˹ Med & Mind ˼
دهه نودی ها رو از فردی به اسم "ممدقلی" می ترسونن 😔 در حالی که نمی دونن ممدقلی بیچاره قایفش ترسناکه چون به بیماری اگزوفتالمی (بیرون زدن چشم از حدقه) مبتلا هست. این بیماری در اثر یه تومور چشمی یا بیماری گریوز که یه بیماری تیروئیدی هست بوجود میاد. #کلینیکال @msincre
پست خوبی برای شروع نبود، نه؟ این رو قبل از ۸ ژانویه برای ارسال گذاشته بودم 🙂↕️
بگذریم... این روزها اینقدر اوضاع سخته که برای رسیدن به یه قطره تلگرام برای دانلود جزوه کلی وقت هدر میره که اگر این وقت رو بذارم از آسمون برام وحی الهی بشه سریعتر به جزوه می رسمممم
نمی تونم در وصف این روزها اینجا صحبت کنم. می دونم اینجا کنکوری های عزیزی داریم که نمی خوام ناامیدشون کنم :((
می دونم همه جا خبرهای خوبی نیست، من هم خیلی از این "از حالا به بعد چی میشه..." می ترسم ولی نمی خوام اون احساسات منفی رو اینجا بیارم.
سعی کنیم هوای هم رو داشته باشیم و حال خوب رو هر چند سخت حفظ کنیم.
سعی کنیم هوای هم رو داشته باشیم و حال خوب رو هر چند سخت حفظ کنیم.
ما همیشه توی موقعیت های سخت یا کنکور داشتیم یا امتحان پایان ترم.
مثل ویرگول تمایل به پایان جمله داریم ولی محکوم به ادامه دادن هستیم! چون اگر درس نخونیم فقط یه بدبختی به بدبختی هامون اضافه میشه، می دونی؟
مثل ویرگول تمایل به پایان جمله داریم ولی محکوم به ادامه دادن هستیم! چون اگر درس نخونیم فقط یه بدبختی به بدبختی هامون اضافه میشه، می دونی؟
این روزها هر اپلیکیشنی رو از هر منبعی پیدا کردید نصب نکنید می تونه حاوی تروجان باشه. چون مدتیه که اینترنت جهانی قطع بوده سپر امنیتی گوشی ها آپدیت نشده، بنابراین مراقب باشید.
وقتی بهش فکر می کنم خیلی دلگیر میشم، این دو هفته خیلی سخت گذشت. هفته اولش سخت تر!
˹ Med & Mind ˼
جلد چهارم لاکوود
ولی نجات دهنده من چند چپتر آخر این کتاب بود :) هفته اول تونستم با خوندن چند چپتر آخر این کتاب یه خرده آروم بگیرم و از واقعیت دور شم. یه تیکه هست که خیلی جالب بود برام:
لاکوود و لوسی داخل آزمایشگاه بودن که یهو صدای مامورها رو میشنون و از اون سمت حلقه تسخیر شده به بیرون فرار می کنن. این سریع ترین راه بود. وقتی بیرون میان همه چیز عادی به نظر می رسه ولی یه چیز عجیب بود. لوسی پرسید "لاکوود چرا مامورها دنبالمون نیومدن؟" لاکوود گفت "لابد خوش شانس بودیم." اونها به راهشون توی جنگل ادامه دادن. جنگل تاریک تر و سرد تر از قبل به نظر میومد و ماه توی آسمان نبود. لوسی دوباره از لاکوود پرسید "لاکوود، چرا ماه توی آسمان نیست؟" لاکوود به جای فکر کردن به دلایل پشت قضایا بیشتر دنبال توجیه قضایا بود گفت "لابد پشت ابرهاست، هوا سرده لوسی باید سریع خودمون رو به مسافرخونه برسونیم حتما بقیه نگرانمون هستن." از جنگل تا دهکده نیم ساعت راه بود، به سختی این مسیر رو طی کردن ولی طی مسیر به هیچ کسی برنخوردن. خیلی عجیب بود، چرا همه جا اینقدر خلوت بود؟ اینها سوالاتی بود که ذهنشون رو درگیر کرده بود. وقتی به دهکده رسیدن کسی رو ندیدن. بالاخره به مسافرخونه رسیدن، نه چراغی روشن بود و نه صدایی شنیده میشد. لاکوود آروم در رو باز کرد، داخل اینقدر تاریک بود که چیزی دیده نمیشد و باد سردی خارج شد، هیچ کدوم جرئت نداشتن وارد مسافرخونه شوند، همینجور خشکشون زده بود. لوسی گفت "چرا کسی نیست؟" لاکوود حالا داشت پی می برد، به لوسی گفت "نه ماهی توی آسمون هست و نه کسی اینجاست. همه جا سیاه و سفیده و سرده. نکنه..." که یهو لوسی گفت "نه لاکوود اونجا رو ببین! یه دختر بچه داره به سمت ما میاد." لاکوود به دور خیره شد و دختر رو دید ولی... گفت "لوسی این همون دختر نیست؟ همونی که اسکینر گفت..." لوسی گفت "آره خودشه. همونی که... همونی که... اخیرا فوت شده." پوست دختر خاکستری رنگ بود و لباس بلند به تن داشت و با صورت خالی از احساس به سمت اونها میومد. لاکوود و لوسی با وحشت بهم خیره شدن و گفتن "اینجا اون دنیاست!"
