˹ Med & Mind ˼
420 subscribers
690 photos
114 videos
8 files
97 links
Just a curious medical student 🩺🍓
A quiet corner for books, ideas and medicine 🐦‍⬛📚 .*•°
5/14
-----
منابع
🔗(https://t.me/manabe_man)
-----
ارتباط
🔗ربات ناشناس( @msincrrrbot )
Download Telegram
این روزها هر اپلیکیشنی رو از هر منبعی پیدا کردید نصب نکنید می تونه حاوی تروجان باشه. چون مدتیه که اینترنت جهانی قطع بوده سپر امنیتی گوشی ها آپدیت نشده، بنابراین مراقب باشید.
دو هفته ای که گذشت رو هیچ وقت فراموش نمی کنم، مثل یه زخم باز باقی می مونه.
وقتی بهش فکر می کنم خیلی دلگیر میشم، این دو هفته خیلی سخت گذشت. هفته اولش سخت تر!
˹ Med & Mind ˼
جلد چهارم لاکوود
ولی نجات دهنده من چند چپتر آخر این کتاب بود :) هفته اول تونستم با خوندن چند چپتر آخر این کتاب یه خرده آروم بگیرم و از واقعیت دور شم. یه تیکه هست که خیلی جالب بود برام:

لاکوود و لوسی داخل آزمایشگاه بودن که یهو صدای مامورها رو میشنون و از اون سمت حلقه تسخیر شده به بیرون فرار می کنن. این سریع ترین راه بود. وقتی بیرون میان همه چیز عادی به نظر می رسه ولی یه چیز عجیب بود. لوسی پرسید "لاکوود چرا مامورها دنبالمون نیومدن؟" لاکوود گفت "لابد خوش شانس بودیم." اونها به راهشون توی جنگل ادامه دادن. جنگل تاریک تر و سرد تر از قبل به نظر میومد و ماه توی آسمان نبود. لوسی دوباره از لاکوود پرسید "لاکوود، چرا ماه توی آسمان نیست؟" لاکوود به جای فکر کردن به دلایل پشت قضایا بیشتر دنبال توجیه قضایا بود گفت "لابد پشت ابرهاست، هوا سرده لوسی باید سریع خودمون رو به مسافرخونه برسونیم حتما بقیه نگرانمون هستن." از جنگل تا دهکده نیم ساعت راه بود، به سختی این مسیر رو طی کردن ولی طی مسیر به هیچ کسی برنخوردن. خیلی عجیب بود، چرا همه جا اینقدر خلوت بود؟ اینها سوالاتی بود که ذهنشون رو درگیر کرده بود. وقتی به دهکده رسیدن کسی رو ندیدن. بالاخره به مسافرخونه رسیدن، نه چراغی روشن بود و نه صدایی شنیده میشد. لاکوود آروم در رو باز کرد، داخل اینقدر تاریک بود که چیزی دیده نمیشد و باد سردی خارج شد، هیچ کدوم جرئت نداشتن وارد مسافرخونه شوند، همینجور خشکشون زده بود. لوسی گفت "چرا کسی نیست؟" لاکوود حالا داشت پی می برد، به لوسی گفت "نه ماهی توی آسمون هست و نه کسی اینجاست. همه جا سیاه و سفیده و سرده. نکنه..." که یهو لوسی گفت "نه لاکوود اونجا رو ببین! یه دختر بچه داره به سمت ما میاد." لاکوود به دور خیره شد و دختر رو دید ولی... گفت "لوسی این همون دختر نیست؟ همونی که اسکینر گفت..." لوسی گفت "آره خودشه. همونی که... همونی که... اخیرا فوت شده." پوست دختر خاکستری رنگ بود و لباس بلند به تن داشت و با صورت خالی از احساس به سمت اونها میومد. لاکوود و لوسی با وحشت بهم خیره شدن و گفتن "اینجا اون دنیاست!"

داشتم فکر می کردم اگر سختی و غم توی جامعه باقی بمونه، از حالا انگار همه چیز رنگ و شادیش رو برام از دست میده و خاکستری میشه. انگار که من هم وارد دنیای وارونه شدم.
#خاطره
Forwarded from ⁺ 〭 𝅄 mailbox °.
این چند وقت تونستید درس بخونید؟🥲
⁺ 〭 𝅄 mailbox °.
این چند وقت تونستید درس بخونید؟🥲
هفته اول بیشتر با رونویسی و جزوه نویسی گذشت و هفته دوم بله ولی نه به کیفیت قبل‌. خلاصه صفر نبود، صد هم نبود...
این دو روز با اینترنت مودم وصل نشدم، امشب همراه اول خریدم تا وصل شدم. خیلی عجیبه که فقط یک اپراتور رو وصل کردن 😕
انگار می خوان همه از اون اپراتور استفاده کنن و اونها پول خوبی به جیب بزنن...
فیلم ها رو دیدم واقعا هیچی نمی تونم در موردش بگم جز این که زندگیم به قبل از بعد از ۱۸ دی تقسیم شد.

