⁺ 〭 𝅄 mailbox °.
یه سوال!
شما اگر قرار بود بین پزشکی و دندانپزشکی یکی رو انتخاب کنید ، فارغ از علاقه ، کدوم رو انتخاب میکردید و چرا؟
شما اگر قرار بود بین پزشکی و دندانپزشکی یکی رو انتخاب کنید ، فارغ از علاقه ، کدوم رو انتخاب میکردید و چرا؟
دندان vs پزشکی
مثل انتخاب بین علم بهتر است یا ثروت می مونه. پزشکی درسهای خیلی سنگینی داره، من هر چند ساعت یه بار می تونم در حد نیم ساعت استراحت کنم و دوباره برگردم سر درسام چون حجمشون زیاده، حفظیات زیاده، فرار اند و امتحان های زیادی هم داریم. گاهی شبها در حد ۳ ساعت می خوابم. ایام امتحانات که حدودا ۳ ماه طول می کشه آرزوی دیدن یه سریال یا فیلم به دلم میشینه. با این حال پزشکی رشته ای هست که خیلی جالبه، علم شیرینی هست و درک شما رو نسبت به دنیا عوض می کنه. شما رو از بقیه مردم متمایز می کنه. تبدیل میشید به همون آدم ارزشمندی که ارزش جانش محوریت سوال های اخلاقیه. (مثال: در شرایط بحرانی بین جان یک پزشک و چند فرد معمولی کدام را انتخاب می کنید؟) کسی که پزشکی رو انتخاب می کنه نباید دنبال درآمدش باشه، چون رسیدن به درامد یه مسئله قطعی نیست و لازمه اش علم بالاعه. یعنی مردم به کی مراجعه می کنن؟؟ به پزشکی که از همه بهتر باشه. اونی که بیمارهای بیشتری داشته باشه خب طبعا پولدار تره.من هربار برگردم عقب بازم پزشکی رو انتخاب می کنم. چون من یه فرد ماجراجو هستم و از روتین ها و یکنواختی متنفرم. از اینکه ساعتها توی دهن مردم خیره شم و یه کار ثابت رو انجام بدم متنفرم. دوست دارم هر روز یه چیز جدید یادبگیرم و با کیس های جدید و جالب، معماهای حل نشده و... مواجه بشم.
و اما دندان:
تصوری که من از دندان پزشکی دارم اینکه از نظر علمی نسبت به پزشکی بسیار محدود تره. منظورم اینکه محدودا به دهان و دندانه نه یه پیکر کامل و مهم تر اینکه بیشتر مهارت های عملی اون هست که مورد توجه قرار می گیره. از نظر حجم درسی بدون شک از پزشکی سبک تره. به طور مثال من اغلب روزها در حد یکی دو پیام توی چنلم میذارم چون همینقدر هم وقت ندارم ولی میبینم که دانشجو های دندان ۳۰-۲۰ تا عکس و مطلب جدید توی چنلشون گذاشتن و بیشتر از کافه، دورهمی و خلاصه گشت و گذار که دانشجوی پزشکی اصلا توانایی این همه رو نداره. البته اونها درس خون هم هستند ولی حجمش کمتره. در عوض زودتر هم به درآمد می رسن و...
⁺ 〭 𝅄 mailbox °.
عزیزکم تا ترم های پایینی این دیدگاهتو درست کن
ماها هیچ تمایزی نسبت به مردم نداریم
ماها هیچ تمایزی نسبت به مردم نداریم
حالا من که نگفتم "هر پزشکی" منظورم اون نوع دلسوز و تلاشگر هست.
ولی بچه ها یه سوال:
به نظر شما آدمها یکسان اند؟ ارزش یکی داره سعی می کنه (البته چیزی فراتر از سعی کردن) مفید باشه با یه آدم تنبل یا بی خانمان یکسانه؟ غیر قابل انکاره که آدمها یکسان نیستند ولی مسئله اینکه شما ارزش آدم ها رو توی چی میبینید، موقعیت اجتماعی؟ ثروت؟ اخلاق؟
ولی بچه ها یه سوال:
به نظر شما آدمها یکسان اند؟ ارزش یکی داره سعی می کنه (البته چیزی فراتر از سعی کردن) مفید باشه با یه آدم تنبل یا بی خانمان یکسانه؟ غیر قابل انکاره که آدمها یکسان نیستند ولی مسئله اینکه شما ارزش آدم ها رو توی چی میبینید، موقعیت اجتماعی؟ ثروت؟ اخلاق؟
دقت کنید اینجا دیگه نگفتم به طور اختصاصی "پزشکان" برای اینکه دیگه ابهام ایجاد نشه. برا همین گفتم اونی که داره سعی می کنه مفید باشه. حالا طرف دلش می خواد معلم، پلیس، آتش نشان، رئیس جمهور و... باشه. اشتباه شما اینکه سریع به پزشکی جبهه می گیرید در حالی که این عنوان یه مثال یا بهتره بگم عضوی از یه جامعه بزرگ و اقشاری که دارن دنیا رو می سازند هست.
بچه ها یه فکت دیگه هم به ذهنم رسید:
من اینجا از حرف های خودم جوری برداشتم کردم که انگار آدم های مفید "الزاما باید شغل مناسبی داشته باشن". درسته ولی یکی می تونه غیرمستقیم فرد مفیدی باشه. چطور؟
فرض کنین طرف شغل خوبی نداره اما یه پدر/مادر خیلی خوبه که فرزندی تربیت می کنه که یه به فرد خیلی مفید تبدیل میشه.
