˹ Med & Mind ˼
424 subscribers
690 photos
114 videos
8 files
97 links
Just a curious medical student 🩺🍓
A quiet corner for books, ideas and medicine 🐦‍⬛📚 .*•°
5/14
-----
منابع
🔗(https://t.me/manabe_man)
-----
ارتباط
🔗ربات ناشناس( @msincrrrbot )
Download Telegram
ما که نه کریسمس داشتیم نه یلدا در داشتن یه نوروز درست و حسابی هم شک وجود داره.
بریم به امتحاناتمون برسیم.
کاسه صبرم از حد پری گذشت، دیگه شکست
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دوست داران ذرت مکزیکی ادامه مطلب را نخوانند:

از دیگر بدبختی های دانشجوی پزشکی اینکه کشت باکتری، ادرار و... را به بوی غذا تشبیه می کنن.
امروز خوندم که کلنی های باکتری سودوموناس چسبناک و لزج هست و بوی ذرت مکزیکی میده 😭
@msincre
نوع نگاهم به غذاها بعد از خوندن چنین مطالبی به قبل و بعد از خوندن اون مطلب تقسیم میشه TT
سایت edu رو باز کردم و دیدم اولین نمره این‌ترم وارد شده 🙂‍↕️
دیگه افتادیم توی روتین چک کردن اِدو و دنبال نمره گشتن ...
خب دیگه وقت استراحته :)
شما هم ببینید:
باکتری شناسی درسیه که حتی سه دور هم بخونی بازم ۶۰-۷۰٪ نمره رو می گیری 💔
ڪارپولیوم🦷𝘬𝘢𝘳𝘱𝘰𝘭𝘪𝘺𝘰𝘮
کتابخونه دانشگاه رو ترمک ها اشغال کردن
من تا هفته پیش که همزمان کلاس و امتحان داشتم تایم خالی بین کلاس ها می رفتم کتابخونه و بله تعداد خیلی زیادی از ترم اولی ها اونجا بودن و همه یه درس می خوندن. شاید آدم با خودش بگه مگه یه lateral یادگرفتن چقدر سخته توی کتابخونه اینجور شلوغ شده؟! ولی یادمون باشه که خودمون هم از همین مرحله شروع کردیم، همه حق دارن از کتابخونه استفاده کنن و مقصر اونها نیستن که کمبود جا داریم.
فقط چیزی که خیلی اذیتم می کرد این بود که بعضی هاشون هنوز فرهنگ استفاده درست از کتابخونه رو نداشتن و فکر می کردن هنوز مدرسه است. کتاب و کیفشون رو روی میز و صندلی ها رها می کردن و می رفتن.
آخه چرا نمی فهمین که جا نیست و یکی می خواد اینجا بشینه 😭😭
پارس توییت
سیندرلا
وای من رو ببرید دکتر سیندرلا از دست دانشگاه و امتحانات دیوانه شدم 😭
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یه روز استاد توی کلاس پرسید کسی می دونه ICU مخفف چیه؟ من مثل جوگیر ها بلند گفتم intensive care unite و بعد استاد گفت نهههه میشه I see you 🫵
اون لحظه می خواستم زمین شکاف برداره و برم تو زمین TT
مستان
یه خاطره از بچگی هاتون
یه اتفاق قشنگی که یادتون هست و براتون پر رنگ هست و بگید
تا دور هم از خوندن حس خوب بگیریم
عجیبه که از گذشته بیشتر اتفاقات منفی رو یادم مونده ولی... وقتی تازه نوشتن رو یاد گرفته بودم داستان می نوشتم. خیلی عجیب بود، مثل استعدادی که یهو در من شکوفا شد و دیگه هیچ وقت پیگیرش نشدم. فقط تا دوم دبستان می نوشتم. یه روز بعد از کلاس به معلم داستانم رو نشون دادم خیلی تشویقم کرد ولی آخرین چیزی بود که نوشتم.
احساس می کنم دلیلش برای اینکه بی ارزش می دونستم، چون سیستم آموزشی ما مشکل داره. به بچه توی دبستان میگه اگر ریاضی خوب نباشی می بازی، اگر فلان نمره ات خوب نباشه ارزشی نداری!
برای همین اون بچه دیگه درگیر این سیستم و رقابت هاش میشه و اصلا نمی فهمه که واقعا چه استعدادی داشته. البته من ریاضی و فیزیکم هم یهو توی دوره متوسطه خوب شد ولی وقتی رفتم رشته تجربی فلج شد چون بیشتر وقت رو به زیست می دادم. زبانم هم از بچگی خوب بود ولی این رو استعداد نمی دونم چون خیلی کلاس رفتم. برای همین هیچ وقت نفهمیدم استعداد واقعیم چیه اگرچه همیشه می دونستم پزشکی رو دوست دارم.
#خاطره
عبارت sym یعنی همراه
چون همراه هر عصب (چه حسی چه حرکتی) ما عصب سمپاتیک هم داریم شاید دلیل نام گذاریش این باشه.
این صرفا تئوری خودمه می تونه غلط باشه.
Manipulation = کنترل رفتار دیگران بدون این که بفهمن کنترل شدن.

می دونی قوی ترین (و کثیف ترین) manipulation که بین دانش آموز ها و دانشجو ها خیلی متداول هست کی اتفاق میفته؟ وقتی که دو دوست دارن برای یه امتحان درس می خونن و تو وانمود می کنی که از اون عقب تری و هنوز تا امتحان وقت هست و لازم نیست اینقدر سختگیرانه درس بخونه در حالی که خودت داری برعکسش رو انجام میدی. اون خیالش راحت میشه و کمتر می خونه و نمره تو از اون بهتر میشه و وانمود می کنی که شانس و هوش نقش داشته ....
#تجربه
Other side 🌘
ینفر بهم دروغ بدی گفت و متوجه شدم که دروغ گفته
می دونید من توی این موقعیت چیکار می کنم؟
چون از آدمهای دروغ گو بیزارم و از چشمم میفتن، برای همین اول به روش نمیارم چون می دونم ممکنه منجر به دعوا بشه و اون اشتباهش رو قبول نکنه. پس کم کم از اون فرد دور میشم تا از دایره امنم خارجش کنم.
Yeni Dünya
سال بعد این موقع خودتو کجا و در حال انجام چه کاری میبینی؟
برای علوم پایه و حجم درسی که باید بخونم و تست هایی که بزنم گریه نمی کنم ...
بقیه خیلی استتیک و فانتزی درس می خونن، اون وقت من با زمین عهد بستم چون کمر درد گرفتم.