داشتم فکر می کردم اگر سختی و غم توی جامعه باقی بمونه، از حالا انگار همه چیز رنگ و شادیش رو برام از دست میده و خاکستری میشه. انگار که من هم وارد دنیای وارونه شدم.
#خاطره
⁺ 〭 𝅄 mailbox °.
این چند وقت تونستید درس بخونید؟🥲
هفته اول بیشتر با رونویسی و جزوه نویسی گذشت و هفته دوم بله ولی نه به کیفیت قبل. خلاصه صفر نبود، صد هم نبود...
این دو روز با اینترنت مودم وصل نشدم، امشب همراه اول خریدم تا وصل شدم. خیلی عجیبه که فقط یک اپراتور رو وصل کردن 😕
انگار می خوان همه از اون اپراتور استفاده کنن و اونها پول خوبی به جیب بزنن...
انگار می خوان همه از اون اپراتور استفاده کنن و اونها پول خوبی به جیب بزنن...
فیلم ها رو دیدم واقعا هیچی نمی تونم در موردش بگم جز این که زندگیم به قبل از بعد از ۱۸ دی تقسیم شد.
از وقتی تلگرام قطع شده احساس خلا می کنم، ما هیچ وقت مثل این روزها متوجه نشدیم که چقدر زندگیمون به تلگرام گره خورده. سرگرمی، فایل های درسی، ارتباط با دیگران و... بیشتر کارهامون به تلگرام گره خورده.
از وقتی تلگرام قطع شده احساس خلا می کنم، ما هیچ وقت مثل این روزها متوجه نشدیم که چقدر زندگیمون به تلگرام گره خورده. سرگرمی، فایل های درسی، ارتباط با دیگران و... بیشتر کارهامون به تلگرام گره خورده.
📚همکلاسی 📚
روزنامه شرق : کارشناسان میگویند قرار نیست اینترنت به حالت قبل ۱۸ دیماه بازگردد و حداقل تا شب عید وضعیت دسترسی به اینترنت به همین صورت است!
هنوز این خبر باورپذیرتر از اخبار "امروز و فردا وصل می شود..." که امثال زومیت و سایت های داخلی می نویسن.
به نظرم کاش حداقل یه روز به احترام جان باخته ها عزای عمومی اعلام میشد. به مردم اجازه عزاداری برای عزیزان از دست رفته داده میشد. ولی بیخیال... اونها نیازی به این مراسمات نمادین ندارن، یادشون توی دلهای ما تا ابد باقی می مونه :))))
˹ Med & Mind ˼
چون اگر درس نخونیم فقط یه بدبختی به بدبختی هامون اضافه میشه، می دونی؟
و امتحانات بی رحمانه شروع شدند.
بدون اینکه فرصت تجزیه و تحلیل اینکه چی داره سرت میاد بهت بدن ازت می خوان توی این مدت مثل یه آدم عادی که شرایط عادی داشته درست رو خونده باشی.
بدون اینکه فرصت تجزیه و تحلیل اینکه چی داره سرت میاد بهت بدن ازت می خوان توی این مدت مثل یه آدم عادی که شرایط عادی داشته درست رو خونده باشی.
بیخیال... یکم از تجربه ام براتون بگم چون تنها کاری که می تونیم برای هم انجام بدیم کمک به همدیگر هست:
اگر امتحان سر و گردن دارید یا در آینده خواهید داشت کتاب آناتومی گری خیلی خوب عروق و اعصاب رو آموزش داده حتی از جزوه استاد بهتر.
عضلات رو هم با برنامه learning anatomy تمرین کنید.
#درسی
اگر امتحان سر و گردن دارید یا در آینده خواهید داشت کتاب آناتومی گری خیلی خوب عروق و اعصاب رو آموزش داده حتی از جزوه استاد بهتر.
عضلات رو هم با برنامه learning anatomy تمرین کنید.
#درسی
شورای صنفی مرکزی وزارت بهداشت
آمادگی برای آموزش مجازی: دانشگاهها موظف به تجهیز زیرساختهای لازم هستند تا در صورت بروز وضعیت اضطراری، شروع ترم بهصورت مجازی صورت گیرد.
واضحه که منظورشون از شرایط اضطراری جنگه. توی شرایط اضطراری دغدغه مردم زنده موندنه نه کلاس درس...
˹ Med & Mind ˼
امتحان سر و گردن
راستی امتحان گردن:
نمره ام از اونی که انتطار داشتم کمتر شد ولی خودم رو سرزنش نمی کنم. همینکه توی این شرایط هنوز توان درس خوندن دارم خوبه.
نمره ام از اونی که انتطار داشتم کمتر شد ولی خودم رو سرزنش نمی کنم. همینکه توی این شرایط هنوز توان درس خوندن دارم خوبه.
امروز ۶ ساعت برق نداشتیم، کابل های برق رو دزدیده بودن. از خواب بیدار شدیم دیدم نه برق داریم و نه اینترنت ... وضعیت خیلی ترسناکی بود.
از این افزایش جرم و جنایت خیلی می ترسم.
از این افزایش جرم و جنایت خیلی می ترسم.