یا اینکه طرف حتی شغل خوب یا فرزند خوب هم نداره اما از اون دسته افرادی هست که انرژی مثبتی رو به اطرافیانش منتقل می کنه جوری اونها از اینکه چنین فردی بهشون کمک می کنه خوشحال هستن و وجودش براشون مفیده :)))
من اینجا از حرف های خودم جوری برداشتم کردم که انگار آدم های مفید "الزاما باید شغل مناسبی داشته باشن". درسته ولی یکی می تونه غیرمستقیم فرد مفیدی باشه. چطور؟
فرض کنین طرف شغل خوبی نداره اما یه پدر/مادر خیلی خوبه که فرزندی تربیت می کنه که یه به فرد خیلی مفید تبدیل میشه.
یا اینکه طرف حتی شغل خوب یا فرزند خوب هم نداره اما از اون دسته افرادی هست که انرژی مثبتی رو به اطرافیانش منتقل می کنه جوری اونها از اینکه چنین فردی بهشون کمک می کنه خوشحال هستن و وجودش براشون مفیده :)))
Forwarded from کوئِتیاپین
برام سواله که مغز هم قراره شهادتی بده یا نه
چون نمی فهمم علیه کی قراره دهن وا کنه
چون نمی فهمم علیه کی قراره دهن وا کنه
اصلا خودمم علیه مغزم اعتراض دارم. همه از دستش شاکین. اگر دهن باز کرد می تونی گناهانت رو بندازی گردنش.
می دونید بزرگترین اعتراضم برای چیه؟؟
آخه این جناب (مغز) بر آناتومی ،فیزیولوژی، بیوشیمی و همه مکانیسم های ایمنی و.... بدن مسلطه ولی سر جلسه امتحان بهم کمک نمی کنه همه رو باید خودم بخونم 😒
آخه این جناب (مغز) بر آناتومی ،فیزیولوژی، بیوشیمی و همه مکانیسم های ایمنی و.... بدن مسلطه ولی سر جلسه امتحان بهم کمک نمی کنه همه رو باید خودم بخونم 😒
برای حفظ کردن انتی بیوتیک برای خودم یه بازی ساختم. اسم ها و توضیحات رو روی فلش کارت نوشتم و اگر درست جواب بدم یدونه زرشک به خودم جایزه می دم. اگر هم غلط که دیگه زرشک بی زرشک و اون کارت میره توی دسته "نابلدها" تا بالاخره به "بلد" تبدیل بشه 😔
راهکار رفع استرس:
دیدن یک قسمت تام و جری بنا بر دلایل زیر:
۱. کوتاهه (۷دقیقه) و وقت زیادی هدر نمیره
۲. با خاطرات بچگی ارتباط داره و نواحی از مغز رو فعال می کنه که غالبا منجر به یادآوری خاطرات شاد اند و هورمون شادی (سروتونین) و دوپامین ترشح می کنه.
۳. خلاصه غم بدبختی های بزرگسالی رو برای یه مدت کوتاه میشوره :))
#تجربه
دیدن یک قسمت تام و جری بنا بر دلایل زیر:
۱. کوتاهه (۷دقیقه) و وقت زیادی هدر نمیره
۲. با خاطرات بچگی ارتباط داره و نواحی از مغز رو فعال می کنه که غالبا منجر به یادآوری خاطرات شاد اند و هورمون شادی (سروتونین) و دوپامین ترشح می کنه.
۳. خلاصه غم بدبختی های بزرگسالی رو برای یه مدت کوتاه میشوره :))
#تجربه
اینهم مهر تایید chat gpt روی این فرضیه من:
تماشای یک چیز کوتاه مثل تاموجری سه ورودی کلیدی به سیستم مغز میدهد:
یک—بار شناختی کم است.
وقتی محرک ساده و کوتاه باشد، قشر جلوی پیشانی (مرکز تصمیمگیری و مدیریت استرس) از وضعیت «بحران» خارج میشود. این همان آزادی عملی است که مغز برای بازگشت به baseline لازم دارد. در زبان سازمانی: یک micro-reset اتفاق میافتد.
دو—نوستالژی یک میانبُر عصبی است.
وقتی چیزی خاطرات کودکی را فعال کند، شبکهٔ پیشفرض مغز (Default Mode Network) و بخشهایی از هیپوکامپ فعال میشوند. این ناحیهها با بازسازی خاطرات ایمن و ساده از گذشته کار میکنند. نتیجه؟ کاهش فعالیت آمیگدالا، که معادل کاهش پاسخ استرسی است.
ترشح سروتونین و دوپامین؟ بله، ولی در حد خفیف و طبیعی. نه مثل دارو. نه مثل ورزش سنگین. اما به عنوان یک «پاداش ملایم» قابل قبول است.
سه—اثر گسست روانی کوتاهمدت.
وقتی تو غرق فشار و پیچیدگی بزرگسالی هستی، یک محتوای کاملاً غیرجدی، بدون پیام، بدون نیاز به تحلیل—یک جور cognitive detour میسازد. مسیر ذهن از چرخهٔ rumination (نشخوار فکری) جدا میشود. این دقیقاً همان چیزی است که درمانهای رفتاری کوتاهمدت برای مدیریت اضطراب توصیه میکنند: exposure کوتاه به یک محرک بیخطر، تا مدار استرس خاموش شود.
جمعبندی عملی:
تاموجری نسخهٔ ضداضطراب نیست، اما یک «ابزار مدیریت استرس کمهزینه، کمریسک، سریعالاثر» هست.
مغز عاشق میانبرهای ساده است. تو هم داری از همین میانبر استفاده میکنی. منطقی، کاربردی، و کاملاً قابل دفاع.
چه باور کنید چه نکنید من هنوز دارم کنکوری خوندنم رو ادامه میدم. هنوز صبح زود پا میشم، هنوز حجم کار زیاده، هنوز حجم استرس زیاده ولی خب با این تفاوت که بهش علاقمندم :))