می خوره و به چه دلیلی؟

این احمقانه ترین حرفی هست که می تونیم به همدیگر بزنیم. چرا یک آدم عادی مثل خودت میاد و میگه فلان رشته بدرد نمی خوره و تو قبول می کنی؟ حتی اگر آدم عادی هم نباشه، مثلا مسئولی استادی باشه بازم اون می تونه ده سال آینده رو پیش بینی کنه؟ از توانایی ها و اهداف تو خبر داره؟ نکنه علم غیب داشته که این حرف رو زده؟؟
نا امید کردن دیگران مثل ترزیق سمه، نمی فهمم چرا بعضی ها ازش لذت می برن.
وقتی که فیلم دکتر استرنج رو برای اولین بار دیدم، با خودم گفتم چطور یه پزشک می تونه اینقدر خفن باشه؟! و از اون لحظه ایشون به یکی از انگیزه های پزشکی من تبدیل شد!

#فیلم
امروز از دختر خالم خداحافظی کردم. چند روز دیگه داره میره اسپانیا برای یک دوره ۶ ماهه موقت ولی خانواده‌ اش موافق نیستن. این همه درس خونده و اینجا دکتری شیمی گرفته ولی هیچ کسی ازش حمایت نکرد، حتی وقتی که داره میره تا اونجا ازش حمایت بشه بازم خانواده اش باهاش موافق نیستن.
وقتی ما می خوایم یه کار سخت رو انجام بدیم نیاز به حامی داریم، کسی بهمون بگه "تو می تونی، کار درست رو انجام می دی، موفق میشی، تصمیمت درسته" نه کسانی که با حرف هایی مثل "بی فایده اس، هیچی نمیشی، وقتت رو تلف نکن و..." ذهنمون رو سمی می کنند.

من سعی کردم تنها حامیش باشم. خیلی باهاش صحبت کردم و بهش امید دادم که کار درست رو داره انجام میده و کاری می کنه که همه انگشت به دهان بمونن، چون خیلی تلاش کرده و خیلی باهوشه حقش هست که نتیجه تلاشش رو ببینه!
ولی احساس می کنم توی صحبت هام زیاده روی کردم، جوری که ممکنه احساس کنه من این کار رو از روی ترحم انجام دادم و واقعیت نداره :(
در حالی که جفتمون بغض کرده بودیم همدیگر رو. بغل کردیم و توی گوشش گفتم "برو و باعث افتخار همه شو!" 🥹