به نظرم معلم خوب معلمی هست که کاری رو به بچه ها تحمیل نکنه و بچه ها رو به خاطر تلاش هاشون چه کوچیک چه بزرگ مدام تشویق کنه. چون وقتی یه چیز اجباری هست ما از انجام دادنش تنفر داریم ولی اگر اختیاری باشه چون با خواسته قلبی انجامش میدیم ارزش و نتیجه بهتری داره.
وقتی بر می گردی و عقب رو نگاه می کنی به این نتیجه می رسی که چطور اتفاقات ریز و درشت دست به دست هم دادن و خود الانت رو ساختند. اینقدر جالب بهم مربوط میشن که انگار از قبل برنامه ریزی شدن!!
لذت پزشکی
هنر دست
من دوم دبستان بودم با یه تیکه پارچه مستطیلی کوچیک برای عروسک باربیم دامن می دوختم. دو لبه طرفی رو می دوختم و بالاش یکم چین می دوختم. عمه ام دید و گفت خیاط میشی :/
الان که بخیه های تمیز اینجوری رو میبینم خوشحال میشم که از بچگی سوچور دوختن تمیز و مرتب رو یاد گرفتم 😎
الان که بخیه های تمیز اینجوری رو میبینم خوشحال میشم که از بچگی سوچور دوختن تمیز و مرتب رو یاد گرفتم 😎
آدم های کمال گرا استرس بیشتری رو تحمل می کنن چون از دید اونها همه چیز باید بی نقص باشه یا همه چیز باید تحت کنترل باشه.
به این نتیجه رسیدم که زندگی جوریه که اصلا نمیشه تضمین کرد همه چیز تحت کنترله، نگرانی و استرس فقط اوضاع روانی خودت رو بدتر می کنه و باید باهاش کنار بیای.
کمال گرایی من فقط برای دوران مدرسه جواب می داد. جمعه شب بدون استرس می خوابیدم چون خیالم راحت بود که تمام مباحث جدید تدریس شده طول هفته رو خوندم و تست زدم ولی خب حالا دارم با خودم کنار میام که نمیشه مثل قبل همه کارها کامل و بی نقص انجام بشه.
کارما :
مامانم گفت مهمون آمده نیم ساعت بیا یه سلام احوال پرسی کن و بعد برو. گفتم "این خانواده مگر چقدر احوال من رو جویا میشن که وقت باارزشم رو براشون صرف کنم؟؟" منصرف شد و رفت و من مشغول نوشتن شدم که یه اشتباه کردم. غلط گیر رو برداشتم تا درستش کنم غلط گیر پوسته اش ترک خورد و پاشید توی صورتم.
خلاصه... الان یک ساعته که صورتم رو شستم ولی جلوی موهام پاک نشد و دارم با قیچی می چینم :(
مامانم گفت مهمون آمده نیم ساعت بیا یه سلام احوال پرسی کن و بعد برو. گفتم "این خانواده مگر چقدر احوال من رو جویا میشن که وقت باارزشم رو براشون صرف کنم؟؟" منصرف شد و رفت و من مشغول نوشتن شدم که یه اشتباه کردم. غلط گیر رو برداشتم تا درستش کنم غلط گیر پوسته اش ترک خورد و پاشید توی صورتم.
خلاصه... الان یک ساعته که صورتم رو شستم ولی جلوی موهام پاک نشد و دارم با قیچی می چینم :(
Sunny book 📚
هر طرف رو نگاه میکنیم Alchemised هست😭🦋
ظاهرا بین کتاب خون ها Alchemised ترند شده. من هم manacled (ورژن بدون تغییرش) رو خوندم و سرش گریه کردم و تراماتایز شدم. برای همین سمت alchemised نمیرم. البته وقتش رو هم ندارم. به هر حال اینها دو تا از عکس های مورد علاقه ام از manacled بود که هنوز توی گالری سیو داشتم 😭😭
بچه ها من به یه جمجمه واقعی نیاز فوری دارم!
واقعا نمی تونم از طریق عکس های دو بعدی کتاب خوب زوائد و حفره ها و.. رو متوجه بشم باید یه جمجمه داشته باشم.
واقعا نمی تونم از طریق عکس های دو بعدی کتاب خوب زوائد و حفره ها و.. رو متوجه بشم باید یه جمجمه داشته باشم.
˹ Med & Mind ˼
فکر می کنم اگر یه قبر بکنم ارزون تر در بیاد.
بچه ها متاسفانه حفاری کنسله، عمم جمجمه اش رو بهم بخشید
چون از ترم جدید به خاطر کلاس های زیاد و طولانی مدت (و همچنین جبرانی ها!!) مدت زیادی توی دانشگاه می گذرونم، احساس می کنم دارم به طرز عجیبی به محیط دانشگاه و بچه ها نزدیک میشم. مثلا قبلا موقع صحبت کردن با بچه ها گارد داشتم. هر حرفی رو نمی زدم. به هر چیز بی مزه ای نمی خندیدم با هر کسی صحبت نمی کردم ولی الان... اصلا نمی دونم چی شد که گاردم رو پایین اوردم. احساس خوبی ندارم :(
⁺ 〭 𝅄 mailbox °.
انقد سخت نگیر به خودت
بیشتر دلیلش به خاطر اینکه من قبلا از آدمها ضربه خوردم. احساس می کنم اگر گاردم رو پایین بیارم و به دیگران نزدیک بشم بعدا آسیب می بینم. میگن آدم عاقل دو بار از یه سوراخ گزیده نمیشه و این حرفها...