از وقتی تلگرام قطع شده احساس خلا می کنم، ما هیچ وقت مثل این روزها متوجه نشدیم که چقدر زندگیمون به تلگرام گره خورده. سرگرمی، فایل های درسی، ارتباط با دیگران و... بیشتر کارهامون به تلگرام گره خورده.
به نظرم کاش حداقل یه روز به احترام جان باخته ها عزای عمومی اعلام میشد. به مردم اجازه عزاداری برای عزیزان از دست رفته داده میشد. ولی بیخیال... اونها نیازی به این مراسمات نمادین ندارن، یادشون توی دلهای ما تا ابد باقی می مونه :))))
˹ Med & Mind ˼
چون اگر درس نخونیم فقط یه بدبختی به بدبختی هامون اضافه میشه، می دونی؟
و امتحانات بی رحمانه شروع شدند.
بدون اینکه فرصت تجزیه و تحلیل اینکه چی داره سرت میاد بهت بدن ازت می خوان توی این مدت مثل یه آدم عادی که شرایط عادی داشته درست رو خونده باشی.
بیخیال... یکم از تجربه ام براتون بگم چون تنها کاری که می تونیم برای هم انجام بدیم کمک به همدیگر هست:

اگر‌ امتحان سر و گردن دارید یا در آینده خواهید داشت کتاب آناتومی گری خیلی خوب عروق و اعصاب رو آموزش داده حتی از جزوه استاد بهتر.
عضلات رو هم با برنامه learning anatomy تمرین کنید.
#درسی
ولی دارن به هر شرایطی فکر می کنن... 🫠
˹ Med & Mind ˼
امتحان سر و گردن
راستی امتحان گردن:
نمره ام از اونی که انتطار داشتم کمتر شد ولی خودم رو سرزنش نمی کنم. همینکه توی این شرایط هنوز توان درس خوندن دارم خوبه.
امروز ۶ ساعت برق نداشتیم، کابل های برق رو دزدیده بودن. از خواب بیدار شدیم دیدم نه برق داریم و نه اینترنت ... وضعیت خیلی ترسناکی بود.
از این افزایش جرم و جنایت خیلی می ترسم.
بچه ها، دولینگو توی این چند هفته استریکم رو نگه داشته 😳🫠
این وسط دولینگو حواسش بهمون بود :)))
راستی، این مطلب جالب هم براتون پیدا کردم. میگه سعی کنید با دست غیرغالبتون مسواک بزنید چون باعث میشه سیناپس های جدیدی توی مغزتون شکل بگیره و این نوروپلاستیسیته و انعطاف پذیری شناختی رو افزایش میده. اینها دو تا مفهوم جدا هستند. نوروپلاستیسیته یعنی توانایی مغز برای تقویت یا ایجاد سیناپس های بیشتر برای افزایش یادگیری، سازگاری یا ترمیم آسیب و افزایش انعطاف پذیری شناختی معلول افزایش نوروپلاستیسیته هست که به کارکرد های اجرایی مغز کمک می کنه.
من از بچگی سعی دارم با هر دو تا دستم بنویسم و با تمرین و تکرار می تونم با دست غیرغالبم بنویسم، اگرچه بازم به خوبی دست غالب نیست ولی از همون موقع فهمیدم خوبه که از هر دو تا نیمکره کار کشید.
۵ مرحله کنار امدن با غم:
۱. انکار: اول باور اینکه چنین اتفاقی افتاده سخته.
۲. خشم: واکنش در برابر یه اتفاق ناگوار؟ عصبانی شدن.
۳. چانه زدن: "ای کاش یه راه دیگه بود..."
۴. افسردگی: وقتی که هیچ چیزی نمی تونه چیزی که اتفاق افتاده رو تغییر بده و آدم احساس ناتوانی و عجز می کنه.
۵. پذیرش: بنی آدم بنی عادت است. وقتی زیاد توی یه محیط با بوی بد باشه (مثل ماهی فروشی) بینی به بو بد بی حس میشه، من در مورد بو ها صحبت نمی کنم.

@msincre